Forwarded from همپیشاني
نامه_منتشر_نشده_به_استاد_مطهری_13.pdf
371 KB
زیبایی یا تبرج؟
حامد صفاییپور
وقتی از زیباسازی شهری صحبت میکنیم لازم است نظریهای درباره چیستی زیبایی داشته باشیم. آیا «زیباسازی» را بر اساس نظریه خاصی در زیباییشناسی راهبری میکنیم یا به ظنیات خود اکتفا میکنیم. به تاملی نظری درباره زیباسازی، با تفکیکی میان دو مفهوم «زیبایی و «تبرّج» دامن میزنم.
▪️فرق زیبایی و تبرُّج چیست؟
در نظر من، زیبایی امری سرشتین و اصیل است. به میدان نقش جهان بنگرید. ما هیچگاه –دست کم با داشتههای فعلیمان- نمیتوانیم از زیباسازی میدان نقشِ جهان سخن بگوییم، زیباسازی «نقش جهان»، زشت نکردن آن است. مثلا اینکه در کنار قامت رعنا و خوشتراش آن، ساختمانی مغرور و نخراشیده نسازیم؛ یا کاری نکنیم که سازمانهای فرهنگی جهان مثل یونسکو، ما را از زشتی کارهایمان آگاه کنند و ارزشِ میراثِ هنریمان را به ما یادآور شوند. در واقع، زیباسازی درباره «نقش جهان» این است که زیبایی آن را بفهمیم و در همجواری آن عرض اندام نکنیم. بنشینیم و فقط بر عقبماندگی خود از گذشته خود، حسرت بخوریم!
▪️معنایی سطحی از زیبایی را که مایلم آن را «تبرّج» بنامم، زشتسازی شهر بهنام «زیباسازی» است.؛ اینکه با پول حاصل از فروش تراکم و فسادهای تو در توی ماده ۱۰۰ (!)، به مداخلۀ بصری در شهری تاریخی بپردازیم(!). ایا میتوانیم این نمونه تعارضهای عجیب را نادیده بگیریم و به صورت مجزا به مفهوم زیباسازی شهری بپردازیم؟!
مثال تلخی بزنم! پیرزنِ گوژپشت و عبوسی را تصور کنید که سینهریز درخشانی بر گردن آویخته، آرایش کرده و عشوهگری میکند(!)؛ با بیان غیر استعاری، این پیرزن (/یا پیرمرد) با وجود داشتن دهها مشکل ساختاری (خم شدن ستون فقراتش) تبرّج میکند، این استعاره، «زیباسازیِ شهری زشتسازی شده» را به یادآوری میکند. اما همان پیر زن، وقتی لبخند طبیعی ای بر چهره دارد، -و به اندازه داشتههایش حرف میزند-، زیباست و به دل مینشیند.
نخستین گام، در زیباسازی شهری، بازسازی فهم مدیران شهری (شهریاران) از زیبایی است؛ دست کم لازم است دربهکار بردنِ واژههایی که آنها را عناوین سازمانها و اداراتمان میکنیم، تواضع بیشتری به خرج دهیم. وقتی به این ملاحظات بیتوجه باشیم ناخواسته، از ساختهشدن یک آکواریومِ آبِ شور، در شهری که «زنده رود»اش خشک شده است، بیش از حد ذوق نمیکنیم (!) یا در شهری بیرویا و آینده، شهر بازی رویاها نمیسازیم.
با این حساب، آیا ایجاد سازمانی با هدف زیباسازی شهری، یک خطای فکری نیست، وقتی زیبایی را تبرج میفهمیم؟
#حامد_صفایی_پور
#اصفهان
#زیباسازی
@hampishani
حامد صفاییپور
وقتی از زیباسازی شهری صحبت میکنیم لازم است نظریهای درباره چیستی زیبایی داشته باشیم. آیا «زیباسازی» را بر اساس نظریه خاصی در زیباییشناسی راهبری میکنیم یا به ظنیات خود اکتفا میکنیم. به تاملی نظری درباره زیباسازی، با تفکیکی میان دو مفهوم «زیبایی و «تبرّج» دامن میزنم.
▪️فرق زیبایی و تبرُّج چیست؟
در نظر من، زیبایی امری سرشتین و اصیل است. به میدان نقش جهان بنگرید. ما هیچگاه –دست کم با داشتههای فعلیمان- نمیتوانیم از زیباسازی میدان نقشِ جهان سخن بگوییم، زیباسازی «نقش جهان»، زشت نکردن آن است. مثلا اینکه در کنار قامت رعنا و خوشتراش آن، ساختمانی مغرور و نخراشیده نسازیم؛ یا کاری نکنیم که سازمانهای فرهنگی جهان مثل یونسکو، ما را از زشتی کارهایمان آگاه کنند و ارزشِ میراثِ هنریمان را به ما یادآور شوند. در واقع، زیباسازی درباره «نقش جهان» این است که زیبایی آن را بفهمیم و در همجواری آن عرض اندام نکنیم. بنشینیم و فقط بر عقبماندگی خود از گذشته خود، حسرت بخوریم!
▪️معنایی سطحی از زیبایی را که مایلم آن را «تبرّج» بنامم، زشتسازی شهر بهنام «زیباسازی» است.؛ اینکه با پول حاصل از فروش تراکم و فسادهای تو در توی ماده ۱۰۰ (!)، به مداخلۀ بصری در شهری تاریخی بپردازیم(!). ایا میتوانیم این نمونه تعارضهای عجیب را نادیده بگیریم و به صورت مجزا به مفهوم زیباسازی شهری بپردازیم؟!
مثال تلخی بزنم! پیرزنِ گوژپشت و عبوسی را تصور کنید که سینهریز درخشانی بر گردن آویخته، آرایش کرده و عشوهگری میکند(!)؛ با بیان غیر استعاری، این پیرزن (/یا پیرمرد) با وجود داشتن دهها مشکل ساختاری (خم شدن ستون فقراتش) تبرّج میکند، این استعاره، «زیباسازیِ شهری زشتسازی شده» را به یادآوری میکند. اما همان پیر زن، وقتی لبخند طبیعی ای بر چهره دارد، -و به اندازه داشتههایش حرف میزند-، زیباست و به دل مینشیند.
نخستین گام، در زیباسازی شهری، بازسازی فهم مدیران شهری (شهریاران) از زیبایی است؛ دست کم لازم است دربهکار بردنِ واژههایی که آنها را عناوین سازمانها و اداراتمان میکنیم، تواضع بیشتری به خرج دهیم. وقتی به این ملاحظات بیتوجه باشیم ناخواسته، از ساختهشدن یک آکواریومِ آبِ شور، در شهری که «زنده رود»اش خشک شده است، بیش از حد ذوق نمیکنیم (!) یا در شهری بیرویا و آینده، شهر بازی رویاها نمیسازیم.
با این حساب، آیا ایجاد سازمانی با هدف زیباسازی شهری، یک خطای فکری نیست، وقتی زیبایی را تبرج میفهمیم؟
#حامد_صفایی_پور
#اصفهان
#زیباسازی
@hampishani
#زندگی_پس_از_زندگی
#حامد_صفایی_پور
در یادداشت نخست ادعا کردم آنچه در این برنامه به «نمایش» درآمده است، معیارهای یک پژوهش علمی را برآورده نمیکند.
در یادداشت دوم، ادعا کردم که در بهترین حالت شواهد نزدیک به مرگ چه نتیجه ای برای «ایمان» مومنان دارد و در بهترین حالت ممکن، چه چیزی در دست آنان میگذارد.
