یادداشتهای شکسپیر زمانه✍🏻
کوتاه درمورد ایمان به هفت مارتین برای خلق ایمان به هفت از کلیسای کاتولیک قرون وسطی الهام گرفته و خودش گفته که آموزهی اصلی این دین، یعنی وجود یک خدا با هفت چهره، تا حدی از باور مسیحی به یک خدا در سه وجهِ پدر، پسر و روحالقدس الهام گرفته شده و مارتین این ایده…
در بخش دیگهای از کتاب به دو صحنه برخوردم که شاید بشه اونا رو در چارچوب نگاه انتقادی مارتین به نهادهای مذهبی بررسی کرد.
نخست: زمانی که جان اسنو از سپتونی یاد میکنه که بیشتر اوقات مسته و تنها هنگام برگزاری مراسم سوگند نگهبانان شب، به دلیل تقدس مراسم، هوشیار مونده. این تصویر رو میتونیم نمونهای از فاصله گرفتن یک روحانی از شأنی بدونیم که نمایندگیش رو به عهده داره.
نمونهی دوم زمانیه که واریس در لباس یک گدا به دیدن تیریون میره. تیریون متوجه میشه که اون کاسهای چرمی به گردنش آویزون کرده در حالی که برخی روحانیان برای نمایش جایگاه مذهبیشون، نشانههای گرون قیمتی به همراه دارن. این تقابل میتونه ما رو به تفاوت میان فقر مردم و جایگاه مرفه برخی از صاحبان قدرت مذهبی حساس کنه.
با این حال با قطعیت نمیگم که مارتین مستقیماً در حال نقد روحانیون کلیسای کاتولیک قرون وسطی بوده. اما با توجه به اینکه خودش ایمان به هفت رو از کلیسای قرون وسطایی الهام گرفته و در آثارش بارها نهادهای قدرت، از جمله نهادهای مذهبی رو در معرض فساد، ریاکاری و سوءاستفاده از قدرت نشون میده، چنین خوانشی میتونه قابل دفاع باشه.
#خاندان_اژدها #نبرد_پادشاهان #کتابخوانی
نخست: زمانی که جان اسنو از سپتونی یاد میکنه که بیشتر اوقات مسته و تنها هنگام برگزاری مراسم سوگند نگهبانان شب، به دلیل تقدس مراسم، هوشیار مونده. این تصویر رو میتونیم نمونهای از فاصله گرفتن یک روحانی از شأنی بدونیم که نمایندگیش رو به عهده داره.
نمونهی دوم زمانیه که واریس در لباس یک گدا به دیدن تیریون میره. تیریون متوجه میشه که اون کاسهای چرمی به گردنش آویزون کرده در حالی که برخی روحانیان برای نمایش جایگاه مذهبیشون، نشانههای گرون قیمتی به همراه دارن. این تقابل میتونه ما رو به تفاوت میان فقر مردم و جایگاه مرفه برخی از صاحبان قدرت مذهبی حساس کنه.
با این حال با قطعیت نمیگم که مارتین مستقیماً در حال نقد روحانیون کلیسای کاتولیک قرون وسطی بوده. اما با توجه به اینکه خودش ایمان به هفت رو از کلیسای قرون وسطایی الهام گرفته و در آثارش بارها نهادهای قدرت، از جمله نهادهای مذهبی رو در معرض فساد، ریاکاری و سوءاستفاده از قدرت نشون میده، چنین خوانشی میتونه قابل دفاع باشه.
#خاندان_اژدها #نبرد_پادشاهان #کتابخوانی
❤6
شخصیت پردازی قوی مارتین
فرماندهی نگهبانان شب، لرد مورمنت وقتی در بلک کسل بود، صبحا برای سلامت دندوناشن مقداری لیمو به شرابش اضافه میکرد و حتی زمانی که همراه نگهبانان شب برای پیدا کردن وحشیها به پشت دیوار رفتن، باز هم نسبت به جزئیات شرابش بیتفاوت نبود و تأکید داشت ادویهها به اندازهی مناسب اضافه بشن، نه بیشتر و نه کمتر. همچنین از جان میخواست شراب رو خوب گرم کنه، اما اجازه نده بجوشه.
فکر میکنم مارتین با تکرار این جزئیات کوچیک، بر یکی از ویژگیهای مورمنت تأکید میکنه، اینکه مورمنت مردیه که حتی در سختترین شرایط، نظم و اندازه رو فراموش نمیکنه و نسبت به جزئیات حساسه چون حتی پشت دیوار هم میخواد همهچیز در اندازهی درست خودش باشه.
شاید همین ویژگی، تصویری کوچک اما گویا از شخصیت خرس پیر باشه؛ فرماندهای باتجربه که میدونه در زندگی و فرماندهی، بسیاری از مسائل با رعایت حد و اندازهی درست مدیریت میشن.
#خاندان_اژدها #نبرد_پادشاهان #بازی_تاج_و_تخت
❤7👏2
تقابل دو شطرنج باز وستروس
سرسی با تهدید به واریس میگه اگه اخبار بهدردبخوری نیاره، این شورای کوچیک رو کوچکتر میکنه. واریس هم در پاسخ میگه اگه اینطور پیش بره، دیگه مشاوری برای پادشاه باقی نمیمونه.
یهو انگشت کوچیکه میپره وسط گفتوگو و به واریس میگه: مملکت بدون مشاور هم دوام میاره.
