Forwarded from Cafe sz
قدیمترها، نه خیلی سال پیش بلکه همین ده یازده سال پیش، میشد سری به یک کافه زد و روح یک نفر، یا حتی سادهتر از این حرفها، سلیقهی یک نفر را، توی در و دیوار، تزیینات، منو، موسیقی، کتابها و آدمهای آنجا دید. ممکن بود یک کافه، رو میزیهای گلگلی داشته باشد، ویگن پخش کند، در منویش آبدوغخیار و کوکوسبزی داشته باشد و بوی آدمی را بدهد که دلش برای قدیمها، بچگیها یا مادرش تنگ شده است!
میشد در کافهی دیگری رفت و به در و دیوار فریمهایی از جنگ ایران و عراق دید، چند مجموعه روزنامهی صحافی شده از اخبار روزهای انقلاب را ورق زد و بوهایی برد از سوابق سیاسی و عقیدتی صاحب آنجا.
میشد پا به کافهای گذاشت و صدای هییو از پینک فلوید به صورتت بخورد که از تو میپرسید؛«میتونی من رو احساس کنی؟!» شاید یک گیتار آکوستیک گوشهای میدیدی و اجازه میگرفتی، مینواختی و همان باب رفاقتی میشد با مردی از جنس دههی هفتاد آمریکا!
یکبار درِ یک کتابفروشی را باز کردم و پرسیدم:«نمایشنامههای اسماعیل خلج رو دارین؟!»
و صاحب مغازه که پیرمردی کوتاه و کچل بود و پشت میزی قراضه لای خروارها کتاب دفن شده بود، چهره در هم کشید و خشمگین جواب داد؛«توی این مغازه از اون مردک چیزی نمیفروشیم!» و من با خودم گفت:«عجب! یک مغازهی شخصیتدار!»
بله! سرکیف آمدم! نه بهخاطر آنکه با فروشنده دربارهی استاد خلج همنظر باشم، بلکه به خاطر آنکه جایی را پیدا کردم که بوی انسان میداد؛ انسان با کدورتها و سلیقههای منحصر به فردش! گور بابای آنکه باید حالا چند مغازه را دنبال آنچه میخواستم میگشتم! اتفاق فوقالعادهای افتاده بود؛ باب یک آشنایی باز شده بود؛ باب یک بحث مفصل دربارهی تئاتر؛ پیش و پس از انقلاب! در یکی از آن مغازههایی را باز نکرده بودم که یک پسر یا دختر یونیفرمپوش با لبخندی تصنعی به استقبالم آمده باشد و با چند کلیدواژه کارم را راه انداخته باشد یا ازم عذرخواهی کرده باشد که نتوانسته راهنماییم کند. نه! این مغازه از آن مغازههایی نیست که «پالاسی» داشته باشند و یک مشاور برندینگ بهشان گفته باشد چه موسیقیای پخش کنند! این مغازه مغازهی یک آدم است؛ با بدفازی شخصیاش نسبت به اسماعیل خلج. آخیش!
پیرمرد کتابفروش یک پیرمرد مغازهدار دیگر را به یادم آورد که پیشترها روبهروی خانهی ما بقالی داشت؛ وقتی من و برادرم کمتر از ده سالمان بود. پیرمرد را با یک من عسل نمیشد قورتش داد اما هربار برایش جعبههای شیرکاکائوی شیشهای پاک با آن درهای آلمینیومی دوست داشتنی میآمد، که طرفدار زیاد داشت و روی هوا تمام میشد، دوتا برای من و برادرم کنار میگذاشت!
کنار مغازهی او یک بنگاهی بود که صاحبش را همه به بنز قدیمی آنتیک و تمیزش میشناختند و وسواسش روی دانه پاشیدن برای قمریها! روزی که مُرد را از آنجا فهمیدیم که پرندهها سرگردان مانده بودند توی کوچه که چرا بعد سی سال یکباره برایشان دانهای روی آن تکه زمین به خصوصِ رو به روی بنگاهی ریخته نشده!
