Forwarded from علیرضا زادبر
دولتی که چند ماه مدعی بود تاسیسات هسته ای ایران را کامل از بین برده است مجددا به بهانه از بین بردن تاسیسات هسته ای به مناطق عمومی ایرانیان در سطح شهرها حمله کرد.
Forwarded from عجم علوی | مهدی مولایی
عمو ترامپ آمده. همو که منتظرش بودید و التماسش میکردید که زودتر بزند. همو که میگفتید فقط نظام جمهوری اسلامی را میزند و ایران را نه! حالا صدای انفجارها را میشنوید؟ بیخ گوش شما را هم میزند؟ مادران و خواهران شما هم جیغ میکشند؟ نگران نباشید. جمهوری اسلامیای که پرچمش را به آتش میکشیدید حالا مراقب شما خواهد بود. موشکهایش بزودی به پرواز درمیآیند و منطقه را به آتش میکشند. دل قوی دارید و حالا زیر چکمه و آتش دشمن، به کارهای یک ماه اخیرتان فکر کنید. حق با آقای خامنهای نبود؟
«مهدی مولایی»
«مهدی مولایی»
خبرگزاری فارس
شهدای دبستان دخترانۀ میناب به ۴۰ نفر رسید
که میگفتید آمریکا و اسرائیل دشمن جمهوری اسلامیه؟بی شرفها
Forwarded from شرقیترین الهه🇮🇷🎒
اینترنتمون قطع بود ولی دیدیم که شما به ترامپ گفتید به ایران حمله اتمی بکنه و حتی به هلال احمریها هم فحش دادید و واسه بچههای میناب خوشحال بودید ،بیشرفی شما رو دیدیم، یادمون نمیره.
Forwarded from فآدیا🇮🇷' (سیدهفآطمه)
نگاهم به لباس های مشکی ام می افتد، آنها هم انتظار این روز را می کشیدند؟ انتظار روزی که گریه های نکرده چنگ زند گلوی این بیچاره را، و دوباره چنان مجنونِ سرگشتهِ ای، از آدم ها به دور، دوباره پا بر حریم امن رضوی بگذارم. آنها هم انتظار چنین روزی را می کشیدند؟ من اما منتظر نبودم. آخر آدم برای عزای دردانه پدرش مگر می فهمد چطور خودرا به رکاب او برساند، چه بر تن کند محض آبرو داری و چه بگوید؟ نه!
آدمیزاد غم از دست دادن را خوب که بفهمد، میداند سرد نمی شود. سه روز و هفت و روز و چهل روز ندارد! داغم سرد نمی شود.
لباس های مشکی ام را توی کمد میگذارم و در را می بندم. نمیخواهم.
می گویند تو رفته ای،
بیا و بگو غلط است
به بی شرفی می کنند تک خنده ای،
بیا و بگو غَرَض است؛
دلم آتش میگیرد و مینویسم، می سوزم و می نویسم. دفتر کوچک ثبت دل سوختگی هایم، به تاریخ صبح روز دهم اسفند می رود، تو دیگر نیستی.
نوشته بودم:
و او عمری در سوگِ علی گریست
عمری در عزایِ شب قدرِ علی،
آرزوی شهادت کرد..
و در رمضان"علی وار"شهید شد
و او عمری در محرم حسینی،
بر لب تشنه حسین اشک ریخت
و با لب تشنه "حسین وار" شهید شد؛
می سوزم و می خوانم. مرثیه سوگ تو چون سرب داغ قلب کوچکم را می سوزاند. دفتر را می بندم، چشمم به قابِ عکس روی دیوار می افتد.
تسبیحِ کوچکی در دست داری و مشغول نوشتن. گوشه گوشه اتاقم، رنگ و بویِ تو را دارد، تو کجا رفته ای مگر؟
این ها می گویند دیگر برنمیگردی، آخر مگر پدر می شود رختِ رفتن به تن کند و واقعا راهی شود؟
اینها برای ترساندنم بود؟ ترسیدم
برای فهمیدنم بود؟ فهمیدم
می خواستید عاقل شوم از این ترس؟
شدم
او را به من برگردانید.
