هرچه دنیا دیده تر می شوم دنیا گریز تر هم می شوم.
به من ثابت شده که تناقض هایی در شخصیت تمام افراد بشر دیده می شود و نمی توان صرفأ به ظاهری با ارزش وبا درک و شعوراعتماد کرد ..!
غرور و تعصب
جین آستن
به من ثابت شده که تناقض هایی در شخصیت تمام افراد بشر دیده می شود و نمی توان صرفأ به ظاهری با ارزش وبا درک و شعوراعتماد کرد ..!
غرور و تعصب
جین آستن
خیلی دلم میخواهد خودم را ول کنم خودم را از یاد ببرم، بخوابم، اما نمیتوانم، دارم خفه میشوم وجود از همه طرف در من نفوذ میکند از چشم ها، از دماغ، از دهن...
تهوع
ژان پل سارتر
تهوع
ژان پل سارتر
@hamonrye
هیچوقت احساس دلتنگی نکردهام. در یک اتاق تنها بودهام. تمایل به خودکشی داشتهام. افسرده بودهام. حالم بد بوده. بدتر از بد. ولی هرگز احساس نکردم که کسی میتونه از در بیاد تو و من رو از دست دردم خلاص کنه.
راحتتر بگم،دلتنگی هیچوقت آزارم نداده چون همیشه تمایل وحشتناکی به گوشهگیری داشتهام. توی یک مهمانی یا یک ورزشگاه که همه درحال هلهله کردناند، دلتنگی میاد سراغم.به قول ایبسن:
"قویترین آدم ها، تنهاترین آدم ها هستند."
هیچوقت فکر نکردم خب،حالا یه بلوند خوش بر و رو می آد اینجا و یه کاری میده دستم، من حالم خوب میشه. نه. فایده ای نداره.
عوامالناس رو که میشناسی، می گن: الان جمعه شبه، برنامت چیه؟ میخوای فقط اینجا بشینی؟ خب آره.
بیرون چیزی جز حماقت نیست. آدمهای ابله با ابلهای دیگه اختلاط میکنن. بگذار خودشونو خر کنن. من فقط شبها بیرون میرم و توی بارها قایم میشم. چون دوست ندارم قایم شم تو کارخانهها.
برای میلیونها آدم متأسفم.
ولی من تنها نیستم. خودم رو دوست دارم. خودم برای خودم بهترین شکل سرگرمیام. بیا یکم بنوشیم!
[مصاحبهی شان پن با بوکفسکی]
هیچوقت احساس دلتنگی نکردهام. در یک اتاق تنها بودهام. تمایل به خودکشی داشتهام. افسرده بودهام. حالم بد بوده. بدتر از بد. ولی هرگز احساس نکردم که کسی میتونه از در بیاد تو و من رو از دست دردم خلاص کنه.
راحتتر بگم،دلتنگی هیچوقت آزارم نداده چون همیشه تمایل وحشتناکی به گوشهگیری داشتهام. توی یک مهمانی یا یک ورزشگاه که همه درحال هلهله کردناند، دلتنگی میاد سراغم.به قول ایبسن:
"قویترین آدم ها، تنهاترین آدم ها هستند."
هیچوقت فکر نکردم خب،حالا یه بلوند خوش بر و رو می آد اینجا و یه کاری میده دستم، من حالم خوب میشه. نه. فایده ای نداره.
عوامالناس رو که میشناسی، می گن: الان جمعه شبه، برنامت چیه؟ میخوای فقط اینجا بشینی؟ خب آره.
بیرون چیزی جز حماقت نیست. آدمهای ابله با ابلهای دیگه اختلاط میکنن. بگذار خودشونو خر کنن. من فقط شبها بیرون میرم و توی بارها قایم میشم. چون دوست ندارم قایم شم تو کارخانهها.
برای میلیونها آدم متأسفم.
ولی من تنها نیستم. خودم رو دوست دارم. خودم برای خودم بهترین شکل سرگرمیام. بیا یکم بنوشیم!
[مصاحبهی شان پن با بوکفسکی]
عطرها بی رحم ترین عناصر زمینند، بی آنکه بخواهی،می برندت تا
قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تاپای غرور جنگیدی.
آنا گاوالد گریز دلپذیر
قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تاپای غرور جنگیدی.
آنا گاوالد گریز دلپذیر
من با استعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقتها به دستانم نگاه میکردم و فکر میکردم که من میتوانستم پیانیست بزرگی یا چیزی مثل آن شوم. ولی دستانم چه کرده اند؟ چک نوشته اند، بند کفش بسته اند، سیفون کشیده اند... من دستان و ذهنم را به هدر داده ام.
