امروز سالروز شهادت سید رضا دستواره معاون لشگر محمد رسول الله است که در عملیات کربلای 1 آزادسازی مهران به دوستان شهیدش پیوست
چند خاطره کوتاه از دوستانش :
در سفر حج یک ست مولینکس خرید.بهش گفتم برا چی خریدی؟ گفت حاجی عملیات آتی شهید میشم، یادگاری می مونه برای خانم
تو بحبوحه و سختی عملیات دست از شوخی بر نمیداشت و به فرمانده گردانها روحیه می داد. به قول راوی همراهش جنگ نمیکرد شب عملیات حال می کرد
وقتی حسین برادر کوچکترش شهید شد پس از سه روز به منطقه بازگشت.گفتند تا شب 7 می ماندی.پاسخ داد: بهشون گفتم کنار حسین برای من یک جا نگه دارید.10 روز بعد به حسین پیوست
بعد از شهادت حاج عباس مسئول لشگر شد. رفتیم پایگاه وحدتی دزفول تا با هواپیما برگردیم تهران. لباس بسیجی بر تن داشت. برای جمع و جور کردن بچه ها مجبور شد چند بار از در پایگاه خارج و داخل شود تا بلاخره دژبان ارتش بهش گیر داد . آنقدر متواضع بود که کلامی آمرانه به دژبان نگفت و به طور معمول درخواست ورود داشت تا اینکه بچه ها به گوش دژبان رساندند که ایشون فرمانده لشگر است
یاد و خاطره فرمانده دلیر لشگر حضرت رسول حاج رضا دستواره و دو برادر شهیدش زنده و جاوید باد
@hamidraz
چند خاطره کوتاه از دوستانش :
در سفر حج یک ست مولینکس خرید.بهش گفتم برا چی خریدی؟ گفت حاجی عملیات آتی شهید میشم، یادگاری می مونه برای خانم
تو بحبوحه و سختی عملیات دست از شوخی بر نمیداشت و به فرمانده گردانها روحیه می داد. به قول راوی همراهش جنگ نمیکرد شب عملیات حال می کرد
وقتی حسین برادر کوچکترش شهید شد پس از سه روز به منطقه بازگشت.گفتند تا شب 7 می ماندی.پاسخ داد: بهشون گفتم کنار حسین برای من یک جا نگه دارید.10 روز بعد به حسین پیوست
بعد از شهادت حاج عباس مسئول لشگر شد. رفتیم پایگاه وحدتی دزفول تا با هواپیما برگردیم تهران. لباس بسیجی بر تن داشت. برای جمع و جور کردن بچه ها مجبور شد چند بار از در پایگاه خارج و داخل شود تا بلاخره دژبان ارتش بهش گیر داد . آنقدر متواضع بود که کلامی آمرانه به دژبان نگفت و به طور معمول درخواست ورود داشت تا اینکه بچه ها به گوش دژبان رساندند که ایشون فرمانده لشگر است
یاد و خاطره فرمانده دلیر لشگر حضرت رسول حاج رضا دستواره و دو برادر شهیدش زنده و جاوید باد
@hamidraz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 تمام اراده و ایمان ملت
“ما دوران سختی را پشت سر گذاشتهایم؛ اگر این نقطه ایستادهایم در این سنگر مقاومت، تمام اراده و ایمان ملت ما بسیج شده است…”
*لحظاتی از سخنان میرحسین موسوی (نخستوزیر سالهای جنگ) پس از عملیات بیتالمقدس، در مقابل مسجد جامع خرمشهر
@hamidraz
“ما دوران سختی را پشت سر گذاشتهایم؛ اگر این نقطه ایستادهایم در این سنگر مقاومت، تمام اراده و ایمان ملت ما بسیج شده است…”
*لحظاتی از سخنان میرحسین موسوی (نخستوزیر سالهای جنگ) پس از عملیات بیتالمقدس، در مقابل مسجد جامع خرمشهر
@hamidraz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از کجا به کجا رسیدیم ؟!! حتی یک نفر دو تا برنداشت و چند نفری حتی یک دانه هم برنداشتند و آن که تقسیم کننده بود، به یک دانه آخری سهم خود بسنده کرد و با چنین افراد و چنین طرز تفکری جنگ را اداره کردیم و .. اکنون با کسانی روبرو هستیم که نه به سهم خود، بلکه به هزاران سهم هم راضی نیستند.. شهدا شرمنده ایم 😭
