زندگیِ غیرقهرمانانه
147 subscribers
111 photos
4 videos
16 links
خطِ عمرِ یک انسان؛
دخترِ یک خانواده، عضوِ یک جامعه، دانشجوی این مملکت.
اینجا، از هر چیزی که به دلم بشینه می‌نویسم.

@Herolessbot
Download Telegram
اینم آسمونِ امروزِ شهرِ ما🌦️
❤15💘2🍓1
۱۲ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/04
Day 84.

امروز اصلاً اصلاً روز من نبود، نیست.

صبح موقع رفتن دانشگاه، ماشینو یه مقدار به تیر چراغ برق مالیدم 🙂‍↕️
خیلی کوچولو 🤏🏻

بعد با حالِ نه‌چندان خوب رفتم سر کلاس ریاضی مهندسی. کلاسی که قبلاً هم دو جلسه غیبت داشتم و کلی استرس داشتم که نکنه استاد حذفم کنه.

آخر کلاس وقتی استاد ایمیلشو برامون روی تخته نوشت، تازه فهمیدم اصلاً کلاس استاد من نبوده :))

برنامه کلاسا عوض شده بوده و چون ترم‌های قبل مجازی بودیم و قیافه استادها رو نمی‌شناختم، خیلی ریلکس و مطمئن نشستم جزوه نوشتم.

بعدشم رفتم دنبال اتاق استاد خودم که قضیه غیبت‌هام رو بگم و...

بقیه‌ش بماند.

در حال حاضر صورتم پر از جوشه، موهام اصلاً خوب نیست، لباسم راحت نیست، مقنعه‌م هم داره خفم می‌کنه و تصمیم گرفتم کلاس بعدی رو نرم و برگردم خونه.
چون امروز واقعا اعصابم خورد شد.

فقط امیدوارم بقیه روزم خوب باشه. وگرنه دیوونه میشم☺️
گرچه حس می‌کنم دیوانگی تا اینجا کامل اتفاق افتاده.
💔11❤6
۱۳ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/05
Day 85.

خواب واقعاً دوای هر درده :)

الان خیلی بهترم.🤍
❤16🍓1
کیجا
Photo
چقدررر خوشگلن🥹
❤10
زندگیِ غیرقهرمانانه
۱۱ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/09/02 Day 62. شنیدی میگن با یه دست دوتا هندونه نمیشه برداشت؟ من این تابستون به جای دوتا، چهار پنج تا هندونه برداشتم. ترم تابستون داشتم، کلاس ICDL می‌رفتم، تو کارگاه فعالیت می‌کردم، تو یه کارگاه مربوط به دانشگاه شرکت می‌کردم، تو یه کانال…
۱۴ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/06
Day 86.

امروز آخرین جلسه‌ی کلاس ICDL بود.

کلاسی که از ۲۰ مرداد تا امروز، هر روز می‌رفتم.
نزدیک به چهل جلسه‌ی دوساعته.

این اواخر به خاطر تداخلش با دانشگاه و اینکه هیچ فرصتی برای استراحت نداشتم، خیلی اذیت می‌شدم و مدام غر می‌زدم که کاش تموم بشه.
ولی امروز که آخرین جلسه بود، یه‌جور عجیبی دلم گرفت.
غمگین شدم.

حالِ همه تقریباً همین بود و توی این حس تنها نبودم.

تو این کلاس چیزای زیادی یاد گرفتم. چیزایی که شاید باید خیلی زودتر بلد می‌بودم.
با آدم‌های خوبی آشنا شدم. آدم‌هایی که شاید هیچ وجه اشتراکی باهاشون نداشتم، ولی به دیدنشون عادت کرده بودم. از کوچک‌تر از خودم گرفته تا بزرگ‌تر.

و یه استاد خوب هم نصیبم شد.
یه خانم مهربون، خوش‌اخلاق و باسواد. (ز.ش)

خلاصه که کلاس قشنگی بود. 🤍
نمی‌گم کاش تموم نمی‌شد، ولی واقعاً انسان چه موجود عجیبیه...

چقدر زود به آدم‌ها، به مکان‌ها، به دیدن‌های هرروزه و حتی به یه برنامه‌ی تکراری عادت می‌کنه.
حتی اگه از همون برنامه خسته شده باشه و آرزو کرده باشه زودتر تموم بشه، بازم دلتنگش میشه...
❤6👍1🍓1
◜🪷WINNER⊹◞ 
سلام منو از پکن داشته باشییییید🥹✨
خیلی خیلی مبارک باشههه🥹💗
از ته قلبم برات خوشحال شدم.
امیدوارم اونجا برات پر از تجربه‌های خوب، آدمای خوب و اتفاقای قشنگ باشه.
بهت خیلی خوش بگذره و به چیزایی که می‌خوای برسییی🤍
مراقب خودت باش عزیزم 🫶🏻
❤6
۱۵ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/07
Day 87.

درس یه واحدیِ کارگاه برق که از ترم دو تا الان کش اومده بود، امروز تموم شد. ✅
❤8
Forwarded from نگار🌱👒
اگه داری تلاش میکنی سالم زندگی کنی و آدم خوبی باشی و کسیو اذیت نکنی و در یک کلام انسان باشی تو یه قهرمانی...
@pinknegar
❤5
۱۹ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/11
Day 88.
❤2