سلام بُغض ِ مَریضم! سلام شُربِ مُدامم!
سلام رَنجِ عزیزم! سلام ماهِ حَرامم!
چقدر حیف نخواندی که من کُدام پَیامَم
چقدر حیف ندیدی که من چقدر سلامَم!
غم است تلخی ِ کامم غم است شوری ِ آشم
غم است شاعری ِ تو... غَم است کُلِّ تلاشم
که تو غزل بنویسی و هیچ جاش نباشم!
که تو ترانهسُرایی و مَن، مُخاطب ِ عامَم
چگونه کشف کنم با کدام جمع نشستی؟!
پیام هم نفرستم در این فِضاحت و مَستی:
«چرا هنوز دلم را عمیقتر نشکستی!؟
ببین چه آینهام من! ببین چه سنگ ِ تمامم!»
چگونه با تو بگویم از انتظار ِ نگاهم!؟
"لبت کجاست عزیزم که خاک ِ چَشم به راهم"
تو را چقدر بخواهم که از تو هیچ نخواهم!؟
که زخم کرده دلم را غم ِ نمک به حرامم!
همین که مُحتملی از میان این همه هرگز!
عبور میکنم از هر چه خطّ ِ مُمتد ِ قرمز!
چقدر فال بگیرم!؟ بگو به حضرتِ حافظ
که مُرده است دِل من! جریده است دَوامم!
نه تو مُمِدِّ حیاتی نه من مُفرّحِ ذاتم!!
ولی اگر تو بخواهی خزانهی برکاتم
سقوط کن که ببینی چقدر چترِ نجاتم!
شروع کن که ببینی چقدر حُسنِ ختامم!
بُکُش مرا دو برابر! که تو دو بار عزیزی!
وَ میرسند به تو عشقم... که خون ِ خلق بریزی
اگرچه
شاهین جان🌸
سلام رَنجِ عزیزم! سلام ماهِ حَرامم!
چقدر حیف نخواندی که من کُدام پَیامَم
چقدر حیف ندیدی که من چقدر سلامَم!
غم است تلخی ِ کامم غم است شوری ِ آشم
غم است شاعری ِ تو... غَم است کُلِّ تلاشم
که تو غزل بنویسی و هیچ جاش نباشم!
که تو ترانهسُرایی و مَن، مُخاطب ِ عامَم
چگونه کشف کنم با کدام جمع نشستی؟!
پیام هم نفرستم در این فِضاحت و مَستی:
«چرا هنوز دلم را عمیقتر نشکستی!؟
ببین چه آینهام من! ببین چه سنگ ِ تمامم!»
چگونه با تو بگویم از انتظار ِ نگاهم!؟
"لبت کجاست عزیزم که خاک ِ چَشم به راهم"
تو را چقدر بخواهم که از تو هیچ نخواهم!؟
که زخم کرده دلم را غم ِ نمک به حرامم!
همین که مُحتملی از میان این همه هرگز!
عبور میکنم از هر چه خطّ ِ مُمتد ِ قرمز!
چقدر فال بگیرم!؟ بگو به حضرتِ حافظ
که مُرده است دِل من! جریده است دَوامم!
نه تو مُمِدِّ حیاتی نه من مُفرّحِ ذاتم!!
ولی اگر تو بخواهی خزانهی برکاتم
سقوط کن که ببینی چقدر چترِ نجاتم!
شروع کن که ببینی چقدر حُسنِ ختامم!
بُکُش مرا دو برابر! که تو دو بار عزیزی!
وَ میرسند به تو عشقم... که خون ِ خلق بریزی
اگرچه
شاهین جان🌸
🥰2
.
رها کنش که بفهمد بلای طوفان چیست
پرندهای که ندانست لطف زندان چیست
چه لالهها که در این دشت واژگون شدهاند
یکی بپرسد از ایشان که در گریبان چیست
طبيب بود که درد مرا دو چندان کرد
که گفت عاشقی، اما نگفت درمان چیست
من از صفات رئوف الرحیم دانستم
امیدبخشترین آیههای قرآن چیست
اگرچه معتقدم هرچه هست حکمت توست
بگو که فلسفهی رنجهای انسان چیست؟
شاهین جان🌸
رها کنش که بفهمد بلای طوفان چیست
پرندهای که ندانست لطف زندان چیست
چه لالهها که در این دشت واژگون شدهاند
یکی بپرسد از ایشان که در گریبان چیست
طبيب بود که درد مرا دو چندان کرد
که گفت عاشقی، اما نگفت درمان چیست
من از صفات رئوف الرحیم دانستم
امیدبخشترین آیههای قرآن چیست
اگرچه معتقدم هرچه هست حکمت توست
بگو که فلسفهی رنجهای انسان چیست؟
شاهین جان🌸
❤2
.