از این مکالمه میتوانیم اختلاف، رقابت و بی اعتمادی رو بین واریس و پیتیر بیلیش رو ببینیم. البته واریس در کتاب بازی تاج و تخت به ادارد استارک گفته بود که انگشت کوچیکه رو یک مزدور و خائن به مملکت میدونه و حالا متوجه شدیم که بیلیش هم چندان با واریس همدل نیست.
هر دو نفر در بازی قدرت وستروس از اطلاعات، نفوذ و شبکهی ارتباطی خودشون استفاده میکنند(قبلا گفتیم که بیلیش هم آدمای خودش رو در پست های مهم میزاره)، اما اهداف و روش یکسانی ندارن(تا اینجا که من متوجه شدم البته). به نظر میرسه همدیگه رو رقیبی میدونن که هر کدوم میتونه برای منافع دیگری تهدید محسوب بشه.
دو شطرنجباز در یک صفحه؛ هرکدام مهرههای خودش رو جابهجا میکند و منتظر اشتباه دیگری...
حالا سؤال اینجاست: در نهایت کی مات میشود؟ (یادمون نره که واریس یه همتیمی قوی داره🤠)
❤7
وقتی واریس با لباس گداهای وستروسی به دیدن تیریون میره، شی خیلی راحت اونو میشناسه.
اینجا یکم به شی مشکوک شدم(دلیلی که خودش آورد واسم قابل قبول نبود)؛ چطور تونست واریس رو با وجود تغییر ظاهر، اینقدر راحت بشناسه؟ شاید ارتباطی بین این دو نفر وجود داره که ما هنوز ازش خبر نداریم
فعلاً هیچ مدرکی برای این فرضیه نداریم، اما این جزئیات باعث شد بیشتر به شی دقت کنم.
بریم جلو ببینیم چی میشه...
فقط امیدوارم بلایی سر تیریون نیاد. 🤠
#نبرد_پادشاهان #تیریون_لنیستر #خاندان_اژدها #بازی_تاج_و_تخت #game_of_thrones
اینجا یکم به شی مشکوک شدم(دلیلی که خودش آورد واسم قابل قبول نبود)؛ چطور تونست واریس رو با وجود تغییر ظاهر، اینقدر راحت بشناسه؟ شاید ارتباطی بین این دو نفر وجود داره که ما هنوز ازش خبر نداریم
فعلاً هیچ مدرکی برای این فرضیه نداریم، اما این جزئیات باعث شد بیشتر به شی دقت کنم.
بریم جلو ببینیم چی میشه...
فقط امیدوارم بلایی سر تیریون نیاد. 🤠
#نبرد_پادشاهان #تیریون_لنیستر #خاندان_اژدها #بازی_تاج_و_تخت #game_of_thrones
❤5
به توصیفات خیمهی استنیس توجه کنید؛ یک خیمهی سادهی سربازی بی زرق و برق
به نظرم این جزئیات، بخشی از شخصیتپردازی استنیسه. مارتین بهجای اینکه مستقیم بگه استنیس یک مرد جدی، وظیفهگرا و بیگانه با تجملاته، این ویژگیها رو در ظاهر اردوگاه و خیمهش به ما نشان میده.
این سادگی وقتی در کنار اردوگاه پرزرق و برق رنلی قرار میگیره، معنای بیشتری پیدا میکنه. رنلی به شکوه، ظاهر و نمایش اهمیت زیادی میده، درحالیکه استنیس بیشتر یک شخصیت عملگراست.
شاید مارتین با همین جزئیات ساده میخواد تفاوت دو برادر رو بدون توضیح مستقیم بهمون نشون بده.
#نبرد_پادشاهان #بازی_تاج_و_تخت #خاندان_اژدها
به نظرم این جزئیات، بخشی از شخصیتپردازی استنیسه. مارتین بهجای اینکه مستقیم بگه استنیس یک مرد جدی، وظیفهگرا و بیگانه با تجملاته، این ویژگیها رو در ظاهر اردوگاه و خیمهش به ما نشان میده.
این سادگی وقتی در کنار اردوگاه پرزرق و برق رنلی قرار میگیره، معنای بیشتری پیدا میکنه. رنلی به شکوه، ظاهر و نمایش اهمیت زیادی میده، درحالیکه استنیس بیشتر یک شخصیت عملگراست.
شاید مارتین با همین جزئیات ساده میخواد تفاوت دو برادر رو بدون توضیح مستقیم بهمون نشون بده.
#نبرد_پادشاهان #بازی_تاج_و_تخت #خاندان_اژدها
❤9
یادداشتهای شکسپیر زمانه✍🏻
هفتمین چهره، یعنی غریبه، از بقیه متفاوتتره. نه مرده و نه زن اما در عین حال میتونه هر دو باشه چهرهای بیگانه، خانهبهدوش و نزدیک به مرگ.
از وقتی تیریون شمع خودشو واسه غریبه روشن کرده نگرانشم!
امیدوارم بلایی سرت نیاد لنیستر!
امیدوارم بلایی سرت نیاد لنیستر!
❤4🤔1
میگور ظالم دستور قتل تمام معماران قلعهی سرخ را صادر کرد چون میخواست راز تونلهای مخفی قلعه فقط در اختیار خاندان تارگرین باشه.
