Inner consciousness
1.12K subscribers
25 photos
23 videos
11 files
4 links
شاید که عشق، شکل جهان را عوض کند






☀️


ناشناس ميتوني با من گفتگو كني:

https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-907619-SllpJcs
Download Telegram
@hamonrye
تو وجود هر آدمی رگه ‌هایی از دگر آزاری و سادیسم وجود داره، و می‌دونی چه وقت این حس بیدار می شه؟
وقتی می‌فهمی یه نفر وابسته ‌ات شده!

رومن پولانسکی
@hamonrye

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد،اما آدمی ست دیگر همیشه منتظر میماند...

اورهان ولی
🖤🙏🏻
سوختن در آب،غرق شدن در آتش...

شب رسید
چراغ‌ها خاموش شدند
و شهرها
سوختن

حالا برو
و بخواب.
@hamonrye
چارلز بوكفسكي
@hamonrye

مردم من را تهی می‌کنند،
باید خودم را از آنها خلاص کنم
تا دوباره پُر شوم.

چارلز بوکفسکی
دیگران حرف‌های ما را بسیار متفاوت‌تر از آنچه منظور ماست،‌ تفسیر می‌کنند. وقتی شما بدون ملاحظه چیزی می‌گویید، حرف‌های‌تان منجر به ایجاد احساسی بد در سایرین می‌شود. این اشتباهات زمانی اتفاق می‌افتد که ما در مورد چیزی که اطلاعی از آن نداریم اظهار نظر می‌‌کنیم. درک پیامدهای حرف‌ها نیاز به آگاهی اجتماعی دارد که به معنای توانايي درک احساسات و موقعیت سایر افراد است.
@hamonrye
@hamonrye

باز عاشقت شدم؛
داشتم آهنگی گوش می‌دادم
که شبیه موهای تو بود

عباس معروفی
@hamonrye

یا چشم بپوش از من و
از خویش برانم…
یا تنگ در آغوش بگیرم ؛
که بمیرم…

فاضل نظری
@hamonrye

به چه دردم می خورد که دوستم
بدارند ؟

اگر تو مرا دوست بداری ، لذتش را تو می بری نه من !

ژان پل سارتر
@hamonrye

دو تا دختر کنار شومینه ن
خسته از خاطرات این خونه
بغلم می کنی که آغوشت
مثل آتیش داغ می مونه

دختر اوّلی شبیه منه
بغضشو قورت داده با لبخند
به خودش مثل بید می لرزه
توی هر کوچه، زیر هر پشه بند

سوژه ی عشقبازی و کتکه
یا باید توی خونه کار کنه
چمدونش رو بسته با گریه
تا به آغوش تو فرار کنه

نمی خواد چند تا لباس بشه
توی رؤیای یه زن خوشبخت
بشه ماشین برای جوجه کشی
جلوی ماهواره، داخل تخت

دختر دومی شبیه توئه
توو سرش انفرادی و خونه
کیفشو توی راه گم کرده
ساعت قرصاشو نمی دونه

توی رگ هاش عصاره ی الکل
رو لبش شعر و دود سیگاره
هر دفه دست می کشم به تنش
جای شلاق تازه ای داره

کلّ دنیاش کتاب و کابوسه
با یه هدفون همیشه توو گوشش
می پره با صدای باد از خواب
منو می گیره توی آغوشش

دو تا دختر کنار شومینه ن
زندگیشون گره زده به غمه
دیگه از هیچ چی نمی ترسن
دستاشون قفل، توی دست همه...

سید مهدی موسوی
@hamonrye

وقتی که احساس تنهایی
می‌کنید و به تنگ آمده اید احتمال آن که انتخاب‌های ضعیف تری بکنید، بالا می رود. استیصال برای دوست داشتن آدم را به کجا که نمی‌کشاند. با شکم خالی به خرید نروید چون هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد.
آیا تو آن گمشده‌ام هستی ؟

باربارا دی آنجلیس
@hamonrye

بعضی چیزها هست که تو هیچوقت نباید تحملشون کنى. بعضى چیزها هست که هرگز نباید تحملتو از دست بدی و اونا رو قبول کنی..
چیزایی مثل بی‌عدالتی، بی‌حرمتی، بی‌شرفی و ننگ..فرقی نمی‌کنه چقدر جوان یا پیر باشی و این بخاطر شهرت یا پول نیست. بخاطر چاپ عکست در روزنامه یا موجودیت در بانک نیست!
فقط از تحمل این قبیل چیزا باید امتناع کنى..