اکنون، در یادداشت سوم، به این موضوع میپردازم که اگر قرار باشد ما با روش علمی(تجربی) با مواجهه با چنین پدیده ای برویم، چه گامهایی را باید طی کنیم؟
▪️به صورت گام به گام
یک؛ ابتدا باید بررسی کنیم آیا ما با موضوعی «نیازمند تبیین (explanation)» روبروییم؟ یعنی از اساس چیزی هست که نیازمند توضیح باشد؟
- توضیح آنکه ما «رویدادهای تصادفی» را هرگز تبیین نمیکنیم. مثلا بر ای اینکه پس از سالها یکی از دوستان قدیمیمان را در فرودگاه میبینیم به دنبال قصد و غایت یا نقشهای نمیگردیم. پس، قبل از اینکه ما حتی وارد تبیین طبیعی شویم، چه برسد به تبیین فراطبیعی، لازم است نشان دهیم با یک رخداد تصادفی مواجه نیستیم.
دو؛ اگر شرط نخست برآورده شد، ابتدا باید به بررسی تبیین علمی پدیده بپردازیم. چراکه ما میدانیم ارتباط دادن یک پدیده طبیعی به یک امر فراطبیعی (به صورت علی-معلولی مستقیم) با یک خطای روش شناختی (خدای رخنهپوش(God of the Gaps) روبروست. مراد از این اصطلاح این است که وقتی تبیین علمی پدیده یافت نشود مثلا نمیدانیم چرا ماه در گرد زمین میچرخد؟، «رخنۀ» را با «خدا» پُر میکنیم.
سه؛ اما اگر یک پدیده، مثلا «سربالا رفتن آب در یک نقطه زمین» را تبیین طبیعی نداشت، اکنون با در نظر گرفتن «موضعی» و «محتمل» بودن هر تبیینی، (فقط شاید) بتوانیم تبیینی فراطبیعی را، شامل مفاهیمی از قبیل روح، خدا، غایت و... به سطح تبیین بیاوریم.
- دقت کنید که این محدودیتها را خودمان با پذیرش روش تجربی در مواجه با باورهای دینی به خودمان تحمیل کرده ایم. خدایِ درون علم، این محدودیتها را دارد.
چهار، اکنون با فرض عبور موفقیت آمیز از هر سه مرحلۀ پیش، چه در دست داریم؟ یک باور تجربی محتمل و موقت که یکی از باورهای دینی ما را، مثلا باور به جاودانگی روح، تایید (و نه اثبات) میکند. (یادداشت دوم)
پرسشِ پایانی من در یادداشت دوم این بود که: آیا مومنان با پذیرش چنین ایمانی از «ایمان واقعی» دور نشده اند؟ آیا آنچه خداوند از «ایمان به غیب» از ایشان خواسته با چنین راه و روشی برآورده میشود؟
در یادداشت چهارم به آسیبشناسی دامن زدن به چنین ایمانهای حسگرا و به اصطلاح علمی میپردازم.
#آسیبشناسی_دینی
@hampishani
#حامد_صفایی_پور
در یادداشت نخست ادعا کردم آنچه در این برنامه به «نمایش» درآمده است، معیارهای یک پژوهش علمی را برآورده نمیکند.
در یادداشت دوم، ادعا کردم که در بهترین حالت شواهد نزدیک به مرگ چه نتیجه ای برای «ایمان» مومنان دارد و در بهترین حالت ممکن، چه چیزی در دست آنان میگذارد.
اکنون، در یادداشت سوم، به این موضوع میپردازم که اگر قرار باشد ما با روش علمی(تجربی) با مواجهه با چنین پدیده ای برویم، چه گامهایی را باید طی کنیم؟
▪️به صورت گام به گام
یک؛ ابتدا باید بررسی کنیم آیا ما با موضوعی «نیازمند تبیین (explanation)» روبروییم؟ یعنی از اساس چیزی هست که نیازمند توضیح باشد؟
- توضیح آنکه ما «رویدادهای تصادفی» را هرگز تبیین نمیکنیم. مثلا بر ای اینکه پس از سالها یکی از دوستان قدیمیمان را در فرودگاه میبینیم به دنبال قصد و غایت یا نقشهای نمیگردیم. پس، قبل از اینکه ما حتی وارد تبیین طبیعی شویم، چه برسد به تبیین فراطبیعی، لازم است نشان دهیم با یک رخداد تصادفی مواجه نیستیم.
دو؛ اگر شرط نخست برآورده شد، ابتدا باید به بررسی تبیین علمی پدیده بپردازیم. چراکه ما میدانیم ارتباط دادن یک پدیده طبیعی به یک امر فراطبیعی (به صورت علی-معلولی مستقیم) با یک خطای روش شناختی (خدای رخنهپوش(God of the Gaps) روبروست. مراد از این اصطلاح این است که وقتی تبیین علمی پدیده یافت نشود مثلا نمیدانیم چرا ماه در گرد زمین میچرخد؟، «رخنۀ» را با «خدا» پُر میکنیم.
سه؛ اما اگر یک پدیده، مثلا «سربالا رفتن آب در یک نقطه زمین» را تبیین طبیعی نداشت، اکنون با در نظر گرفتن «موضعی» و «محتمل» بودن هر تبیینی، (فقط شاید) بتوانیم تبیینی فراطبیعی را، شامل مفاهیمی از قبیل روح، خدا، غایت و... به سطح تبیین بیاوریم.
- دقت کنید که این محدودیتها را خودمان با پذیرش روش تجربی در مواجه با باورهای دینی به خودمان تحمیل کرده ایم. خدایِ درون علم، این محدودیتها را دارد.
چهار، اکنون با فرض عبور موفقیت آمیز از هر سه مرحلۀ پیش، چه در دست داریم؟ یک باور تجربی محتمل و موقت که یکی از باورهای دینی ما را، مثلا باور به جاودانگی روح، تایید (و نه اثبات) میکند. (یادداشت دوم)
پرسشِ پایانی من در یادداشت دوم این بود که: آیا مومنان با پذیرش چنین ایمانی از «ایمان واقعی» دور نشده اند؟ آیا آنچه خداوند از «ایمان به غیب» از ایشان خواسته با چنین راه و روشی برآورده میشود؟
در یادداشت چهارم به آسیبشناسی دامن زدن به چنین ایمانهای حسگرا و به اصطلاح علمی میپردازم.
#آسیبشناسی_دینی
@hampishani
#زندگی_پس_از_زندگی
تامل چهارم
آسیب شناسی دامن زدن به ایمانهای حسگرا
در قرآن میخوانیم که قوم موسی گفتند: به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم (1/55)- و البته اوج همراهی خدا با چنین درخواستی صاعقهای است که چشم همگان را بسته و موسی را بر زمین پرتاب کرده است! مرحوم مطهری در آثارش این روحیه حس گرا در ایمانآوری را در قوم یهود یادآور شده و ریشه تجربه گرایی امروز غرب را در چنین نمونههایی یادآور میشود.
اما اسلام از ابتدا دینی حسگرا نبوده و نیست. در میان همه پیامبران، پیامبر اسلام تنها پیامبری است که معجزه آن یک معجزه حسی، نیست. محمد (ص) را با عیسی (س) مقایسه کنید که مولود مریم (س) باکره است و در پایان (به باور مسلمین) به آسمان رفته است؛ در مقایسه با پیامبر اسلام که بازرگانی است با اموال خدیجه، بی هیچ رمزآمیزی که اگر در جمعی بود، او را بدون معرفی اصحابش نمیشناختید(سنن النبی، طباطبایی) در این حال، معجزۀ اصلی پیامبر اسلام «کلام» و چیزی خواندنی است که به صورت منقطع در مقاطع گوناگون تاریخی و جغرافیایی بر زبان این پیامبر جاری شده است(1). محمد(ص) در قرآن، بشری مثل ما معرفی میشود (کهف-110) با این تمایز که به آن وحی میشود و خود پیش از ما به آنچه از جانب پروردگارش نازل شده است، ایمان آورده است.