بقالی دیگری هم در کوچهمان بود که عهد کرده بود سیگار نفروشد! هرکس که پا به مغازهاش میگذاشت و سیگار، فندک، تنباکو یا زغال میخواست باید یک نگاه سرد و خشن را تاب میآورد که میگفت:«ما از این چیزها اینجا نمیفروشیم…» و این را با یک زبان بدنی میگفت که از بودنت هم شرمگین میشدی؛ چه برسد به دودی بودنت!
یک خرازی هم کنارشان بود؛ پیکان قرمز، تیکه کلامهای خارجی، مهندس پرواز بازنشسته و فریاد مهربان «هلو گایز!»
میبینی؟ سه-چهار مغازه و سه-چهار جهان متفاوت! سه-چهار انسان برای کشف شدن. سه-چهار مکان برای یک کودک هشت-نه ساله تا تمرین اجتماعی شدن بکند؛ تا هوش اجتماعیاش را پرورش بدهد و تفاوتها را درک کند.
حالا آن مغازهها جمع کردهاند و به جایشان یک مغازه افتتاح شده که دیزاینش را یکی از این شرکتهایی انجام داده که همهی مغازهها، کافهها، کتابفروشی، قنادیها و گلفروشیها را عین یکدیگر میکنند!
فروشندهاش چند جملهی از پیشآماده دارد که تا از در وارد میشوی بلغور میکند.
-«خوش اومدید…»
-«چطوری میتونم کمکتون کنم…»
-«ممنون از خریدتون…»
-«ممنون که ما رو انتخاب کردید…»
-«عضو باشگاه مشتریان ما شدید؟!»
و این جملات را چنان ماشینوار تقلید میکند که یکبار آخر شب بر اثر خستگی به من گفت:«بانو!»
فکرش را بکنید؛ به من! با این ریش و پشمم! و تازه با این اشتباه بود که برای نخستین بار خندهاش را دیدم و احساس کردم او هم یک انسان است!
میدانید چه میخواهم بگویم؟ میخواهم بگویم برخلاف تمام شعارهای آزادیخواهانهمان، داریم استاندارد میشویم. میخواهم بگویم پیشتر در هر کنش روزمره ارتباطی وجود داشت از جنس انسان با انسان و این ارتباط ذرهذره جایش را دارد به ارتباط انسان با شرکت میدهد! ارتباط انسان و سازمان! ارتباط انسان با مؤسسه! ارتباط انسان با برند! ارتباط انسان با پالاسی!
میشد در کافهی دیگری رفت و به در و دیوار فریمهایی از جنگ ایران و عراق دید، چند مجموعه روزنامهی صحافی شده از اخبار روزهای انقلاب را ورق زد و بوهایی برد از سوابق سیاسی و عقیدتی صاحب آنجا.
میشد پا به کافهای گذاشت و صدای هییو از پینک فلوید به صورتت بخورد که از تو میپرسید؛«میتونی من رو احساس کنی؟!» شاید یک گیتار آکوستیک گوشهای میدیدی و اجازه میگرفتی، مینواختی و همان باب رفاقتی میشد با مردی از جنس دههی هفتاد آمریکا!
یکبار درِ یک کتابفروشی را باز کردم و پرسیدم:«نمایشنامههای اسماعیل خلج رو دارین؟!»
و صاحب مغازه که پیرمردی کوتاه و کچل بود و پشت میزی قراضه لای خروارها کتاب دفن شده بود، چهره در هم کشید و خشمگین جواب داد؛«توی این مغازه از اون مردک چیزی نمیفروشیم!» و من با خودم گفت:«عجب! یک مغازهی شخصیتدار!»
