زمانِ مواجهِ با آدما،
حواستون به ظرفیت باقی مونده از زندگیشون باشه...
گاهی آدما تموم شده ی باطنی ان که در ظاهر عادی به نظر میرسن،
و هر رفتار اشتباهی میتونه شعله ی آتیشِ زیر خاکسترِ اونارو بیدار کنه...
MR_Gray
حواستون به ظرفیت باقی مونده از زندگیشون باشه...
گاهی آدما تموم شده ی باطنی ان که در ظاهر عادی به نظر میرسن،
و هر رفتار اشتباهی میتونه شعله ی آتیشِ زیر خاکسترِ اونارو بیدار کنه...
MR_Gray
به عقیده ی من آدمایی که توی زندگی به طور کل خیلی راحت تر "انتخاب" میکنند، آدمای قابل اعتماد تری هستند...
یه "چرا"ی بزرگ ! ؟
چون اگر انتخاب کنند که برای زندگیِ تو جز صداقت توی راه دیگه ای باهاتون هم مسیر نشن،شما میتونید خیلی راحت تر همسفر این جاده ی پر رمز و راز بشید...
جاده ای که پر از انتخابِ؛
[سخت یا آسون]
'
برای پروازی که آسمان ندارد ، دوپا قرض میکنم و با تو قدم میزنم،
این مسیر توست که انتخاب نقطه ای بود که آن را خاکستری دیدم،
من این گونه دوستت دارم:
زمین نشد آسمان ،
آسمان نشد زمین،
برای من، برای تو و نارنجیِ چشمانت هیچ جبری به انتخاب منجر نمیشود...
'
مکث کنیم و به مسیر نگاه کنیم[
Gray PeN
#Mr_Gray
یه "چرا"ی بزرگ ! ؟
چون اگر انتخاب کنند که برای زندگیِ تو جز صداقت توی راه دیگه ای باهاتون هم مسیر نشن،شما میتونید خیلی راحت تر همسفر این جاده ی پر رمز و راز بشید...
جاده ای که پر از انتخابِ؛
[سخت یا آسون]
'
برای پروازی که آسمان ندارد ، دوپا قرض میکنم و با تو قدم میزنم،
این مسیر توست که انتخاب نقطه ای بود که آن را خاکستری دیدم،
من این گونه دوستت دارم:
زمین نشد آسمان ،
آسمان نشد زمین،
برای من، برای تو و نارنجیِ چشمانت هیچ جبری به انتخاب منجر نمیشود...
'
مکث کنیم و به مسیر نگاه کنیم[
Gray PeN
#Mr_Gray
گاهی دلم برای گذشته ای که هیچ تعلقی بهش نداشتم تنگ میشه،
انگار یه صحنه هایی رو زندگی کردم که نمیشد بیشتر از یه بار توی زندگیم تکرار بشن.
مثل گم شدن توی پرت ترین جای یه مسیر جنگلی، مثل شنیدن یه سری صداها که نمیدونی از کجا میشنوی ، مثل دیدن عکسایی که دلت میخواد باور کنی واقعی ان...
حسش شبیه یه همچین شکلیه.
چشمامو میبندم و توی گذشته ای که تکرار نداره یه چند دقیقه ای برای خودم قصه میگم -_-
#Mr_Gray
انگار یه صحنه هایی رو زندگی کردم که نمیشد بیشتر از یه بار توی زندگیم تکرار بشن.
مثل گم شدن توی پرت ترین جای یه مسیر جنگلی، مثل شنیدن یه سری صداها که نمیدونی از کجا میشنوی ، مثل دیدن عکسایی که دلت میخواد باور کنی واقعی ان...
حسش شبیه یه همچین شکلیه.
چشمامو میبندم و توی گذشته ای که تکرار نداره یه چند دقیقه ای برای خودم قصه میگم -_-
#Mr_Gray
به نظر من همه ی فصلا یه زمستون درونشون دارن،
که دلت میخواد بخوابی و صبح با یه برف سنگین بیخیال کارای اون روزت بشی و بری برف بازی ،
همه جا ساکت باشه و هوا که زود تاریک میشه زودتر به خوابت پناه ببری...
یه زمستون خیالی که گاهی مثل یه کتاب بازش کنی و کنجِ یه شومینه مطالعش کنی.
بپرسی فردا چه خبر؟
اما فرداش جمعه باشه و با خیال راحت بخوابی...
من توی زندگیم یه زمستون کم دارم که از مسیر تاریکم گاهی به سکوت و چایی داغِ وسطِ ظهرش پناه ببرم.