به نظرم این جزئیات، نمونهای از بیاعتمادی عمیقیه که در بخشی از تاریخ تارگرینها میبینیم و این ویژگی در سالهای پایانی فرمانروایی ایریس دوم، پادشاه دیوانه، به شکلی افراطیتر خودش رو نشون میده و سرانجام به یکی از عوامل سقوط خاندان تارگرین تبدیل میشه.
اما مارتین صدای دیگهاب رو هم به گوش ما میرسونه، جایی که ادارد استارک به آریا میگه:
«وقتی برفها میبارند و بادهای سفید میوزند، گرگ تنها میمیرد، اما گله زنده میماند.»
شاید قرار دادن این دو نگاه در کنار هم تصادفی نباشه، از یک سو انحصار و بیاعتمادی و از طرف دیگه، خانواده، اتحاد و اتکا به هم.
البته مارتین بیاعتمادی رو بهطور مطلق نفی نمیکنه؛ چون در دنیایی که ساخته مثل جهان واقعی اعتمادِ سادهلوحانه هم میتونه مرگبار باشه(سرنوشت ادارد استارک). اما شاید این تقابل به ما یادآوری کنه که در جهانی که زمستان در راهه، انزوا و بیاعتمادی افراطی میتونه به اندازهی اعتمادِ کورکورانه خطرناک باشه.
#تارگرین #نبرد_پادشاهان #خاندان_اژدها
به نظرم این جزئیات، نمونهای از بیاعتمادی عمیقیه که در بخشی از تاریخ تارگرینها میبینیم و این ویژگی در سالهای پایانی فرمانروایی ایریس دوم، پادشاه دیوانه، به شکلی افراطیتر خودش رو نشون میده و سرانجام به یکی از عوامل سقوط خاندان تارگرین تبدیل میشه.
اما مارتین صدای دیگهاب رو هم به گوش ما میرسونه، جایی که ادارد استارک به آریا میگه:
«وقتی برفها میبارند و بادهای سفید میوزند، گرگ تنها میمیرد، اما گله زنده میماند.»
شاید قرار دادن این دو نگاه در کنار هم تصادفی نباشه، از یک سو انحصار و بیاعتمادی و از طرف دیگه، خانواده، اتحاد و اتکا به هم.
البته مارتین بیاعتمادی رو بهطور مطلق نفی نمیکنه؛ چون در دنیایی که ساخته مثل جهان واقعی اعتمادِ سادهلوحانه هم میتونه مرگبار باشه(سرنوشت ادارد استارک). اما شاید این تقابل به ما یادآوری کنه که در جهانی که زمستان در راهه، انزوا و بیاعتمادی افراطی میتونه به اندازهی اعتمادِ کورکورانه خطرناک باشه.
#تارگرین #نبرد_پادشاهان #خاندان_اژدها
❤11
اگر به عقب برگردم، از دست میروم.
جملهای که دنریس بارها تکرار میکنه☝🏻. در نگاه اول، من اینطور برداشت کردم که دنریس بعد از سختیهایی که پشت سر گذاشته، قویتر شده و تصمیم گرفته به سمت تخت آهنین حرکت کنه.
ولی الان که دقت میکنم، معنای دیگهای رو هم در این جمله میبینم، اینکه شاید دنریس اونقدر از نگاه کردن به گذشته گریزانه که گاهی از تجربههای تلخی که داشته هم درسهای رو کافی نمیگیره.
بعد از تجربهای که با میری مازدور داشت، انتظار داشتم دیگه راحت به جادوگرها اعتماد نکنه ولی در قارث، حرف پیات پری رو قبول میکنه و به خانهی نامیرایان میره. در نتیجه این بار هم گرفتار تلهی جادوگرها میشه و اگه دروگون نبود سرنوشت دیگهای واسش رقم میخورد.
به نظرم اینجا یک ارتباط جالب شکل میگیره
بار اول: اعتماد دنریس به جادوگر به مرگ دروگو و تولد دروگون منتهی شد.
بار دوم: دنریس دوباره گرفتار جادوگرها شد و این بار دروگون جونش رو نجات داد.
انگار موجودی که از دل یکی از تلخترین اشتباهات دنریس متولد شده در آینده باعث نجاتش شده.
دنریس نمیخواد به گذشته نگاه کنه ولی گذشته راهی پیدا میکنه تا دوباره خودش رو در زندگیش نشون بده.
#دنریس
جملهای که دنریس بارها تکرار میکنه☝🏻. در نگاه اول، من اینطور برداشت کردم که دنریس بعد از سختیهایی که پشت سر گذاشته، قویتر شده و تصمیم گرفته به سمت تخت آهنین حرکت کنه.
ولی الان که دقت میکنم، معنای دیگهای رو هم در این جمله میبینم، اینکه شاید دنریس اونقدر از نگاه کردن به گذشته گریزانه که گاهی از تجربههای تلخی که داشته هم درسهای رو کافی نمیگیره.
بعد از تجربهای که با میری مازدور داشت، انتظار داشتم دیگه راحت به جادوگرها اعتماد نکنه ولی در قارث، حرف پیات پری رو قبول میکنه و به خانهی نامیرایان میره. در نتیجه این بار هم گرفتار تلهی جادوگرها میشه و اگه دروگون نبود سرنوشت دیگهای واسش رقم میخورد.
به نظرم اینجا یک ارتباط جالب شکل میگیره
بار اول: اعتماد دنریس به جادوگر به مرگ دروگو و تولد دروگون منتهی شد.