خب، مفهوم این گردش از حسگرایی به عقلگرایی چیست؟ آیا توجه دارید که ایمان به غیب، در اسلام در چنین بستری مطرح شده است؟ ماهیت ایمان دینی از نظر قرآن چیست؟ چرا در قران از تعبیر « يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ رَبِّهِمْ... (1/46)»؛ استفاده شده است؟
از نظر مطهری، رابطه خدا و طبیعت در قرآن یک رابطه عرضی نیست. به این معنا که مثلا وقتی خداوند میگوید رویش گیاهان کار من است(56/64)، یعنی من (خدا) در سلسله علل طبیعی رویش این گیاه دخالت دارم و آن را میرویانم. ما نیز در فهم علمی خود چنین چیزی را فرض نمی کنیم و مثلا فرایند رویش گیاهان را با خدا پُر کنیم. رابطه خدا با طبیعت یک رابطه طولی نه عرضی است. به این معنا که خداوند میگوید این نظم طبیعی به یک نظمِ ازلی وابسته است. جهان در دستان خداوند است اما نه به این معنا که سلسله تبیینهای طبیعی را با توسل به خدا توضیح دهیم.
بنابراین، هرگونه ربطِ امور تجربی به باورهای دینی، حتی اگر ممکن باشد، که به صورت قطعی و انکارناپذیر ممکن نیست، مطلوب نگاه دینی هم نیست.
▪️پانوشت:
۱: وقوع معجزاتی مثل شق القمر به عنوان یک معجزه حسی، تفاسیری است از برخی رویدادها و/یا آیات قرآن ، که مورد توافق همه عالمان اسلامی نیست.
@HamPishani
تامل چهارم
آسیب شناسی دامن زدن به ایمانهای حسگرا
در قرآن میخوانیم که قوم موسی گفتند: به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم (1/55)- و البته اوج همراهی خدا با چنین درخواستی صاعقهای است که چشم همگان را بسته و موسی را بر زمین پرتاب کرده است! مرحوم مطهری در آثارش این روحیه حس گرا در ایمانآوری را در قوم یهود یادآور شده و ریشه تجربه گرایی امروز غرب را در چنین نمونههایی یادآور میشود.
اما اسلام از ابتدا دینی حسگرا نبوده و نیست. در میان همه پیامبران، پیامبر اسلام تنها پیامبری است که معجزه آن یک معجزه حسی، نیست. محمد (ص) را با عیسی (س) مقایسه کنید که مولود مریم (س) باکره است و در پایان (به باور مسلمین) به آسمان رفته است؛ در مقایسه با پیامبر اسلام که بازرگانی است با اموال خدیجه، بی هیچ رمزآمیزی که اگر در جمعی بود، او را بدون معرفی اصحابش نمیشناختید(سنن النبی، طباطبایی) در این حال، معجزۀ اصلی پیامبر اسلام «کلام» و چیزی خواندنی است که به صورت منقطع در مقاطع گوناگون تاریخی و جغرافیایی بر زبان این پیامبر جاری شده است(1). محمد(ص) در قرآن، بشری مثل ما معرفی میشود (کهف-110) با این تمایز که به آن وحی میشود و خود پیش از ما به آنچه از جانب پروردگارش نازل شده است، ایمان آورده است.
خب، مفهوم این گردش از حسگرایی به عقلگرایی چیست؟ آیا توجه دارید که ایمان به غیب، در اسلام در چنین بستری مطرح شده است؟ ماهیت ایمان دینی از نظر قرآن چیست؟ چرا در قران از تعبیر « يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ رَبِّهِمْ... (1/46)»؛ استفاده شده است؟
از نظر مطهری، رابطه خدا و طبیعت در قرآن یک رابطه عرضی نیست. به این معنا که مثلا وقتی خداوند میگوید رویش گیاهان کار من است(56/64)، یعنی من (خدا) در سلسله علل طبیعی رویش این گیاه دخالت دارم و آن را میرویانم. ما نیز در فهم علمی خود چنین چیزی را فرض نمی کنیم و مثلا فرایند رویش گیاهان را با خدا پُر کنیم. رابطه خدا با طبیعت یک رابطه طولی نه عرضی است. به این معنا که خداوند میگوید این نظم طبیعی به یک نظمِ ازلی وابسته است. جهان در دستان خداوند است اما نه به این معنا که سلسله تبیینهای طبیعی را با توسل به خدا توضیح دهیم.
بنابراین، هرگونه ربطِ امور تجربی به باورهای دینی، حتی اگر ممکن باشد، که به صورت قطعی و انکارناپذیر ممکن نیست، مطلوب نگاه دینی هم نیست.
▪️پانوشت:
۱: وقوع معجزاتی مثل شق القمر به عنوان یک معجزه حسی، تفاسیری است از برخی رویدادها و/یا آیات قرآن ، که مورد توافق همه عالمان اسلامی نیست.
@HamPishani
💡
یکی از رفتارهای شایع مسئولان در مواجهه با انتقاد شهروندان این است که میگویند: «شما که اطلاعات کاملی نداری چطور نقد میکنی؟» میخواهم نشان بدهم این جمله در چه صورتی حق و در چه صورتی ناحق و عوامفریبانه است.
ابتدا درباره معنای چند واژه توافق کنیم:
• «موضعگیری» یا ابراز نظر این است که شما درباره یک باور، تصمیم یا اقدام موضع موافق، مخالف (یا «نظری ندارم») بگیرید.
• «انتقاد»، موضعگیری مخالف است.
• «اعتراض»: موضعگیری مخالف با بار عاطفی و هیجانی منفی است.
• اما «نقد» یا «سنجش» معنای فنی دیگری دارد. نقد، درباره باورها و تصمیم ها، فرایند فهم و ارزیابی دلایل است. (درباره آثار هنری، مهارت فهم اثر، بازسازی اثر در گونه (یا ژانر هنری یا اهداف مولف آن)، و سپس ارزیابی اثر بر اساس ارزشهای مفروض درباره آن است.
▪️سه نکته:
• موضعگیری ممکن است سنجیده یا نسنجیده، متعصبانه یا منصفانه و ... باشد.
• موضعگیری آزاد حق همه شهروندان و از مصادیق آزادی بیان است.
• موضعگیری فقط یک کنش معرفتی نیست؛ موضع گیری همچنین یک کنش سیاسی است. منظور از کنش سیاسی کنشی است که در حفظ، جایهجایی و انتقال قدرت موثر است. برای مثال: ممکن است شهروندی در یک انتخابات -حتی بدون بیان دلایل- اعلام کند «من به فرد الف رای میدهم» این امر در صورتی که او در این جامعه دارای حسن شهرت و مرجعیت اجتماعی باشد قدرت را به سمتی سنگینتر میکند. بنابراین کارویژهی «موضعگیری» فقط یک فعالیت معرفتی نیست، گاهی یک کنش سیاسی است.
با توضیحات پیشگفته، پرسش اعتراضی مدیر به حق است که «چرا بدون اطلاع، ما را نقد میکنید؟» لازمه نقد، برخورداری از اطلاعات دقیق و کامل است. اما موضع گیری نیازمند اطلاعات کامل و دقیق نیست. شهروندان حق دارند بر اساس اطلاعات موجود و دیدگاه شخصی خود درباره مسائل موضعگیری کنند و توضیح بخواهند. و جالب اینجاست که مسئولان حق ندارند حتی درباره موضعگیری نادرست شهروندان پاسخگو نباشند. حق شهروند، پرسش و اعتراض، و وظیفه مسئولان پاسخگویی است. چراکه مسئولان به اعتبار حقی که از موکل خود گرفتهاند بر اموال عمومی مسلط شدهاند.
اما دربارۀ نقد؛ آری، نقد نیازمند اطلاعات کامل است و بنابراین این وظیفه مسئولان است که با شفافسازی زمینه نقد اقدامات خود را فراهم کنند. نمیتوان بدون ممکن ساختن نقد، آن را انتظار داشت(!). توجه کنید که این تازه، فراهمسازی امکان نقد است. نقد فعالیتی نازککارانه، زمانبر و هزینهبر است. علاقمند به نقد، لازم است هزینه آن را پرداخت کند.