به آغوشت که میرسم از گرما به کاپشنم لعنت بفرستم،
و شاید،
من توی همه ی فصلام
یه زمستون کم دارم❄️
#Mr_Gray
که دلت میخواد بخوابی و صبح با یه برف سنگین بیخیال کارای اون روزت بشی و بری برف بازی ،
همه جا ساکت باشه و هوا که زود تاریک میشه زودتر به خوابت پناه ببری...
یه زمستون خیالی که گاهی مثل یه کتاب بازش کنی و کنجِ یه شومینه مطالعش کنی.
بپرسی فردا چه خبر؟
اما فرداش جمعه باشه و با خیال راحت بخوابی...
من توی زندگیم یه زمستون کم دارم که از مسیر تاریکم گاهی به سکوت و چایی داغِ وسطِ ظهرش پناه ببرم.
به آغوشت که میرسم از گرما به کاپشنم لعنت بفرستم،
و شاید،
من توی همه ی فصلام
یه زمستون کم دارم❄️
#Mr_Gray
یه کتاب خاکستری رنگم
که روی یه میز چوبی قهوه ای سوخته دراز کشیدم
برگه های کهنه ای دارم
0.42
یه خانوم مسن با موهای سفید بلند منو برمیداره
انگار که تمام خاطرات زندگیش رو برای من مثل یه راز گذاشته
1.35
بهم لبخند میزنه
گاهی اخم میکنه
روی جلدم دست میکشه
با انگشت شصتش کاغذای تاخوردمو صاف میکنه؛
انگار که من با ارزشم ولی گاهی میرنجونمش
شاید یادآور خاطراتی ام که دیگه ندارتشون
3.08
اما با ذوق منو ورق میزنه
انگار در عین حالی که نمیخواد منو
ولی میخواد منو...
دلواپس تاخوردنم
نگران خاک گرفتم
اما خیالم راحته
4.19
با موهای سفیدش جلدمو نوازش میکنه و میبنده
#Mr_Gray
که روی یه میز چوبی قهوه ای سوخته دراز کشیدم
برگه های کهنه ای دارم
0.42
یه خانوم مسن با موهای سفید بلند منو برمیداره
انگار که تمام خاطرات زندگیش رو برای من مثل یه راز گذاشته
1.35
بهم لبخند میزنه
گاهی اخم میکنه
روی جلدم دست میکشه
با انگشت شصتش کاغذای تاخوردمو صاف میکنه؛
انگار که من با ارزشم ولی گاهی میرنجونمش
شاید یادآور خاطراتی ام که دیگه ندارتشون
3.08
اما با ذوق منو ورق میزنه
انگار در عین حالی که نمیخواد منو
ولی میخواد منو...
دلواپس تاخوردنم
نگران خاک گرفتم
اما خیالم راحته
4.19
با موهای سفیدش جلدمو نوازش میکنه و میبنده
#Mr_Gray
❤1
یه شاخ برگم لب یه رودخونه
که به جریان آب نگاه میکنم
یهو یه سنگی توی آب چشممو میگیره
بهش نگاه میکنم
توی ذهنم آرزوی یه نسیم بهاری رو دارم
که بیاد و تنمو نوازش کنه
منو بلند کنه ببره پیش اون سنگ
بشینم روی سطحش
هم آغوش آب و سنگ٫ برگ بودنمو یادم بره
آسمون ابر میشه
بارون می باره
خیس میشم
میچسبم به زمین
سهم ام از هم آغوشی با سنگ ٫ یه تن خیسه که هر دومون داریم
من از بارون
اون از رودخونه؛
دوریم ولی پیش همیم
دوریم ولی به هم نگاه میکنیم
به آغوشی که نیست ٫ به حسی که هست...
#Mr_Gray
که به جریان آب نگاه میکنم
یهو یه سنگی توی آب چشممو میگیره
بهش نگاه میکنم
توی ذهنم آرزوی یه نسیم بهاری رو دارم
که بیاد و تنمو نوازش کنه
منو بلند کنه ببره پیش اون سنگ
بشینم روی سطحش
هم آغوش آب و سنگ٫ برگ بودنمو یادم بره
آسمون ابر میشه
بارون می باره
خیس میشم
میچسبم به زمین
سهم ام از هم آغوشی با سنگ ٫ یه تن خیسه که هر دومون داریم
من از بارون
اون از رودخونه؛
دوریم ولی پیش همیم
دوریم ولی به هم نگاه میکنیم
به آغوشی که نیست ٫ به حسی که هست...
#Mr_Gray
⚡1🔥1👌1