به عکسهاشون نگاه میکنی و فقط میگی: [چه امید و آرزوهایی بودن که با یه تیر پرپر شدن..]
ولی تو یادِ من بیفت
وقتی عید شد، شمال رفتی، بارون دیدی، دریا دیدی، صدف دیدی، غروب شد، رو نمیکت پارک نشستی، جوکر بازی کردی، شطرنج بازی کردی، تکواندو کار دیدی، نقاشی دیدی، خسته شدی، تنها شدی، دیر خوابیدی، شب بخیر کسی رو دیدی، کم حرف و خجالتی دیدی، دختربچه دیدی، عاشق دیدی، عاشق شدی، ترسهاتو به کسی گفتی، رویاهاتو به کسی گفتی، دستای کسی رو نوازش کردی، گریز گوش دادی یادِ من بیفت.
وقتی عید شد، شمال رفتی، بارون دیدی، دریا دیدی، صدف دیدی، غروب شد، رو نمیکت پارک نشستی، جوکر بازی کردی، شطرنج بازی کردی، تکواندو کار دیدی، نقاشی دیدی، خسته شدی، تنها شدی، دیر خوابیدی، شب بخیر کسی رو دیدی، کم حرف و خجالتی دیدی، دختربچه دیدی، عاشق دیدی، عاشق شدی، ترسهاتو به کسی گفتی، رویاهاتو به کسی گفتی، دستای کسی رو نوازش کردی، گریز گوش دادی یادِ من بیفت.