ویلیام فاکنر
@hamonrye

دچارِ نوعی بهت‌زدگی و بی‌حسی شده‌ام. احساس خستگی نمی‌کنم، خوابم نمی‌آید، غصه‌دار نیستم، شاد هم نیستم؛ قدرت این را ندارم که تو را با خیال خودم به اینجا بیاورم.
هر چند که تصادفا سمت راستم یک صندلی خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛
در چنگال چیزی هستم و نمی‌توانم خودم را از دستش رها کنم.

فرانتس کافکا
@hamonrye

راه چه طولانی بود
از پا افتادم.
گاهی از پا که می‌افتی
تن می‌دهی به خستگی ،
می‌ایستی و می‌گویی:
رسیدم!!
کجا رسیدی؟
می‌گویی:
فهمیدم ،
چه را فهمیدی؟

خب،
بله، شاید این‌را فهمیدی
که هیچ‌کس هیچ‌وقت به هیچ‌جا نمی‌رسد ،
حقیقت این است
ولی حقیقت را نمی‌گویی.

در جیب‌ پالتو مخفی‌اش می‌کنی:
کناردستت، کنارسکوتت،
کنار خستگی‌ات

یانیس ریتسوس
کلمات و حروف تازه بساز، با زبانی که نیست حرف بزن
بغلم کن، درِ درِ گوشم از جهانی که نیست حرف بزن

شعری منتشر نشده از
سید مهدی موسوی
آن شب نتوانستم بخوابم. در اتاق قوطی کبریتی دراز کشیدم و به سقف چشم دوختم و تلاش کردم با دقت تمام دو ماه گذشته را براساس آن‌چه اکنون می‌دانستم، بازسازی کنم. گویی همه‌چیز تغییر کرده بود، تکه‌تکه شده و در جای دیگر آرام گرفته بود، به قالبی تبدیل شده بود که من شناختی از آن نداشتم

من پيش از تو
جوجو مويز
@hamonrye
هیچ چیز جالب نبود، هیچ‌چیز. مردم ترسو و محتاط بودند، همه عینِ هم. و با خودم می‌گفتم، باید باقی عمرم را با این مردم نکبت سر کنم. مزخرف می‌گفتند و در حد گُه اسب ابله بودند. باز دخترها از دور خوب بودند، خورشید از لای لباس‌شان می‌درخشید، از میان موهاشان. اما بلند شو برو نزدیک‌تر و به افکاری که مدام از دهانشان بیرون می‌آید گوش کن، احساس می‌کنی زیر تپه‌ای را تراشیده‌اند و یک مسلسل جاساز کرده‌اند.
قطعا من هرگز نمی‌توانستم شاد باشم...


ساندویچ ژامبون
چارلز بوکفسکی
@Hamonrye
جور دیگری غیر از آن‌که حرف میزنم می‌نویسم، جور دیگری غیر از آن‌که حرف می‌زنم فکر می‌کنم، جور دیگری غیر از آن‌که باید فکر کنم فکر می‌کنم و همین‌طور برو تا اعماق تاریکی.

فرانتس کافکا
@hamonrye
-یک چیز را میدانی؟
+چی؟
-کلارک،گاهی تو تنها انگیزه ای هستی که صبح به امیدش چشم باز می کنم.

من پیش از تو
جوجو مویز
@hamonrye

کسی هم نیست تو را به هیجان بیاورد یا تشویقت کند یا چیزهایی نشانت بدهد که سرت به دوران بیوفتد و شب نتوانی بخوابی.

من پیش از تو
جوجو مویز
گاهی تمام جمعیت شهر همان یک نفریست که نیست

رومن پولانسكي