بار دوم: دنریس دوباره گرفتار جادوگرها شد و این بار دروگون جونش رو نجات داد.
انگار موجودی که از دل یکی از تلخترین اشتباهات دنریس متولد شده در آینده باعث نجاتش شده.
دنریس نمیخواد به گذشته نگاه کنه ولی گذشته راهی پیدا میکنه تا دوباره خودش رو در زندگیش نشون بده.
#دنریس
❤9
Shade of the Evening
نوشیدنی مخصوص جادوگران کارث (قارث) از برگ آبی درختان چوب سیاه تهیه میشه. این درختان در مقابل خانهی جاویدان وجود دارن.
جادوگران کارث و کسانی که وارد خانهس جاویدان میشن، از این نوشیدنی مینوشن تا بتونن حقایق رو بشنون و ببینن. مصرف مداوم این نوشیدنی باعث آبی شدن دائمی لبها میشه. طعم شراب جادوگران شامل همهی طعمهاییه که یک شخص تا به حال چشیده و حتی طعمهایی که هرگز نچشیده.
راستش من اینجا یکم گیج شدم ولی تحلیلم این بود که شاید بزرگترین خطر این جادو این باشه که ممکنه به ما اجازه بده چیزی رو ببینیم که واقعاً وجود داره، اما در کنار اون تصویرهایی از گذشته، آینده، رؤیا و فریب هم قرار بده. در نتیجه ما نمیتونیم حقیقت رو از فریب تفکیک کنیم ولی آگاه نیستیم که دیدن لزوماً به معنی فهمیدن واقعیت نیست. (اگر شما تحلیل دیگهای دارید به منم بگید لطفا💚🌱)
حالا چرا این شراب آبیه؟ شاید چون معتقد هستن برای باز شدن چشمهاشون باید با مرگ پیوند بخورن چون رنگ آبی اینجا برای من یادآور مرگ و تاریکترین قسمتهای جهان مارتین بود خصوصا وقتی این نکته رو کنار رنگ آبی چشمان others قرار میدم.
#خاندان_اژدها #تارگرین
نوشیدنی مخصوص جادوگران کارث (قارث) از برگ آبی درختان چوب سیاه تهیه میشه. این درختان در مقابل خانهی جاویدان وجود دارن.
جادوگران کارث و کسانی که وارد خانهس جاویدان میشن، از این نوشیدنی مینوشن تا بتونن حقایق رو بشنون و ببینن. مصرف مداوم این نوشیدنی باعث آبی شدن دائمی لبها میشه. طعم شراب جادوگران شامل همهی طعمهاییه که یک شخص تا به حال چشیده و حتی طعمهایی که هرگز نچشیده.
راستش من اینجا یکم گیج شدم ولی تحلیلم این بود که شاید بزرگترین خطر این جادو این باشه که ممکنه به ما اجازه بده چیزی رو ببینیم که واقعاً وجود داره، اما در کنار اون تصویرهایی از گذشته، آینده، رؤیا و فریب هم قرار بده. در نتیجه ما نمیتونیم حقیقت رو از فریب تفکیک کنیم ولی آگاه نیستیم که دیدن لزوماً به معنی فهمیدن واقعیت نیست. (اگر شما تحلیل دیگهای دارید به منم بگید لطفا💚🌱)
حالا چرا این شراب آبیه؟ شاید چون معتقد هستن برای باز شدن چشمهاشون باید با مرگ پیوند بخورن چون رنگ آبی اینجا برای من یادآور مرگ و تاریکترین قسمتهای جهان مارتین بود خصوصا وقتی این نکته رو کنار رنگ آبی چشمان others قرار میدم.
#خاندان_اژدها #تارگرین
❤7
پیاتپری اشاره کرد که مرز میان خیال و واقعیت در خانهی جاویدان مشخص نیست. حالا بیایم ببینیم دنریس چی دیده و با هم بررسی کنیم که کدوم تصاویر به اتفاقات واقعی و پیشآگاهیهای مارتین مربوط میشن و چیا ممکنه فقط برای گیج کردن ذهن دنریس بهش نشون داده شده باشن.
دنریس مرد مردهای رو میبینه که سر گرگ و تاجی آهنین بر سر داره. فکر میکنم این توصیفات مربوط به راب باشه و با توجه به این تصویر، انتظار مرگ راب رو دارم.
بعد وارد خونهای با درِ قرمز و درخت لیمو میشه و ویلم از دنریس میخواد که کنارش بمونه. اینجا مقاومت دنریس تحسین برانگیزه. چون با وجود اشتیاقی که برای موندن داره تصمیم میگیره به مسیرش ادامه بده. (ارادهی قوی)
جلوتر که میره، پادشاه دیوانه رو میبینه که میگه: بگذار به استخوانهای جزغاله و گوشت پخته سلطنت کند.
اینجا مشخص میشه که خانهی جاویدان فقط آینده رو نشون نمیده، بلکه گذشته رو هم در برابر چشم ما قرار میده و دنریس داره با تاریخ خاندان خودش روبهرو میشه.
بعد ریگار رو میبینه؛ مردی با چشمهای نیلی تیره و چنگ نقرهای که با همسرش صحبت میکنه. اون اسم فرزندش رو ایگان میذاره و ادعا میکنه که اون شاهزادهی موعوده و آوای یخ و آتشه و میگه: یک نفر دیگر هم میآید. اژدها سه سر دارد.