بنابراین، موضعگیری حق شهروندان و پاسخگویی وظیفه مسئولان است. لازمه نقد اقدامات یک سازمان، شفافسازی نظام تصمیمگیری آن است. نقد فعالیتی هزینه بر و زمانبر است و درخواست نقد باید با در نظر گرفتن این نکته انجام شود.
#اخلاق_نقد
#تفکر_نقادانه_برای_مدیران
@Hampishani
یکی از رفتارهای شایع مسئولان در مواجهه با انتقاد شهروندان این است که میگویند: «شما که اطلاعات کاملی نداری چطور نقد میکنی؟» میخواهم نشان بدهم این جمله در چه صورتی حق و در چه صورتی ناحق و عوامفریبانه است.
ابتدا درباره معنای چند واژه توافق کنیم:
• «موضعگیری» یا ابراز نظر این است که شما درباره یک باور، تصمیم یا اقدام موضع موافق، مخالف (یا «نظری ندارم») بگیرید.
• «انتقاد»، موضعگیری مخالف است.
• «اعتراض»: موضعگیری مخالف با بار عاطفی و هیجانی منفی است.
• اما «نقد» یا «سنجش» معنای فنی دیگری دارد. نقد، درباره باورها و تصمیم ها، فرایند فهم و ارزیابی دلایل است. (درباره آثار هنری، مهارت فهم اثر، بازسازی اثر در گونه (یا ژانر هنری یا اهداف مولف آن)، و سپس ارزیابی اثر بر اساس ارزشهای مفروض درباره آن است.
▪️سه نکته:
• موضعگیری ممکن است سنجیده یا نسنجیده، متعصبانه یا منصفانه و ... باشد.
• موضعگیری آزاد حق همه شهروندان و از مصادیق آزادی بیان است.
• موضعگیری فقط یک کنش معرفتی نیست؛ موضع گیری همچنین یک کنش سیاسی است. منظور از کنش سیاسی کنشی است که در حفظ، جایهجایی و انتقال قدرت موثر است. برای مثال: ممکن است شهروندی در یک انتخابات -حتی بدون بیان دلایل- اعلام کند «من به فرد الف رای میدهم» این امر در صورتی که او در این جامعه دارای حسن شهرت و مرجعیت اجتماعی باشد قدرت را به سمتی سنگینتر میکند. بنابراین کارویژهی «موضعگیری» فقط یک فعالیت معرفتی نیست، گاهی یک کنش سیاسی است.
با توضیحات پیشگفته، پرسش اعتراضی مدیر به حق است که «چرا بدون اطلاع، ما را نقد میکنید؟» لازمه نقد، برخورداری از اطلاعات دقیق و کامل است. اما موضع گیری نیازمند اطلاعات کامل و دقیق نیست. شهروندان حق دارند بر اساس اطلاعات موجود و دیدگاه شخصی خود درباره مسائل موضعگیری کنند و توضیح بخواهند. و جالب اینجاست که مسئولان حق ندارند حتی درباره موضعگیری نادرست شهروندان پاسخگو نباشند. حق شهروند، پرسش و اعتراض، و وظیفه مسئولان پاسخگویی است. چراکه مسئولان به اعتبار حقی که از موکل خود گرفتهاند بر اموال عمومی مسلط شدهاند.
اما دربارۀ نقد؛ آری، نقد نیازمند اطلاعات کامل است و بنابراین این وظیفه مسئولان است که با شفافسازی زمینه نقد اقدامات خود را فراهم کنند. نمیتوان بدون ممکن ساختن نقد، آن را انتظار داشت(!). توجه کنید که این تازه، فراهمسازی امکان نقد است. نقد فعالیتی نازککارانه، زمانبر و هزینهبر است. علاقمند به نقد، لازم است هزینه آن را پرداخت کند.
بنابراین، موضعگیری حق شهروندان و پاسخگویی وظیفه مسئولان است. لازمه نقد اقدامات یک سازمان، شفافسازی نظام تصمیمگیری آن است. نقد فعالیتی هزینه بر و زمانبر است و درخواست نقد باید با در نظر گرفتن این نکته انجام شود.
#اخلاق_نقد
#تفکر_نقادانه_برای_مدیران
@Hampishani
برهانهای نوین نظم
در گفتوگوی
حامد صفاییپور و وحید حلاج
به همت سایت صدانت
در یوتویوب:
https://www.youtube.com/watch?v=ZTWQK2mFllQ
#برهان_نظم
#علم_و_دین
@Hampishani
در گفتوگوی
حامد صفاییپور و وحید حلاج
به همت سایت صدانت
در یوتویوب:
https://www.youtube.com/watch?v=ZTWQK2mFllQ
#برهان_نظم
#علم_و_دین
@Hampishani
YouTube
برهانهای نوین نظم در گفتگو با حامد صفاییپور
برهانهای نوین نظم
آیا کیهانشناسی میتواند گزارشی درباره هدفمندی جهان ارائه کند؟
در گفتگوی وحید حلاج با حامد صفاییپور
به همت موسسهی فرهنگی صدانت
زمان: شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱
آیا کیهانشناسی میتواند گزارشی درباره هدفمندی جهان ارائه کند؟
در گفتگوی وحید حلاج با حامد صفاییپور
به همت موسسهی فرهنگی صدانت
زمان: شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱
حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیدهای یا شنیدهای؟
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمدهاند؟
گفت: هر که نان از عمل خویش خورد، منت حاتم طایی نبرد
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
سعدی؛ در فضیلت قناعت؛ حکایت 13 ام
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمدهاند؟
گفت: هر که نان از عمل خویش خورد، منت حاتم طایی نبرد
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
سعدی؛ در فضیلت قناعت؛ حکایت 13 ام
حسن اقای عباسی
تلاش ما برای امر به معروف و نهی از منکر شما تا امروز نتیجه شایانی نداشته است.
منتقدی از شما با فریاد سوال میپرسد که «نام چهار اقتصاد دان را ببر». ظاهرا او هم دارد به صورت انقلابی و آتش به اختیار، روشی که شما مروج آن هستید، اعتراضش را به حضور شما در دانشگاه نشان میدهد. دربارۀ برخورد شما سه اشکال مطرح است:
الف؛ چرا انتقادت را با به سخره گرفتن لباس او آغاز میکنی؟
ب؛ چرا موضوع را به تربیت خانوادگی اش ربط میدهی؟ چه ربطی دارد؟
ج؛ چرا او را سریعا در دسته فراریان ضد انقلاب (گنده تر از او) قرار می دهی؟
اصلا همه مواضع سیاسی تو حق؛
بیا درباره اخلاق با هم گفتوگو کنیم.
حامد صفاییپور
3 خرداد 1401
یادداشت اول؛ 1394؛ اینجا
یادداشت دوم، 1396؛ اینجا
تلاش ما برای امر به معروف و نهی از منکر شما تا امروز نتیجه شایانی نداشته است.
منتقدی از شما با فریاد سوال میپرسد که «نام چهار اقتصاد دان را ببر». ظاهرا او هم دارد به صورت انقلابی و آتش به اختیار، روشی که شما مروج آن هستید، اعتراضش را به حضور شما در دانشگاه نشان میدهد. دربارۀ برخورد شما سه اشکال مطرح است:
الف؛ چرا انتقادت را با به سخره گرفتن لباس او آغاز میکنی؟
ب؛ چرا موضوع را به تربیت خانوادگی اش ربط میدهی؟ چه ربطی دارد؟
ج؛ چرا او را سریعا در دسته فراریان ضد انقلاب (گنده تر از او) قرار می دهی؟
اصلا همه مواضع سیاسی تو حق؛
بیا درباره اخلاق با هم گفتوگو کنیم.
حامد صفاییپور
3 خرداد 1401
یادداشت اول؛ 1394؛ اینجا
یادداشت دوم، 1396؛ اینجا
Telegram
همپیشانی
جناب آقای حسن عباسی!
