کاش در پایان این بغضها
خستگیها و اندوههایمان بهشت باشد.
خستگیها و اندوههایمان بهشت باشد.
❤🔥3❤1👍1🥰1🕊1
Forwarded from ✿ عــــطــــر ✒ قــــلــــم ✿
#از هزاران کعبه، یک دل بهتر است...
گاهی یک لبخند، تمامِ دردِ یک قلب را پنهان میکند...
حالِ دلها خوب نیست، درک کنید...
#عزیزِ من! تو چقدر خوبی داری که هیچکس قدرِ آن را ندانست. به جای تشکر، روحت را زخمی کردند، بیآنکه بدانند.
میدانم قلبِ تو مهربان بود و توقعِ مهربانی داشتی. فدایِ قلبت! شاید اشتباه نبودی، فقط میخواستی اگر خوبیهایت را نمیبینند، حداقل روحت را تحقیر نکنند.
#عزیزِ دلِ من! آیا میدانی تا کی زندهای؟ نه، نمیدانی. اما قلبت میتپد. پس بگذار کسی که تو را رنجاند، آخرین کسی باشد که این درد را میچشد.
چون قلبها ارزشمندند. چون میدانم بسیاری از لبخندها، نقابی بر دردند. پس من و تو، درک کنیم و لبخند هدیه دهیم.
اگر کسی کارِ خوبی کرد، تشویقش کن. اگر لباسی پوشید، تعریف کن. اگر موفق شد، تقدیرش کن. محبت از ما کم نمیکند، اما به دلها امید و طراوت میبخشد.
نمیدانم این متن را چه کسی میخواند، اما بدان که برای من عزیزِ دلی. ☺️
دنیا زیباست اگر همدیگر را درک کنیم. همه نیازمندِ محبتاند. خاطرهای خوش بهجا بگذار، که نه من میدانم، نه تو، پایانِ این سفر کی فرا میرسد. شاید امروز... نکند روزِ آرزویِ محبت کردن نسبت به عزیزت، در دلت حسرتِ ابدیات شود!
پس بیاییم امروز، دلِ کسی را شاد کنیم؛ شاید فردا، دیر باشد.
دل به دست آر که حج اکبر است
از هزاران کعبه یک دل بهتر است.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ↬
@Bano_SinaTorabi
࿐჻ᭂ⸙🦋⸙჻ᭂ࿐
گاهی یک لبخند، تمامِ دردِ یک قلب را پنهان میکند...
حالِ دلها خوب نیست، درک کنید...
#عزیزِ من! تو چقدر خوبی داری که هیچکس قدرِ آن را ندانست. به جای تشکر، روحت را زخمی کردند، بیآنکه بدانند.
میدانم قلبِ تو مهربان بود و توقعِ مهربانی داشتی. فدایِ قلبت! شاید اشتباه نبودی، فقط میخواستی اگر خوبیهایت را نمیبینند، حداقل روحت را تحقیر نکنند.
#عزیزِ دلِ من! آیا میدانی تا کی زندهای؟ نه، نمیدانی. اما قلبت میتپد. پس بگذار کسی که تو را رنجاند، آخرین کسی باشد که این درد را میچشد.
چون قلبها ارزشمندند. چون میدانم بسیاری از لبخندها، نقابی بر دردند. پس من و تو، درک کنیم و لبخند هدیه دهیم.
اگر کسی کارِ خوبی کرد، تشویقش کن. اگر لباسی پوشید، تعریف کن. اگر موفق شد، تقدیرش کن. محبت از ما کم نمیکند، اما به دلها امید و طراوت میبخشد.
نمیدانم این متن را چه کسی میخواند، اما بدان که برای من عزیزِ دلی. ☺️
دنیا زیباست اگر همدیگر را درک کنیم. همه نیازمندِ محبتاند. خاطرهای خوش بهجا بگذار، که نه من میدانم، نه تو، پایانِ این سفر کی فرا میرسد. شاید امروز... نکند روزِ آرزویِ محبت کردن نسبت به عزیزت، در دلت حسرتِ ابدیات شود!
پس بیاییم امروز، دلِ کسی را شاد کنیم؛ شاید فردا، دیر باشد.
دل به دست آر که حج اکبر است
از هزاران کعبه یک دل بهتر است.
✬✍نویسنده: سینا 'ترابی'
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ↬
@Bano_SinaTorabi
࿐჻ᭂ⸙🦋⸙჻ᭂ࿐
❤5❤🔥2🥰1👏1😁1
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍2🥰1❤🔥1
رسول الله ﷺ فرمودند که الله تعالی فرشتگانی دارد که در راهها میگردند و به دنبال کسانی هستند که الله را یاد میکنند.
وقتی گروهی را در حال ذکر الله مییابند، یکدیگر را صدا میزنند و میگویند:
«به سوی آنچه میجویید بیایید.»
سپس آنان را با بالهای خود احاطه میکنند.
📚 صحیح بخاری و صحیح مسلم
در ادامهی حدیث آمده است که الله دربارهی آن بندگان میفرماید:
«من آنان را آمرزیدم و آنچه خواستند به آنان عطا کردم و از آنچه پناه خواستند، پناهشان دادم.» 🤍
چه زیباست مجلسی که در زمین برپا میشود، اما فرشتگان آسمان آن را احاطه میکنند.
وقتی گروهی را در حال ذکر الله مییابند، یکدیگر را صدا میزنند و میگویند:
«به سوی آنچه میجویید بیایید.»
سپس آنان را با بالهای خود احاطه میکنند.
📚 صحیح بخاری و صحیح مسلم
در ادامهی حدیث آمده است که الله دربارهی آن بندگان میفرماید:
«من آنان را آمرزیدم و آنچه خواستند به آنان عطا کردم و از آنچه پناه خواستند، پناهشان دادم.» 🤍
چه زیباست مجلسی که در زمین برپا میشود، اما فرشتگان آسمان آن را احاطه میکنند.
❤4👍2❤🔥2🥰1
به قبرستان رفتم…
آنجا دیدم که همهچیز خاموش است
نه کسی از ثروتش سخن میگوید
نه کسی به مقامش مینازد
نه نامی ارزش دارد و نه شهرتی
همه زیر خاکاند و تنها چیزی که با انسان باقی مانده، اعمال اوست
آنجا فهمیدم
دنیا روزی تمام میشود اما آنچه برای آخرت فرستادهایم، باقی میماند
آنجا دیدم که همهچیز خاموش است
نه کسی از ثروتش سخن میگوید
نه کسی به مقامش مینازد
نه نامی ارزش دارد و نه شهرتی
همه زیر خاکاند و تنها چیزی که با انسان باقی مانده، اعمال اوست
آنجا فهمیدم
دنیا روزی تمام میشود اما آنچه برای آخرت فرستادهایم، باقی میماند
✍️ شـــایق هـــروی
❤4😢3👍1🥰1❤🔥1
هرگز به خاطر اشتباه دیگران اخلاق خودت را خراب نکن تو مسئول کردار خویشی.
❤5👍3🥰1😁1❤🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای کاش میشد دردهایی را که برای هدایت ما کشیدی، بفهمیم؛ شبهایی را که برای امتت اشک ریختی، ببینیم؛ و قلبی را که برای نجات انسانها میتپید، لمس کنیم. یا رسولالله ﷺ، شرمندهایم که برای تو کمتر از آنچه باید، زندگی کردهایم.
میلاد النبی ﷺ مبارک❤️
میلاد النبی ﷺ مبارک❤️
👍3🥰3❤1❤🔥1
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
❤4👍2❤🔥2🥰1
Telegram
Story of Masoud
❤3😍3🥰2❤🔥2👍1
Forwarded from 📚ادیبــــــــکــــده (Mozhgan Rahimi)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤5🥰2👍1❤🔥1
Forwarded from 📚ادیبــــــــکــــده (Mozhgan Rahimi)
داستان کوتاه اما واقعی
یک پسر بچهی ۹ ساله در گوشهی مسجد همراه با خواهر کوچکش نشسته بود.
دستهای کوچکش را بالا برده و با خدای بزرگ مشغول راز و نیاز بود.
*لباسهایش کهنه و وصلهدار بودند، اما بسیار تمیز.*
*گونههای کوچک و معصومش از اشک تر شده بودند.*
بسیاری از مردم به او توجه کرده بودند، اما او بیخبر از اطراف، غرق در صحبت با خدا بود.
*وقتی از جای خود برخاست، مردی غریبه دست کوچک او را گرفت و پرسید:*
*"پسرم، از خدا چه میخواستی؟"*
او پاسخ داد:
*"پدرم فوت کرده، برایش بهشت خواستم.*
*مادرم همیشه گریه میکند، برایش صبر خواستم.*
*خواهرم از مادرم لباس میخواهد، برایش پول خواستم."*
مرد غریبه دوباره پرسید:
*"آیا به مکتب میروی؟"*
*پسرک گفت: "بله، اما برای درس خواندن نه."*
مرد با تعجب پرسید: "پس چرا؟"
*پسرک با صدای معصومانه گفت:*
*"مادرم برایم نخود جوش داده درست میکند، من آنها را به بچههای مدرسهای میفروشم.*
بسیاری از کودکان از من نخود میخرند، و این تنها کار ما برای تأمین زندگی است."
