Audio
هبوط در شانزلیزه
🔴 فصل اول
داستان، حکایت دختری به نام فاطمه است که همراه لینا دوست فرانسوی اش زیر نظر پرفسور لوکاس استاد اول دانشگاه پیر و ماری کوری پاریس در حال انجام یک پژوهش بسیار مهم جهانی هستند .
در یک اتفاق انها با یک مجروح جنگی ایرانی به نام حاج رضا آشنا میشوند و از او می خواهند در پژوهشی که به بیماری اش مربوط است وارد شود
بقیه ماجرا را در فایل صوتی گوش دهید
@hamidraz
🔴 فصل اول
داستان، حکایت دختری به نام فاطمه است که همراه لینا دوست فرانسوی اش زیر نظر پرفسور لوکاس استاد اول دانشگاه پیر و ماری کوری پاریس در حال انجام یک پژوهش بسیار مهم جهانی هستند .
در یک اتفاق انها با یک مجروح جنگی ایرانی به نام حاج رضا آشنا میشوند و از او می خواهند در پژوهشی که به بیماری اش مربوط است وارد شود
بقیه ماجرا را در فایل صوتی گوش دهید
@hamidraz
❤6👏2
https://www.aparat.com/v/yno7h04
وقتی چشمم به محسن افتاد همه حرف و گلایه ها یادم رفت.
چند دقیقه بعد که از اتاق خارج شدم محو ادب و متانت و قاطعیتش شده بودم
🟢@hamidraz
وقتی چشمم به محسن افتاد همه حرف و گلایه ها یادم رفت.
چند دقیقه بعد که از اتاق خارج شدم محو ادب و متانت و قاطعیتش شده بودم
🟢@hamidraz
❤5👏2
https://www.aparat.com/v/wct63c0
سه سال از زندگی جدیدم می گذره. محیط زندگی، آدمهای اطراف، خانواده و شغل همه نو شدند.
آنقدر باهاشون خو گرفتم که انگار از اول همینجا بودم و زندگیم همینطور بوده.
🔵@hamidraz
سه سال از زندگی جدیدم می گذره. محیط زندگی، آدمهای اطراف، خانواده و شغل همه نو شدند.
آنقدر باهاشون خو گرفتم که انگار از اول همینجا بودم و زندگیم همینطور بوده.
🔵@hamidraz
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
رمان هبوط در شانزلیزه
قسمت سوم/ فصل سوم
❤6👏1
https://www.aparat.com/v/kdn1j96
🌹پس از چند روز پیاده روی وسط بیابان بدون قطره ای آب گرفتار طوفان شن شدم . از همه جا ناامید بودم و فکر میکردم کارم تمام شده ست. از فرط تشنگی و ناتوانی رو زمین افتادم
@hamidraz
🌹پس از چند روز پیاده روی وسط بیابان بدون قطره ای آب گرفتار طوفان شن شدم . از همه جا ناامید بودم و فکر میکردم کارم تمام شده ست. از فرط تشنگی و ناتوانی رو زمین افتادم
@hamidraz
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
رمان هبوط در شانزلیزه
قسمت ۴ / فصل سوم
❤6👏1
https://www.aparat.com/v/hvox24a
بعد از عمل دیدم در حالت نیمه هوشیار با صدای ضعیف یک نفر را صدا می زند. سرم را جلو بردم چند بار تکرار کرد تا فهمیدم که میگه دانیار.....
🔴@hamidraz
بعد از عمل دیدم در حالت نیمه هوشیار با صدای ضعیف یک نفر را صدا می زند. سرم را جلو بردم چند بار تکرار کرد تا فهمیدم که میگه دانیار.....
🔴@hamidraz
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
رمان هبوط در شانزلیزه
قسمت ۵/فصل سوم
امروز از طرف قرارگاه یک نفر اومد بیمارستان و گفت این هفته در آماده باش کامل باشید .
قرار بود در منطقه یک عملیات محدود انجام بشه .
امروز از طرف قرارگاه یک نفر اومد بیمارستان و گفت این هفته در آماده باش کامل باشید .
قرار بود در منطقه یک عملیات محدود انجام بشه .
❤8
https://www.aparat.com/v/xxv6nr9
برای بار دوم در حال خروج از اتاق بودم که تلفن زنگ زد و این بار تماس برقرار شد
🟢@hamidraz
برای بار دوم در حال خروج از اتاق بودم که تلفن زنگ زد و این بار تماس برقرار شد
🟢@hamidraz
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
رمان هبوط در شانزلیزه
قسمت ۶ /فصل سوم
قبل از حرکت به سمت دره قیصر خبر پیدا شدن دانیار را به مجروحی که پاش قطع شده بود، دادم . از خبر زنده بودن دانیار خوشحال شد
قبل از حرکت به سمت دره قیصر خبر پیدا شدن دانیار را به مجروحی که پاش قطع شده بود، دادم . از خبر زنده بودن دانیار خوشحال شد
❤8