بله! سرکیف آمدم! نه بهخاطر آنکه با فروشنده دربارهی استاد خلج همنظر باشم، بلکه به خاطر آنکه جایی را پیدا کردم که بوی انسان میداد؛ انسان با کدورتها و سلیقههای منحصر به فردش! گور بابای آنکه باید حالا چند مغازه را دنبال آنچه میخواستم میگشتم! اتفاق فوقالعادهای افتاده بود؛ باب یک آشنایی باز شده بود؛ باب یک بحث مفصل دربارهی تئاتر؛ پیش و پس از انقلاب! در یکی از آن مغازههایی را باز نکرده بودم که یک پسر یا دختر یونیفرمپوش با لبخندی تصنعی به استقبالم آمده باشد و با چند کلیدواژه کارم را راه انداخته باشد یا ازم عذرخواهی کرده باشد که نتوانسته راهنماییم کند. نه! این مغازه از آن مغازههایی نیست که «پالاسی» داشته باشند و یک مشاور برندینگ بهشان گفته باشد چه موسیقیای پخش کنند! این مغازه مغازهی یک آدم است؛ با بدفازی شخصیاش نسبت به اسماعیل خلج. آخیش!
پیرمرد کتابفروش یک پیرمرد مغازهدار دیگر را به یادم آورد که پیشترها روبهروی خانهی ما بقالی داشت؛ وقتی من و برادرم کمتر از ده سالمان بود. پیرمرد را با یک من عسل نمیشد قورتش داد اما هربار برایش جعبههای شیرکاکائوی شیشهای پاک با آن درهای آلمینیومی دوست داشتنی میآمد، که طرفدار زیاد داشت و روی هوا تمام میشد، دوتا برای من و برادرم کنار میگذاشت!
کنار مغازهی او یک بنگاهی بود که صاحبش را همه به بنز قدیمی آنتیک و تمیزش میشناختند و وسواسش روی دانه پاشیدن برای قمریها! روزی که مُرد را از آنجا فهمیدیم که پرندهها سرگردان مانده بودند توی کوچه که چرا بعد سی سال یکباره برایشان دانهای روی آن تکه زمین به خصوصِ رو به روی بنگاهی ریخته نشده!
بقالی دیگری هم در کوچهمان بود که عهد کرده بود سیگار نفروشد! هرکس که پا به مغازهاش میگذاشت و سیگار، فندک، تنباکو یا زغال میخواست باید یک نگاه سرد و خشن را تاب میآورد که میگفت:«ما از این چیزها اینجا نمیفروشیم…» و این را با یک زبان بدنی میگفت که از بودنت هم شرمگین میشدی؛ چه برسد به دودی بودنت!
یک خرازی هم کنارشان بود؛ پیکان قرمز، تیکه کلامهای خارجی، مهندس پرواز بازنشسته و فریاد مهربان «هلو گایز!»
میبینی؟ سه-چهار مغازه و سه-چهار جهان متفاوت! سه-چهار انسان برای کشف شدن. سه-چهار مکان برای یک کودک هشت-نه ساله تا تمرین اجتماعی شدن بکند؛ تا هوش اجتماعیاش را پرورش بدهد و تفاوتها را درک کند.
حالا آن مغازهها جمع کردهاند و به جایشان یک مغازه افتتاح شده که دیزاینش را یکی از این شرکتهایی انجام داده که همهی مغازهها، کافهها، کتابفروشی، قنادیها و گلفروشیها را عین یکدیگر میکنند!
فروشندهاش چند جملهی از پیشآماده دارد که تا از در وارد میشوی بلغور میکند.
-«خوش اومدید…»
-«چطوری میتونم کمکتون کنم…»
-«ممنون از خریدتون…»
-«ممنون که ما رو انتخاب کردید…»
-«عضو باشگاه مشتریان ما شدید؟!»
و این جملات را چنان ماشینوار تقلید میکند که یکبار آخر شب بر اثر خستگی به من گفت:«بانو!»
فکرش را بکنید؛ به من! با این ریش و پشمم! و تازه با این اشتباه بود که برای نخستین بار خندهاش را دیدم و احساس کردم او هم یک انسان است!
میدانید چه میخواهم بگویم؟ میخواهم بگویم برخلاف تمام شعارهای آزادیخواهانهمان، داریم استاندارد میشویم. میخواهم بگویم پیشتر در هر کنش روزمره ارتباطی وجود داشت از جنس انسان با انسان و این ارتباط ذرهذره جایش را دارد به ارتباط انسان با شرکت میدهد! ارتباط انسان و سازمان! ارتباط انسان با مؤسسه! ارتباط انسان با برند! ارتباط انسان با پالاسی!
