دیگر به راستی میدانم که درد یعنی چه...
درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم میشکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی میگذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد.
@hamonrye
ژوزه مائوروده واسکونسلوس
درخت زیبای من
درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم میشکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی میگذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد.
@hamonrye
ژوزه مائوروده واسکونسلوس
درخت زیبای من
@hamonrye
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﻨﺪ!
لنى: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ؟
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ!
گوشه نشينان آلتونا
ژان پل سارتر
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﻨﺪ!
لنى: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ؟
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ!
گوشه نشينان آلتونا
ژان پل سارتر
@hamonrye
وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد کسی که هست رو متوجه میشی، ولی فهمیدن پنجاه درصد بقیهاش همهاش رو خراب میکنه... شاید هیچوقت نباید بفهمی بقیهاش چیه!
ایزابل کواکست
زندگی من بدون من
وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد کسی که هست رو متوجه میشی، ولی فهمیدن پنجاه درصد بقیهاش همهاش رو خراب میکنه... شاید هیچوقت نباید بفهمی بقیهاش چیه!
ایزابل کواکست
زندگی من بدون من
هنوز نمرده بودم..
ولی داشتم به سرعت می گندیدم.
کی تو این وضعیت نبود ؟
همه مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم و دلمان هم خوش است که زنده ایم!
چارلزبوکفسکی
ولی داشتم به سرعت می گندیدم.
کی تو این وضعیت نبود ؟
همه مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم و دلمان هم خوش است که زنده ایم!
چارلزبوکفسکی
از خواب خسته ام به چيزي بيشتر از خواب نياز دارم چيزي شبيه بيهوشي براي زمان طولاني شايد هم از بيداري خسته ام از اين كه بخوابم تهش بيداري باشد،كاش ميشد سه سال يا شش سال يا نه سال خوابيد بعد بيدار شد.. نشد هم نشد
عباس معروفي
عباس معروفي
@hamonrye
اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن ستاره بیندازد و با خودش بگوید:"گل من یک جایی میان آن ستاره هاست"،اما اگر بره گل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستاره ها پتی کنند و خاموش بشوند.یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟
آنتوان دوسنت اگزوپه ری
شازده کوچولو
اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن ستاره بیندازد و با خودش بگوید:"گل من یک جایی میان آن ستاره هاست"،اما اگر بره گل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستاره ها پتی کنند و خاموش بشوند.یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟
آنتوان دوسنت اگزوپه ری
شازده کوچولو
منو بفهم!
من مثل یه دنیای عادی نیستم
دیوونگیهای خودمو دارم
من توو یه بُعد دیگه زندگی میکنم و
وقتی برای چیزای بیارزش ندارم.
چارلزبوکفسکی
من مثل یه دنیای عادی نیستم
دیوونگیهای خودمو دارم
من توو یه بُعد دیگه زندگی میکنم و
وقتی برای چیزای بیارزش ندارم.
چارلزبوکفسکی
@hamonrye
بايد باور كرد ضروري نبودم! دوست داشتم ضروري باشم. دلم ميخواست براي كسي يا چيزي ضروري باشم نبودم
ژان پل سارتر
كلمات
بايد باور كرد ضروري نبودم! دوست داشتم ضروري باشم. دلم ميخواست براي كسي يا چيزي ضروري باشم نبودم
ژان پل سارتر
كلمات
@hamonrye
با خودم گفتم مُرده بودن شبیه
زن تووی آهنگ چه حسی دارد؟
با خودت فکر میکنی : چیزهای زیبای دنیا آخر سر خیلی هم خوب نیستند نه؟
میخواهم مُرده بمانم.
فکر کردم احتمالا همچین حسی دارد
پاتریک مک کیب
شاگرد قصاب
با خودم گفتم مُرده بودن شبیه
زن تووی آهنگ چه حسی دارد؟
با خودت فکر میکنی : چیزهای زیبای دنیا آخر سر خیلی هم خوب نیستند نه؟
میخواهم مُرده بمانم.
فکر کردم احتمالا همچین حسی دارد
پاتریک مک کیب
شاگرد قصاب
@hamonrye
گاه گاهی که دلم می گیرد،
به خودم می گویم؛
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
سهراب سپهرى
گاه گاهی که دلم می گیرد،
به خودم می گویم؛
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
سهراب سپهرى
@hamonrye
من دلبستگی نداشتم.
به هیچ چیز دلبستگی نداشتم. هیچ چیز هم نمیدانستم.
حتی نمیدانستم چطور باید فرار کنم. بقیه دست کم حساب کار دستشان آمده بود که چطور زندگی کنند.
آنها ظاهراً چیزی را فهمیده بودند که من نفهمیده بودم.
