This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Love is kind of like when you see afog in the morning, when you wake up before the sun comes out. It's just a little while, and then it burns away…Love is a fog that burns with the first daylight of reality.
عشق مثل اون حالتی میمونه که صبح از خواب بیدار میشی و مه آلوده قبل از اینکه خورشید دربیاد
فقط یک زمان کوتاهی هست قبل از اینکه نابود بشه
عشق فقط یک مه هست و با اولین پرتوی واقعیت ازبین میره
چارلزبوکفسکی
عشق مثل اون حالتی میمونه که صبح از خواب بیدار میشی و مه آلوده قبل از اینکه خورشید دربیاد
فقط یک زمان کوتاهی هست قبل از اینکه نابود بشه
عشق فقط یک مه هست و با اولین پرتوی واقعیت ازبین میره
چارلزبوکفسکی
Inner consciousness
Love is kind of like when you see afog in the morning, when you wake up before the sun comes out. It's just a little while, and then it burns away…Love is a fog that burns with the first daylight of reality. عشق مثل اون حالتی میمونه که صبح از خواب بیدار میشی…
عشق را ای کاش زبان سخن بود
احمد شاملو
احمد شاملو
مرا
تو
بي سببي
نيستي
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران ِكدام سلامي
به آفتاب
از دريچه ي تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!
پس ِ پشت ِمردمكان ات
فرياد كدام زنداني ست
كه آزادي را
به لبان برآماسيده
گل سرخي پرتاب مي كند؟
ورنه
اين ستاره بازي
حاشا
چيزي بدهكار آفتاب نيست.
نگاه از صداي تو ايمن مي شود
چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!
و دل ات
كبوتر ِ آشتي ست،
درخون تپيده
به بام ِتلخ.
با اين همه
چه بالا
چه بلند
پرواز ميكني!
احمد شاملو
تو
بي سببي
نيستي
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران ِكدام سلامي
به آفتاب
از دريچه ي تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!
پس ِ پشت ِمردمكان ات
فرياد كدام زنداني ست
كه آزادي را
به لبان برآماسيده
گل سرخي پرتاب مي كند؟
ورنه
اين ستاره بازي
حاشا
چيزي بدهكار آفتاب نيست.
نگاه از صداي تو ايمن مي شود
چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!
و دل ات
كبوتر ِ آشتي ست،
درخون تپيده
به بام ِتلخ.
با اين همه
چه بالا
چه بلند
پرواز ميكني!
احمد شاملو
@hamonrye
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غمانگیز نیست ... ؟ خیلی دلم میخواست روبروی من بنشینی تا بگویم نگاه کن آدم ها چقدر ضعیف میشوند ...
چرا فکر نمیکنند ؟ مگر آدم هر حرفی به زبانش آمد میگوید ؟ مثل بچههای لجباز روح آدم را میجَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند. نه به عشق فکر میکنند نه به گذشته ها ... و یادشان نمیآید که روزی، روزگاری گفتهاند: « دوستت دارم » !
سال بلوا
عباس معروفی
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غمانگیز نیست ... ؟ خیلی دلم میخواست روبروی من بنشینی تا بگویم نگاه کن آدم ها چقدر ضعیف میشوند ...
چرا فکر نمیکنند ؟ مگر آدم هر حرفی به زبانش آمد میگوید ؟ مثل بچههای لجباز روح آدم را میجَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند. نه به عشق فکر میکنند نه به گذشته ها ... و یادشان نمیآید که روزی، روزگاری گفتهاند: « دوستت دارم » !
سال بلوا
عباس معروفی
@hamonrye
چه شادمان است آن سنگ کوچک
که تنها در جاده گشت میزند
بی اعتنا به روزگار و اضطرار ها
هرگز نمیترسد
با پوشش عناصر خاکی
جهان گذرا بر تن
و مستقل چون خورشید
به یاری دیگران یا به تنهایی
می درخشد
تن دادن به تقدیر محض
به سادگی
امیلی دیکنسون
چه شادمان است آن سنگ کوچک
که تنها در جاده گشت میزند
بی اعتنا به روزگار و اضطرار ها
هرگز نمیترسد
با پوشش عناصر خاکی
جهان گذرا بر تن
و مستقل چون خورشید
به یاری دیگران یا به تنهایی
می درخشد
تن دادن به تقدیر محض
به سادگی
امیلی دیکنسون
@hamonrye
امشب سخت غمگین است
(او با من نیست)
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب.
شبِ پر ستاره
آبیهای تیرهی لرزان
اخترِ دور دست
باد شبانه پیچان است
میان آسمان و آواز
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب
دوستش دارم و او
گاهی دوستم دارد
به شبی چون امشب
در آغوشم آرام بود.
و زیر این آسمان بیپایان
بوسیدنش کماکان بود.