Forwarded from Cafe sz
راستش را بخواهید نمیخواهم از آنهایی باشم که نگاهی شکلاتی و گوگولیمگولی به گذشته دارند؛ آنهایی که هرچیزی را در قدیم بهتر از امروز میدانند و هر نمودی از جهان اکنون را پلید و مبتذل مینامند؛ نه، نمیخواهم یکی از آنها باشم.
با اینهمه دلم برای کتابفروشیهای قدیم، کافههای قدیم و مغازههای قدیمی تنگ میشود. نه بهخاطر خشخش دستگاه کاستخور روی سهضربی مرا ببوس گلنراقی؛ نه به خاطر شلختگی خاکگرفتهشان؛ و نه به خاطر آنکه از اسماعیل خلج خوششان نمیآید. بلکه تنها به این دلیل ساده که میخواهم در روزمرهام با فردیت انسانها، با سلیقههای متفاوت و پیچیدگی معاشرت معنادار انسانی مواجه بشوم؛ و این تفاوتها را وقتی صادقانه و فردی باشند دوست دارم؛ دلم میخواهد اگر در کافهای گلنراقی و فریدون فروغی میشنوم از آن رو باشد که کسی دلش برای آن دورهی موسیقی ایران بتپد و ببینی زیر لب با آنها زمزمه میکند؛ حتی با آنجایی که فروغی وسط اجرای مشدی ماشاالله به تماشاگری میگوید:«براوو…» و نه به خاطر آنکه مشاور بیزینسیشان بهشان گفته که چون ملکشان یک ملک قدیمی آجر بهمنی در کریمخان است پس باید استایل «وینتیج» داشته باشند!
📝سهیل سرگلزایی
@szcafe
با اینهمه دلم برای کتابفروشیهای قدیم، کافههای قدیم و مغازههای قدیمی تنگ میشود. نه بهخاطر خشخش دستگاه کاستخور روی سهضربی مرا ببوس گلنراقی؛ نه به خاطر شلختگی خاکگرفتهشان؛ و نه به خاطر آنکه از اسماعیل خلج خوششان نمیآید. بلکه تنها به این دلیل ساده که میخواهم در روزمرهام با فردیت انسانها، با سلیقههای متفاوت و پیچیدگی معاشرت معنادار انسانی مواجه بشوم؛ و این تفاوتها را وقتی صادقانه و فردی باشند دوست دارم؛ دلم میخواهد اگر در کافهای گلنراقی و فریدون فروغی میشنوم از آن رو باشد که کسی دلش برای آن دورهی موسیقی ایران بتپد و ببینی زیر لب با آنها زمزمه میکند؛ حتی با آنجایی که فروغی وسط اجرای مشدی ماشاالله به تماشاگری میگوید:«براوو…» و نه به خاطر آنکه مشاور بیزینسیشان بهشان گفته که چون ملکشان یک ملک قدیمی آجر بهمنی در کریمخان است پس باید استایل «وینتیج» داشته باشند!
📝سهیل سرگلزایی
@szcafe
Forwarded from Proxy MTProto | پروکسی (alireza)
این قشنگترین حرفی بود که تو کل عمرم شنیدم:
تو میتونی تو زندگی هزار تا مشکل داشته باشی تا وقتی که بیمار بشی
اون موقع فقط یک مشکل داری
ناگهان تمام چیزهایی کا نگرانشون بودی بی اهمیت میشن
سلامتی فقط یک چیز معمولی نیست
همه چیزه، ولی ما اینو درک نمیکنیم تا وقتیکه از دستش بدیم
و بعد رویاها فراموش میشن
خوشبختی محال به نظر میرسه
و زندگی رنگش رو از دست میده
الان که هنوز داریش قدرش رو بدون و این جمله رو یادت بمونه:
"سلامتی تاجیه که آدم سالم روی سرش داره و فقط یه بیمار میتونه اونو ببینه."