او را فقط به من برگردانید
پدرم تنها نیست، ولی دختر چرا
سوگ او برپا نیست، ولی حالا چرا.
من که او چشم امیدم بود، حالا رفته
پس بگو وقتِ عذاب است، ولی حالا چرا؟
تو نیستی، رفته ای و مویَم دخترانه رنگ سفید میگیرد.
حالا از نبودنت، ابر ها به خشم اشک می ریزند و آسمان ز نبودنت، رعد و خشمش را به جانمان می ریزد.
آری، همه خشمگین ایم.
ما خوب نیستیم
احوال تو خوب است؟
که رهِ جاودان را تو برفتی
اینک، جایِ تو خوب است؟
بگو ای "اَمین" آموزگار
احوال دستِ تو خوب است؟
دوباره بلند می شوم، لباس های مشکی به تنم اُخت می شوند و بغض، خودرا به مرحله عذاب ام، می رساند.
اشک هایم امان نمی دهند، تو مرا امانم بده. ای کاش میشد آخرین سخنت گِله ای از ما بود، نه حمایت..
ای کاش گِله ای میکردی، حرفی میزدی و دلی را به خون می نشاندی.
اما رسم تو اینگونه نبود! همین دلم را به هوای آن رسم مردانه ات، هوایی میکند.
هواییِ تو، هواییِ حریم امن تو.
برسان مارا به خودت آقایِ من؛
#روایت
✍🏻: سیده فاطمه.
آدمیزاد غم از دست دادن را خوب که بفهمد، میداند سرد نمی شود. سه روز و هفت و روز و چهل روز ندارد! داغم سرد نمی شود.
لباس های مشکی ام را توی کمد میگذارم و در را می بندم. نمیخواهم.
می گویند تو رفته ای،
بیا و بگو غلط است
به بی شرفی می کنند تک خنده ای،
بیا و بگو غَرَض است؛
دلم آتش میگیرد و مینویسم، می سوزم و می نویسم. دفتر کوچک ثبت دل سوختگی هایم، به تاریخ صبح روز دهم اسفند می رود، تو دیگر نیستی.
نوشته بودم:
و او عمری در سوگِ علی گریست
عمری در عزایِ شب قدرِ علی،
آرزوی شهادت کرد..
و در رمضان"علی وار"شهید شد
و او عمری در محرم حسینی،
بر لب تشنه حسین اشک ریخت
و با لب تشنه "حسین وار" شهید شد؛
می سوزم و می خوانم. مرثیه سوگ تو چون سرب داغ قلب کوچکم را می سوزاند. دفتر را می بندم، چشمم به قابِ عکس روی دیوار می افتد.
تسبیحِ کوچکی در دست داری و مشغول نوشتن. گوشه گوشه اتاقم، رنگ و بویِ تو را دارد، تو کجا رفته ای مگر؟
این ها می گویند دیگر برنمیگردی، آخر مگر پدر می شود رختِ رفتن به تن کند و واقعا راهی شود؟
اینها برای ترساندنم بود؟ ترسیدم
برای فهمیدنم بود؟ فهمیدم
می خواستید عاقل شوم از این ترس؟
شدم
او را به من برگردانید.
او را فقط به من برگردانید
پدرم تنها نیست، ولی دختر چرا
سوگ او برپا نیست، ولی حالا چرا.
من که او چشم امیدم بود، حالا رفته
پس بگو وقتِ عذاب است، ولی حالا چرا؟
تو نیستی، رفته ای و مویَم دخترانه رنگ سفید میگیرد.
حالا از نبودنت، ابر ها به خشم اشک می ریزند و آسمان ز نبودنت، رعد و خشمش را به جانمان می ریزد.
آری، همه خشمگین ایم.
ما خوب نیستیم
احوال تو خوب است؟
که رهِ جاودان را تو برفتی
اینک، جایِ تو خوب است؟
بگو ای "اَمین" آموزگار
احوال دستِ تو خوب است؟
دوباره بلند می شوم، لباس های مشکی به تنم اُخت می شوند و بغض، خودرا به مرحله عذاب ام، می رساند.
اشک هایم امان نمی دهند، تو مرا امانم بده. ای کاش میشد آخرین سخنت گِله ای از ما بود، نه حمایت..
