حـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌سـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌رتـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌🍀
127 subscribers
17.6K photos
7.01K videos
49 files
254 links
⃟⃟꩜حسرت꩜⃟⃟
بهترینیم، چون بهترینها مارو دنبال میکنند
بهترین
کلیپ های عاشقانه 💞💞💞💕💕



دور و بر من پر است از
کاغذ‌های مچاله‌ای که
هر کدام خاطره‌ای
دردی
ناگفته‌ای دارد
و جایش سینه‌ی سطل کوچکیست
که بزرگترین سنگ صبور من است....😔😔😔


لینک دعوت
Download Telegram
پیـشانیش را ...
لبهـایـش را ‌...
نگاهـش را #بـوسیـدم ...
موهایش را #نوازش ڪردم ...
و سرش را بـرروے شانه ام گذاشتم ..

گـاهے بایـد مـردها را
#مردانـہ دوست داشـت ....




،

باید ڪسے باشد ،
ڪہ بہ خواب هایت سَرَڪ بڪشد ...!
جاےِ فصل‌ها را عوض ڪند ...
ستاره‌ها را بچیند روےِ بالشتَت !
دردهایت را بتڪاند ...
ترس‌هایت را فرارے دهد ...
دست بہ موهایت بڪشد ،
و آرام درآغوش بگیردَت و بگوید :
آرام بخواب ...
بیدار ڪہ شدے، من اینجا هستم !
انتظارت،،،،
بهانه مے شود
بغضِ هر شبم را
و تو شعر و ترانه مے شوی
در من
و دفترِ خاطراتم
پر مے شود ،،،،،،
از بوسه هایِ خیسِ
باران خورده یِ تب دار
و تو خط میزنے
مشق هایِ هر شبم را
و‌ پاییزانے مے شود
ڪوچه باغ هایِ
مدرسه یِ عشق !
#عــاشقانه‌نوشتـــم
براے تــو
دوستت دارم
چه بدانـے چه ندانــی
چه بخوانــے چه نخوانــی
چه بخواهـے چه نخواهــی

اقــرار میڪــنم
این همیشگـے ترین حـرف من است
براے اولین بار بغلم ڪرد
براے اولین بار بغلش بودم
گرماے نفس هایش را حس میڪردم
آرام دم گوشم گفت
چه حسے داری
من سرشار از احساس بودم
اما زبانم انگار از حرڪت ایستاده بود
لال شده بودم
باورم نمیشد
بالاخره توانستم حقیقت رویایم را ببینم
بغلش بودم
حسے ڪه نمیدانم
عشق بود
ترس بود
دوست داشتن بود
ذوق بود
هیجان بود
من بار اول این همه حس را یڪجا تجربه میڪردم
و بلد نبودم از همه یڪجا حرف بزنم
زل زدم در چشمهایش
بے هیچ حرفے، بے هیچ واڪنشی
امیدوار بودم نگاهم را بخواند
بغلش عجیب بوے عشق مے داد
محڪم بغلش ڪردم و حرفے نمیزدم
وقتے حلقه دستانش را تنگتر ڪرد
فهمیدم زبان چشمهایم را خوب مے فهمد
حـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌سـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌رتـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌🍀
Photo
شَب است
تو اِمشَب باد باش ،
وَ من آن
قاصدک بوسیده شده بَر لب ها
نشانده به بالِ آرزوها
از سویِ خالیِ آغوش ها
تا بِرِسانَم دَمِ گوشِ تو زمزمه ها
فاصله ها ،
دلتنگے ها
بوسه ها ،
عاشقانه ها
دوستت دارم ها
دوستت دارم ها
‍ .

بيست و پنج دقيقه مهلت براے اينڪه دوستت بدارم .
بيست و پنج دقيقه مهلت براے اينڪه دوستم بداری.
بيست و پنج دقيقه براے #دوست_داشتن زمان ڪوتاهیست.

با اين همه من بيست و پنج دقيقه از عمرم را ڪنار مے گذارم
تا به #تو فڪر ڪنم ...
تا با #تو باشم .

تو هم اگر فرصت داری
بيست و پنج دقيقه
فقط بيست و پنج دقيقه به من فڪر ڪن....!
بيا بيست و پنج دقيقه از عمرمان را براے همديگر پس انداز ڪنيم .



دوست داشتنت را باید قاب گرفت؛
روے تک تک دیوارهاے
خانه گذاشت
تا چشمانم را
فقط دوست داشتنت پر ڪند،
دوست داشتنت را
باید در تک تک گلدان‌هاے
این خانه ڪاشت تا گل بدهد،
خانه را زیبا ڪند،
تا بوے دوست داشتنت
خانه را معطر ڪند،
دوست داشتنت را
باید نوشت،
باید در تمام ڪلمات اثر داد
تا ڪتابے شود به نام عشــــق...
.
من اگر رنگ بودم قرمز می‌شدم.
با غلظتے ڪه به دوست داشتنت بیاید.
یا اگر فصل بودم پاییز.
اگر گل بودم جز مریم نمی‌شدم!
می‌دانم قرمز نیست.
اما هر جاے خانه ڪه باشی
خودش را به مشامت می‌رساند....
اگر قرار باشد چیزے جز این باشم،
بدون شک به دوست داشتنت نزدیک می‌شدم.
ڪه مشخص باشد.
ڪه بپیچد.
حالا ڪه دست و بالم بسته است
به سبک خودمان دوستت دارم،
اما عمیق
اصلا دلِ تنگم به درڪ...
فقط نمیدانم
بدون بوسه‌هایت
خمارے لبانم را چه ڪنم
جداے از دستانت
دستانِ سردم را ڪجا گرم ڪنم
بیرون از پناهگاه آغوشت
بے خانمانیِ آغوشم را
چه ڪنم...؟؟!
👍1
پازل چشمانت
معماے پیچیده اے است ڪه من
در حلّ آن مات مانده ام
و خراب ناز نگاهت
شده ام
Bi Asemoon
Mehdi Jahani
تمام قلب من توهستی
پرمیزنم تو آسمونها...

👌♥️
°

دوست داشتم . . .
هميشه كنارم باشي . . .
در آغوشم باشي . . .
در وسطِ قلبم باشي . . .
ولي يادم نبود . . .
قبل از همه ے اينها . . .
تو بايد در تقديرم باشے ...
رک بگویم
می‌خواهم #ببوسمت
چنان با محبت
ڪه براے اولین بار
حس ڪنے ڪه #عشق
به سمت من
تعادلش را از دست می‌دهد
.

دوست دارم ڪه یک شبه
شصت سال را
سپرے ڪنم ،
بعد بیایم و با عصایے در دست ،
ڪنار خیابانے شلوغ منتظرت شوم ،
تا تو بیایے و مرا نشناسے،
ولے دستم را بگیری
و از ازدحام خیابان عبورم دهے .
اسم من دیوار است...
در خیابانے عمومے قرار دارم...
بە درازاے بیزارے .،درازم ...
وبە بلندے عصبانیت هم بلندم!
هرچە پوستر است...
بە من چسباندە می‌‌شود....
از صد شعار یڪے پیدا نمی‌‌شود...
چیزے بە من بیاموزد!
از صد پوستر یڪے پیدا نمی‌شود...
دلم را شاد گرداند!
همین دیروز بود
از "سَر" تا انگشت پایم...
شعارے به من آویزان ڪردند...
وقتے خواندمش...
از شرم خجالت زده شدم...
ڪە من دیوارِ ڪشورے باشم...
دروغ گُنده و بزرگ این چنینی...
بە آن بیاویزند...
حـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌سـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌رتـٖٖـۘۘ℘ـʘ‌🍀
Photo
در جلگه ےچشمان «تـــو» بے تاب ترینم😍
گیسوبگشاااا بانوووو
میخواهم با سر
انگشتان دلم گره بزنم
گل عشق را به موهایت..

عطر گیسوی پریشانت
نسیم صبح دم مست میکند
و من مست وپریشان گیسوی توام
در حوالی شب
تشنه نم گیسوی توام،،

چنان بادی که میپیچد به گیسویت
من آن رقصم به گیسویت ..




👌❤️
👍21😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1👍1