فکر میکنم این جمله ممکنه به دنریس و دو شخصیت مهم دیگه اشاره داشته باشه، اما هنوز نمیدونم منظور ریگار کیه. تصویر اژدهای سهسر منو یاد ایگان فاتح میاندازه که هفت اقلیم رو همراه با دو خواهرش فتح کرد؛ خواهرانی که همزمان همسرانش هم بودن. شاید تاریخ دوباره در حال تکرار شدنه.
بعد از روبهرو شدن با جادوگران، دنریس قلب آبی و فاسدی رو میبینه. با توجه به اینکه تپش قلب فاسد با تپش قلب دنریس هماهنگه فکر میکنم قلب فاسد همون قلب دنریس باشه که اکسیر عصر داره روش اثر میذاره.
بعد از قلب آبی، نامیرایان رو میبینه و صداشون رو میشنوه. از حرفاشون برداشت کردم که عدد ۳ در سرنوشت دنریس اهمیت زیادی داره:
سه آتش باید روشن کنه؛ یکی برای زندگی، یکی برای مرگ و یکی برای عشق.
فکر میکنم آتش مربوط به زندگی، همون آتشی باشه که باعث تولد اژدهایان شد و آتش مرگ هم احتمالاً به آتشی اشاره داره که میری مازدور در اون کشته شد. اما آتش سوم که برای عشقه، هنوز برای من مشخص نیست و باید جلوتر برم تا ببینیم منظور مارتین چی بوده.(اگه اشتباه میکنم بگید بهم)
بعد میگن دنریس سه مرکب سوار میشه: یکی برای بستر، یکی برای ترس و یکی برای عشق.
اینجا نمیخوام با قطعیت بگم که منظور سه اژدهاسوار دیگهان، چون متن مستقیماً چنین چیزی رو نمیگه. اما احتمالاً این سه مرکب با سه شخصیت مهم ارتباط دارن که دنریس در مسیرش با اونها روبهرو میشه.
بعد میگن که سه خیانت رو خواهد شناخت: یکی برای خون، یکی برای طلا و یکی برای عشق.
فکر میکنم خیانت مربوط به خون ممکنه به میری مازدور و خیانت مربوط به طلا به زارو مربوط باشه، اما دربارهی خیانت سوم فعلاً مطمئن نیستم.
دنریس وقتی میبینه نمیتونه حرفهای نامیرایان رو درست متوجه بشه، ازشون میخواد که تصاویر رو بهش نشون بدن. اونا هم عاقبت ویسریس، دروگو و ریگار رو نشونش میدن.
اینجا یک نکتهی جالب وجود داره: دنریس با شنیدن نمیفهمه و ازشون میخواد نشونش بدن، اما دیدن هم لزوماً به معنی درک کردن نیست. شاید این یکی از مهمترین خطرهای خانهی جاویدان باشه؛ اینکه چیزی رو میبینی ولی حقیقت ماجرا رو نمیتونی درک کنی.
بعدش بالا رفتن یک شمشیر سرخ رو میبینه که در دست پادشاهی بیسایه با چشمان آبی قرار داره. فکر میکنم این پادشاه استانیسه. شمشیر سرخ هم احتمالاً همون شمشیر معروف آزور آهایه. برام سواله که چرا دنریس از بین تمام مدعیان تاجوتخت، فقط استانیس رو دیده؟ شاید مارتین داره به ما میگه که استانیس در آینده نقش مهمی خواهد داشت.
تصویر بعدی آتشی با رنگ سایهست که از دهان یک اژدهای سنگی بیرون میاد. این بخش هنوز برام مبهمه. چون اژدهای سنگی منو یاد دراگوناستون میاندازه، فکر میکنم شاید این اتفاق به نوعی با اون مکان یا بازگشت یک تارگرین ارتباط داشته باشه، اما فعلاً این فقط یک فرضیهست برای من.
نامیرایان دنریس رو برملاکنندهی دروغها صدا میزنن و بعد از اون، دقیقاً موقعیت روییدن گل رز آبی زمستانی رو توصیف میکنن. فکر میکنم این تصویر با لیانا استارک ارتباط داره، اما هنوز نمیدونم دنریس دقیقاً چه نقشی میتونه در آشکار شدن این حقیقت داشته باشه.
درمورد جسد خونین پشت اسب نقرهای هم فعلاً نظری ندارم و درمورد چیزی که نمیدونم نمینویسم. ولی هایلایتش کردم جلوتر شاید متوجه بشم قضیه چیه.
فکر کنم خانهی جاویدان قرار نیست جواب همهچیز رو به ما بده؛ برعکس، انگار مارتین تکههایی از گذشته، آینده و حقیقت رو جلوی ما میذاره و از ما میخواد که خودمون واقعیت رو تشخیص بدیم.
دنریس مرد مردهای رو میبینه که سر گرگ و تاجی آهنین بر سر داره. فکر میکنم این توصیفات مربوط به راب باشه و با توجه به این تصویر، انتظار مرگ راب رو دارم.
بعد وارد خونهای با درِ قرمز و درخت لیمو میشه و ویلم از دنریس میخواد که کنارش بمونه. اینجا مقاومت دنریس تحسین برانگیزه. چون با وجود اشتیاقی که برای موندن داره تصمیم میگیره به مسیرش ادامه بده. (ارادهی قوی)
جلوتر که میره، پادشاه دیوانه رو میبینه که میگه: بگذار به استخوانهای جزغاله و گوشت پخته سلطنت کند.
اینجا مشخص میشه که خانهی جاویدان فقط آینده رو نشون نمیده، بلکه گذشته رو هم در برابر چشم ما قرار میده و دنریس داره با تاریخ خاندان خودش روبهرو میشه.
بعد ریگار رو میبینه؛ مردی با چشمهای نیلی تیره و چنگ نقرهای که با همسرش صحبت میکنه. اون اسم فرزندش رو ایگان میذاره و ادعا میکنه که اون شاهزادهی موعوده و آوای یخ و آتشه و میگه: یک نفر دیگر هم میآید. اژدها سه سر دارد.
فکر میکنم این جمله ممکنه به دنریس و دو شخصیت مهم دیگه اشاره داشته باشه، اما هنوز نمیدونم منظور ریگار کیه. تصویر اژدهای سهسر منو یاد ایگان فاتح میاندازه که هفت اقلیم رو همراه با دو خواهرش فتح کرد؛ خواهرانی که همزمان همسرانش هم بودن. شاید تاریخ دوباره در حال تکرار شدنه.
بعد از روبهرو شدن با جادوگران، دنریس قلب آبی و فاسدی رو میبینه. با توجه به اینکه تپش قلب فاسد با تپش قلب دنریس هماهنگه فکر میکنم قلب فاسد همون قلب دنریس باشه که اکسیر عصر داره روش اثر میذاره.
بعد از قلب آبی، نامیرایان رو میبینه و صداشون رو میشنوه. از حرفاشون برداشت کردم که عدد ۳ در سرنوشت دنریس اهمیت زیادی داره:
سه آتش باید روشن کنه؛ یکی برای زندگی، یکی برای مرگ و یکی برای عشق.
فکر میکنم آتش مربوط به زندگی، همون آتشی باشه که باعث تولد اژدهایان شد و آتش مرگ هم احتمالاً به آتشی اشاره داره که میری مازدور در اون کشته شد. اما آتش سوم که برای عشقه، هنوز برای من مشخص نیست و باید جلوتر برم تا ببینیم منظور مارتین چی بوده.(اگه اشتباه میکنم بگید بهم)
بعد میگن دنریس سه مرکب سوار میشه: یکی برای بستر، یکی برای ترس و یکی برای عشق.
اینجا نمیخوام با قطعیت بگم که منظور سه اژدهاسوار دیگهان، چون متن مستقیماً چنین چیزی رو نمیگه. اما احتمالاً این سه مرکب با سه شخصیت مهم ارتباط دارن که دنریس در مسیرش با اونها روبهرو میشه.
بعد میگن که سه خیانت رو خواهد شناخت: یکی برای خون، یکی برای طلا و یکی برای عشق.
فکر میکنم خیانت مربوط به خون ممکنه به میری مازدور و خیانت مربوط به طلا به زارو مربوط باشه، اما دربارهی خیانت سوم فعلاً مطمئن نیستم.
دنریس وقتی میبینه نمیتونه حرفهای نامیرایان رو درست متوجه بشه، ازشون میخواد که تصاویر رو بهش نشون بدن. اونا هم عاقبت ویسریس، دروگو و ریگار رو نشونش میدن.
اینجا یک نکتهی جالب وجود داره: دنریس با شنیدن نمیفهمه و ازشون میخواد نشونش بدن، اما دیدن هم لزوماً به معنی درک کردن نیست. شاید این یکی از مهمترین خطرهای خانهی جاویدان باشه؛ اینکه چیزی رو میبینی ولی حقیقت ماجرا رو نمیتونی درک کنی.
بعدش بالا رفتن یک شمشیر سرخ رو میبینه که در دست پادشاهی بیسایه با چشمان آبی قرار داره. فکر میکنم این پادشاه استانیسه. شمشیر سرخ هم احتمالاً همون شمشیر معروف آزور آهایه. برام سواله که چرا دنریس از بین تمام مدعیان تاجوتخت، فقط استانیس رو دیده؟ شاید مارتین داره به ما میگه که استانیس در آینده نقش مهمی خواهد داشت.
تصویر بعدی آتشی با رنگ سایهست که از دهان یک اژدهای سنگی بیرون میاد. این بخش هنوز برام مبهمه. چون اژدهای سنگی منو یاد دراگوناستون میاندازه، فکر میکنم شاید این اتفاق به نوعی با اون مکان یا بازگشت یک تارگرین ارتباط داشته باشه، اما فعلاً این فقط یک فرضیهست برای من.
نامیرایان دنریس رو برملاکنندهی دروغها صدا میزنن و بعد از اون، دقیقاً موقعیت روییدن گل رز آبی زمستانی رو توصیف میکنن. فکر میکنم این تصویر با لیانا استارک ارتباط داره، اما هنوز نمیدونم دنریس دقیقاً چه نقشی میتونه در آشکار شدن این حقیقت داشته باشه.
درمورد جسد خونین پشت اسب نقرهای هم فعلاً نظری ندارم و درمورد چیزی که نمیدونم نمینویسم. ولی هایلایتش کردم جلوتر شاید متوجه بشم قضیه چیه.
فکر کنم خانهی جاویدان قرار نیست جواب همهچیز رو به ما بده؛ برعکس، انگار مارتین تکههایی از گذشته، آینده و حقیقت رو جلوی ما میذاره و از ما میخواد که خودمون واقعیت رو تشخیص بدیم.
