گذرگاه
16 subscribers
51 photos
9 videos
1 file
35 links
کیستی ؟ مهم نیست ! لحظه ای از من عبور کن .
Download Telegram
چشم هامو بستم، اما فراموش نکردم که چه دیدم.
در اجتماع می‌فهمیم چرا باید در تنهایی میگریستیم
هیچ چیز بی امان تر از ناامیدی نمی‌تازد، ریسمان عشق را در زمین زندگی باید کاشت
وقتی که دشمن را ابله فرض کنید، ابلهانه رفتار میکنید.
من آنطور که هستم برخورد میکنم، تو آنطور که میخواهی باشی. من رنج میکشم، و تو میخندی.
اگر جای هم بودیم، از هم متنفر نمی‌شدیم.
می‌شنوند اما کرند. می‌بینند اما کورند.
زمان می‌رود، انسان در عین رفتن، برمی‌گردد به گذشته اش.
باید گذشت از ساحت آنچه می‌اندیشیم صحیح است. زیر خاکستر آنچیز که غلط است، بیشمار صحت پنهان است.
وقتی که از شعر میفهمم، به زندگی بیشتر حق خواهم داد.
زندگی را خواهی فروخت تا زنده بودن را بخری.
ندانسته هایم را رسم میکنم تا بدانم.
کاش کسی میگفت هیچ دری پشت لغات وجود ندارد. آنوقت من از این در به دری نجات پیدا می‌کردم.
شعر قشنگ ترین بهانه برای در رفتن از زیر بار خشم و غم و رنج و دلتنگیست.
گذشته تنها به علت وجود بخشی از ماست، که نه می‌میرد، و نه تمام می‌شود. گذشته همان کشالهِ مرموزِ آینده ست.
و آنگاه که شجاعانه در پی آنچیز که از بودن آن میترسیم میدویم، کسی چه می‌داند ما چندمین میوه عمرمان را می‌افتیم.
آنها در انتظارند تو را مقابل خودت قرار دهند، تو قبل از آنها به خودت سر زده بودی. و آنها در این گمراهه مرداب، بین خود های تو، دست و پا خواهند زد.