این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقتها
قصهای غمگین ولی زیباست بعضی وقتها
هرچه با لبخند پنهان میکنی اندوه را
ماه پشت ابر هم پیداست گاهی وقتها
خندهی شیرین گل یا گریهی تلخ گلاب؟
مرگ، بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
برگی از سرشاخهای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بیمعناست بعضی وقتها
فرض کن سنجاقکی بر آب گاهی هم نشست
یا برای پر زدن برخاست بعضی وقتها
قدر شادیها و غمها را بدان، این لحظهها
آخرین غمها و شادیهاست بعضی وقتها
گرچه تنهایی ندارد چارهای، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقتها
شاهین جان 🌸
.
این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقتها
قصهای غمگین ولی زیباست بعضی وقتها
هرچه با لبخند پنهان میکنی اندوه را
ماه پشت ابر هم پیداست گاهی وقتها
خندهی شیرین گل یا گریهی تلخ گلاب؟
مرگ، بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
برگی از سرشاخهای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بیمعناست بعضی وقتها
فرض کن سنجاقکی بر آب گاهی هم نشست
یا برای پر زدن برخاست بعضی وقتها
قدر شادیها و غمها را بدان، این لحظهها
آخرین غمها و شادیهاست بعضی وقتها
گرچه تنهایی ندارد چارهای، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقتها
شاهین جان 🌸
.
❤2
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،مادر،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
بهترین آواز هستی ، در صدای مادر است
هرچه داریم ما به دلها از دعای مادراست
گرمی آغوش مادر را ، ندارد هر طلوع
آن لطافت ها ، زِ گرمای صفای مادر است
روشنی بخشِ تمام زندگی ، باشد پدر
نور چشمانِ پدر هم ، از حیایِ مادر است
در وجودم نامِ مادر میشود معنای عشق
بوسهای را گر زنم بر شانههای مادر است
گر به دنبال بهشتی ، زآن سرای بی کران
آن بهشتِ عاشقانه ، زیـرِ پـای مادر است
دل شود دیوانهی آن خندههای دلنشین
این همه شادی دل ها از برای مادر است
من که امیّدِ خودم را کردهام چشمانِ او
هر کجا رو میکنم جانم فدای مادر است
سر گذارم ، روی دامانِ ، پر از مهر و وفا
عاشق و دیوانهام قلبم گدای مادر است
شاهین جان 🌸
بهترین آواز هستی ، در صدای مادر است
هرچه داریم ما به دلها از دعای مادراست
گرمی آغوش مادر را ، ندارد هر طلوع
آن لطافت ها ، زِ گرمای صفای مادر است
روشنی بخشِ تمام زندگی ، باشد پدر
نور چشمانِ پدر هم ، از حیایِ مادر است
در وجودم نامِ مادر میشود معنای عشق
بوسهای را گر زنم بر شانههای مادر است
گر به دنبال بهشتی ، زآن سرای بی کران
آن بهشتِ عاشقانه ، زیـرِ پـای مادر است
دل شود دیوانهی آن خندههای دلنشین
این همه شادی دل ها از برای مادر است
من که امیّدِ خودم را کردهام چشمانِ او
هر کجا رو میکنم جانم فدای مادر است
سر گذارم ، روی دامانِ ، پر از مهر و وفا
عاشق و دیوانهام قلبم گدای مادر است
شاهین جان 🌸
🥰3
وای از آن روز که نفس رفته باز نیاید
دل بشکسته را شور از سوز ساز نیاید
وای از روز که نفس دم زدند به پاین
چو بنگری از سوی آسمان آواز نیاید
گیریم که گیرد عزرائیل جانت را زود