پروکسی جدید | پروکسی | ایرانسل
پروکسی | پروکسی | پروکسی
ایرانسل | همراه | همراه اول
_
🥀 @iProxy
تو میتونی تو زندگی هزار تا مشکل داشته باشی تا وقتی که بیمار بشی
اون موقع فقط یک مشکل داری
ناگهان تمام چیزهایی کا نگرانشون بودی بی اهمیت میشن
سلامتی فقط یک چیز معمولی نیست
همه چیزه، ولی ما اینو درک نمیکنیم تا وقتیکه از دستش بدیم
و بعد رویاها فراموش میشن
خوشبختی محال به نظر میرسه
و زندگی رنگش رو از دست میده
الان که هنوز داریش قدرش رو بدون و این جمله رو یادت بمونه:
"سلامتی تاجیه که آدم سالم روی سرش داره و فقط یه بیمار میتونه اونو ببینه."
پروکسی جدید | پروکسی | ایرانسل
پروکسی | پروکسی | پروکسی
ایرانسل | همراه | همراه اول
_
🥀 @iProxy
👌1
Forwarded from "𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین ایونت هنری کافه حیاة
چهارشنبه تا جمعه ۱۲ تا ۱۴ شهریور ماه
مکان کافه حیاة انتهای فروغی چهارم
ساعت ۱۷ تا ۲۱
چهارشنبه تا جمعه ۱۲ تا ۱۴ شهریور ماه
مکان کافه حیاة انتهای فروغی چهارم
ساعت ۱۷ تا ۲۱
https://t.me/+AlNSJ3AeJzY1MmY8
لینک گروه باشگاه کتابخوانی حیاة
اگه علاقه مند به شرکت هستین عضو بشین
حضور برای همه آزاد و رایگان هست
الان در حال خوانش کتاب تکه هایی از یک کل منسجم هستیم
لینک گروه باشگاه کتابخوانی حیاة
اگه علاقه مند به شرکت هستین عضو بشین
حضور برای همه آزاد و رایگان هست
الان در حال خوانش کتاب تکه هایی از یک کل منسجم هستیم
Telegram
باشگاه کتابخوانی حیاة 🌱
"𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊" invites you to join this group on Telegram.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌱 دورهمی کاربردی فن بیان با تمرکز بر عزت نفس 🌱
سرفصل های آموزش:
-فن بیان در عصر جدید
-شناخت عزت نفس و اعتماد به نفس
-راهکار های افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس
-آشنایی با اندام های گفتاری
-تنفس اصولی و علمی(دیافراگمی)
همراه با پرسش و پاسخ
🌱 زمان: سه شنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۴۰۴
🌱 مکان: کافه گالری حیاة انتهای فروغی چهارم
🌱 مدرس: آرام گلیان / گوینده و نریتور با بیش از ۶ سال سابقه گویندگی و عضو نویسندگان ملی
هزینه ثبت نام: مبلغ ۳۴۵ تومان
بخشی از هزینه این رویداد جهت امور خیریه صرف خواهد شد.
ثبت نام از طریق پیج کافه حیاة به آدرس
Https://www.instagram.com/hayatbrewbar
سرفصل های آموزش:
-فن بیان در عصر جدید
-شناخت عزت نفس و اعتماد به نفس
-راهکار های افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس
-آشنایی با اندام های گفتاری
-تنفس اصولی و علمی(دیافراگمی)
همراه با پرسش و پاسخ
🌱 زمان: سه شنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۴۰۴
🌱 مکان: کافه گالری حیاة انتهای فروغی چهارم
🌱 مدرس: آرام گلیان / گوینده و نریتور با بیش از ۶ سال سابقه گویندگی و عضو نویسندگان ملی
هزینه ثبت نام: مبلغ ۳۴۵ تومان
بخشی از هزینه این رویداد جهت امور خیریه صرف خواهد شد.
ثبت نام از طریق پیج کافه حیاة به آدرس
Https://www.instagram.com/hayatbrewbar
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دومین ورکشاپ سرامیک در کافه حیاة
مدرس ثمانه غفوری
دانش آموخته رشته صنایع دستی گرایش سفال و سرامیک
با بیش از ۲۰ سال سابقه کار
زمان پنجشنبه ۲۴ مهرماه ساعت ۱۷
مکان کافه حیاة انتهای فروغی چهارم
«ظرفیت محدود»
ثبت نام و اطلاعات بیشتر در تلگرام از طریق آیدی
@hayatcafe
و در اینستاگرام
@hayatbrewbar
مدرس ثمانه غفوری
دانش آموخته رشته صنایع دستی گرایش سفال و سرامیک
با بیش از ۲۰ سال سابقه کار
زمان پنجشنبه ۲۴ مهرماه ساعت ۱۷
مکان کافه حیاة انتهای فروغی چهارم
«ظرفیت محدود»
ثبت نام و اطلاعات بیشتر در تلگرام از طریق آیدی
@hayatcafe
و در اینستاگرام
@hayatbrewbar
https://t.me/+2tRucIsm_89kNGI0
شنبه ها بعدازظهر کنار هم فیلم می بینیم😊😍
شنبه ها بعدازظهر کنار هم فیلم می بینیم😊😍
Telegram
باشگاه فیلم حیاة 🎬🎥
"𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊" invites you to join this group on Telegram.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ثبت نام ورکشاپ سرامیک تمدید شد 😍
بهترین فرصت برای دوستانی که هفته قبل نمیتونستن شرکت کنن
بهترین فرصت برای دوستانی که هفته قبل نمیتونستن شرکت کنن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ورکشاپ عطر سازی حیاة
پنجشنبه ۱۵ آبان ساعت ۱۶:۳۰
مدرس امیررضا مدنی/ دارای مدرک از مدرسه عطر سازی
توی این ورکشاپ:
با انواع ادکلن ها و رایحه ها آشنا میشین،
عطرهای سرد و گرم رو میشناسین،
روش ترکیب کردن اسانس های و نحوه اضافه کردن فیکساتور رو یاد میگیرین و در نهایت یاد میگیرین چطور از اسانس های مختلف، عطر مورد علاقه ی خودتون رو بسازین و یک امضای شخصی داشته باشین.
به انتخاب خودتون سه تا عطر ترکیبی می سازین و با خودتون می برین 😍
هزینه ثبتنام ۴۷۵ ت
ظرفیت محدود
پنجشنبه ۱۵ آبان ساعت ۱۶:۳۰
مدرس امیررضا مدنی/ دارای مدرک از مدرسه عطر سازی
توی این ورکشاپ:
با انواع ادکلن ها و رایحه ها آشنا میشین،
عطرهای سرد و گرم رو میشناسین،
روش ترکیب کردن اسانس های و نحوه اضافه کردن فیکساتور رو یاد میگیرین و در نهایت یاد میگیرین چطور از اسانس های مختلف، عطر مورد علاقه ی خودتون رو بسازین و یک امضای شخصی داشته باشین.
به انتخاب خودتون سه تا عطر ترکیبی می سازین و با خودتون می برین 😍
هزینه ثبتنام ۴۷۵ ت
ظرفیت محدود
❤1
Forwarded from "𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊"
فردا باهم به تماشای فیلم زیبای «کانولا» ساخت سال ۲۰۱۶ می نشینیم.
،این فیلم با رتبه 7.5 در سایت imdb ، اثر سینمای کره جنوبی است و جوایز زیادی را از آن خود کرده است.
باشگاه فیلم حیاة
https://t.me/+2tRucIsm_89kNGI0
،این فیلم با رتبه 7.5 در سایت imdb ، اثر سینمای کره جنوبی است و جوایز زیادی را از آن خود کرده است.
باشگاه فیلم حیاة
https://t.me/+2tRucIsm_89kNGI0
❤1
Forwarded from "𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊"
امروز در چهارمین جلسه باشگاه فیلم حیاة با هم به تماشای فیلم «آذر،شهدخت، پرویز و دیگران » ساخت سال ۱۳۹۳ به کارگردانی بهروز افخمی می نشینیم.