🔴@hamidraz
🔴@hamidraz
بعضی عکسها اتمام حجت است . فریاد رسایی ست که جای هیچ حرفی باقی نمی گذارد
شیرزنی که کنار همسرش می بینید مادر مسعود است که خود پاره تنش را تشییع می کند . مسعود پسر آقای عموزاده سرایدار خدوم مدرسه در دوران دانش آموزی ما بود . وقتی که هفده سال بیشتر نداشت در شلمچه با بیست و چند تا از بچه های مدرسه همگی شهید شدند . حیفم آمد که این عکس را تنها ببینم . یادمان نرود که چه خونها برای کرامت ما به پای اسقلال وطن ریخته شد
@hamidraz
شیرزنی که کنار همسرش می بینید مادر مسعود است که خود پاره تنش را تشییع می کند . مسعود پسر آقای عموزاده سرایدار خدوم مدرسه در دوران دانش آموزی ما بود . وقتی که هفده سال بیشتر نداشت در شلمچه با بیست و چند تا از بچه های مدرسه همگی شهید شدند . حیفم آمد که این عکس را تنها ببینم . یادمان نرود که چه خونها برای کرامت ما به پای اسقلال وطن ریخته شد
@hamidraz
👍1
با سعادت زندگی کردی و با سعادت رفتی سعید جان
.پشت خط، موقع نماز مغرب، همه از شدت سرما تیمم کردند؛ جز عدة کمی مثل سعید امیری مقدم که با شکستن یخها وضو گرفتند. شاید اگر ما هم میدانستیم که قرار است آخرین نمازمان را بخوانیم، مثل آنها مهیاتر به استقبال درگاه الهی میرفتیم.هوا چنان سرد بود که نمی شد حتی پوتینها را از پا در آورد
#گردان_انصار
#دی_۱۳۶۶
#عملیات_بیت_المقدس_۲
@hamidraz
.پشت خط، موقع نماز مغرب، همه از شدت سرما تیمم کردند؛ جز عدة کمی مثل سعید امیری مقدم که با شکستن یخها وضو گرفتند. شاید اگر ما هم میدانستیم که قرار است آخرین نمازمان را بخوانیم، مثل آنها مهیاتر به استقبال درگاه الهی میرفتیم.هوا چنان سرد بود که نمی شد حتی پوتینها را از پا در آورد
#گردان_انصار
#دی_۱۳۶۶
#عملیات_بیت_المقدس_۲
@hamidraz
❤1
وضعیت خط پدافندی فاو طوری بود که هر روز و هر ساعت یک حادثه سخت فشار کار را بیشتر می کرد . بی سیم ۲۴ ساعته روشن بود . حمید حمید ... گوشی را برداشتم . کاش هیچوقت بر نمی داشتم . کاش نمی شنیدم . حمید حمید... بگوشم ... فقط یک ترکش ریز روی قلب ، ️ برای پایان صبر سه ساله کافی بود تا پدر و پسر را به هم برساند و سه یا زینب آخرین کلام حاج اقای سیادت بود که حکایت از روزهای دشوارتر برای مادر صبور حمید داشت . مادری که پس از شهادت فرزند سوگوار شهادت همسر شده بود . حالا می شد معنا و مفهوم آن یا زینب های حاجی را بفهمیم ، الان چهل سال است که بی سیم خانواده سیادت روشن است . اتصالی الهی
این واژه های ناقص و الکن تقدیم به مادر صبور حمید و همسر وفادار حاجی . سایه پرمهرشان مستدام
۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
#شهید_سید_رضا_سیادت
#شهید_حمید_رضا_سیادت
@hamidraz
این واژه های ناقص و الکن تقدیم به مادر صبور حمید و همسر وفادار حاجی . سایه پرمهرشان مستدام
۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
#شهید_سید_رضا_سیادت
#شهید_حمید_رضا_سیادت
@hamidraz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مکالمه بی سیم شهید احمد کاظمی فرمانده لشگر نجف اشرف هنگام آزادی خرمشهر
🔴@hamidraz
🔴@hamidraz
❤1