دوستم دارد و من
گاهی دوستش دارم
چگونه میشود چشمان درشت
خیرهاش را دوست نداشت.
غمبارترین ترانهها را من امشب...
که ندانم که ندارماش
بیپایانِ شب را بیاو بسپایانتر
میبینم و
کلمهها چون شبنم
بر برگها مینشیند.
حال که عشقم را حفاظ نبودم
به ستارههای شب اندیشه کنم.
پذیرفتنی نیست نداشتناش
نگاهم جستوجویش میکند
دلم نیز
و او با من نیست.
همان شبی که برگها را میلرزاند
ما نیز دیگر به همان شکل نیستیم.
دیگر دوستش ندارم
و شاید دوستش دارم
عشق چنین کوتاه و
آنچه بیکرانه است
فراموشی است.
او را در آغوش میگرفتم
روحم نبودش را تن میزند.
پابلو نرودا
امشب سخت غمگین است
(او با من نیست)
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب.
شبِ پر ستاره
آبیهای تیرهی لرزان
اخترِ دور دست
باد شبانه پیچان است
میان آسمان و آواز
غمبارترین ترانهها را میسرایم امشب
دوستش دارم و او
گاهی دوستم دارد
به شبی چون امشب
در آغوشم آرام بود.
و زیر این آسمان بیپایان
بوسیدنش کماکان بود.
دوستم دارد و من
گاهی دوستش دارم
چگونه میشود چشمان درشت
خیرهاش را دوست نداشت.
غمبارترین ترانهها را من امشب...
که ندانم که ندارماش
بیپایانِ شب را بیاو بسپایانتر
میبینم و
کلمهها چون شبنم
بر برگها مینشیند.
حال که عشقم را حفاظ نبودم
به ستارههای شب اندیشه کنم.
پذیرفتنی نیست نداشتناش
نگاهم جستوجویش میکند
دلم نیز
و او با من نیست.
همان شبی که برگها را میلرزاند
ما نیز دیگر به همان شکل نیستیم.
دیگر دوستش ندارم
و شاید دوستش دارم
عشق چنین کوتاه و
آنچه بیکرانه است
فراموشی است.
او را در آغوش میگرفتم
روحم نبودش را تن میزند.
پابلو نرودا
@hamonrye
توصیه برای یک انسان
1.شرم غل و زنجیر است.خودت را آزاد کن.
2.نگران توانایی هایت نباش.تو از توانایی دوست داشتن برخورداری.همان کافی است.
3.با انسان های دیگر مهربان باش.در سطح جهانی آنها تو هستند.
4.تکنولوژی نوع بشر را نجات نمی دهد.انسانها نجات میدهند.
5.بخند.برازنده ی توست.
انسان ها
مت هیگ
توصیه برای یک انسان
1.شرم غل و زنجیر است.خودت را آزاد کن.
2.نگران توانایی هایت نباش.تو از توانایی دوست داشتن برخورداری.همان کافی است.
3.با انسان های دیگر مهربان باش.در سطح جهانی آنها تو هستند.
4.تکنولوژی نوع بشر را نجات نمی دهد.انسانها نجات میدهند.
5.بخند.برازنده ی توست.
انسان ها
مت هیگ
من نمیدانستم
معنی هرگز را، تو چرا باز نگشتی دیگر؟
هوشنگ ابتهاج
معنی هرگز را، تو چرا باز نگشتی دیگر؟
هوشنگ ابتهاج
تنها دروغ و مبالغه است. همهچیز مبالغه است. تنها اشتیاق است که حقیقت دارد. تنها در این مورد نمیتوان مبالغه کرد. اما حتی حقیقتِ اشتیاق بیش از آنکه در حقیقی بودنِ خودِ آن نهفته باشد در آن است که دروغین بودنِ چیزهای دیگر را بیان میکند. شاید این گفته نابخردانه بهنظر آید اما حقیقت دارد. شاید این نیز واقعاً عشق نباشد که من بگویم تو برایم از همهچیز محبوبتری.
عشق در نظرِ من آن است که تو خنجری هستی که من در درونِ خویش میچرخانم.
فرانتس کافکا
نامه به میلنا
عشق در نظرِ من آن است که تو خنجری هستی که من در درونِ خویش میچرخانم.
فرانتس کافکا
نامه به میلنا
همه ما نمیتوانیم همهچیز را درک کنیم و کمال هرگز در یک مرحله حاصل نمیگردد.
برای نیل به کمال باید ابتدا از نفهمی شروع کرد.
_کسی که زود میفهمد بدون شبهه بد میفهمد.
ابله
داستایوسکی
برای نیل به کمال باید ابتدا از نفهمی شروع کرد.
_کسی که زود میفهمد بدون شبهه بد میفهمد.
ابله
داستایوسکی