*کلمه به کلمهی حرفهای پسر بچه در قلب آن مرد غریبه فرو میرفت.*
او دوباره پرسید:
*"آیا هیچ فامیلی نداری؟"*
پسرک لبخندی تلخ زد و گفت:
*"مادرم میگوید فقیر که باشی، دیگر هیچ فامیلی نداری، و مادرم هیچوقت دروغ نمیگوید."*
اما بعد از کمی مکث، افزود:
"ولی وقتی غذا میخوریم و من میگویم: مادر تو هم بخور، او میگوید که خوردهام،
آن لحظه احساس میکنم که شاید دروغ میگوید."
مرد غریبه با صدای لرزان گفت:
*"اگر هزینهی زندگی شما تأمین شود، آیا دوست داری درس بخوانی؟"*
پسرک با قاطعیت پاسخ داد:
*"نه! چون آنهایی که تحصیل کردهاند، از فقرا متنفرند.*
*هیچ فرد تحصیلکردهای تا به حال از ما نپرسیده که چطور زندگی میکنیم،*
*همه فقط از کنار ما عبور میکنند."*
مرد غریبه هم متعجب شده بود و هم نگران.
پسرک ادامه داد:
*"من هر روز به این مسجد میآیم، همهی نمازگزاران پدرم را میشناختند،*
*اما حالا هیچکس ما را نمیشناسد."*
و سپس با صدای بلند شروع به گریه کرد و گفت:
*"کاکا، وقتی پدر از دنیا میرود، همه غریبه میشوند."*
*مرد غریبه هیچ پاسخی برای حرفهای آن کودک نداشت.*
چقدر کودکانی مانند این پسرک وجود دارند که با حسرت و اندوه زندگی میکنند؟
فقط یک لحظه تأمل کنید، و در اطراف خود جستجو کنید تا یتیمان و نیازمندان را بیابید و به آنها کمک کنید.
یکبار به اطراف خود نگاه کنید.
*شاید کسی بیشتر از شما به کیسهای آرد نیاز داشته باشد.*
بهجای ارسال عکس و ویدیو، این پیام را حداقل در یک یا دو گروه به اشتراک بگذارید.
بیایید برای ایجاد تغییر در خود و جامعه تلاش کنیم.
جزاکمالله خیرا
@Adibkda
یک پسر بچهی ۹ ساله در گوشهی مسجد همراه با خواهر کوچکش نشسته بود.
دستهای کوچکش را بالا برده و با خدای بزرگ مشغول راز و نیاز بود.
*لباسهایش کهنه و وصلهدار بودند، اما بسیار تمیز.*
*گونههای کوچک و معصومش از اشک تر شده بودند.*
بسیاری از مردم به او توجه کرده بودند، اما او بیخبر از اطراف، غرق در صحبت با خدا بود.
*وقتی از جای خود برخاست، مردی غریبه دست کوچک او را گرفت و پرسید:*
*"پسرم، از خدا چه میخواستی؟"*
او پاسخ داد:
*"پدرم فوت کرده، برایش بهشت خواستم.*
*مادرم همیشه گریه میکند، برایش صبر خواستم.*
*خواهرم از مادرم لباس میخواهد، برایش پول خواستم."*
مرد غریبه دوباره پرسید:
*"آیا به مکتب میروی؟"*
*پسرک گفت: "بله، اما برای درس خواندن نه."*
مرد با تعجب پرسید: "پس چرا؟"
*پسرک با صدای معصومانه گفت:*
*"مادرم برایم نخود جوش داده درست میکند، من آنها را به بچههای مدرسهای میفروشم.*
بسیاری از کودکان از من نخود میخرند، و این تنها کار ما برای تأمین زندگی است."
*کلمه به کلمهی حرفهای پسر بچه در قلب آن مرد غریبه فرو میرفت.*
او دوباره پرسید:
*"آیا هیچ فامیلی نداری؟"*
پسرک لبخندی تلخ زد و گفت:
*"مادرم میگوید فقیر که باشی، دیگر هیچ فامیلی نداری، و مادرم هیچوقت دروغ نمیگوید."*
اما بعد از کمی مکث، افزود:
"ولی وقتی غذا میخوریم و من میگویم: مادر تو هم بخور، او میگوید که خوردهام،
آن لحظه احساس میکنم که شاید دروغ میگوید."
مرد غریبه با صدای لرزان گفت:
*"اگر هزینهی زندگی شما تأمین شود، آیا دوست داری درس بخوانی؟"*
پسرک با قاطعیت پاسخ داد:
*"نه! چون آنهایی که تحصیل کردهاند، از فقرا متنفرند.*
*هیچ فرد تحصیلکردهای تا به حال از ما نپرسیده که چطور زندگی میکنیم،*
*همه فقط از کنار ما عبور میکنند."*
مرد غریبه هم متعجب شده بود و هم نگران.
پسرک ادامه داد:
*"من هر روز به این مسجد میآیم، همهی نمازگزاران پدرم را میشناختند،*
*اما حالا هیچکس ما را نمیشناسد."*
و سپس با صدای بلند شروع به گریه کرد و گفت:
*"کاکا، وقتی پدر از دنیا میرود، همه غریبه میشوند."*
*مرد غریبه هیچ پاسخی برای حرفهای آن کودک نداشت.*
چقدر کودکانی مانند این پسرک وجود دارند که با حسرت و اندوه زندگی میکنند؟
فقط یک لحظه تأمل کنید، و در اطراف خود جستجو کنید تا یتیمان و نیازمندان را بیابید و به آنها کمک کنید.
یکبار به اطراف خود نگاه کنید.
*شاید کسی بیشتر از شما به کیسهای آرد نیاز داشته باشد.*
بهجای ارسال عکس و ویدیو، این پیام را حداقل در یک یا دو گروه به اشتراک بگذارید.
بیایید برای ایجاد تغییر در خود و جامعه تلاش کنیم.
جزاکمالله خیرا
@Adibkda
❤6👍1🥰1❤🔥1😘1
Forwarded from ✿ عــــطــــر ✒ قــــلــــم ✿
#بینِ آسمان و زمین🥹
چشم که به زندگی باز میکنم، بغض، اولین مهمانم است.
بغض گلویم را میفشارد، سر به آسمان بلند میکنم و میگویم:
خدایا! اگر عمرم را امروز به پایان برسانی، بزرگترین لطف را در حقم کردهای...
اما وقتی به اعمالَم مینگرم، اشک بر چشمانم حلقه میزند.
به زمین که میرسم، میگویم:
نه عملی دارم که با آن رو به تو کنم،
نه دلی دارم که با آن رو به زندگی بیاورم.
خدایا...
چشمم گریان... دلم ویران... حالم حیران...
تو دانی، تو خوانی، تو رانی...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ↬
@Bano_SinaTorabi
࿐჻ᭂ⸙🦋⸙჻ᭂ࿐
چشم که به زندگی باز میکنم، بغض، اولین مهمانم است.
بغض گلویم را میفشارد، سر به آسمان بلند میکنم و میگویم:
خدایا! اگر عمرم را امروز به پایان برسانی، بزرگترین لطف را در حقم کردهای...
اما وقتی به اعمالَم مینگرم، اشک بر چشمانم حلقه میزند.
به زمین که میرسم، میگویم:
نه عملی دارم که با آن رو به تو کنم،
نه دلی دارم که با آن رو به زندگی بیاورم.
خدایا...
چشمم گریان... دلم ویران... حالم حیران...
تو دانی، تو خوانی، تو رانی...
✬✍نویسنده: سینا 'ترابی'
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ↬
@Bano_SinaTorabi
࿐჻ᭂ⸙🦋⸙჻ᭂ࿐
❤3👍3🥰2😢1❤🔥1
Forwarded from 『 یکرنگ | Yak-Rang 』 (شِاه̐⃝ جٰۢؔوَۭاۗن😊)
خدای دارم که ۲عالم را در نظر دارد به تو که بنده ای و جانت دست اوست چه نیاز 🙃🙂
❤5🥰2👍1❤🔥1
Forwarded from 『 یکرنگ | Yak-Rang 』 (Masoud)
...
خداوند ان قدرتمندی است که قویترین مخلوقاتش را به وسیله ضعیف ترین مخلوقات، بزرگترین ان ها را به وسیله کوچکترین، با عظمت ترین مخلوقات را با سبکترین و بی اهمیت ترین مخلوقات و با کمترین اسباب و ساده ترین روش ها خوار و ذلیل می کند تا درحالی که به تکیه گاه محکمی پناه برده ای پی به قدرت و عظمت او ببری...
خداوند ان قدرتمندی است که قویترین مخلوقاتش را به وسیله ضعیف ترین مخلوقات، بزرگترین ان ها را به وسیله کوچکترین، با عظمت ترین مخلوقات را با سبکترین و بی اهمیت ترین مخلوقات و با کمترین اسباب و ساده ترین روش ها خوار و ذلیل می کند تا درحالی که به تکیه گاه محکمی پناه برده ای پی به قدرت و عظمت او ببری...
🥰5❤2👍2❤🔥1
Forwarded from 『 یکرنگ | Yak-Rang 』 (Masoud)
باور نميكنم خدا به كسی بگويد: نه...!
خدا فقط سه پاسخ دارد:
١- چشم....
٢- کمی صبر کن....
٣- پيشنهاد بهتری برايت دارم....
همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو,
شاید خداست که در آغوشش می فشارت!
برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن,
صبر اوج احترام به حکمت خداست...
👤
❤6🥰2👍1😍1❤🔥1
Forwarded from 『 یکرنگ | Yak-Rang 』 (شِاه̐⃝ جٰۢؔوَۭاۗن😊)
افغانستان یعنی این
فغانستان آهستان
👇👇
یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد
بلکه دست از سر آزردن ما بردارد
چه خطایی مگر از جانب ما سر زد که
دائما درد و بلا بر سر ما می بارد ؟
جای ما کوه اگر بود ، فرو می پاشید..
آه ... درباره ی ما درد چه می پندارد ؟!
شده یک دلخوشی ساده بخواهیم و فلک
داغ یک خنده به روی دلمان نگذارد؟!
بس که رنجیده شد از خاطرش ایمانش رفت
آنکه میخواست خودش را به خدا بسپارد ..
صدا فغانستان 😢
😢3❤2👍1🥰1❤🔥1
Forwarded from 『 یکرنگ | Yak-Rang 』 (شِاه̐⃝ جٰۢؔوَۭاۗن😊)
خدا ازهرچه بگذرد ، از حق الناس نمی گذرد ...!
حواسمان باشد ...
❥
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ ،
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ ...
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖ ،
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ...
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ ،
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ ...
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ ،
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ ...
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود جدایی انداخت ،
با ' زبان ' میشود آشتی داد ...
با ' زبان ' میشود آتش زد ،
حواسمان باشد ...
❥
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ ،
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ ...
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖ ،
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ...
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ ،
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ ...
با ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ ،
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ ...
ﺑﺎ ' ﺯباﻥ ' ﻣﯿﺸود جدایی انداخت ،
با ' زبان ' میشود آشتی داد ...
با ' زبان ' میشود آتش زد ،
با ' زبان ' میشود
💔4❤2👍2🥰1❤🔥1
گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم🥲:
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهای درونم می گوید:
بشکن دیواری که درونت داری!
چه سوالی داری؟
تو خدا را داری
اول و آخر با توست.....🥹🫠🥹
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهای درونم می گوید:
بشکن دیواری که درونت داری!
چه سوالی داری؟
تو خدا را داری
و خدا...را
اول و آخر با توست.....🥹🫠🥹
❤6👍2🥰1❤🔥1
Forwarded from 『 یکرنگ | Yak-Rang 』 (Masoud)
شب تان در پناه خدا💫🍃💫
امشب
پیش خــــدا
آرزویی بڪن ...
شایـد ڪوچکتریــڹ
معجـزه اش تـــــمام
رویـــاے تـــــو باشهشب تان در پناه خدا💫🍃💫
❤7👍2🥰1❤🔥1
کسی که تنها به عقلش اعتماد کند،
گمراه میشود !
کسی که تنها به مالش اعتماد کند،
کم می آورد !
کسی که تنها به منصبش اعتماد کند،
خوار میشود !
کسی که تنها به مردم اعتماد کند،
خسته میشود !
امّا کسی که تنها بر خدا اعتماد کند؛
نه گمراه میشود
نه کم می آورد
نه خوار میشود و
نه خسته می شود
گمراه میشود !
کسی که تنها به مالش اعتماد کند،
کم می آورد !
کسی که تنها به منصبش اعتماد کند،
خوار میشود !
کسی که تنها به مردم اعتماد کند،
خسته میشود !
امّا کسی که تنها بر خدا اعتماد کند؛
نه گمراه میشود
نه کم می آورد
نه خوار میشود و
نه خسته می شود
❤5👍1🥰1❤🔥1😘1