یک بار حضوری خدمتتان عرض کردم: این روشی که شما در محافل مذهبی بحث می کنید بیشتر آدم های تربیت میکند که با غرب لجاند، نه اینکه آدمهای نقادی بار بیایند که بتوانند با سعه صدر و روحیه نقادانه به مواجهه با افکار و نظریه های غرب بروند.…
یک بار حضوری خدمتتان عرض کردم: این روشی که شما در محافل مذهبی بحث می کنید بیشتر آدم های تربیت میکند که با غرب لجاند، نه اینکه آدمهای نقادی بار بیایند که بتوانند با سعه صدر و روحیه نقادانه به مواجهه با افکار و نظریه های غرب بروند.…
در ادامه فرسته قبلی
گفتوگوی درباره یاداشت سوم
به نظرم تحلیل این گفتوگو برای بررسی جهان ذهنی هر دو سوی این گفتوگو سودمند است.
▫️منتقد:
متاسفانه شما جهت حمله تان همیشه به نیروهای منسوب به انقلاب است. اگر همین اتفاق در سخنرانی مثلا فائزه هاشمی افتاده بود و پسری با ظاهر انقلابی این گونه عمل می کرد از او طلب اخلاق می کردید و مستمع را محکوم میکردید و حالا از سخنران طلب اخلاق می کنید.
ظاهرا انتقاد از دیدگاه شما فقط باید از انقلاب، اسلام و طرفداران آنها باشد.
ایرادی ندارد. بالاخره این هم تعریفی از تفکر انتقادی است دیگر. هر کس تعریف خودش را دارد.
🔖پاسخ من:
شاید اشکالی در کار من بوده که شما اینطور فکر میکنید.
اما بگذارید رای صریحم را برایتان بگویم. به طور کلی برای من افرادی که خود را سپاه حق معرفی میکنند اما اولیات اخلاق، مواردی از قبیل راستگویی، عدالت، امانتداری را رعایت نمیکنند، رقتانگیزترند از افرادی که همین کارها را میکنند اما خود را در دایره ارزشیها و پارسایان قرار نمیدهند.
مثلا خ هاشمی هم اگر به صفت "معلم انقلابی" و "عمار انقلاب" منسوب شود و شیوه پاسخگویی و تکلمش بهمانند آقای عباسی باشد، همین قدر برای من ترجمان وقاحت است.
خیلی برای من جالب است که برخی افراد ارزشی مثل شما، بیش از آنکه دغدغه قلب دین توسط افرادی همچون عباسی را داشته باشید، دغدغهتان است که مبادا کفه نقد به نفع گروه رقیب سنگینتر شود!
چرا فکر نمیکنید چون شما عینک سیاسی بر چهره دارید، فعل و قول دیگران را سیاسی تفسیر میکنید؟
اصلا مگر الگوی شما علی نیست؟ فرض کنید این جوان، اجیر معاویه بوده، تا خطبه شقشقیه او را بههم بزند. اگر علی لباسشاش را مسخره میکرد، و یارانش قهقهه میزدند، شما دیگر او را امیرالمومنین میدانستید؟
▫️منتقد:
آنچه از جواب حضرتعالی من متوجه شدم این است که انسان تا کامل نشده است و نتوانسته بی اشتباه شود حق ندارد به سپاه حق بپیوندد و خود را در آن سپاه معرفی کند. با این نگاه شما غیر از امیرالمومنین در سپاه حق پیامبر چه کسی باقی می ماند؟
اگر کسی در سپاه حق خود را معرفی کرد حق اشتباه و خطا ندارد!؟
نمیدانم دلیا شما برای این نظریه تان چیست ولی در دیدگاه مشهور اسلام، کسی که تسلیم حق نیست اگر ظاهرا همه افعال اخلاقی را هم انجام دهد هیچ بهره ای ندارد.
قاعدتا مستحضرید که نقد غیر از انتشار نقد است. انتشار نقد یک فعالیت رسانه ای است و در فضای رسانه همه چیز فرق می کند. در فضای رسانه چیزی که بیشتر از محتوای نقد اهمیت دارد، خود نقد است.
فرضا از دیدگاه شما نحوه جدلی که آقای عباسی در جواب جدل مستمع انجام داد غیر اخلاقی بوده است و ایشان باید بگونه ای دیگر جواب میداد، ولی خودتان هم بهتر میدانید که نقد شما در فضای رسانه متوجه رفتار اشتباه ایشان نمی شود و متوجه خودشان می شود.
من شاید با بیش از ۹۰ درصد صحبت های ایشان مشکل داشته باشم و آنها را نقد کنم ولی این دلیل نمی شود که به ایشان حمله کنم.
📋پاسخ من:
پاسخ شما را چند بار خواندم. من مبانی عمل اجتماعی شما را با فهم خودم از اسلام مغایر میدانم.
پایان
گفتوگوی درباره یاداشت سوم
به نظرم تحلیل این گفتوگو برای بررسی جهان ذهنی هر دو سوی این گفتوگو سودمند است.
▫️منتقد:
متاسفانه شما جهت حمله تان همیشه به نیروهای منسوب به انقلاب است. اگر همین اتفاق در سخنرانی مثلا فائزه هاشمی افتاده بود و پسری با ظاهر انقلابی این گونه عمل می کرد از او طلب اخلاق می کردید و مستمع را محکوم میکردید و حالا از سخنران طلب اخلاق می کنید.
ظاهرا انتقاد از دیدگاه شما فقط باید از انقلاب، اسلام و طرفداران آنها باشد.
ایرادی ندارد. بالاخره این هم تعریفی از تفکر انتقادی است دیگر. هر کس تعریف خودش را دارد.
🔖پاسخ من:
شاید اشکالی در کار من بوده که شما اینطور فکر میکنید.
اما بگذارید رای صریحم را برایتان بگویم. به طور کلی برای من افرادی که خود را سپاه حق معرفی میکنند اما اولیات اخلاق، مواردی از قبیل راستگویی، عدالت، امانتداری را رعایت نمیکنند، رقتانگیزترند از افرادی که همین کارها را میکنند اما خود را در دایره ارزشیها و پارسایان قرار نمیدهند.
مثلا خ هاشمی هم اگر به صفت "معلم انقلابی" و "عمار انقلاب" منسوب شود و شیوه پاسخگویی و تکلمش بهمانند آقای عباسی باشد، همین قدر برای من ترجمان وقاحت است.
خیلی برای من جالب است که برخی افراد ارزشی مثل شما، بیش از آنکه دغدغه قلب دین توسط افرادی همچون عباسی را داشته باشید، دغدغهتان است که مبادا کفه نقد به نفع گروه رقیب سنگینتر شود!
چرا فکر نمیکنید چون شما عینک سیاسی بر چهره دارید، فعل و قول دیگران را سیاسی تفسیر میکنید؟
اصلا مگر الگوی شما علی نیست؟ فرض کنید این جوان، اجیر معاویه بوده، تا خطبه شقشقیه او را بههم بزند. اگر علی لباسشاش را مسخره میکرد، و یارانش قهقهه میزدند، شما دیگر او را امیرالمومنین میدانستید؟
▫️منتقد:
آنچه از جواب حضرتعالی من متوجه شدم این است که انسان تا کامل نشده است و نتوانسته بی اشتباه شود حق ندارد به سپاه حق بپیوندد و خود را در آن سپاه معرفی کند. با این نگاه شما غیر از امیرالمومنین در سپاه حق پیامبر چه کسی باقی می ماند؟
اگر کسی در سپاه حق خود را معرفی کرد حق اشتباه و خطا ندارد!؟
نمیدانم دلیا شما برای این نظریه تان چیست ولی در دیدگاه مشهور اسلام، کسی که تسلیم حق نیست اگر ظاهرا همه افعال اخلاقی را هم انجام دهد هیچ بهره ای ندارد.