این فیلم توانست در جشنواره بین المللی فجر تندیس بهترین فیلم و تندیس بهترین فیلمنامه را از آن خود کند.
https://t.me/+2tRucIsm_89kNGI0
این فیلم توانست در جشنواره بین المللی فجر تندیس بهترین فیلم و تندیس بهترین فیلمنامه را از آن خود کند.
https://t.me/+2tRucIsm_89kNGI0
Forwarded from "𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊"
درود بر شما عزیزان
آدینه بخیر ☺️
فردا با هم به تماشای انیمیشن خاطرات یک حلزون خواهیم نشست.
کارگردان: آدام الیوت — انیماتور مشهور استاپموشن که قبلا «Harvie Krumpet» و «Mary and Max» را ساخته است.
سال انتشار: ۲۰۲۴
سبک: انیمیشن استاپموشن تراژیک – کمدی (tragicomedy) برای بزرگسالان.
مدت زمان: حدود ۹۵ دقیقه.
این فیلم در جشنواره بینالمللی انیمیشن آنسی ۲۰۲۴ حضور داشته و برنده جایزه «کریستال بهترین فیلم بلند» شده است.
از نظر منتقدان، اثری احساسی، عمیق، با طراحی بصری منحصر به فرد و بسیار انسانی ارزیابی شده است.
دوستانی که شرکت میکنین لطفا اعلام حضور بفرمایید ❤️
آدینه بخیر ☺️
فردا با هم به تماشای انیمیشن خاطرات یک حلزون خواهیم نشست.
کارگردان: آدام الیوت — انیماتور مشهور استاپموشن که قبلا «Harvie Krumpet» و «Mary and Max» را ساخته است.
سال انتشار: ۲۰۲۴
سبک: انیمیشن استاپموشن تراژیک – کمدی (tragicomedy) برای بزرگسالان.
مدت زمان: حدود ۹۵ دقیقه.
این فیلم در جشنواره بینالمللی انیمیشن آنسی ۲۰۲۴ حضور داشته و برنده جایزه «کریستال بهترین فیلم بلند» شده است.
از نظر منتقدان، اثری احساسی، عمیق، با طراحی بصری منحصر به فرد و بسیار انسانی ارزیابی شده است.
دوستانی که شرکت میکنین لطفا اعلام حضور بفرمایید ❤️
❤1👌1
Forwarded from "𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊"
سلام عزیزان
امروز ساعت ۱۸ با هم به تماشای فیلم سینمایی ارقام پنهان خواهیم نشست.فیلمی در ژانر زندگینامهای و درام محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی تئودور ملفی و با فیلمنامهای نوشتهٔ از ملفی و آلیسون شرودر بر اساس کتابی به همین نام اثر مارگوت لی شترلی است که داستان زنان ریاضیدان سیاهپوست آمریکایی را بازگو میکند که طی رقابت فضایی آمریکا و روسیه در ناسا مشغول به کار بودند.
دوستانی که تشریف میارید لطفا اعلام کنین. ممنونم
امروز ساعت ۱۸ با هم به تماشای فیلم سینمایی ارقام پنهان خواهیم نشست.فیلمی در ژانر زندگینامهای و درام محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی تئودور ملفی و با فیلمنامهای نوشتهٔ از ملفی و آلیسون شرودر بر اساس کتابی به همین نام اثر مارگوت لی شترلی است که داستان زنان ریاضیدان سیاهپوست آمریکایی را بازگو میکند که طی رقابت فضایی آمریکا و روسیه در ناسا مشغول به کار بودند.
دوستانی که تشریف میارید لطفا اعلام کنین. ممنونم
❤1🥰1
Forwarded from "𝙵𝚊𝚝𝚒𝚖𝚊"
شنبه ۱۳ دی ماه با هم به تماشای فیلم سینمایی «نگهبان شب» ساخته رضا میرکریمی خواهیم نشست. این فیلم در چهلمین جشنواره سیمرغ ، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را دریافت کرده و همچنین نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۲۴ بوده است.
اگر تمایل به شرکت در این نشست دارید، از طریق آیدی
@hayatcafe
ثبت نام کنید.
اگر تمایل به شرکت در این نشست دارید، از طریق آیدی
@hayatcafe
ثبت نام کنید.