امروز ۱۵آذرِ
بعدکلی گریه کردن توی حیاط و حموم و اتاقم
بلاخره نزدیک به اذان صبح میخوام بخوابم
بااینکه یه حس عجیبی دارم و صدای شکستن قلبم داره گوشمو کرمیکنه وهیچ جوره خوابم نمیبره احساس میکنم خدا بلاخره یه جایی حالموخوب میکنه
بعدکلی گریه کردن توی حیاط و حموم و اتاقم
بلاخره نزدیک به اذان صبح میخوام بخوابم
بااینکه یه حس عجیبی دارم و صدای شکستن قلبم داره گوشمو کرمیکنه وهیچ جوره خوابم نمیبره احساس میکنم خدا بلاخره یه جایی حالموخوب میکنه
من سه روزه با تموموجودم دارم احساس میکنم سعید به هیچوجه منو دوست نداره
و منو فقط به چشم یه ادمی میبینه که کمرشو باهاش خالی میکنه
احساس میکنم میخواد بهم خیانت کنه شایدم کرده نمیدونم
ولی مطمعنم از یکی خوشش اومده
اون حتی براش مهم نبود که من گریه کردم یا چقدر دلم ازش شکست
امیدوارم افکارم اشتباه باشه
ولی مطمعنم دق میکنم اگه بایکی دیگه وارد رابطه شه
و منو فقط به چشم یه ادمی میبینه که کمرشو باهاش خالی میکنه
احساس میکنم میخواد بهم خیانت کنه شایدم کرده نمیدونم
ولی مطمعنم از یکی خوشش اومده
اون حتی براش مهم نبود که من گریه کردم یا چقدر دلم ازش شکست
امیدوارم افکارم اشتباه باشه
ولی مطمعنم دق میکنم اگه بایکی دیگه وارد رابطه شه
کاش قبل این که دلشو بده یکی دیگه من بمیرم
بااینکه ازش متنفرم بااینکه بیش از حد از دستش ناراحتم و دلم ازش شکسته حتی دلم میخواد نباشه
بااین حال حتی فکراین که خنده هاش واسه یکی دیگه شه باعث میشه
بااینکه ازش متنفرم بااینکه بیش از حد از دستش ناراحتم و دلم ازش شکسته حتی دلم میخواد نباشه
بااین حال حتی فکراین که خنده هاش واسه یکی دیگه شه باعث میشه
نمیخوام ادامه بدم دارم دیونه میشم
فقط همه چیو میسپارم به خالقم اون خودش هواموداره من همیشه راجبش با ارمیتاحرف زدم بهش گفتم خالقم چقدرمهربونه چقدر دوسم داره چقدر هواموداره مطمعنم نمیزاره بدتر ازا الان قلبم بشکنه
من حتی گناه کار ترین بودم ولی باز هواموداشت
من بارها وجود مهربون خالقمواحساس کردم
پس پناه بر وجود بخشنده ومهربانش
فقط همه چیو میسپارم به خالقم اون خودش هواموداره من همیشه راجبش با ارمیتاحرف زدم بهش گفتم خالقم چقدرمهربونه چقدر دوسم داره چقدر هواموداره مطمعنم نمیزاره بدتر ازا الان قلبم بشکنه
من حتی گناه کار ترین بودم ولی باز هواموداشت
من بارها وجود مهربون خالقمواحساس کردم
پس پناه بر وجود بخشنده ومهربانش
امروز نوزدهم اذره
ا ساعت پنج صبح ک پاشدم یدونه تخم مرغ یدونه موز و دوتا چایی یکم اب خوردم
تایم اذان توموبایل ۵:۳۶دقیقه بود
بااینکه تشنم بود نتونستم سیراب بخورم
رفتم موهامو خیس کردمو شونه زدمو روغن ارگانو زدم
یهو صدای اذان بلندشد😐💔 نگو موبایل اشتباهه کرده و اذان یکم دیرتر میداده
بیخیال شدم رفتم حیاط خیلی سرد بود کل تنم میلرزید دندونام روهمچفت نمیشد ولی باگریه باخدا حرف زدمو دعا کردم
بعد نشستم درس خوندم تا ساعت۱۶ ک اومدم موهامو دید زدم تواینه فکرکردم مثل همیشه حالت پف داره ولی اینطوری نبود
ا ساعت پنج صبح ک پاشدم یدونه تخم مرغ یدونه موز و دوتا چایی یکم اب خوردم
تایم اذان توموبایل ۵:۳۶دقیقه بود
بااینکه تشنم بود نتونستم سیراب بخورم
رفتم موهامو خیس کردمو شونه زدمو روغن ارگانو زدم
یهو صدای اذان بلندشد😐💔 نگو موبایل اشتباهه کرده و اذان یکم دیرتر میداده
بیخیال شدم رفتم حیاط خیلی سرد بود کل تنم میلرزید دندونام روهمچفت نمیشد ولی باگریه باخدا حرف زدمو دعا کردم
بعد نشستم درس خوندم تا ساعت۱۶ ک اومدم موهامو دید زدم تواینه فکرکردم مثل همیشه حالت پف داره ولی اینطوری نبود
پس خوشحال شدم که موهام یکم حالت سوختگیش کمتر شده یهو دیدم یکمم پوستمم بهتر از قبل شده
فکرکنم بخاطراینه ک یه چند شبه پشت سر هم روتین پوستیموانجام میدم هم روتین موهامو اگ یک ماه دوماه همین روندو ادامه بدم بیشک به نتیجه قابل قبولی میرسم
پس بازم به موهام اب پیاز زدم
و تا نیم ساعت صبرکردم که قشنگ به موهام جذب شه و بعد برم حموم سرمو بشورم
ک متاسفانه اب قطع شد وقتیم اب اومد
ک اب گرم کارنمیکرد
فکرکنم بخاطراینه ک یه چند شبه پشت سر هم روتین پوستیموانجام میدم هم روتین موهامو اگ یک ماه دوماه همین روندو ادامه بدم بیشک به نتیجه قابل قبولی میرسم
پس بازم به موهام اب پیاز زدم
و تا نیم ساعت صبرکردم که قشنگ به موهام جذب شه و بعد برم حموم سرمو بشورم
ک متاسفانه اب قطع شد وقتیم اب اومد
ک اب گرم کارنمیکرد
داشتم باسعید حرف میزدم یهو نمیدونم چیشد که سر یه چیز نامعلوم بهم گف بیشعور
و تقاضا کرد ک کم باشم
احساس میکنم بودنم تو زندگیش اضافست
و به هربهونه ای دنبال اینه کاری کنه خودم از زندگیش برم
شایدم رویکی کراش زده بخاطر این ک بامن رله و از خیانت خوشش نمیاد نمیتونه ب طرف برسه
نمیدونم
ولی
منم سعی میکنم بعد اذان یا بعد تموم شدن جومونگ بخوابم
بخاطر این ک اوضاع روحیم بدتر ازاینی ک هست نشه
و بتونم درسمو بخونم
اخه اگه حداقل پنج تا کتاب قبول نشم یا امتحانارو ندم بخاطر غیبتای پارسال خیلی راحت پروندمو میزنن زیر بغلم و ازمدرسه میندازنم بیرون
بیخیال باید تلاش کنم به زودخوابیدن و کم حرف زدن عادت کنم که بابودن اضافه ام شرمنده سعید نشم
و تقاضا کرد ک کم باشم
احساس میکنم بودنم تو زندگیش اضافست
و به هربهونه ای دنبال اینه کاری کنه خودم از زندگیش برم
شایدم رویکی کراش زده بخاطر این ک بامن رله و از خیانت خوشش نمیاد نمیتونه ب طرف برسه
نمیدونم
ولی
منم سعی میکنم بعد اذان یا بعد تموم شدن جومونگ بخوابم
بخاطر این ک اوضاع روحیم بدتر ازاینی ک هست نشه
و بتونم درسمو بخونم
اخه اگه حداقل پنج تا کتاب قبول نشم یا امتحانارو ندم بخاطر غیبتای پارسال خیلی راحت پروندمو میزنن زیر بغلم و ازمدرسه میندازنم بیرون
بیخیال باید تلاش کنم به زودخوابیدن و کم حرف زدن عادت کنم که بابودن اضافه ام شرمنده سعید نشم
اینقدر از رفتار سعید عصبی شدم
که رفتم حموم باهمون اب سرد سرمو شستم
و حتی موهامم خشک نکردم که هم بالشتم خیس شد هم لباسم و هم ی احساس خیلی بدی بهم دست داد
و به مامانم گفتم برای من کباب درست نکن
بااینکه مامانم برنجو سینه مرغو اونجوری که خودم دوست داشتم درست کرده🫠💔
تا اذان زد حتی دلم نمیخواست اب بخورم پاهام یخ شده بودن واحساس ضعف شدید داشتم
که رفتم حموم باهمون اب سرد سرمو شستم
و حتی موهامم خشک نکردم که هم بالشتم خیس شد هم لباسم و هم ی احساس خیلی بدی بهم دست داد
و به مامانم گفتم برای من کباب درست نکن
بااینکه مامانم برنجو سینه مرغو اونجوری که خودم دوست داشتم درست کرده🫠💔
تا اذان زد حتی دلم نمیخواست اب بخورم پاهام یخ شده بودن واحساس ضعف شدید داشتم
الانم که بابام دید بیدارم اومد بهم گف که من فردا واست سیمای مسو اتیش میزنم بیا برات اینه بخرم
بنده خدا فکرمیکنه من بقیه پولو ندارم ک گفنم دیگه اینه نمیخرم
کلی اصرارکرد که فردا بریم ایلام
ولی من دوست ندارم برم
واقعا هیچ ذوقی برای خرید اینه ندارم
نه بخوام لوس بازی دربیارم
نه اصلا فقط اون حس ذوقی که قبلن داشتموهرچقدر تووجودم دنبالش میگردم پیداش نمیکنم
من خیلی کم واقعی ا ته دل خوشحال میشم
امیدوارم بعدها وقتی قراره واسه خریدن ی چیزی بیش ازحد ذوق کنم همون چیزو همون روز بخرم که بعدا بشدت توذوقم نخوره و ازاون چیز متنفرشو
بنده خدا فکرمیکنه من بقیه پولو ندارم ک گفنم دیگه اینه نمیخرم
کلی اصرارکرد که فردا بریم ایلام
ولی من دوست ندارم برم
واقعا هیچ ذوقی برای خرید اینه ندارم
نه بخوام لوس بازی دربیارم
نه اصلا فقط اون حس ذوقی که قبلن داشتموهرچقدر تووجودم دنبالش میگردم پیداش نمیکنم
من خیلی کم واقعی ا ته دل خوشحال میشم
امیدوارم بعدها وقتی قراره واسه خریدن ی چیزی بیش ازحد ذوق کنم همون چیزو همون روز بخرم که بعدا بشدت توذوقم نخوره و ازاون چیز متنفرشو
نمیدونم قراره چه غلطی توزندگیم کنم
گفتم دکور اتاقمو اسممو ظاهرموعوض میکنم هم از اون فاز افسردگی دربیارم هم اینکه گذشته تلخو بلاخره میریزم دور
جالبیش اینجاست همتیم ب مامانم گفته بود چیزایی ک قبلا تو اوج ناراحتیش بودنو عوض کن 🫠
مامانم خیلی رفتارش خوب شده
بچم حتی میخواد بخاطر این حالم خوب شه نماز میخواد بخونه :)
خودش بارها اصرارمیکنه برو بیرون یا اصلا کاری نداره چی بخرم🥲
همش درتلاشه ک منوخوشحال کنه و بهم میگ میخواد اذیتو ازاری قبلنو جبران کنه
من خیلی وقته بخشیدمش
ولی بنظرم هیچ چیزی جبران پذیر نیست:)
گفتم دکور اتاقمو اسممو ظاهرموعوض میکنم هم از اون فاز افسردگی دربیارم هم اینکه گذشته تلخو بلاخره میریزم دور
جالبیش اینجاست همتیم ب مامانم گفته بود چیزایی ک قبلا تو اوج ناراحتیش بودنو عوض کن 🫠
مامانم خیلی رفتارش خوب شده
بچم حتی میخواد بخاطر این حالم خوب شه نماز میخواد بخونه :)
خودش بارها اصرارمیکنه برو بیرون یا اصلا کاری نداره چی بخرم🥲
همش درتلاشه ک منوخوشحال کنه و بهم میگ میخواد اذیتو ازاری قبلنو جبران کنه
من خیلی وقته بخشیدمش
ولی بنظرم هیچ چیزی جبران پذیر نیست:)
الان ساعت۱۸:۵۷دقیقه هست
شکمم ب شدت داره سروصدامیکنه
ولی هنوزم دلم نمیخواد چیزی بخورم
وامیدوارم خوابم ببره به زور جلوی خودموگرفتم که قرص خواب نخورم😂💔
شکمم ب شدت داره سروصدامیکنه
ولی هنوزم دلم نمیخواد چیزی بخورم
وامیدوارم خوابم ببره به زور جلوی خودموگرفتم که قرص خواب نخورم😂💔
امروز نوزدهم اذره
ا ساعت پنج صبح ک پاشدم یدونه تخم مرغ یدونه موز و دوتا چایی یکم اب خوردم
تایم اذان توموبایل ۵:۳۶دقیقه بود
بااینکه تشنم بود نتونستم سیراب بخورم
رفتم موهامو خیس کردمو شونه زدمو روغن ارگانو زدم
یهو صدای اذان بلندشد😐💔 نگو موبایل اشتباهه کرده و اذان یکم دیرتر میداده
بیخیال شدم رفتم حیاط خیلی سرد بود کل تنم میلرزید دندونام روهمچفت نمیشد ولی باگریه باخدا حرف زدمو دعا کردم
بعد نشستم درس خوندم تا ساعت۱۶ ک اومدم موهامو دید زدم تواینه فکرکردم مثل همیشه حالت پف داره ولی اینطوری نبود
ا ساعت پنج صبح ک پاشدم یدونه تخم مرغ یدونه موز و دوتا چایی یکم اب خوردم
تایم اذان توموبایل ۵:۳۶دقیقه بود
بااینکه تشنم بود نتونستم سیراب بخورم
رفتم موهامو خیس کردمو شونه زدمو روغن ارگانو زدم
یهو صدای اذان بلندشد😐💔 نگو موبایل اشتباهه کرده و اذان یکم دیرتر میداده
بیخیال شدم رفتم حیاط خیلی سرد بود کل تنم میلرزید دندونام روهمچفت نمیشد ولی باگریه باخدا حرف زدمو دعا کردم
بعد نشستم درس خوندم تا ساعت۱۶ ک اومدم موهامو دید زدم تواینه فکرکردم مثل همیشه حالت پف داره ولی اینطوری نبود