چه سود که دیگر پروانه امید باز نیاید
به تحقیق که عمر رفته دیگر باز نگردد
حدى اقل کار کن دستت خالی باز نیاید
بزرگان و اهل خرد چه زیبا فرمود که
پرنده شکسته بال را هوای پرواز نیاید
شاهین جان 🌸
دل بشکسته را شور از سوز ساز نیاید
وای از روز که نفس دم زدند به پاین
چو بنگری از سوی آسمان آواز نیاید
گیریم که گیرد عزرائیل جانت را زود
چه سود که دیگر پروانه امید باز نیاید
به تحقیق که عمر رفته دیگر باز نگردد
حدى اقل کار کن دستت خالی باز نیاید
بزرگان و اهل خرد چه زیبا فرمود که
پرنده شکسته بال را هوای پرواز نیاید
شاهین جان 🌸
❤2
حسادت میکنم وقتی کسی دور و برت باشد
و میمیرم اگر جز من خیالی در سرت باشد
کسی مانند من این گونه از تو بت نمیسازد
مگر اینکه خدا باشی و او پیغمبرت باشد
به حدی بینظیری که کسی دیگر شبیهت نیست
و هرگز هم نمیآید، اگر هم دخترت باشد
الهی که بمیرد آنکه جز من دوستت دارد
اگر آن مرد مادر مرده حتی شوهرت باشد
به حدی دوستت دارم رقیبی را نمیبینم
فقط...با فاصله...شاید... رقیبم مادرت باشد
برایت شال سبزی هدیه آوردم خوشت آمد
و مدیونی اگر پیش کسی دیگر سرت باشد
چه وحشتناک خواهد شد به جز من، اول اسمی
نوشته روی گردنبند یا انگشترت باشد
تو با چشمان زیبایت خداوند زمین هستی
به درگاه خدا جرم است هر کس منکرت باشد
نمیدانم به شوخی بود یا جدی...که خواهی رفت
چقدر احساس من ترسید...بار آخرت باشد!
فقط من باید از چشمان زیبای تو بنویسم
خدا لعنت کند هر کس که جز من... شاعرت باشد
شاهین جان 🌸
و میمیرم اگر جز من خیالی در سرت باشد
کسی مانند من این گونه از تو بت نمیسازد
مگر اینکه خدا باشی و او پیغمبرت باشد
به حدی بینظیری که کسی دیگر شبیهت نیست
و هرگز هم نمیآید، اگر هم دخترت باشد
الهی که بمیرد آنکه جز من دوستت دارد
اگر آن مرد مادر مرده حتی شوهرت باشد
به حدی دوستت دارم رقیبی را نمیبینم
فقط...با فاصله...شاید... رقیبم مادرت باشد
برایت شال سبزی هدیه آوردم خوشت آمد
و مدیونی اگر پیش کسی دیگر سرت باشد
چه وحشتناک خواهد شد به جز من، اول اسمی
نوشته روی گردنبند یا انگشترت باشد
تو با چشمان زیبایت خداوند زمین هستی
به درگاه خدا جرم است هر کس منکرت باشد
نمیدانم به شوخی بود یا جدی...که خواهی رفت
چقدر احساس من ترسید...بار آخرت باشد!
فقط من باید از چشمان زیبای تو بنویسم
خدا لعنت کند هر کس که جز من... شاعرت باشد
شاهین جان 🌸
💔1
بلدم عشوه کنم دل ببرم ناز کنم.
بلدم تكيه كنم من به خودم ساز کنم
بلدم قصه شوم شعله بگیرد دهنم
نشوم غرق هوس، عاشقی آغاز کنم
بلدم شب شکنم بغض گلو نزد خدا
بکنم گریه ز غم دامن اعزاز کنم
بلدم بی همه گان باشم و تنها نشوم
منت کس نکشم مونس اعجاز شوم
بلدم دختر تنها بشوم مرد غرور !
بخدا صبر کنم با دلکم راز کنم..
بلدم از دل یک آه غزل ساز شوم
با جهان جنگ کنم در به رویم باز کنم
شاهین جان 🌸
بلدم تكيه كنم من به خودم ساز کنم
بلدم قصه شوم شعله بگیرد دهنم
نشوم غرق هوس، عاشقی آغاز کنم
بلدم شب شکنم بغض گلو نزد خدا
بکنم گریه ز غم دامن اعزاز کنم
بلدم بی همه گان باشم و تنها نشوم
منت کس نکشم مونس اعجاز شوم
بلدم دختر تنها بشوم مرد غرور !
بخدا صبر کنم با دلکم راز کنم..