❤8
بئل شاعر در دوران دور پادشاه آنسوی دیوار بوده که برای اثبات دلیری خودش با نام مستعار سیگریک از اسکاگوس (به معنای فریبدهنده) از دیوار عبور میکنه. وقتی به وینترفل میرسه در جوار لرد استارک ترانهی دلنشینی رو اجرا میکنه و اونو به شدت تحت تاثیر قرار میده. به همین دلیل به آوازخوان میگه هر پاداشی که میخوای طلب کن و بئل تقضا میکنه که زیباترین گل وینترفل رو بهش بدن (همون رز زمستانی که برای ما نماد لیاناست) و صبح روز بعد اهالی وینترفل متوجه میشن که دختر لرد ناپدید شده.
در ظاهر بئل دختر لرد استارک رو دزدیده، اما ما هنوز نمیدونیم دزدیده شده یا به خواست خودش با بئل رفته.
این داستان آشنا نیست؟ شبیه داستان لیانا و ریگار بود چون الگو به این شکله که یک غریبه وارد وینترفل شده و دختر استارک رو دزدیده و نکتهی بعدی درمورد شباهتهای بئل و ریگار تارگرین هست چون میدونیم هر دو نوازندهی چنگ هستن.
خیلی واسم جالبه که مارتین این داستان رو در قالب یک افسانهی کهن بهمون نشون میده. شاید میخواد بگه این داستان که از دید برخی از شخصیتها فقط ربایش دختر لرد وینترفل به نظر میرسه میتونه واقعیتهای پیچیدهتری در بر داشته باشه.
در ظاهر بئل دختر لرد استارک رو دزدیده، اما ما هنوز نمیدونیم دزدیده شده یا به خواست خودش با بئل رفته.
این داستان آشنا نیست؟ شبیه داستان لیانا و ریگار بود چون الگو به این شکله که یک غریبه وارد وینترفل شده و دختر استارک رو دزدیده و نکتهی بعدی درمورد شباهتهای بئل و ریگار تارگرین هست چون میدونیم هر دو نوازندهی چنگ هستن.
خیلی واسم جالبه که مارتین این داستان رو در قالب یک افسانهی کهن بهمون نشون میده. شاید میخواد بگه این داستان که از دید برخی از شخصیتها فقط ربایش دختر لرد وینترفل به نظر میرسه میتونه واقعیتهای پیچیدهتری در بر داشته باشه.
❤7
A storm of swords.pdf
9 MB
پی دی اف کتاب طوفان تیغهاخدمت شما
اگر دوست داشتید در این خوانش با من همراه باشید
این فایل با رضایت مترجم انتشار داده شده پس شما هم میتونید برای مارتین دوستان یا کسانی که میخوان مارتین رو شروع کنن ارسال کنید
#خاندان_اژدها
#طوفان_تیغها
#بازی_تاج_و_تخت
اگر دوست داشتید در این خوانش با من همراه باشید
این فایل با رضایت مترجم انتشار داده شده پس شما هم میتونید برای مارتین دوستان یا کسانی که میخوان مارتین رو شروع کنن ارسال کنید
#خاندان_اژدها
#طوفان_تیغها
#بازی_تاج_و_تخت
🙏4❤3
اولین جایی که به وارگ بودن جان اشاره شده☝️🏻
#بازی_تاج_و_تخت #نبرد_پادشاهان #طوفان_تیغها #وارگ #جرج_آر_آر_مارتین
#بازی_تاج_و_تخت #نبرد_پادشاهان #طوفان_تیغها #وارگ #جرج_آر_آر_مارتین
❤6
در فصل ۵۴ نبرد پادشاهان که از زبان تیریون روایت میشه سرسی اشاره میکنه که واریس مرد خطرناکیه و اینجا میخوایم دلایلش رو بررسی کنیم:
در وستروس، مردانگی با ویژگیهایی مثل نام خانوادگی، وارث داشتن و... گره خورده. واریس این نشانههای معمول مردانگی رو نداره پس از نگاه جامعهی وستروس، یک مرد ناقص به حساب میاد در نتیجه واریس از بازیِ معمول مردانِ وستروس در ظاهر تا حد زیادی بیرون افتاده. شاید این بهترین ویژگی یک سیاستمدار باشه، اینکه دیگران ندونن دقیقا تو چقدر خطرناکی و حرکت بعدیت ممکنه چی باشه.
سرسی معتقده که تصمیمات خواجه حول محور مسائل کم اهمیتی که مردان وستروسی درگیرشون میشن نیستن و به همین خاطر اونو خطرناک میدونه.
واریس از چیزی که جامعه اون رو نشانهی قدرت مردانه میدونه محروم شده، اما با جمعآوری اطلاعات و دونستن نقطه ضعفهای هرکس میدونه دقیقا چه زمانی، چگونه و چطور بهشون ضربه بزنه.
#نبرد_پادشاهان #بازی_تاج_و_تخت #جرج_آر_آر_مارتین
در وستروس، مردانگی با ویژگیهایی مثل نام خانوادگی، وارث داشتن و... گره خورده. واریس این نشانههای معمول مردانگی رو نداره پس از نگاه جامعهی وستروس، یک مرد ناقص به حساب میاد در نتیجه واریس از بازیِ معمول مردانِ وستروس در ظاهر تا حد زیادی بیرون افتاده. شاید این بهترین ویژگی یک سیاستمدار باشه، اینکه دیگران ندونن دقیقا تو چقدر خطرناکی و حرکت بعدیت ممکنه چی باشه.