شاید چیزی در من کم بود. احتمالش وجود داشت. اغلب احساس میکردم پستتر از دیگرانم، یا شهروند درجه دوام.
فقط دلم میخواست از همهشان فاصله بگیرم. اما جایی برای رفتن نداشتم.
احساس میکردم دلم میخواهد پنج سال تخت بخوابم ولی این جماعت نمیگذاشتند.
ساندویچ ژامبون
چارلز بوكفسكي
من دلبستگی نداشتم.
به هیچ چیز دلبستگی نداشتم. هیچ چیز هم نمیدانستم.
حتی نمیدانستم چطور باید فرار کنم. بقیه دست کم حساب کار دستشان آمده بود که چطور زندگی کنند.
آنها ظاهراً چیزی را فهمیده بودند که من نفهمیده بودم.
شاید چیزی در من کم بود. احتمالش وجود داشت. اغلب احساس میکردم پستتر از دیگرانم، یا شهروند درجه دوام.
فقط دلم میخواست از همهشان فاصله بگیرم. اما جایی برای رفتن نداشتم.
احساس میکردم دلم میخواهد پنج سال تخت بخوابم ولی این جماعت نمیگذاشتند.
ساندویچ ژامبون
چارلز بوكفسكي
@hamonrye
سرم مدام خالی میشد
تا اینکه عاقبت
خالی و سبک بر شانههایم نشسته بود.
و من این حجم خالی را
با تمام وجودم درک میکردم.
من از نوک پا تا سرم احساس خلأ میکردم.
کنوت هامسون
سرم مدام خالی میشد
تا اینکه عاقبت
خالی و سبک بر شانههایم نشسته بود.
و من این حجم خالی را
با تمام وجودم درک میکردم.
من از نوک پا تا سرم احساس خلأ میکردم.
کنوت هامسون
@hamonrye
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟
ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟
ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی
@hamonrye
نه می توانیم بمیریم،
نه میتوانیم زندگی کنیم.
نه میتوانیم همدیگر را ببینیم
نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
ژان پل سارتر
گوشه نشینان آلتونا
نه می توانیم بمیریم،
نه میتوانیم زندگی کنیم.
نه میتوانیم همدیگر را ببینیم
نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
به تنگنای عجیبی افتاده ایم!
ژان پل سارتر
گوشه نشینان آلتونا
دلم می خواهد پا شوم بروم، بروم
به جایی که در آن براستی در جای
خودم باشم، جایی که با آن جور
در بیایم، اما جای من هیچ کجا
نیست؛ من زیادی هستم.
تهوع
-ژان پل سارتر
@Hamonrye
به جایی که در آن براستی در جای
خودم باشم، جایی که با آن جور
در بیایم، اما جای من هیچ کجا
نیست؛ من زیادی هستم.
تهوع
-ژان پل سارتر
@Hamonrye
@hamonrye
حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدرِ زندگی را ممکن است درآورد !
جنایت و مکافات
فئودور داستایوفسکی
حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدرِ زندگی را ممکن است درآورد !
جنایت و مکافات
فئودور داستایوفسکی
@hamonrye
نکبت و خستگی و بیزاری سرتاپایم را گرفته. دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصله شکایت و چس ناله دارم و نه می توانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم، فقط یک جور محکومیت قی آلودی است که در محیط گند بی شرم مادرقحبه ای باید طی کنم. همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست.
نامه به محمدعلی جمالزاده
صادق هدایت
نکبت و خستگی و بیزاری سرتاپایم را گرفته. دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصله شکایت و چس ناله دارم و نه می توانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم، فقط یک جور محکومیت قی آلودی است که در محیط گند بی شرم مادرقحبه ای باید طی کنم. همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست.
نامه به محمدعلی جمالزاده
صادق هدایت
@hamonrye
اینجا آدم درست بسیار کم است. واقعا هیچ کس نیست که قابل احترام باشد ... نمیدانم متوجه شده اید که انسان در عصر ما اهل راه راست نیست؟
همه می خواهند از راه کج به جایی برسند.
فئودورداستایوفسکی
ابله
اینجا آدم درست بسیار کم است. واقعا هیچ کس نیست که قابل احترام باشد ... نمیدانم متوجه شده اید که انسان در عصر ما اهل راه راست نیست؟
همه می خواهند از راه کج به جایی برسند.
فئودورداستایوفسکی
ابله
@hamonrye
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبر خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند ؟! بدونِ وحشت، از خدا میپرسید که : آیا واقعاً خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند ؟!
صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبر خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند ؟! بدونِ وحشت، از خدا میپرسید که : آیا واقعاً خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند ؟!
صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز