چقدر عمر خیام زیبا گفته:
برای اینکه خردمندانه زندگی کنی، لازم نیست خیلی بدونی ! فقط دو قانون اصلی زندگی رو
برای شروع یادت باشه..
«بهتره گرسنگی بکشی، تا اینکه هر چیزی
رو بخوری
و بهتره تنها بمونی ، تا اینکه با هر کسی باشی..»☁️
برای اینکه خردمندانه زندگی کنی، لازم نیست خیلی بدونی ! فقط دو قانون اصلی زندگی رو
برای شروع یادت باشه..
«بهتره گرسنگی بکشی، تا اینکه هر چیزی
رو بخوری
و بهتره تنها بمونی ، تا اینکه با هر کسی باشی..»☁️
👍1
-جراحَتی سَیّارم، شکسته است دلم
مرا به حرف نگیرید... خسته است دلم
دلِ مرا نَتِکانید هیچ بارش نیست
که میلِ باختن و بُردنِ قُمارش نیست
که اعتماد ندارد که بخت یارش نیست
بغل کنید مرا ای گناههای بزرگ!
بغل کنید مرا اشتباههای بزرگ!
بغل کنید مرا گریههای بیشانه!
بغل کنید مرا اشکهای دُردانه!
بغل کنید که دنیا دَنیتَر از این است
بغل کنید که این کاکتوس، غمگین است
من از "نهایتِ شب" از هبوط آمدهام
از آستانهی صبر و سکوت آمدهام
بدونِ مُعجزه برگشتهام، غَم است دلم
مرا به حرف نگیرید... مریم است دلم!
من از میان بلایای سخت آمدهام
که دانه رفتهام امّا درخت آمدهام
اگر شناختهام سَرپناه بودن را
اگر کمی بلدم تکیهگاه بودن را
اگر گریختم از جمع، گوشهگیر شدم
اگر که بیشتر از قبل، سَر به زیر شدم
درخت آمدهام... ایستاده در غَمها
دلم پُر است، پُر از یادگارِ آدمها
هزار خاطره از زخمِ این و آن دارم
مرا به حرف نگیرید... داستان دارم...
#یاسر_قنبرلو
مرا به حرف نگیرید... خسته است دلم
دلِ مرا نَتِکانید هیچ بارش نیست
که میلِ باختن و بُردنِ قُمارش نیست
که اعتماد ندارد که بخت یارش نیست
بغل کنید مرا ای گناههای بزرگ!
بغل کنید مرا اشتباههای بزرگ!
بغل کنید مرا گریههای بیشانه!
بغل کنید مرا اشکهای دُردانه!
بغل کنید که دنیا دَنیتَر از این است
بغل کنید که این کاکتوس، غمگین است
من از "نهایتِ شب" از هبوط آمدهام
از آستانهی صبر و سکوت آمدهام
بدونِ مُعجزه برگشتهام، غَم است دلم
مرا به حرف نگیرید... مریم است دلم!
من از میان بلایای سخت آمدهام
که دانه رفتهام امّا درخت آمدهام
اگر شناختهام سَرپناه بودن را
اگر کمی بلدم تکیهگاه بودن را
اگر گریختم از جمع، گوشهگیر شدم
اگر که بیشتر از قبل، سَر به زیر شدم
درخت آمدهام... ایستاده در غَمها
دلم پُر است، پُر از یادگارِ آدمها
هزار خاطره از زخمِ این و آن دارم
مرا به حرف نگیرید... داستان دارم...
#یاسر_قنبرلو
عشق جوشد بحر را مانند دیگ
عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشقبشکافد فلک را صد شکاف
عشق لرزاند زمین را از گزاف
#مولانا
عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشقبشکافد فلک را صد شکاف
عشق لرزاند زمین را از گزاف
#مولانا
-از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمارِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دارِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
#مونا_برزویی
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمارِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دارِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
#مونا_برزویی
👌1
آنگونه که یار هر خری خر باشد
حامی ستمگران ستمگر باشد
گویند که از خران دگر خرتر نیست
من دیده ام آدمی که خرتر باشد
حامی ستمگران ستمگر باشد
گویند که از خران دگر خرتر نیست
من دیده ام آدمی که خرتر باشد
👏1
تو با کدام زبان صدایم می زنی
سکوت تو را لمس می کنم
به من که نگاه می کنی
به لکنت می افتم
زبان عشق سکوت می خواهد
زبان عشق واژه ای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانه ها خاطره دارد
تو با کدام زبان سکوت می کنی
می خواهم زبان تو را بیاموزم.
#نزار_قبانی
سکوت تو را لمس می کنم
به من که نگاه می کنی
به لکنت می افتم
زبان عشق سکوت می خواهد
زبان عشق واژه ای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانه ها خاطره دارد
تو با کدام زبان سکوت می کنی
می خواهم زبان تو را بیاموزم.
#نزار_قبانی
👍1
فعلا میسازم.
چه میشود کرد،
مگر میشود دنیا را پاره کرد
و از تویش خوشبختی درآورد؟
همین است که هست...
👤فروغ فرخزاد
چه میشود کرد،
مگر میشود دنیا را پاره کرد
و از تویش خوشبختی درآورد؟
همین است که هست...
👤فروغ فرخزاد
موهايمان در جوانى سفيد شد!
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!
😢1
آينه
زن ها را خوب مى فهمد
تمام غربت شان را
پشت رژ قرمز
خط چشم نازك
و لاك هاى رنگارنگشان
پنهان مى كنند
هرصبح
نقاب بى تفاوتى مى زنند
به روى دلى كه
آشوب و در هم است
و لبخند
مهمان ناخوانده ى
بى قرارى هرروز آن هاست
#سارا_قبادى
زن ها را خوب مى فهمد
تمام غربت شان را
پشت رژ قرمز
خط چشم نازك
و لاك هاى رنگارنگشان
پنهان مى كنند
هرصبح
نقاب بى تفاوتى مى زنند
به روى دلى كه
آشوب و در هم است
و لبخند
مهمان ناخوانده ى
بى قرارى هرروز آن هاست
#سارا_قبادى
مشکل اکثر کشورهای
جهان سوم این است که :
شعور ملت شان،
از شعور دولت شان
بیشتر است ...
جهان سوم این است که :
شعور ملت شان،
از شعور دولت شان
بیشتر است ...
👍1
تو بعد از مدتها آمدهبودی که پناه من باشی ولی مسئلهی زندگی من دیگر پناه نبود!!! من خودم را به شانههای خودم عادت داده بودم و روی پاهای خودم ایستادهبودم و در تقلا بودم که زندگی کنم.
کاش وقتی ذوقت را داشتم و به تو نیاز داشتم و میخواستم کسی سنگ مرا به سینه بزند میرسیدی، نه حالا که به هرچه فکر میکنم جز اینکه کسی جز خودم هم بتواند دلسوز و مراقبِ من باشد!
#نرگس_صرافیان_طوفان
کاش وقتی ذوقت را داشتم و به تو نیاز داشتم و میخواستم کسی سنگ مرا به سینه بزند میرسیدی، نه حالا که به هرچه فکر میکنم جز اینکه کسی جز خودم هم بتواند دلسوز و مراقبِ من باشد!
#نرگس_صرافیان_طوفان
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه ی تر
عطر را
زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه
بشارت دادم ...!
هوشنگ_ابتهاج
زیر آن ساقه ی تر
عطر را
زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه
بشارت دادم ...!
هوشنگ_ابتهاج
من عاشقِ سوالهای کوچیک و بیاهمیتم؛
- شب راحت خوابیدی؟
- صبح راحت پاشدی؟
- قهوهت رو خوردی؟
- تونستی به کارهای امروزت برسی؟
- اون آهنگ رو گوش کردی؟
سوال بپرس از من، همین سوالهای سادهی معمولی...
- شب راحت خوابیدی؟
- صبح راحت پاشدی؟
- قهوهت رو خوردی؟
- تونستی به کارهای امروزت برسی؟
- اون آهنگ رو گوش کردی؟
سوال بپرس از من، همین سوالهای سادهی معمولی...
اینکه تمام عشقت را به کسی بدهی،
تضمینی بر این نیست که
او هم همین کار را بکند ...!
- عشق سالهای وبا
- گارسیا مارکز
تضمینی بر این نیست که
او هم همین کار را بکند ...!
- عشق سالهای وبا
- گارسیا مارکز
👍1
5/5/5
الهی امروز محالترین آرزوی قلبیات برآورده شود، بزرگترین گره جهانت باز شود، بهترین اتفاق ممکن برایت بیفتد و شاهد ثانیههای خوبتر و آرامتری باشی...
الهی امروز هرثانیهاش برای تو معجزه باشد و خدا به روی شهر تو، گرد شادی بپاشد و بهترین آدمها را ملاقات کنی و نابترین لحظات را رقم بزنی و خوشحالترین باشی...
الهی امروز، روز خوبی برای تو باشد و جهان، بهترین آدمها و اتفاقاتش را برای تو کنار گذاشته باشد.
#نرگس_صرافیان_طوفان
الهی امروز محالترین آرزوی قلبیات برآورده شود، بزرگترین گره جهانت باز شود، بهترین اتفاق ممکن برایت بیفتد و شاهد ثانیههای خوبتر و آرامتری باشی...
الهی امروز هرثانیهاش برای تو معجزه باشد و خدا به روی شهر تو، گرد شادی بپاشد و بهترین آدمها را ملاقات کنی و نابترین لحظات را رقم بزنی و خوشحالترین باشی...
الهی امروز، روز خوبی برای تو باشد و جهان، بهترین آدمها و اتفاقاتش را برای تو کنار گذاشته باشد.
#نرگس_صرافیان_طوفان
مولانا:شمس؛ ترس را چگونه بشکنم؟
شمس:نشکن از میانش عبور کن
مولانا: اگر از آن بگریزم؟
شمس: ترس تندتر از تو می دود
مولانا:ترس چه می خواهد؟
شمس:که هرگز تو قدم برنداری
مولانا:اگر نتوانستم؟
شمس:هیچ دری از دور باز نمی شود
مولانا:پس چه کنم؟
شمس:در هر ترسی را گشودی بخشی از خودت را آزاد کردی
مولانا:و آن سوی ترس؟
شمس: همان زندگی که سالها منتظرت بوده است
شمس:نشکن از میانش عبور کن
مولانا: اگر از آن بگریزم؟
شمس: ترس تندتر از تو می دود
مولانا:ترس چه می خواهد؟
شمس:که هرگز تو قدم برنداری
مولانا:اگر نتوانستم؟
شمس:هیچ دری از دور باز نمی شود
مولانا:پس چه کنم؟
شمس:در هر ترسی را گشودی بخشی از خودت را آزاد کردی
مولانا:و آن سوی ترس؟
شمس: همان زندگی که سالها منتظرت بوده است
بعضی آدمها را دیر میفهمیم
بعضی آدمها را باید از دست بدهی
تا بفهمی چه قدر در زندگیات حضور داشتهاند.
وقتی هستند، شبیه عادتاند؛
مثل صدای ساعتی که سالها در خانه شنیدهای
و دیگر متوجهش نمیشوی.
اما کافیست یک روز نباشند،
آنوقت تمامِ سکوتِ خانه
به شکلِ دردناکی بلند میشود.
آدمها تا وقتی هستند،
کمتر دیده میشوند.
ما معمولاً ارزشِ چیزها را
در نبودنشان میفهمیم؛
و این، یکی از غمگینترین ویژگیهای انسان است.
بعضی آدمها را باید از دست بدهی
تا بفهمی چه قدر در زندگیات حضور داشتهاند.
وقتی هستند، شبیه عادتاند؛
مثل صدای ساعتی که سالها در خانه شنیدهای
و دیگر متوجهش نمیشوی.
اما کافیست یک روز نباشند،
آنوقت تمامِ سکوتِ خانه
به شکلِ دردناکی بلند میشود.
آدمها تا وقتی هستند،
کمتر دیده میشوند.
ما معمولاً ارزشِ چیزها را
در نبودنشان میفهمیم؛
و این، یکی از غمگینترین ویژگیهای انسان است.