قاعدتا مستحضرید که نقد غیر از انتشار نقد است. انتشار نقد یک فعالیت رسانه ای است و در فضای رسانه همه چیز فرق می کند. در فضای رسانه چیزی که بیشتر از محتوای نقد اهمیت دارد، خود نقد است.
فرضا از دیدگاه شما نحوه جدلی که آقای عباسی در جواب جدل مستمع انجام داد غیر اخلاقی بوده است و ایشان باید بگونه ای دیگر جواب میداد، ولی خودتان هم بهتر میدانید که نقد شما در فضای رسانه متوجه رفتار اشتباه ایشان نمی شود و متوجه خودشان می شود.
من شاید با بیش از ۹۰ درصد صحبت های ایشان مشکل داشته باشم و آنها را نقد کنم ولی این دلیل نمی شود که به ایشان حمله کنم.
📋پاسخ من:
پاسخ شما را چند بار خواندم. من مبانی عمل اجتماعی شما را با فهم خودم از اسلام مغایر میدانم.
پایان
Falsafe tahlili 11-1
Rooyeshedigar
🔲 پروندهٔ "فلسفهٔ تحلیلی در زندگی روزمره"
🔘 میزگرد «فلسفه تحلیلی و رابطهٔ علم و دین»
🔘 نشست یازدهم - بخش اول
🔘 فایل صوتی
🔘 مدت زمان: ۶۱ دقیقه
🔘 مهمانان میزگرد:
☑️ دکتر ابراهیم آزادگان، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف
☑️ دکتر حامد صفاییپور، دکترای فلسفه علم و مُدرس
🔲 میزبان:
☑️ دکتر محمدرضا واعظ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان
🕗 تاریخ:
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱، ساعت ۲۱ به وقت ایران
۲۹ آپریل ۲۰۲۲، ساعت ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
🔲 پیجهای اینستاگرام:
🔳 instagram.com/mrvaez
🔳 instagram.com/rooyeshedigar
🔲 پیجهای تلگرام
🔳 T.me/tanhaatarazyekbarg
🔳 T.me/rooyeshedigar
🔘 میزگرد «فلسفه تحلیلی و رابطهٔ علم و دین»
🔘 نشست یازدهم - بخش اول
🔘 فایل صوتی
🔘 مدت زمان: ۶۱ دقیقه
🔘 مهمانان میزگرد:
☑️ دکتر ابراهیم آزادگان، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف
☑️ دکتر حامد صفاییپور، دکترای فلسفه علم و مُدرس
🔲 میزبان:
☑️ دکتر محمدرضا واعظ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان
🕗 تاریخ:
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱، ساعت ۲۱ به وقت ایران
۲۹ آپریل ۲۰۲۲، ساعت ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
🔲 پیجهای اینستاگرام:
🔳 instagram.com/mrvaez
🔳 instagram.com/rooyeshedigar
🔲 پیجهای تلگرام
🔳 T.me/tanhaatarazyekbarg
🔳 T.me/rooyeshedigar
Falsafe tahlilu 11-2
Rooyeshedigar
🔲 پروندهٔ "فلسفهٔ تحلیلی در زندگی روزمره"
🔘 میزگرد «فلسفه تحلیلی و رابطهٔ علم و دین»
🔘 نشست یازدهم - بخش دوم
🔘 فایل صوتی
🔘 مدت زمان: ۲۸ دقیقه
🔘 مهمانان میزگرد:
☑️ دکتر ابراهیم آزادگان، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف
☑️ دکتر حامد صفاییپور، دکترای فلسفه علم و مُدرس
🔲 میزبان:
☑️ دکتر محمدرضا واعظ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان
🕗 تاریخ:
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱، ساعت ۲۱ به وقت ایران
۲۹ آپریل ۲۰۲۲، ساعت ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
🔲 پیجهای اینستاگرام:
🔳 instagram.com/mrvaez
🔳 instagram.com/rooyeshedigar
🔲 پیجهای تلگرام
🔳 T.me/tanhaatarazyekbarg
🔳 T.me/rooyeshedigar
🔘 میزگرد «فلسفه تحلیلی و رابطهٔ علم و دین»
🔘 نشست یازدهم - بخش دوم
🔘 فایل صوتی
🔘 مدت زمان: ۲۸ دقیقه
🔘 مهمانان میزگرد:
☑️ دکتر ابراهیم آزادگان، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف
☑️ دکتر حامد صفاییپور، دکترای فلسفه علم و مُدرس
🔲 میزبان:
☑️ دکتر محمدرضا واعظ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان
🕗 تاریخ:
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱، ساعت ۲۱ به وقت ایران
۲۹ آپریل ۲۰۲۲، ساعت ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
🔲 پیجهای اینستاگرام:
🔳 instagram.com/mrvaez
🔳 instagram.com/rooyeshedigar
🔲 پیجهای تلگرام
🔳 T.me/tanhaatarazyekbarg
🔳 T.me/rooyeshedigar
بعد مدتها، در صحبت نوجهانان
مهارت تصمیمگیری، عنوان کارگاه پنج-هفتهای است که از این هفته با دانشاموزان پایه دهم دبیرستان پسرانه سادات آغاز کردم. خاطره پرسش سهمگین یکی از دانشآموزان پس از اجرای بخش اول کارگاه پر رنگترین تصویر این تجربه است. از من پرسید: آقا! ما چگونه میتوانیم بفهمیم که در مسیر رسالتمون قرار گرفتیم! یک مرتبه تصویر جوانی خودم را در او دیدم. صورتی گندمی، چشمان پر شوق، ته نشینی از آرمان، خدا و خواستن تغییر. دلم گرفت. منظورش را از رسالت پرسیدم و پاسخی دادم. پاسخی که با پاسخ آن روزم به همین پرسش تغییر یافته بود. رفت و ده دقیقه دیگر دوباره آمد. گفت: آقا شما پاسخ خودتان به این پرسش چیست؟ دوست داشتم بشینم روی زمین! لم بدهم به دیواری و بگویم: بیا با هم شعر بخوانیم! حرف بزنیم اما فاصله خودم را حفظ کردم و خیلی جدی گفتم من دو پاسخ دارم. یکی پاسخی معنوی و یکی پاسخی اجتماعی. هرچند شخصا به این تفکیک قائل نیستم. پاسخ معنویم را برایش گفتم اما برای شما نمیگویم. اما پاسخ اجتماعی ام این بود که رسالت ما این است که غمی کم کنیم و از ملالت و رنج و دردهای بشر بکاهیم و بر خوشی و شادی و امیدواری او بیافزاییم. در چشمهایم نگاه میکرد. تشنه بود. بیرحمانه صورت برگرداندم و به کارم ادامه دادم.
◽موضوع کلاس در جلسه اول از این قرار بود:
▪️مفهوم سواد از دیروز تا امروز
▪️دشواری اندیشیدن و پاسخ به این پرسش که چرا بیشتر خلق الله از تفکر فراری اند.
▪️بعد هم معرفی الگو و روش کار این دوره
گام نخست انتخاب مسئله.
بچه ها رفتند تا در قالب فعالیت گروهی مساله خود را با روش ماتریس زوجی بیابند و سپس، نقشه ای ذهنی از مساله خود بیابند.