ای کاش گِله ای میکردی، حرفی میزدی و دلی را به خون می نشاندی.
اما رسم تو اینگونه نبود! همین دلم را به هوای آن رسم مردانه ات، هوایی میکند.
هواییِ تو، هواییِ حریم امن تو.
برسان مارا به خودت آقایِ من؛
#روایت
✍🏻: سیده فاطمه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد مرگم،
مرا باچیزهایی به یاد بیاورید که دوستشان داشتم...
مرا باچیزهایی به یاد بیاورید که دوستشان داشتم...
Forwarded from تصدّقت
در زمان امام هادی علیهالسلام شخصى نامهای نوشت از يکی از شهرهای دور، نامهای نوشت که آقا من دور از شما هستم. گاهی حاجاتی دارم، مشکلاتي دارم، به هر حال چه کنم؟ حضرت در جواب ايشان نوشتند:
«إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْك »
لبت را حرکت بده، حرف بزن. بگو. ما دور نيستيم.
«إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْك »
لبت را حرکت بده، حرف بزن. بگو. ما دور نيستيم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فَهَل يُحبُني الحُسَينُ؟!
من، در دشوارترین لحظههای زندگی و در اوج خستگی و واماندگی، کلامی از مولایم علی را به یاد میآورم، لرزش از زانوهایم میرود، تردید از قلبم، ناامیدی از روحم...
من، بارها و بارها، کلام علی را کاسهی آب کردهام، تکیهگاه کردهام، عصا کردهام، نیرو کردهام، داروی مسکن کردهام و سرپناه.
-مردی در تبعید ابدی، نادر ابراهیمی.
من، بارها و بارها، کلام علی را کاسهی آب کردهام، تکیهگاه کردهام، عصا کردهام، نیرو کردهام، داروی مسکن کردهام و سرپناه.
-مردی در تبعید ابدی، نادر ابراهیمی.
Forwarded from رندان پارسا
بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت عید غدیر خم، عید بزرگ ولایت، مجموعهی رندان پارسا به قید قرعه، عیدی و هدایایی خدمت شما بزرگواران تقدیم میکنه.😁✨️
شرط شرکت در قرعهکشی فوروارد کردن این پست در کانالهاتون و اشتراکگذاری شعر یا متنی درباره امیرالمومنینه.
جوایز:
منتظر مشارکت گرمتون هستیم.💚✨️
@rendan_parsaa
قال رسول الله:سلام به همه رندان پارساییهای عزیز!🤍
الولایةُ لعليٍّ فَرضٌ مِن اللهِ علی كُلِّ مسلمٍ وَ مسلمةٍ.
«ولایت علی(ع)، فریضهای از سوی خداوند است بر هر مرد و زن مسلمان.»
به مناسبت عید غدیر خم، عید بزرگ ولایت، مجموعهی رندان پارسا به قید قرعه، عیدی و هدایایی خدمت شما بزرگواران تقدیم میکنه.😁✨️
شرط شرکت در قرعهکشی فوروارد کردن این پست در کانالهاتون و اشتراکگذاری شعر یا متنی درباره امیرالمومنینه.
جوایز:
🔺دستبند چرم منقش به نام حضرت امیر
🔺۲ عدد لیوان(ماگ) با طرح غدیر
🔺کتیبه با طرح غدیر
🔺کتاب علی از زبان علی
🔺۲ عدد کتاب ترجمه الغارات
🔺کتاب اهالی تپه ندبه
🔺کتاب جاذبه و دافعه علی
🔺به همراه ۵ عدد کتاب الکترونیکی
منتظر مشارکت گرمتون هستیم.💚✨️
@rendan_parsaa
زنده نگه داشتن عید غدیر خم
نه برای این است که چراغانی بشود
و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود؛
اینها خوب است امّا مسئله این نیست.
مسئله این است که به ما یاد بدهند،
که چطور باید تبعیت کنیم.
-امام خمینی(ره)
نه برای این است که چراغانی بشود
و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود؛
اینها خوب است امّا مسئله این نیست.
مسئله این است که به ما یاد بدهند،
که چطور باید تبعیت کنیم.
-امام خمینی(ره)