سرسی معتقده که تصمیمات خواجه حول محور مسائل کم اهمیتی که مردان وستروسی درگیرشون میشن نیستن و به همین خاطر اونو خطرناک میدونه.
واریس از چیزی که جامعه اون رو نشانهی قدرت مردانه میدونه محروم شده، اما با جمعآوری اطلاعات و دونستن نقطه ضعفهای هرکس میدونه دقیقا چه زمانی، چگونه و چطور بهشون ضربه بزنه.
#نبرد_پادشاهان #بازی_تاج_و_تخت #جرج_آر_آر_مارتین
❤6
سرسی لنیستر: تنها راه وفادار ماندن مردم این است که از تو بیشتر از دشمنت بترسند.
فکر میکنم این یکی از دیدگاههای اشتباه سرسی دربارهی مملکت داریه و شاید همین دیدگاه بهتنهایی بتونه سرنوشت وستروس رو تغییر بده چون سرسی فرق بین اطاعت اجباری و وفاداری رو نمیدونه.
ترس میتونه مردم رو وادار به اطاعت اجباری کنه، اما لزوماً نمیتونه وفاداری بسازه. حکومتی که مردم ازش میترسن ممکنه در ظاهر قدرتمند به نظر برسه، اما اگر تنها چیزی که مردم رو به اون حکومت پیوند میده ترس باشه، به محض اینکه این ترس از بین بره، چیزی جز خشم، نفرت و میل به شورش باقی نمیمونه.
به نظرم یک جامعهی پویا به توازن بین قدرت حکومت و قدرت مردم نیاز داره؛ حکومت باید اونقدر قدرتمند باشه که بتونه نظم رو حفظ کنه و کشور رو اداره کنه ولی برای حفظ قدرت نباید فقط به اهرم ترس بسنده کنه. (این نکته رو براساس نظریهی لویاتان از توماس هابز گفتم اگر به علوم سیاسی علاقه دارید کتابش رو بخونید)
به نظرم سرسی اشتباه میکنه چون حاکم برای ساختن یک حکومت پایدار باید مردم رو به خودش وفادار کنه چون اطاعت اجباری بدون وفاداری معنایی ندارد.
#لنیستر #نبرد_پادشاهان
❤11
مواجهه با سختیهای زن بودن در وستروس:
1. وقتی کتلین سخت مشغول غصههای مادرانگیشه و به برینی که مثل مردها بیشتر دغدغهی جنگیدن داره حسادت میکنه.
2. وقتی سرسی تعریف میکنه که برادر دوقلوش بخاطر مرد بودن وارث کسترلیراک میشده و سرسی باید مثل یک اسب به یک غریبه فروخته میشد و...
به نظرم مارتین اینجا علاوهبر سختیهای زن بودن، به ما نشون میده که در وستروس، زن یا مرد به دنیا اومدن میتونه جایگاه آدم رو در ساختار قدرت از پیش تعیین کنه و این برای سرسی به این معنیه که با وجود تواناییهاش، صرفاً به خاطر زن بودن نمیتونه وارث کسترلیراک باشه.
نکتهی دیگهای که واسم جالبه اینه که هرکدوم از این زنها واکنش متفاوتی به سختیهای زنانگی در وستروس دارن؛ کتلین سختیهای نقشش رو بهعنوان یک زن و مادر بهشدت احساس میکنه و به برین حسادت میکنه که چنین دغدغههایی نداره، سرسی سعی میکنه با محدودیتهایی که به خاطر زن بودن بهش تحمیل شده بجنگه و من بهعنوان مخاطب خشمش رو حس کردم. و در آخر میبینیم که برین از قواعدی که برای زنان تعیین شده عبور کرده و مسیر خودش رو انتخاب کرده، مسیری که جامعهی وستروسی عمدتا مردانه میدونه.
1. وقتی کتلین سخت مشغول غصههای مادرانگیشه و به برینی که مثل مردها بیشتر دغدغهی جنگیدن داره حسادت میکنه.
2. وقتی سرسی تعریف میکنه که برادر دوقلوش بخاطر مرد بودن وارث کسترلیراک میشده و سرسی باید مثل یک اسب به یک غریبه فروخته میشد و...
به نظرم مارتین اینجا علاوهبر سختیهای زن بودن، به ما نشون میده که در وستروس، زن یا مرد به دنیا اومدن میتونه جایگاه آدم رو در ساختار قدرت از پیش تعیین کنه و این برای سرسی به این معنیه که با وجود تواناییهاش، صرفاً به خاطر زن بودن نمیتونه وارث کسترلیراک باشه.
نکتهی دیگهای که واسم جالبه اینه که هرکدوم از این زنها واکنش متفاوتی به سختیهای زنانگی در وستروس دارن؛ کتلین سختیهای نقشش رو بهعنوان یک زن و مادر بهشدت احساس میکنه و به برین حسادت میکنه که چنین دغدغههایی نداره، سرسی سعی میکنه با محدودیتهایی که به خاطر زن بودن بهش تحمیل شده بجنگه و من بهعنوان مخاطب خشمش رو حس کردم. و در آخر میبینیم که برین از قواعدی که برای زنان تعیین شده عبور کرده و مسیر خودش رو انتخاب کرده، مسیری که جامعهی وستروسی عمدتا مردانه میدونه.
❤2