#تجربه_کلاس_داری
#داستان_کلاس_داری
مهارت تصمیمگیری، عنوان کارگاه پنج-هفتهای است که از این هفته با دانشاموزان پایه دهم دبیرستان پسرانه سادات آغاز کردم. خاطره پرسش سهمگین یکی از دانشآموزان پس از اجرای بخش اول کارگاه پر رنگترین تصویر این تجربه است. از من پرسید: آقا! ما چگونه میتوانیم بفهمیم که در مسیر رسالتمون قرار گرفتیم! یک مرتبه تصویر جوانی خودم را در او دیدم. صورتی گندمی، چشمان پر شوق، ته نشینی از آرمان، خدا و خواستن تغییر. دلم گرفت. منظورش را از رسالت پرسیدم و پاسخی دادم. پاسخی که با پاسخ آن روزم به همین پرسش تغییر یافته بود. رفت و ده دقیقه دیگر دوباره آمد. گفت: آقا شما پاسخ خودتان به این پرسش چیست؟ دوست داشتم بشینم روی زمین! لم بدهم به دیواری و بگویم: بیا با هم شعر بخوانیم! حرف بزنیم اما فاصله خودم را حفظ کردم و خیلی جدی گفتم من دو پاسخ دارم. یکی پاسخی معنوی و یکی پاسخی اجتماعی. هرچند شخصا به این تفکیک قائل نیستم. پاسخ معنویم را برایش گفتم اما برای شما نمیگویم. اما پاسخ اجتماعی ام این بود که رسالت ما این است که غمی کم کنیم و از ملالت و رنج و دردهای بشر بکاهیم و بر خوشی و شادی و امیدواری او بیافزاییم. در چشمهایم نگاه میکرد. تشنه بود. بیرحمانه صورت برگرداندم و به کارم ادامه دادم.
◽موضوع کلاس در جلسه اول از این قرار بود:
▪️مفهوم سواد از دیروز تا امروز
▪️دشواری اندیشیدن و پاسخ به این پرسش که چرا بیشتر خلق الله از تفکر فراری اند.
▪️بعد هم معرفی الگو و روش کار این دوره
گام نخست انتخاب مسئله.
بچه ها رفتند تا در قالب فعالیت گروهی مساله خود را با روش ماتریس زوجی بیابند و سپس، نقشه ای ذهنی از مساله خود بیابند.
#تجربه_کلاس_داری
#داستان_کلاس_داری
Forwarded from صدانت تیوی
🎥 فلسفه تحلیلی و رابطه علم و دین
پرونده "فلسفه تحلیلی در زندگی روزمره"؛
مهمانان:
#ابراهیم_آزادگان ، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف؛
#حامد_صفاییپور ، دکترای فلسفه علم و مُدرس؛
میزبان:
محمدرضا واعظ ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان؛
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
به همت موسسه فرهنگی مطالعاتی پیدایش(رویش دیگر)
مشاهده در یوتیوب
مشاهده در آپارات
🌾 @Sedanettv
🌾 @rooyeshedigar
🌾 @tanhaatarazyekbarg
پرونده "فلسفه تحلیلی در زندگی روزمره"؛
مهمانان:
#ابراهیم_آزادگان ، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف؛
#حامد_صفاییپور ، دکترای فلسفه علم و مُدرس؛
میزبان:
محمدرضا واعظ ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان؛
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
به همت موسسه فرهنگی مطالعاتی پیدایش(رویش دیگر)
مشاهده در یوتیوب
مشاهده در آپارات
🌾 @Sedanettv
🌾 @rooyeshedigar
🌾 @tanhaatarazyekbarg
YouTube
فلسفه تحلیلی و رابطه علم و دین
پرونده "فلسفه تحلیلی در زندگی روزمره"؛
مهمانان:
ابراهیم آزادگان، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف؛
حامد صفاییپور، دکترای فلسفه علم و مُدرس؛
میزبان:
محمدرضا واعظ ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان؛
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
به…
مهمانان:
ابراهیم آزادگان، رئیس دانشکده فلسفه علم دانشگاه شریف؛
حامد صفاییپور، دکترای فلسفه علم و مُدرس؛
میزبان:
محمدرضا واعظ ، دبیر علمی پرونده و پژوهشگر فلسفه علم، دانشگاه بُن آلمان؛
جمعه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
به…
حق اعتراض به معترض محفوظ است؟
حامد صفاییپور
با همگانی شدن اعتراضها در پی حادثه اخیر درباره خانم #مهسا_امینی رفتار ما مردم نیز می تواند موضوعی برای بررسی نقادانه باشد.
قبل از آن بگویم که این خرده گیری به «مردم» در سطحی دیگر باز به حاکمیت مربوط است. «الناس علی «فرهنگ» ملوکهم». این حاکمیت است که با شیوه کنش سیاسی خود به مردم میآموزد مرز افراط و تفریط، اعتراض و شورش، نقد و تخریب کجاست و شیوه مدنی اعتراض چیست؟ ما آنگاه در وضعیت «بیچارگی» قرار میگیریم، که حکومت که خود باید راهگشای مسئله باشد، به بخشی از مسئله تبدیل شده است.
▫️خشم انقلابی (گاهی) زمینه پیدایش «انقلابیهای خشن» و «پونز به دست» است.
اگر «خشم انقلابی» به «خشم کور»؛ تخریب به هر قیمتی، تبدیل شود و در بهترین حالت، به نتیجه دلخواه معترضان هم برسد نتیجه آن پیدایش طبقه جدیدِ «پونز به دستی» است که دیگران را به دلیل نداشتن خلوص، یا شهید کافی در انقلاب به انزوا و خشونت تهدید میکنند. من در آن دیالوگی که معلم مدرسه را به دلیل ندادن پاسخ مثبت به دعوتنامه اعتصاب عمومی «انجمن صنفی معلمان» با فحش و تهدید بدرقه میکند، سایۀ «گشت کُشتار» تازه ای را می بینم که نقش ساختار روانی افراد، تنوع شخصیتها و تشخیصهای متنوع را به واکنشی دفعی، هیجانی و انحصارگرا کنار میزند. در چهره این انقلابی خام، «خطر بازتولید» همان استبداد، پیشبینیپذیر است. چنین معترضی در دام تبدیل به دیکتاتوری تازه افتاده است.
▫️خطر تبدیل «پروسه» به «پروژه» در ذهن معترضان
ما معترضان به ذهنیت حاکمیت در نادیده گرفتن دیگر دیدگاههای (حتی دروندینی) در موضوع حجاب اجباری، در به ابتذال کشیدن واژههای «ارشاد»، «صیانت»، ... و حتی «قانون» اعتراض داریم. به تبدیل این ذهنیت غلط در قالب قانونهای نوشته و نانوشته هم. به عملکردهای سلیقهای و حزبی هم. اما اکنون در جایگاه سنجش تفکر فرهنگی معترضین نیز با مسالهای روبروییم.
معترضی که میخواهد به «هر قیمتی»، بدون اولویتبندی روشهای اعتراضی از روشهای قانونی (مثل تجمعات آرام) -که متاسفانه حاکمیت از طرفیت استفاده بههنگام از آن غافل است- تا روشهای نافرمانی مدنی (مثل بوق زدن در خیابان و ...)، اعتراض را به صورت دفعی به سطح نهایی و پر خشونت آن بکشاند، صرفا به این دلیل که خشمگین است، اعتراض دارد و میخواهد صدایش را در گوشهای ناشنوا فریاد بزند، از منطق تحولات اجتماعی پایدار و اثرگذار تبعیت نمیکند. او به نوعی در حال تبدیل «خود» به «قانون»، توجیه وسیله با هدف، و مهمتر از همه، دور زدن خودآگاهی جمعی است.
او میخواهد قبل از پیدایش یک خودآگاهی پیوسته اجتماعی تهنشین شده و نهادین، «پروسه» تغییر را به پروژه تحول تبدیل کند. این، همان تکرار اشتباه حکومت است. بستن گره روسری در دل پروژه با بازکردن آن در دل پروژه تفاوت چندانی ندارد. هر حرکت اجتماعی که حاصل یک فرایند خودآگاهی و همداستانی اجتماعی نباشد و با ندانم کاری به «پروژه» و «مهندسی اجتماعی» تبدیل شود چاره ای جز توسل به خشونت برای خود نگذاشته است.