چارلز بوکفسکی
چارلز بوکفسکی
سبب اصلی تنهاییام این است که نمیدانم جزئی از کدام داستان خواهم بود. گویا میبایست جزئی از داستانی میشدم، اما مثل برگی از آن جدا افتادم
اورهان پاموک
اورهان پاموک
احساس بیهودگی میکردم
و اگر بخواهم رُک حرف بزنم حالم از همه چیز بههم میخورد.
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا.
همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
عامه پسند
چارلز بوکفسکی
و اگر بخواهم رُک حرف بزنم حالم از همه چیز بههم میخورد.
نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا.
همهمان فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
عامه پسند
چارلز بوکفسکی
من پيوسته از تو گريخته ام
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائی ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی :
اول آنکه در اين ارتباط بی تقصيری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی
فرانتس کافکا
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائی ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چيز بودی :
اول آنکه در اين ارتباط بی تقصيری
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی
فرانتس کافکا
به دانشگاه شهر رفتم،
جایی که تنها تجاوزی که میتوانستم
روندش را ببینم
کاری بود که آنها با فکرت میکردند...
چارلز بوکفسکی
جایی که تنها تجاوزی که میتوانستم
روندش را ببینم
کاری بود که آنها با فکرت میکردند...
چارلز بوکفسکی
آخرین ماه های زندگی ام که به انتظار مرگ میگذرد به نظرم طولانی تر از تمام عمرم میرسد.قبلا هیچگاه نمیتوانستم مثل حالا با گذشت آهسته زمان کنار بیایم.
پیش از این وقتی انتظار قطار را میکشیدم یا سرجلسه ی امتحان بودم یک ربع ساعت برایم حکم ابدیت بود ولی حالا میتوانم تمام شب بی حرکت روی تخت دراز بکشم و با بی اعتنایی کامل به این فکر کنم که فردا شب هم شبی به همین درازی و بی فروغی خواهم داشت و پس فردا هم
داستان ملال انگیز
آنتون چخوف
پیش از این وقتی انتظار قطار را میکشیدم یا سرجلسه ی امتحان بودم یک ربع ساعت برایم حکم ابدیت بود ولی حالا میتوانم تمام شب بی حرکت روی تخت دراز بکشم و با بی اعتنایی کامل به این فکر کنم که فردا شب هم شبی به همین درازی و بی فروغی خواهم داشت و پس فردا هم
داستان ملال انگیز
آنتون چخوف
زمانی که به کسی فرمان می دهم در همان دم به خود میخندم و یا اینکه دیگران را به خنده در می آورم، راستی بیماری قدرت طلبی همانند مرض شانکر بدن را می ساید، چه خوبست که این مرض به من سرایت نکرده است و به همین دلیل است که از کسی فرمانبرداری نمی کنم. وانگهی چه کسی را اطاعت کنم؟
ژان پل سارتر
کلمات
ژان پل سارتر
کلمات
همه ی این آدمها وقتشان را سر این می گذارند که آنچه در درونشان هست را توضیح دهند و با خوشحالی تصدیق کنند که عقایدشان یکی است.
آه که چقدر برایشان مهم است که همه با هم یکجور فکر کنند!
ژان پل سارتر
تهوع
آه که چقدر برایشان مهم است که همه با هم یکجور فکر کنند!
ژان پل سارتر
تهوع
من هستم زیرا می اندیشم که نمی خواهم باشم ؟
نمی خواهم بیندیشم . می اندیشم که نمی خواهم بیندیشم. نباید بیندیشم که نمی خواهم بیندیشم. زیرا این همچنان یک اندیشه است. آیا هرگز پایانی بر آن نیست ؟
ژان پل سارتر
کلمات
نمی خواهم بیندیشم . می اندیشم که نمی خواهم بیندیشم. نباید بیندیشم که نمی خواهم بیندیشم. زیرا این همچنان یک اندیشه است. آیا هرگز پایانی بر آن نیست ؟
ژان پل سارتر
کلمات
بايد باور كرد ضروري نبودم! دوست داشتم ضروري باشم. دلم ميخواست براي كسي يا چيزي ضروري باشم
, نبودم
ژان پل سارتر
كلمات
, نبودم
ژان پل سارتر
كلمات
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد
کالیگولا
آلبر کامو
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد
کالیگولا
آلبر کامو
در خانه، منظره رختخواب دونفره، ملافههای مستعمل، شب جامههای به دقت تا شده، مرا به تهوع میاندازد؛ دلم را بهم میزند. انگار که تولد من تمام نشده باشد، انگار که من از این زندگی نم گرفته دوباره و دوباره در این اتاق نمور زاده میشوم.
