@hamonrye
دچارِ نوعی بهتزدگی و بیحسی شدهام. احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید، غصهدار نیستم، شاد هم نیستم؛ قدرت این را ندارم که تو را با خیال خودم به اینجا بیاورم.
هر چند که تصادفا سمت راستم یک صندلی خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛
در چنگال چیزی هستم و نمیتوانم خودم را از دستش رها کنم.
فرانتس کافکا
دچارِ نوعی بهتزدگی و بیحسی شدهام. احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید، غصهدار نیستم، شاد هم نیستم؛ قدرت این را ندارم که تو را با خیال خودم به اینجا بیاورم.
هر چند که تصادفا سمت راستم یک صندلی خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛
در چنگال چیزی هستم و نمیتوانم خودم را از دستش رها کنم.
فرانتس کافکا
@hamonrye
راه چه طولانی بود
از پا افتادم.
گاهی از پا که میافتی
تن میدهی به خستگی ،
میایستی و میگویی:
رسیدم!!
کجا رسیدی؟
میگویی:
فهمیدم ،
چه را فهمیدی؟
خب،
بله، شاید اینرا فهمیدی
که هیچکس هیچوقت به هیچجا نمیرسد ،
حقیقت این است
ولی حقیقت را نمیگویی.
در جیب پالتو مخفیاش میکنی:
کناردستت، کنارسکوتت،
کنار خستگیات
یانیس ریتسوس
راه چه طولانی بود
از پا افتادم.
گاهی از پا که میافتی
تن میدهی به خستگی ،
میایستی و میگویی:
رسیدم!!
کجا رسیدی؟
میگویی:
فهمیدم ،
چه را فهمیدی؟
خب،
بله، شاید اینرا فهمیدی
که هیچکس هیچوقت به هیچجا نمیرسد ،
حقیقت این است
ولی حقیقت را نمیگویی.
در جیب پالتو مخفیاش میکنی:
کناردستت، کنارسکوتت،
کنار خستگیات
یانیس ریتسوس
کلمات و حروف تازه بساز، با زبانی که نیست حرف بزن
بغلم کن، درِ درِ گوشم از جهانی که نیست حرف بزن
شعری منتشر نشده از
سید مهدی موسوی
بغلم کن، درِ درِ گوشم از جهانی که نیست حرف بزن
شعری منتشر نشده از
سید مهدی موسوی
آن شب نتوانستم بخوابم. در اتاق قوطی کبریتی دراز کشیدم و به سقف چشم دوختم و تلاش کردم با دقت تمام دو ماه گذشته را براساس آنچه اکنون میدانستم، بازسازی کنم. گویی همهچیز تغییر کرده بود، تکهتکه شده و در جای دیگر آرام گرفته بود، به قالبی تبدیل شده بود که من شناختی از آن نداشتم
من پيش از تو
جوجو مويز
من پيش از تو
جوجو مويز
@hamonrye
هیچ چیز جالب نبود، هیچچیز. مردم ترسو و محتاط بودند، همه عینِ هم. و با خودم میگفتم، باید باقی عمرم را با این مردم نکبت سر کنم. مزخرف میگفتند و در حد گُه اسب ابله بودند. باز دخترها از دور خوب بودند، خورشید از لای لباسشان میدرخشید، از میان موهاشان. اما بلند شو برو نزدیکتر و به افکاری که مدام از دهانشان بیرون میآید گوش کن، احساس میکنی زیر تپهای را تراشیدهاند و یک مسلسل جاساز کردهاند.
قطعا من هرگز نمیتوانستم شاد باشم...
ساندویچ ژامبون
چارلز بوکفسکی
@Hamonrye
هیچ چیز جالب نبود، هیچچیز. مردم ترسو و محتاط بودند، همه عینِ هم. و با خودم میگفتم، باید باقی عمرم را با این مردم نکبت سر کنم. مزخرف میگفتند و در حد گُه اسب ابله بودند. باز دخترها از دور خوب بودند، خورشید از لای لباسشان میدرخشید، از میان موهاشان. اما بلند شو برو نزدیکتر و به افکاری که مدام از دهانشان بیرون میآید گوش کن، احساس میکنی زیر تپهای را تراشیدهاند و یک مسلسل جاساز کردهاند.
قطعا من هرگز نمیتوانستم شاد باشم...
ساندویچ ژامبون
چارلز بوکفسکی
@Hamonrye
جور دیگری غیر از آنکه حرف میزنم مینویسم، جور دیگری غیر از آنکه حرف میزنم فکر میکنم، جور دیگری غیر از آنکه باید فکر کنم فکر میکنم و همینطور برو تا اعماق تاریکی.
فرانتس کافکا
فرانتس کافکا
@hamonrye
-یک چیز را میدانی؟
+چی؟
-کلارک،گاهی تو تنها انگیزه ای هستی که صبح به امیدش چشم باز می کنم.
من پیش از تو
جوجو مویز
-یک چیز را میدانی؟
+چی؟
-کلارک،گاهی تو تنها انگیزه ای هستی که صبح به امیدش چشم باز می کنم.
من پیش از تو
جوجو مویز
@hamonrye
کسی هم نیست تو را به هیجان بیاورد یا تشویقت کند یا چیزهایی نشانت بدهد که سرت به دوران بیوفتد و شب نتوانی بخوابی.
من پیش از تو
جوجو مویز
کسی هم نیست تو را به هیجان بیاورد یا تشویقت کند یا چیزهایی نشانت بدهد که سرت به دوران بیوفتد و شب نتوانی بخوابی.