پس چه کنیم؟
پاسخ کوتاه و ساده به این پرسش کوته فکری است اما گمان میکنم در جامعه هستند کارشناسان علوم اجتماعی که به ما توضیح دهند ما چگونه باید به صورت منطقی و گام به گام در عین اقتدار، نه خشم مهار نشده، اعتراض و مخالفت خود را منتشر کنیم. اعتراض اگر قرار است ثمربخش و نتیج آن پایدار باشد، نیازمند راهنمایی دانشی و تصحیح مداوم است. تا حدی مخالفم که چه خوب اعتراضات مردمی ما رهبری ندارد. ما قرار نیست با اعتراضات کور جوانان خود را نفله و وضعیت را امنیتی و خودآگاهی تاریخی خود را در مسیر غلطی قرار دهیم. ما باید به شیوه بومی اعتراض (با دستی خراب کردن و با دستی ساختن) دست یابیم.
................
*بخشی از این پاسخ من به این بر میگردد که من همچنان اصلاحات را تنها گزینه معقول در شرایط نبود جایگزین تئوریک و عملی برای ج.ا میدانم.
این مطلب در اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/Ci-B5qfN47v/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
حامد صفاییپور
با همگانی شدن اعتراضها در پی حادثه اخیر درباره خانم #مهسا_امینی رفتار ما مردم نیز می تواند موضوعی برای بررسی نقادانه باشد.
قبل از آن بگویم که این خرده گیری به «مردم» در سطحی دیگر باز به حاکمیت مربوط است. «الناس علی «فرهنگ» ملوکهم». این حاکمیت است که با شیوه کنش سیاسی خود به مردم میآموزد مرز افراط و تفریط، اعتراض و شورش، نقد و تخریب کجاست و شیوه مدنی اعتراض چیست؟ ما آنگاه در وضعیت «بیچارگی» قرار میگیریم، که حکومت که خود باید راهگشای مسئله باشد، به بخشی از مسئله تبدیل شده است.
▫️خشم انقلابی (گاهی) زمینه پیدایش «انقلابیهای خشن» و «پونز به دست» است.
اگر «خشم انقلابی» به «خشم کور»؛ تخریب به هر قیمتی، تبدیل شود و در بهترین حالت، به نتیجه دلخواه معترضان هم برسد نتیجه آن پیدایش طبقه جدیدِ «پونز به دستی» است که دیگران را به دلیل نداشتن خلوص، یا شهید کافی در انقلاب به انزوا و خشونت تهدید میکنند. من در آن دیالوگی که معلم مدرسه را به دلیل ندادن پاسخ مثبت به دعوتنامه اعتصاب عمومی «انجمن صنفی معلمان» با فحش و تهدید بدرقه میکند، سایۀ «گشت کُشتار» تازه ای را می بینم که نقش ساختار روانی افراد، تنوع شخصیتها و تشخیصهای متنوع را به واکنشی دفعی، هیجانی و انحصارگرا کنار میزند. در چهره این انقلابی خام، «خطر بازتولید» همان استبداد، پیشبینیپذیر است. چنین معترضی در دام تبدیل به دیکتاتوری تازه افتاده است.
▫️خطر تبدیل «پروسه» به «پروژه» در ذهن معترضان
ما معترضان به ذهنیت حاکمیت در نادیده گرفتن دیگر دیدگاههای (حتی دروندینی) در موضوع حجاب اجباری، در به ابتذال کشیدن واژههای «ارشاد»، «صیانت»، ... و حتی «قانون» اعتراض داریم. به تبدیل این ذهنیت غلط در قالب قانونهای نوشته و نانوشته هم. به عملکردهای سلیقهای و حزبی هم. اما اکنون در جایگاه سنجش تفکر فرهنگی معترضین نیز با مسالهای روبروییم.
معترضی که میخواهد به «هر قیمتی»، بدون اولویتبندی روشهای اعتراضی از روشهای قانونی (مثل تجمعات آرام) -که متاسفانه حاکمیت از طرفیت استفاده بههنگام از آن غافل است- تا روشهای نافرمانی مدنی (مثل بوق زدن در خیابان و ...)، اعتراض را به صورت دفعی به سطح نهایی و پر خشونت آن بکشاند، صرفا به این دلیل که خشمگین است، اعتراض دارد و میخواهد صدایش را در گوشهای ناشنوا فریاد بزند، از منطق تحولات اجتماعی پایدار و اثرگذار تبعیت نمیکند. او به نوعی در حال تبدیل «خود» به «قانون»، توجیه وسیله با هدف، و مهمتر از همه، دور زدن خودآگاهی جمعی است.
او میخواهد قبل از پیدایش یک خودآگاهی پیوسته اجتماعی تهنشین شده و نهادین، «پروسه» تغییر را به پروژه تحول تبدیل کند. این، همان تکرار اشتباه حکومت است. بستن گره روسری در دل پروژه با بازکردن آن در دل پروژه تفاوت چندانی ندارد. هر حرکت اجتماعی که حاصل یک فرایند خودآگاهی و همداستانی اجتماعی نباشد و با ندانم کاری به «پروژه» و «مهندسی اجتماعی» تبدیل شود چاره ای جز توسل به خشونت برای خود نگذاشته است.
پس چه کنیم؟
پاسخ کوتاه و ساده به این پرسش کوته فکری است اما گمان میکنم در جامعه هستند کارشناسان علوم اجتماعی که به ما توضیح دهند ما چگونه باید به صورت منطقی و گام به گام در عین اقتدار، نه خشم مهار نشده، اعتراض و مخالفت خود را منتشر کنیم. اعتراض اگر قرار است ثمربخش و نتیج آن پایدار باشد، نیازمند راهنمایی دانشی و تصحیح مداوم است. تا حدی مخالفم که چه خوب اعتراضات مردمی ما رهبری ندارد. ما قرار نیست با اعتراضات کور جوانان خود را نفله و وضعیت را امنیتی و خودآگاهی تاریخی خود را در مسیر غلطی قرار دهیم. ما باید به شیوه بومی اعتراض (با دستی خراب کردن و با دستی ساختن) دست یابیم.
................
*بخشی از این پاسخ من به این بر میگردد که من همچنان اصلاحات را تنها گزینه معقول در شرایط نبود جایگزین تئوریک و عملی برای ج.ا میدانم.
این مطلب در اینستاگرام
https://www.instagram.com/p/Ci-B5qfN47v/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
تاملات قرآنی
مخاطب این یادداشتها دو دیدگاه است:
دیدگاهی که چهره اصلی مبارزاتی دین را در برابر مذاهب ساختگی و روحانیون صاحب قدرت آنها نمیبینند و عمل دینی را به صرف تذکرات ساده در برابر فروع و برخی مناسک دینی تقلیل میدهد.
دوم، صاحبان این دیدگاه که سرشت دین را در تقابل با روشهای گفتوگو محور و خردورزانه احساس میکنند و دین را تهدیدی در برابر آزادی احساس میکنند و چاره را در نفی دین، نه روشنگری و پالایش آن از تحریفات جستجو میکنند.
متواضعانه در این یادداشتها از متن قرآن برداشتهای ناهمسو با دو دیدگاه فوق را برداشت کرده ام.
🌱در صفحه شخصیام در اینستاگرام با گفتوگو درباره این نوشته از شما میآموزم.
#حامد_صفایی_پور
مخاطب این یادداشتها دو دیدگاه است:
دیدگاهی که چهره اصلی مبارزاتی دین را در برابر مذاهب ساختگی و روحانیون صاحب قدرت آنها نمیبینند و عمل دینی را به صرف تذکرات ساده در برابر فروع و برخی مناسک دینی تقلیل میدهد.
دوم، صاحبان این دیدگاه که سرشت دین را در تقابل با روشهای گفتوگو محور و خردورزانه احساس میکنند و دین را تهدیدی در برابر آزادی احساس میکنند و چاره را در نفی دین، نه روشنگری و پالایش آن از تحریفات جستجو میکنند.
متواضعانه در این یادداشتها از متن قرآن برداشتهای ناهمسو با دو دیدگاه فوق را برداشت کرده ام.
🌱در صفحه شخصیام در اینستاگرام با گفتوگو درباره این نوشته از شما میآموزم.
#حامد_صفایی_پور