فرانتس کافکا
فرانتس کافکا
من میدانستم که میتوان ناامید شد، ولی نمیدانستم که این لغت چه مفهومی دارد.
من مثل همه مردم تصور میکردم که یک بیماری روحی است. ولی خیر، این جسم است که درد میکشد؛ پوستم، سینهام، اعصابم رنجم میدهند.
سرم پوک و تهی است و دلم بهم میخورد. از همه وحشتناکتر این طعمی است که در دهان دارم. نه خون، نه مرگ، نه تب؛ ولی ترکیبی از همه اینها باهم.
فقط کافیست زبانم را تکان دهم تا همه چیز به رنگ سیاه درآید و موجودات از من متنفر شوند.
چقدر سخت است.
چقدر تلخ است یک انسان شدن..
آلبر کامو
کالیگولا
من مثل همه مردم تصور میکردم که یک بیماری روحی است. ولی خیر، این جسم است که درد میکشد؛ پوستم، سینهام، اعصابم رنجم میدهند.
سرم پوک و تهی است و دلم بهم میخورد. از همه وحشتناکتر این طعمی است که در دهان دارم. نه خون، نه مرگ، نه تب؛ ولی ترکیبی از همه اینها باهم.
فقط کافیست زبانم را تکان دهم تا همه چیز به رنگ سیاه درآید و موجودات از من متنفر شوند.
چقدر سخت است.
چقدر تلخ است یک انسان شدن..
آلبر کامو
کالیگولا
و هنوز زنان، البته زنان خوب، من را میترسانند. زیرا آنها به تدریج روح و جان تو را طلب میکنند. و من میخواهم آنچه از من باقی مانده است را برای خودم نگه دارم...
چارلز بوکفسکی
چارلز بوکفسکی
در یک ارکستر سمفونیک،
طوفان میشود،
پیشدرآمدی از واگنر درحال نواخته شدن است،
مردم صندلیهایشان را رها میکنند،
و به غرفهها پناه میبرند،
زنان میخندند،
مردان خود را خونسرد نشان میدهند،
و سیگارهای خیسشان را دور میاندازند،
واگنر همچنان پخش میشود،
و همه در غرفهها هستند،
سپس قطعه راپسودی مجار شماره ۲ اثر لیست پخش میشود،
و همچنان باران میبارد،
اما انگار یک نفر هنوز آنجا نشسته است،
دیگران متوجه او میشوند،
نگاهش میکنند،
موسیقی ادامه مییابد،
او در تاریکی شب
زیر باران
به موسیقی گوش میدهد،
او انگار مشکلی دارد،
او برای شنیدن موسیقی آمده است.
چارلز بوکفسکی
طوفان میشود،
پیشدرآمدی از واگنر درحال نواخته شدن است،
مردم صندلیهایشان را رها میکنند،
و به غرفهها پناه میبرند،
زنان میخندند،
مردان خود را خونسرد نشان میدهند،
و سیگارهای خیسشان را دور میاندازند،
واگنر همچنان پخش میشود،
و همه در غرفهها هستند،
سپس قطعه راپسودی مجار شماره ۲ اثر لیست پخش میشود،
و همچنان باران میبارد،
اما انگار یک نفر هنوز آنجا نشسته است،
دیگران متوجه او میشوند،
نگاهش میکنند،
موسیقی ادامه مییابد،
او در تاریکی شب
زیر باران
به موسیقی گوش میدهد،
او انگار مشکلی دارد،
او برای شنیدن موسیقی آمده است.
چارلز بوکفسکی
وقتی که رفتی
تقریبا همه چیز را با خود بُردی
شب ها در برابر بطری هایی زانو میزنم
که نمیگذارند به حال خود باشم
و تو اتفاقی بودی که هرگز تکرار نخواهد شد.
سوختن در آب غرق شدن در آتش
چارلز بوكفسكي
تقریبا همه چیز را با خود بُردی
شب ها در برابر بطری هایی زانو میزنم
که نمیگذارند به حال خود باشم
و تو اتفاقی بودی که هرگز تکرار نخواهد شد.
سوختن در آب غرق شدن در آتش
چارلز بوكفسكي