@hamonrye
چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه ها می توانم کرد
احمد شاملو
چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه ها می توانم کرد
احمد شاملو
اینکه چند سالت است، سن نیست؛ چند سال را احساس میکنی آن سنات است.
گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز
احتیاج به ناممکن دارم
دنیا به این صورتی که هست مرا راضی نمیکند.
آلبر کامو
کالیگولا
دنیا به این صورتی که هست مرا راضی نمیکند.
آلبر کامو
کالیگولا
من پيوسته از تو گريخته ام
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائی ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی :
اول آنکه در اين ارتباط بی تقصيری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی
فرانتس کافکا
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائی ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی :
اول آنکه در اين ارتباط بی تقصيری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی
فرانتس کافکا
عیبی در من است،چیزی کم دارم
به قدر کافی واضح و مشخص هست
اما توضیحش مشکل است..!
فرانتس کافکا
یادداشت ها
به قدر کافی واضح و مشخص هست
اما توضیحش مشکل است..!
فرانتس کافکا
یادداشت ها
من،عزیز دلم، از تو جدا بشوم ؟
من که اینجا پشت میزم در آرزوی روی تو مشرف به مرگ هستم ؟
امروز موقعی که بیرون، توی راهروی تاریک، دستم را میشستم چنان در فکر تو دست و پا میزدم که برای آرام کردن خودم نزدیک بود در اثر تاریکی هوا به بیرون پنجره قدم بگذارم.
این است حال و روز من.
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
من که اینجا پشت میزم در آرزوی روی تو مشرف به مرگ هستم ؟
امروز موقعی که بیرون، توی راهروی تاریک، دستم را میشستم چنان در فکر تو دست و پا میزدم که برای آرام کردن خودم نزدیک بود در اثر تاریکی هوا به بیرون پنجره قدم بگذارم.
این است حال و روز من.
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
پس این پایان کار است، فلیسه، تو با سکوت خود مرا کنار میگذاری و به تمام امیدی که به تنها نوع شادمانی مقدورم در این دنیا دارم خاتمه میدهی.
ولی چرا این سکوت وحشتناک، چرا نه یک کلمه بیغل و غش؛
چرا هفتههاست آشکارا، تا این حد آشکار به من کجخلقی نشان میدهی؟
چون اگر من حتی بهکلی هم غریبه بودم قطعا تشخیص میدادی که بلاتکلیفی چنان رنجم میدهد که گاه کارم را به دیوانگی میکشاند...
طبیعت جریان خودش را طی میکند، کاری برایش نمیشود کرد، هرچه من بیشتر تو را شناختم بیشتر عاشقت شدم و هرچه تو بیشتر مرا شناختی تحملناپذیرترم دانستی..
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
ولی چرا این سکوت وحشتناک، چرا نه یک کلمه بیغل و غش؛
چرا هفتههاست آشکارا، تا این حد آشکار به من کجخلقی نشان میدهی؟
چون اگر من حتی بهکلی هم غریبه بودم قطعا تشخیص میدادی که بلاتکلیفی چنان رنجم میدهد که گاه کارم را به دیوانگی میکشاند...
طبیعت جریان خودش را طی میکند، کاری برایش نمیشود کرد، هرچه من بیشتر تو را شناختم بیشتر عاشقت شدم و هرچه تو بیشتر مرا شناختی تحملناپذیرترم دانستی..
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
نوعی تنهایی در این جهان
بسیار بزرگ وجود دارد که
آن را فقط در حرکت عقربه های
یک ساعت می توان شناخت.
مردم خسته اند.
چه با عشق، چه بی عشق...
چارلز بوکفسکی
بسیار بزرگ وجود دارد که
آن را فقط در حرکت عقربه های
یک ساعت می توان شناخت.
مردم خسته اند.
چه با عشق، چه بی عشق...
چارلز بوکفسکی
احساس بیهودگی میکردم
و اگر بخواهم رُک حرف بزنم حالم از همه چیز بههم میخورد.
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا.
همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
عامه پسند
چارلز بوکفسکی
و اگر بخواهم رُک حرف بزنم حالم از همه چیز بههم میخورد.
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا.
همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
عامه پسند
چارلز بوکفسکی
اغلب بهترین قسمتهای زندگی
زمانی بوده اند که هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای. منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست، بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد. چون تو می دانی بی معناست و همین آگاهی تو از بی معنا بودن، تقریبا معنایی به آن می دهد.
می دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش بینانه
عامه پسند
چارلزبوكفسکی
زمانی بوده اند که هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای. منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست، بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد. چون تو می دانی بی معناست و همین آگاهی تو از بی معنا بودن، تقریبا معنایی به آن می دهد.
می دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش بینانه
عامه پسند
چارلزبوكفسکی
@hamonrye
آیدای نازنین و گرامی من...
روزی که بتوانم آن چشم هارا از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم،همه ی جهان را صاحب شده ام.
احمد شاملو
مثل خون در رگ های من
آیدای نازنین و گرامی من...
روزی که بتوانم آن چشم هارا از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم،همه ی جهان را صاحب شده ام.
احمد شاملو
مثل خون در رگ های من
ايده ي عقلانيت ما تنها به اين دليل متقاعد كننده است كه ما دل مان مي خواهد متقاعد شويم.احساسات و غرايز پايه و اساس تمام تصميمات ماست ، تمام اعمال ما،تمام ارزش گذاري هاي ما و نگاهي كه به جهان داريم.شعور و عقلانيت روكش نازكي از رنگ است روي سطحي ناهموار.
كارن جوي فاولر
ژتون قرمز من
كارن جوي فاولر
ژتون قرمز من