من پیش از تو
جوجو مویز
@hamonrye
من به پایان دنیا اهمیت
نمیدهم چون
دنیای من بارها تمام شده و صبـح روزبعد دوباره از نو آغاز شده است
چارلزبوکفسکی
من به پایان دنیا اهمیت
نمیدهم چون
دنیای من بارها تمام شده و صبـح روزبعد دوباره از نو آغاز شده است
چارلزبوکفسکی
@hamonrye
تعداد آدمهایی که من واقعا
دوستشان دارم ، زیاد نیست تعداد کسانی که نظر خوبی درباره شان دارم ، از آن هم کمتر است...
من هرچه بیشتر دنیا را میشناسم از آن ناراضی تر میشوم
هرروز که میگذرد ؛ بیشتر معتقد میشوم که آدم هاشخصیت ناپایداری دارن نمیشود روی ظواهر ، لیاقت يا فهم و شعورشان حساب باز کرد
غرور و تعصب
جین آستین
تعداد آدمهایی که من واقعا
دوستشان دارم ، زیاد نیست تعداد کسانی که نظر خوبی درباره شان دارم ، از آن هم کمتر است...
من هرچه بیشتر دنیا را میشناسم از آن ناراضی تر میشوم
هرروز که میگذرد ؛ بیشتر معتقد میشوم که آدم هاشخصیت ناپایداری دارن نمیشود روی ظواهر ، لیاقت يا فهم و شعورشان حساب باز کرد
غرور و تعصب
جین آستین
@hamonrye
خودم هم از فکرهایی که به سرم می زند یک جوری می شوم...
مست نیستم، من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم؛ "عقل" است که توی کله ام قاطی پاتی شده!
لویی فردینان سلین
دسته دلقک ها
خودم هم از فکرهایی که به سرم می زند یک جوری می شوم...
مست نیستم، من هیچ وقت لب به مشروب نمی زنم؛ "عقل" است که توی کله ام قاطی پاتی شده!
لویی فردینان سلین
دسته دلقک ها
احساس می کنم دارم تاوانی را می پردازم؛
تاوانِ قانع نبودن به آن بخش از با تو بودن
ارنستو ساباتو
تونل
@hamonrye
تاوانِ قانع نبودن به آن بخش از با تو بودن
ارنستو ساباتو
تونل
@hamonrye
دیگر به راستی میدانم که درد یعنی چه...
درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم میشکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی میگذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد.
@hamonrye
ژوزه مائوروده واسکونسلوس
درخت زیبای من
درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم میشکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی میگذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد.
@hamonrye
ژوزه مائوروده واسکونسلوس
درخت زیبای من
@hamonrye
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﻨﺪ!
لنى: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ؟
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ!
گوشه نشينان آلتونا
ژان پل سارتر
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﺭﺍﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﮐﻨﺪ!
لنى: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ؟
ﯾﻮﻫﺎﻧﺎ: ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ!
گوشه نشينان آلتونا
ژان پل سارتر
@hamonrye
وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد کسی که هست رو متوجه میشی، ولی فهمیدن پنجاه درصد بقیهاش همهاش رو خراب میکنه... شاید هیچوقت نباید بفهمی بقیهاش چیه!
ایزابل کواکست
زندگی من بدون من
وقتی به کسی نگاه میکنی پنجاه درصد کسی که هست رو متوجه میشی، ولی فهمیدن پنجاه درصد بقیهاش همهاش رو خراب میکنه... شاید هیچوقت نباید بفهمی بقیهاش چیه!
ایزابل کواکست
زندگی من بدون من
هنوز نمرده بودم..
ولی داشتم به سرعت می گندیدم.
کی تو این وضعیت نبود ؟
همه مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم و دلمان هم خوش است که زنده ایم!
چارلزبوکفسکی
ولی داشتم به سرعت می گندیدم.
کی تو این وضعیت نبود ؟
همه مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم و دلمان هم خوش است که زنده ایم!
چارلزبوکفسکی
از خواب خسته ام به چيزي بيشتر از خواب نياز دارم چيزي شبيه بيهوشي براي زمان طولاني شايد هم از بيداري خسته ام از اين كه بخوابم تهش بيداري باشد،كاش ميشد سه سال يا شش سال يا نه سال خوابيد بعد بيدار شد.. نشد هم نشد
عباس معروفي
عباس معروفي
@hamonrye
اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن ستاره بیندازد و با خودش بگوید:"گل من یک جایی میان آن ستاره هاست"،اما اگر بره گل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستاره ها پتی کنند و خاموش بشوند.یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟
آنتوان دوسنت اگزوپه ری
شازده کوچولو
اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن ستاره بیندازد و با خودش بگوید:"گل من یک جایی میان آن ستاره هاست"،اما اگر بره گل را بخورد برایش مثل این است که یکهو تمام آن ستاره ها پتی کنند و خاموش بشوند.یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟
آنتوان دوسنت اگزوپه ری
شازده کوچولو
منو بفهم!
من مثل یه دنیای عادی نیستم
دیوونگیهای خودمو دارم
من توو یه بُعد دیگه زندگی میکنم و
وقتی برای چیزای بیارزش ندارم.
چارلزبوکفسکی
من مثل یه دنیای عادی نیستم
دیوونگیهای خودمو دارم
من توو یه بُعد دیگه زندگی میکنم و
وقتی برای چیزای بیارزش ندارم.
چارلزبوکفسکی