Inner consciousness
1.12K subscribers
25 photos
23 videos
11 files
4 links
شاید که عشق، شکل جهان را عوض کند






☀️


ناشناس ميتوني با من گفتگو كني:

https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-907619-SllpJcs
Download Telegram
در این جهان زندگی کردن کار خسته کننده‌ای است
هر وقت دور و برت را نگاه می‌کنی، همیشه کسی هست که بخواهد حالت را بگیرد، آن هم بدون هیچ دلیلی.

ساندویچ ژامبون
چارلز بوکوفسکی
سرم مدام خالی می‌شد
تا اینکه عاقبت
خالی و سبک بر شانه‌هایم نشسته بود.
و من این حجم خالی را
با تمام وجودم درک می‌کردم.
من از نوک پا تا سرم احساس خلأ می‌کردم.


کنوت هامسون
@hamonrye

یاد تو کنم دل تپیدن گیرد...

مولانا
@hamonrye

‏و حالا شهادت می‌دهم که بودنت مرگی ست
و نبودنت دو مرگ..

محمود درویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Love is kind of like when you see afog in the morning, when you wake up before the sun comes out. It's just a little while, and then it burns away…Love is a fog that burns with the first daylight of reality.

عشق مثل اون حالتی میمونه که صبح از خواب بیدار میشی و مه آلوده قبل از اینکه خورشید دربیاد
فقط یک زمان کوتاهی هست قبل از اینکه نابود بشه
عشق فقط یک مه هست و با اولین پرتوی واقعیت ازبین میره

چارلزبوکفسکی
مرا
تو 
بي سببي 
نيستي
به راستي
صلت كدام قصيده اي 
اي غزل؟
ستاره باران ِ‌كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه ي تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!
پس ِ پشت ِ‌مردمكان ات 
فرياد كدام زنداني ست 
كه آزادي را 
به لبان برآماسيده 
گل سرخي پرتاب مي كند؟
ورنه
اين ستاره بازي
حاشا 
چيزي بدهكار آفتاب نيست.
نگاه از صداي تو ايمن مي شود
چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!
و دل ات
كبوتر ِ آشتي ست،
درخون تپيده
به بام ِ‌تلخ.
با اين همه 
چه بالا 
چه بلند
پرواز ميكني!

احمد شاملو
@hamonrye

حال مرا گرفت
آینده ای که بی تو گذشت.

رسول ادهمی
به باد رفتیم بر هر چه که وزیده بود قبل از ما
وزیده بود باد فنا

نامجو
@hamonrye

مرا برسان به کوچه هایی که دیدار را هنوز به انتظار نشسته اند

مهسا طلوع
خونابه
@hamonrye

آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم‌انگیز نیست ... ؟ خیلی دلم می‌خواست روبروی من بنشینی تا بگویم نگاه کن آدم ها چقدر ضعیف می‌شوند .‌‌..
چرا فکر نمی‌کنند ؟ مگر آدم هر حرفی به زبانش آمد می‌گوید ؟ مثل بچه‌های لجباز روح آدم را می‌جَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند. نه به عشق فکر می‌کنند نه به گذشته ها ... و یادشان نمی‌آید که روزی، روزگاری گفته‌اند: « دوستت دارم » !

سال بلوا
عباس معروفی
@hamonrye

شاید
دیگر هیچوقت حرف نزنم
اگر امکان در آغوش کشیدنت را داشته باشم..

افشین یداللهی
Forwarded from گیسوی شعر
از آدما باید فرار کرد ...
@hamonrye

چه شادمان است آن سنگ کوچک
که تنها در جاده گشت میزند
بی اعتنا به روزگار و اضطرار ها
هرگز نمیترسد
با پوشش عناصر خاکی
جهان گذرا بر تن
و مستقل چون خورشید
به یاری دیگران یا به تنهایی
می درخشد
تن دادن به تقدیر محض
به سادگی

امیلی دیکنسون
@hamonrye

حرف نزدن دلهره ای بود و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر...

رومن رولان
@hamonrye

لعنت به شما،که جز عشق جنون آسا
هرچیز این جهان شما جنون آساست!

احمد شاملو
@hamonrye

امشب سخت غمگین است
(او با من نیست)
غمبارترین ترانه‌ها را می‌سرایم امشب.
شبِ پر ستاره
آبی‌های تیره‌ی لرزان
اخترِ دور دست
باد شبانه پیچان است
میان آسمان و آواز
غمبارترین ترانه‌ها را می‌سرایم امشب
دوستش دارم و او
گاهی دوستم دارد
به شبی چون امشب
در آغوشم آرام بود.
و زیر این آسمان بی‌پایان
بوسیدنش کماکان بود.

دوستم دارد و من
گاهی دوستش دارم
چگونه می‌شود چشمان درشت
خیره‌اش را دوست نداشت.
غمبارترین ترانه‌ها را من امشب...
که ندانم که ندارم‌اش
بی‌پایانِ شب را بی‌‌او بس‌پایان‌تر
می‌بینم و
کلمه‌ها چون شبنم
بر برگ‌ها می‌نشیند.
حال که عشقم را حفاظ نبودم
به ستاره‌های شب اندیشه کنم.
پذیرفتنی نیست نداشتن‌اش
نگاهم جست‌و‌جویش می‌کند
دلم نیز
و او با من نیست.

همان شبی که برگ‌ها را می‌لرزاند
ما نیز دیگر به همان شکل نیستیم.
دیگر دوستش ندارم
و شاید دوستش دارم
عشق چنین کوتاه و
آنچه بی‌کرانه است
فراموشی است.

او را در آغوش می‌گرفتم
روحم نبودش را تن می‌زند.

پابلو نرودا
@hamonrye

توصیه برای یک انسان

1.شرم غل و زنجیر است.خودت را آزاد کن.

2.نگران توانایی هایت نباش.تو از توانایی دوست داشتن برخورداری.همان کافی است.

3.با انسان های دیگر مهربان باش.در سطح جهانی آنها تو هستند.

4.تکنولوژی نوع بشر را نجات نمی دهد.انسانها نجات میدهند.

5.بخند.برازنده ی توست.

انسان ها
مت هیگ
@hamonrye

‏مثلِ این است که‌ از اوّلِ شب
غمِ فردا
پسِ در منتظر است.

احمد شاملو
من نمیدانستم
معنی هرگز را، تو چرا باز نگشتی دیگر؟

هوشنگ ابتهاج