۱۲ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/09/03
Day 63.
دیروز تو کلاس بحث برق شد، منم خواستم خیلی با اعتمادبهنفس انواع برق رو بگم و مثال بزنم که (AC متناوب مثل برق شهر و DC مستقیم مثل باتری و...)
مثالم درست بود، ولی AC و DC رو جابهجا گفتم و خودمم بعدش فهمیدم چه سوتیای دادم. 😂
خداروشکر هیچکس نفهمید، حتی یه دختر برقیِ ترم آخر هم اونجا بود ولی متوجه نشد.
واقعاً چرااااا باید همچین چیز بدیهیای رو قاطی کنمممم!!!
Day 63.
دیروز تو کلاس بحث برق شد، منم خواستم خیلی با اعتمادبهنفس انواع برق رو بگم و مثال بزنم که (AC متناوب مثل برق شهر و DC مستقیم مثل باتری و...)
مثالم درست بود، ولی AC و DC رو جابهجا گفتم و خودمم بعدش فهمیدم چه سوتیای دادم. 😂
خداروشکر هیچکس نفهمید، حتی یه دختر برقیِ ترم آخر هم اونجا بود ولی متوجه نشد.
واقعاً چرااااا باید همچین چیز بدیهیای رو قاطی کنمممم!!!
❤4😁2
نگار🌱👒
بازار ِ میدان نقش جهان @pinknegar
چقدررر خوشگله...🤍
من عاشق بازارم. مخصوصا بازارهای این شکلی.
من عاشق بازارم. مخصوصا بازارهای این شکلی.
❤6
Forwarded from 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒇𝒂𝒘𝒏 🦌🍁
حدسم اینه صاحب این چنل آدم خیلی دقیق و کنجکاویه؛ از اونایی که به جزئیات محیط اطرافشون توجه میکنن و اتفاقای کوچیک واقعاً میتونن روی حالشون اثر بذارن. احتمالاً به فضا، منظره، آسمون و چیزای بصری خیلی اهمیت میده و برای همین از دست دادن ویوی بالکنش اینقدر ناراحتش کرده. در کنارش ذهن پرسشگری داره و با بزرگتر شدنش بیشتر از قبل دنبال اینه که بفهمه چیزایی که دوروبرشه دقیقاً چیان و چرا وجود دارن.👀🦌
https://t.me/herolesss
https://t.me/herolesss
❤7
۱۵ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/6
Day 65.
این تابلو کنترلِ یه آسانسوره 🛗
یه تابلو سهفاز با ورودیهای RST، کنتاکتورهای چپگرد و راستگرد و کنترل فاز. هرکدوم یه بخشی از حرکت آسانسور رو کنترل میکنن.
کنتاکتورها با قطعووصل مدار قدرت و جابهجا کردن دو فاز، جهت چرخش موتور سهفاز رو عوض میکنن. یعنی همون بالا و پایین رفتن آسانسور.
کنترل فاز هم قبل از اجازهی حرکت، وضعیت فازها رو بررسی میکنه. مثلاً اگه یکی از فازها قطع باشه یا ترتیب فازها درست نباشه، اجازهی حرکت داده نمیشه.
و اما پالسها و میکروسوئیچ یا سیستم شمارش طبقات.
آسانسور خودش که نمیدونه کجاست، برای همین با حرکت کابین، پالسهایی(ضربه یا سیگنال کوتاه) دریافت میکنه و با شمردن اونها موقعیتش رو تشخیص میده. مثلاً ممکنه تو یه سیستم ۱۰ ضربه یا شمارش، طبقهی اول و به همین ترتیب طبقات بعدی رو نشون بده.
Day 65.
این تابلو کنترلِ یه آسانسوره 🛗
یه تابلو سهفاز با ورودیهای RST، کنتاکتورهای چپگرد و راستگرد و کنترل فاز. هرکدوم یه بخشی از حرکت آسانسور رو کنترل میکنن.
کنتاکتورها با قطعووصل مدار قدرت و جابهجا کردن دو فاز، جهت چرخش موتور سهفاز رو عوض میکنن. یعنی همون بالا و پایین رفتن آسانسور.
کنترل فاز هم قبل از اجازهی حرکت، وضعیت فازها رو بررسی میکنه. مثلاً اگه یکی از فازها قطع باشه یا ترتیب فازها درست نباشه، اجازهی حرکت داده نمیشه.
و اما پالسها و میکروسوئیچ یا سیستم شمارش طبقات.
آسانسور خودش که نمیدونه کجاست، برای همین با حرکت کابین، پالسهایی(ضربه یا سیگنال کوتاه) دریافت میکنه و با شمردن اونها موقعیتش رو تشخیص میده. مثلاً ممکنه تو یه سیستم ۱۰ ضربه یا شمارش، طبقهی اول و به همین ترتیب طبقات بعدی رو نشون بده.