بلدم از دل یک آه غزل ساز شوم
با جهان جنگ کنم در به رویم باز کنم
شاهین جان 🌸
👏1
کسی را میشناسی چهره ی شاداب بفروشد؟
به یک بیمار افسرده کمی اعصاب بفروشد؟
گلویم سخت خشکیده خریدار دوخط شعرم
کسی را میشناسی شعر جای آب بفروشد؟
در این تاریکی مطلق که خورشیدی نمی تابد
یکی پیدا نشد تا اندکی مهتاب بفروشد
به عکس مبهم اسطوره های شهر میخندم
کسی را میشناسی قصه های ناب بفروشد؟
که از تکرار این افسانه های پوچ بیزارم
دکانی میشناسی رستم و سهراب بفروشد؟
دهان باغ را بسته غم گل های خشکیده
یکی باید به ما نیلوفر مرداب بفروشد
من از بیداری کابوس وارم سخت میترسم
کسی را میشناسی این حوالی خواب بفروشد
شاهین جان 🌸
به یک بیمار افسرده کمی اعصاب بفروشد؟
گلویم سخت خشکیده خریدار دوخط شعرم
کسی را میشناسی شعر جای آب بفروشد؟
در این تاریکی مطلق که خورشیدی نمی تابد
یکی پیدا نشد تا اندکی مهتاب بفروشد
به عکس مبهم اسطوره های شهر میخندم
کسی را میشناسی قصه های ناب بفروشد؟
که از تکرار این افسانه های پوچ بیزارم
دکانی میشناسی رستم و سهراب بفروشد؟
دهان باغ را بسته غم گل های خشکیده
یکی باید به ما نیلوفر مرداب بفروشد
من از بیداری کابوس وارم سخت میترسم
کسی را میشناسی این حوالی خواب بفروشد
شاهین جان 🌸
🥰2👏1
ای فلک ای روزگار عــــــــــــــــمر جوانی میخرم
لحظه هــــــای عاشـــــــــقی بر زندگانی میخرم
رفته ایامی ز دســـــــــــــتم بس ستمها دیده ام
می دهــــــــــــــم دار و ندارم مهربانی میـــخرم
شهره ی شهـــــــــــرم ولی سنگ صبور غصه ام
شهرتم را میدهـــــــــــــم من بی نشانی میخرم
میشود ســـــــالی تمـــــــام و میرسد سالی دگر
من خــــــزان را در بهــــــــــارم رایگانی میخرم
میشود موی سیاهــــــم تک به تک رنگش سفید
پس ببین این تجــــــــــربه با چه گرانی میخرم
دل نمیبندم به این دنیا کــــــه پر از حیله است
پس کنم مغلـــــــــــوب نفسم قهرمانی میخرم
ماندگارند شاعــــــــران در جای جای این جهان
نام نیک از من بس است پس جاودانی میخرم
پس بسوز سنگ صبور بیهوده ازعمری که رفت
ای فلک ای روزگار عمــــــــــــــر جوانی میخرم
شاهین جان🌸
لحظه هــــــای عاشـــــــــقی بر زندگانی میخرم
رفته ایامی ز دســـــــــــــتم بس ستمها دیده ام
می دهــــــــــــــم دار و ندارم مهربانی میـــخرم
شهره ی شهـــــــــــرم ولی سنگ صبور غصه ام
شهرتم را میدهـــــــــــــم من بی نشانی میخرم
میشود ســـــــالی تمـــــــام و میرسد سالی دگر
من خــــــزان را در بهــــــــــارم رایگانی میخرم
میشود موی سیاهــــــم تک به تک رنگش سفید
پس ببین این تجــــــــــربه با چه گرانی میخرم
دل نمیبندم به این دنیا کــــــه پر از حیله است
پس کنم مغلـــــــــــوب نفسم قهرمانی میخرم
ماندگارند شاعــــــــران در جای جای این جهان
نام نیک از من بس است پس جاودانی میخرم
پس بسوز سنگ صبور بیهوده ازعمری که رفت
ای فلک ای روزگار عمــــــــــــــر جوانی میخرم
شاهین جان🌸
❤1
ای یار تو آبم کن مقصد که تو خوش باشی
با شوق کبابم کن مقصد که تو خوش باشی
هـر روز گـذر کـردم از کـوه و کـمر بــا تـو
تو چنگ و ربابم کن مقصد که تو خوش باشی
مـن آب روان بــودم تو بــحـر بزرگ خـویـش
تو جام شرابم کن مقصد که تو خوش باشی
مـن نـالـه کـنم از تـو تـو نـالـه کـنـی از مـن
با قهر عذابم کن مقصد که تـو خـوش بــاشـی
من باد در این ملک ام یا شاد در این ملک ام
دیوانه خطابم کن مقصد که تو خوش باشی
من خار و زلیل هستم در ده و دیار خویش
تو زار و خرابم کن مقصد که تو خوش باشی
از شاه بزرگتر است این نام و نشان من
تو مرد سرابم کن مقصد که تو خوش باشی
یک روز اگر باشد این جان به تو بسپارم
در خون خضابم کن مقصد که تو خوش باشی
رنگم چو خزان گشته این درد نهان گشته
بر کرده توابم کن مقصد که تو خوش باشی
گه تشنه گهی گشنه گهی سیر غلامم من
با باده خرابم کن مقصد که تو خوش باشی
شاهین جان 🌸
با شوق کبابم کن مقصد که تو خوش باشی
هـر روز گـذر کـردم از کـوه و کـمر بــا تـو
تو چنگ و ربابم کن مقصد که تو خوش باشی
مـن آب روان بــودم تو بــحـر بزرگ خـویـش
تو جام شرابم کن مقصد که تو خوش باشی
مـن نـالـه کـنم از تـو تـو نـالـه کـنـی از مـن
با قهر عذابم کن مقصد که تـو خـوش بــاشـی
من باد در این ملک ام یا شاد در این ملک ام
دیوانه خطابم کن مقصد که تو خوش باشی
من خار و زلیل هستم در ده و دیار خویش
تو زار و خرابم کن مقصد که تو خوش باشی
از شاه بزرگتر است این نام و نشان من
تو مرد سرابم کن مقصد که تو خوش باشی
یک روز اگر باشد این جان به تو بسپارم
در خون خضابم کن مقصد که تو خوش باشی
رنگم چو خزان گشته این درد نهان گشته
بر کرده توابم کن مقصد که تو خوش باشی
گه تشنه گهی گشنه گهی سیر غلامم من
با باده خرابم کن مقصد که تو خوش باشی
شاهین جان 🌸
💋2❤1
نمی دانم چرا شبها دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد
شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینهام پر خون
همیشه وقت تنهایی، دلم چون ماه میگیرد
خداوندا ! برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هرجا رهسپارم غم برویم راه می گیرد
نمیدانم چگونه این همه غم در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد، قلب چاه میگیرد
شکایت میکنم هر لحظه از غم بس که بی تابم
گمان دارم دل غم هم ز من گه گاه میگیرد
مکن در پیش درویشان حکایت از دل تنگم
که از این درد بی درمان، دل هر شاه میگیرد
رها را با دلی پر غم، رها کن تا رها باشی
مخوان اشعار تلخم را، دلت ناخواه میگیرد
شاهین جان🌸
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد
شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینهام پر خون
همیشه وقت تنهایی، دلم چون ماه میگیرد
خداوندا ! برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هرجا رهسپارم غم برویم راه می گیرد
نمیدانم چگونه این همه غم در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد، قلب چاه میگیرد
شکایت میکنم هر لحظه از غم بس که بی تابم
گمان دارم دل غم هم ز من گه گاه میگیرد
مکن در پیش درویشان حکایت از دل تنگم
که از این درد بی درمان، دل هر شاه میگیرد
رها را با دلی پر غم، رها کن تا رها باشی
مخوان اشعار تلخم را، دلت ناخواه میگیرد
شاهین جان🌸
❤1👍1
Forwarded from صدای شعر با طعم سکوت و غرور 🔹 جایی برای دلنوشتههایی که امضا دارند: ⸙⸙ 🌸شاهین⸙⸙ (𝆹𝅥𖠷˹🇹🇷ــٍٰین𝐒𝐇𝐀𝐇𝐈𝐍شاهــ˼𖠷𝆹𝅥ₖₕₐₛ)
دوستان نازنین،
اگر در دلتان شعری خاموش مانده یا دلنوشتهای که نشنیده شده،
اینجا، صفحهی ما آغوشیست برای واژههای شما.
🖋 هر احساسی، هر حرف دل، هر شعر زیبایی دارین،
با ما شریک بسازین تا با نام خودتان در صفحه نشر شود.
با عشق
شاهین🌸
اگر در دلتان شعری خاموش مانده یا دلنوشتهای که نشنیده شده،
اینجا، صفحهی ما آغوشیست برای واژههای شما.
🖋 هر احساسی، هر حرف دل، هر شعر زیبایی دارین،
با ما شریک بسازین تا با نام خودتان در صفحه نشر شود.
با عشق
شاهین🌸
❤2👏1
وطن خاکت شوم جان تو زخمیست
سراسر کوه و دامــان تو زخمیست
نگه کردم به بــــــــــگرام و شمالی
ز کابــــل تا به پروان تو زخمیست
به تپه رفــــــــــــــــتم و خوردم تاثر
نظر کردم که پغـــــمان تو زخمیست
گذشــــــــــتم از سر پل با غم و درد
غم و دردا شـــبرغان تو زخمیست
چکــــــــــد خون از انار قند هارات
یقینـــــــم شد درختان تو زخمیست
نمی آید صــــــــــــــــدای عندلیبان
به باغ و راغ مر غان تو زخمیست
به هر جا رمه ها رم کرده از ترس
بخون افـــتاده چو بان تو زخمیست
جرائت دیده آهـــــــــــو و پلنگ ات
به دشت و کوه حیوان تو زخمیست
لب هر کشــــــــــتزارت خشک دیدم
گمانم ابر نیـــــــــسان تو زخمیست
وطن شـــــــــب های تارت را بنازم
چرا یکسر چراغــــان تو زخمیست
تو بودی مســــــــکن مهمان نوازی
کنون از جور مهـــمان تو زخمیست
به خاکــــــــبازی اطــــفال ات بمیرم
که روی خاک طــفلان تو زخمیست
بســـــی آواره گانـــــــت دیده ام من
مـــــهاجر های عریان تو زخمیست
ز بس اشعارم از غم خونچکان است
مرا گویـــــــــــند دیوان تو زخمیست
شاهین جان🌸
سراسر کوه و دامــان تو زخمیست
نگه کردم به بــــــــــگرام و شمالی
ز کابــــل تا به پروان تو زخمیست
به تپه رفــــــــــــــــتم و خوردم تاثر
نظر کردم که پغـــــمان تو زخمیست
گذشــــــــــتم از سر پل با غم و درد
غم و دردا شـــبرغان تو زخمیست
چکــــــــــد خون از انار قند هارات
یقینـــــــم شد درختان تو زخمیست
نمی آید صــــــــــــــــدای عندلیبان
به باغ و راغ مر غان تو زخمیست
به هر جا رمه ها رم کرده از ترس
بخون افـــتاده چو بان تو زخمیست
جرائت دیده آهـــــــــــو و پلنگ ات
به دشت و کوه حیوان تو زخمیست
لب هر کشــــــــــتزارت خشک دیدم
گمانم ابر نیـــــــــسان تو زخمیست
وطن شـــــــــب های تارت را بنازم
چرا یکسر چراغــــان تو زخمیست
تو بودی مســــــــکن مهمان نوازی
کنون از جور مهـــمان تو زخمیست
به خاکــــــــبازی اطــــفال ات بمیرم
که روی خاک طــفلان تو زخمیست
بســـــی آواره گانـــــــت دیده ام من
مـــــهاجر های عریان تو زخمیست
ز بس اشعارم از غم خونچکان است
مرا گویـــــــــــند دیوان تو زخمیست
شاهین جان🌸
😢1😭1
سحـر گاهی اگـر سجاده وا کردی دعایم کن
بساط گـریـه در خلوت بپـا کردی دعایم کن
دلت دریاست میدانم که پیشش آبرو داری
نشستی با خدای خود صفا کردی دعایم کن
کسی این گوشه ی دنیاست محتاج دعای تو
به تسبیحت اگـر ذکـر خدا کردی دعایم کن
پر از حرف و پر از دردم، به رسم عاشقان ای دوست
دلت لرزید و یادی هم ز ما کردی دعایم کن
به هر در میزنم بسته، همه درها به روی من
خدا را زیر لب امشب صدا کردی دعایم کن
منم آن روسیاهی که خجالت میکشد از خود
شفاعت از منِ غـرق ِخطا کردی دعایم کن
غریب افتاده ام اینجاکسی سنگ صبورم نیست
بحق هـر غریبی کـه دعــا کردی دعایم کن
شاهین جان🌸
بساط گـریـه در خلوت بپـا کردی دعایم کن
دلت دریاست میدانم که پیشش آبرو داری
نشستی با خدای خود صفا کردی دعایم کن
کسی این گوشه ی دنیاست محتاج دعای تو
به تسبیحت اگـر ذکـر خدا کردی دعایم کن
پر از حرف و پر از دردم، به رسم عاشقان ای دوست
دلت لرزید و یادی هم ز ما کردی دعایم کن
به هر در میزنم بسته، همه درها به روی من
خدا را زیر لب امشب صدا کردی دعایم کن
منم آن روسیاهی که خجالت میکشد از خود
شفاعت از منِ غـرق ِخطا کردی دعایم کن
غریب افتاده ام اینجاکسی سنگ صبورم نیست
بحق هـر غریبی کـه دعــا کردی دعایم کن
شاهین جان🌸
❤1🥰1👏1
روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمگین من است دیدن روی تو را دیده جان بین باید وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است یار من باش که زیب فلک و زینت دهر از مه روی تو و اشک چو پروین من است تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است دولت فقر خدایا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین من است حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است
شاهین جان🌸
شاهین جان🌸
👍1🥰1
آفرین ای دل چه کردی بامنشیدا بگو؟
بیهدفاز پیکشیدیروز وشب هرجابگو
خسته أم کردی برافکندی به خاک تیرهأم
آنچه را با من نکردی تاکنون حالابگو؟
پر زدی رفتی به دنبالخیالت بی هوا
کی مراباخودنبردی؟صاف و بی پروابگو؟
تو پیِ وهم وخیالت بودی و من بی خیال
گر نبوده این چنین؛ بنویس و با آوا بگو
ذره ذره کندی از من؛ طاقتم بی طاق شد
کی رها کردی به خود باشمدمی آیا بگو؟
توجوانتر میشدیهرلحظه من هم پیرتر
کی بُوَدسازشمیان پیر با بُرنا بگو؟
برنمیگنجد به افکارم کلامت زین دگر
آنچه میخواهی بگنجانی که تا فردا بگو
بی سبب پیرم نمودی بهره ای حاصلنشد
نست اگر جز این کلامم؛حرف با معنا بگو؟
روز و شب با تو نشستم از برای گفتگو
واژه واژه حرفم وگفتم، نگفتم؟ ها بگو!
نه توفهمیدی زبان خسته ی درمانده را
نه منت اصرار کردم آنچه را با ما بگو
آنچنان دردی نشسته بند بند سینه أم
نیستم با دردچون من بی کس و تنها بگو؟
چون کویر خشک،خشکیده تمام هستیم
آس و پاسم نیستم؟این را به هر دارا بگو
شاهین جان 🌸
بیهدفاز پیکشیدیروز وشب هرجابگو
خسته أم کردی برافکندی به خاک تیرهأم
آنچه را با من نکردی تاکنون حالابگو؟
پر زدی رفتی به دنبالخیالت بی هوا
کی مراباخودنبردی؟صاف و بی پروابگو؟
تو پیِ وهم وخیالت بودی و من بی خیال
گر نبوده این چنین؛ بنویس و با آوا بگو
ذره ذره کندی از من؛ طاقتم بی طاق شد
کی رها کردی به خود باشمدمی آیا بگو؟
توجوانتر میشدیهرلحظه من هم پیرتر
کی بُوَدسازشمیان پیر با بُرنا بگو؟
برنمیگنجد به افکارم کلامت زین دگر
آنچه میخواهی بگنجانی که تا فردا بگو
بی سبب پیرم نمودی بهره ای حاصلنشد
نست اگر جز این کلامم؛حرف با معنا بگو؟
روز و شب با تو نشستم از برای گفتگو
واژه واژه حرفم وگفتم، نگفتم؟ ها بگو!
نه توفهمیدی زبان خسته ی درمانده را
نه منت اصرار کردم آنچه را با ما بگو
آنچنان دردی نشسته بند بند سینه أم
نیستم با دردچون من بی کس و تنها بگو؟
چون کویر خشک،خشکیده تمام هستیم
آس و پاسم نیستم؟این را به هر دارا بگو
شاهین جان 🌸
❤1👏1