❤8
زندگیِ غیرقهرمانانه
۱۵ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/6 Day 65. این تابلو کنترلِ یه آسانسوره 🛗 یه تابلو سهفاز با ورودیهای RST، کنتاکتورهای چپگرد و راستگرد و کنترل فاز. هرکدوم یه بخشی از حرکت آسانسور رو کنترل میکنن. کنتاکتورها با قطعووصل مدار قدرت و جابهجا کردن دو فاز، جهت چرخش…
⚠️ مهمترین نکتهای که هست اینه که توی سیستمهای سهفاز، اولین چیزی که باید چک کنیم، وجود و عملکرد کنترل فازه.
چون اگه نباشه، با قطع یا جابهجایی فازها ممکنه به تجهیزات، مخصوصاً موتور، آسیب جدی وارد بشه.
مثلاً برق شهری بهصورت سهفاز تولید و توزیع میشه و تو بخشهای مختلف شبکه، وضعیت فازها بررسی و کنترل میشه.
در نهایت، برای خونههای ما که مصرف پایینتری دارن، از بین اون سه فاز، یک فاز بههمراه نول به خونه میرسه و مدار مصرفکننده بین فاز و نول بسته میشه.
(تجهیزاتی مثل آسانسور که موتور سهفاز و توان بالاتری دارن، به هر سه فاز نیاز دارن.)
چون اگه نباشه، با قطع یا جابهجایی فازها ممکنه به تجهیزات، مخصوصاً موتور، آسیب جدی وارد بشه.
مثلاً برق شهری بهصورت سهفاز تولید و توزیع میشه و تو بخشهای مختلف شبکه، وضعیت فازها بررسی و کنترل میشه.
در نهایت، برای خونههای ما که مصرف پایینتری دارن، از بین اون سه فاز، یک فاز بههمراه نول به خونه میرسه و مدار مصرفکننده بین فاز و نول بسته میشه.
(تجهیزاتی مثل آسانسور که موتور سهفاز و توان بالاتری دارن، به هر سه فاز نیاز دارن.)
❤6⚡1
۱۷ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/8
Day 66.
انتخاب واحدِ استرسزایِ ترم سه هم تموم شددد.
۱۶ واحد برداشتم ولی برنامهم فشرده شده، مخصوصاً دوشنبههام که افتضاحه. اما دیگه چارهای نبود.
ترم اول که خود دانشگاه برامون انتخاب واحد کرد، چهارشنبهمون خالی بود و خیلی خوب بود. منم میخوام تا جایی که بتونم همین روند رو ادامه بدم. درسته برنامهم خیلی فشرده میشه، ولی به نظرم ارزشش و داره.
ترم دو و سه موفق شدم چهارشنبه رو خالی نگه دارم، ولی فکر نکنم ترمهای دیگه به این راحتیها بشه :))
Day 66.
انتخاب واحدِ استرسزایِ ترم سه هم تموم شددد.
۱۶ واحد برداشتم ولی برنامهم فشرده شده، مخصوصاً دوشنبههام که افتضاحه. اما دیگه چارهای نبود.
ترم اول که خود دانشگاه برامون انتخاب واحد کرد، چهارشنبهمون خالی بود و خیلی خوب بود. منم میخوام تا جایی که بتونم همین روند رو ادامه بدم. درسته برنامهم خیلی فشرده میشه، ولی به نظرم ارزشش و داره.
ترم دو و سه موفق شدم چهارشنبه رو خالی نگه دارم، ولی فکر نکنم ترمهای دیگه به این راحتیها بشه :))
❤9
یه وقتایی یه کارایی میکنم که به عقلم و خودم، شک میکنم.
چه مرگته آخه دختر؟
چه مرگته آخه دختر؟
❤9👍2
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/12
Day 69.
بگفـــت احـــوال مـــا بـــرقِ جـــهـــان اســـت
دَمـــی پـــیـــدا و دیـــگـــر دَم؛
نـــهـــان اســـت.
Day 69.
بگفـــت احـــوال مـــا بـــرقِ جـــهـــان اســـت
دَمـــی پـــیـــدا و دیـــگـــر دَم؛
نـــهـــان اســـت.
❤15
۲۳ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/14
Day 70.
وقتی کوچیک بودم، عزیزم (مامانبزرگ مادریم) همیشه برام چیپس لیمویی میخرید و میذاشت پشتِ پشتی تا وقتی میرفتم خونهشون، برش دارم و بخورم. منم چیپسمو برمیداشتم، یه مُتکا مینداختم جلوی تلویزیون و دراز میکشیدم و عمو پورنگ میدیدم.
اون موقعها، بیخبر از سختیهایی که بعدها قرار بود بفهمم، توی دنیای خودم زندگی میکردم.
اون سالهایی که سیدی بود، هر بار با مامان یا بابام بیرون میرفتم، برام سیدیِ کارتون میخریدن و من با ذوق مینشستم و نگاشون میکردم. چندین بار هر کارتون رو دیدم.
هنوزم اون سیدیها رو دارم...
دیروز موقع مرتب کردن اتاقم، خیلی اتفاقی دیدمشون و یاد اون روزا افتادم.
چه دوران ساده و در عین حال شیرینی بود...
دورانی که چندین سال پیش، همراه با عزیزم به خاطره تبدیل شد.
ولی با این حال، اون لحظهها همیشه توی ذهن و دل من زندهان و هیچوقت فراموششون نمیکنم و هر وقت یادشون میافتم یه حسِ خوب میگیرم. 🤍
Day 70.
وقتی کوچیک بودم، عزیزم (مامانبزرگ مادریم) همیشه برام چیپس لیمویی میخرید و میذاشت پشتِ پشتی تا وقتی میرفتم خونهشون، برش دارم و بخورم. منم چیپسمو برمیداشتم، یه مُتکا مینداختم جلوی تلویزیون و دراز میکشیدم و عمو پورنگ میدیدم.
اون موقعها، بیخبر از سختیهایی که بعدها قرار بود بفهمم، توی دنیای خودم زندگی میکردم.
اون سالهایی که سیدی بود، هر بار با مامان یا بابام بیرون میرفتم، برام سیدیِ کارتون میخریدن و من با ذوق مینشستم و نگاشون میکردم. چندین بار هر کارتون رو دیدم.
هنوزم اون سیدیها رو دارم...
دیروز موقع مرتب کردن اتاقم، خیلی اتفاقی دیدمشون و یاد اون روزا افتادم.
چه دوران ساده و در عین حال شیرینی بود...
دورانی که چندین سال پیش، همراه با عزیزم به خاطره تبدیل شد.
ولی با این حال، اون لحظهها همیشه توی ذهن و دل من زندهان و هیچوقت فراموششون نمیکنم و هر وقت یادشون میافتم یه حسِ خوب میگیرم. 🤍
❤13😭1
زندگیِ غیرقهرمانانه
۲۳ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/14 Day 70. وقتی کوچیک بودم، عزیزم (مامانبزرگ مادریم) همیشه برام چیپس لیمویی میخرید و میذاشت پشتِ پشتی تا وقتی میرفتم خونهشون، برش دارم و بخورم. منم چیپسمو برمیداشتم، یه مُتکا مینداختم جلوی تلویزیون و دراز میکشیدم و عمو پورنگ…
یه تیکه از بچگیم.
❤17
Forwarded from سایهای که دیوانهی زندگی نیست.
https://t.me/herolesss
بیستمین خونهای که پیدا کردم، خونهی یه قهرمان که قبول نمیکنه قهرمانه. یه خونهی ناز و دوستداشتنی با یا صاحبخونهی جالب، برید مهمون خونهاش بشید.
بیستمین خونهای که پیدا کردم، خونهی یه قهرمان که قبول نمیکنه قهرمانه. یه خونهی ناز و دوستداشتنی با یا صاحبخونهی جالب، برید مهمون خونهاش بشید.
❤10
۲۵ شهریور ۱۴۰۵ | 2026/9/16
Day 71.
صبح داشتم برای مامانم از خستگی و حرصم غر میزدم که طبق معمول، چندتا پیام ساده ازش کافی بود تا آخرش بشینم و بخندم.
امروز برای چندمین بار فهمیدم مامانم تنها کسیه که وقتی عصبی، ناراحت یا خستهام، بدون اینکه کار خاصی بکنه، میتونه حالمو عوض کنه و آخرش از ته دل بخندونتم.
مامانا واقعاً یه چیز دیگهان.
امیدوارم سایهشون همیشه بالای سرمون باشه و دلِ اونایی که مامانشون رو از دست دادن، همیشه گرم یاد و خاطرهشون باشه. ❤️
Day 71.
صبح داشتم برای مامانم از خستگی و حرصم غر میزدم که طبق معمول، چندتا پیام ساده ازش کافی بود تا آخرش بشینم و بخندم.
امروز برای چندمین بار فهمیدم مامانم تنها کسیه که وقتی عصبی، ناراحت یا خستهام، بدون اینکه کار خاصی بکنه، میتونه حالمو عوض کنه و آخرش از ته دل بخندونتم.
مامانا واقعاً یه چیز دیگهان.
امیدوارم سایهشون همیشه بالای سرمون باشه و دلِ اونایی که مامانشون رو از دست دادن، همیشه گرم یاد و خاطرهشون باشه. ❤️
❤16