گلها
2.33K subscribers
105K photos
25.5K videos
2.56K files
3.81K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://t.me/goolfs
Download Telegram
در میکده دوش، زاهدی دیدم مست
تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:
از میکده هم به سوی حق راهی هست


"شیخ_بهایی"
.

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم
هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم

هر قبله که بگزید دل از بهر اطاعت
آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم

هر سرو روان را که درین گلشن دهر است
بر رسته ببستان و لب جوی تو دیدیم

از باد صبا بوی خوشت دوش شنیدیم
با باد صبا قافله بوی تو دیدیم

روی همه خوبان جهان بهر تماشا
دیدیم ولی آینه روی تو دیدیم


#شمس_مغربی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا مهر رخت بر همه ذرّات بتابید
ذرّات جهان را به تکاپوی تو دیدیم

سر حلقه رندان خرابات مغان را
دل در شکن حلقه گیسوی تو دیدیم


#شمس_مغربی
❤1
.

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم؟

وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به‌ عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش‌ جهان مشو راضی؟
که نقش‌بند سراپردهٔ رضات منم؟

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟
مرو به خشک که دریای با صَفات منم؟

نگفتمت که چو مرغان به‌ سوی دام مرو؟
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟

نگفتمت که تو را ره‌ زنند و سرد کنند؟
که آتش و تبش و گرمی هوات منم؟

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند؟
که گم کنی که سرِ چشمهء صِفات منم؟

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟ خلّاق بی‌جهات منم

اگر چراغ‌دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم


مولانای
❤1
.

گفتمش
فانوس ماه
می دهد از چشم بیداری نشان
گفت:
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش
گفتمش:
اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست

هوشنگ_ابتهاج
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🍂

جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم
خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم

مولانا
❤1
.

خوش باش که هر کِه راز دانَد
دانَد که خوشیْ خوشی کَشانَد

شیرینْ چو شِکَر تو باش شاکِر
شاکِر هردَم شِکَر سِتانَد

مولانای_جان
❤1
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ


وحشی_بافقی
❤1
‌
تو اگر به هر نگاهی‌‌ ببری هزارها دل
نرسد بدان نگارا که دلی نگاه داری

شهریار
❤1
مثل‌ گیسوی تو در باد به هم ریخته ام
بی تو من باز به دامان غم آویخته ام

گرچه رفتی دلِ من تا به ابد خانه ی توست...
لحظه ها را همه با عطرِ تو آمیخته ام

از ازل طالع من دم زدن از عشق تو بود...
با همین قلبِ حزین شعرِ تر ‌انگیخته ام!

همچو دیوانه که افتاده به ماهش نظرش...
از همان لحظه ی دیدارِ تو من شیفته ام

اشک چشمانِ تو شد باعث ویران شدنم...
ارگ بم بودم و بعد از تو فرو ریخته ام

جز تو ای عشق نفهمیده کسی حال مرا...
مثل‌ گیسوی تو در باد به هم ریخته ام

طاهره_اباذری
❤1
.

آنجا ڪہ دلے بود
بہ میخانہ نشستیم

آن توبہ صد ساله
بہ پیمانہ شڪستیم

از آتش دوزخ
نهراسیم ڪہ آن شب

ما توبہ شڪستیم
ولے دل نشڪستیم


مولانا
❤1
ساقیا پر کن خدارا .. امشب این پیمانه را
داغ مهجوری ندیدی ... در دل دیوانه را

باز تشریف خیالش در خیالم گُل نمود
باده ای دیگر بگردان مست کن ، مستانه را


راحم‌تبریزی
❤1
اگر از کشتهٔ خود نام و نشان می‌پرسی

عاشقی شیوهٔ ما بود و جنون پیشهٔ ما


فاضل_نظری
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبتون در پناه خدا....
❤1
Parvaz Homay نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
#هماى_مستان

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست


#هوشنگ_ابتهاج
یاقوت ز شرم لب رنگین سخن تو

چون چهره خجلت زده هر لحظه به رنگی


#صائب_تبریزی
خطی که ازان چهره روشن بدر آید
آهی است که سینه خورشید برآید

چشم تو نه خوابی است که تعبیر توان کرد
زلف تو شبی نیست به افسانه سرآید

در کام صدف تلخ کند آب گهر را
حرفی که ازان لعل شکربار برآید

مه کاسه دریوزه کند هاله خود را
خورشید تو چون در دل شب جلوه گر آید

در دور لب لعل تو یاقوت ز معدن
چون لاله جگرسوخته از سنگ برآید

یوسف کندش تکمه پیراهن عصمت
هر قطره اشکی که مرا از جگر آید

در روز جزا سنبل گلزار بهشت است
عمری که به اندیشه زلف تو سرآید

شد آینه از دیدن رخسار تو محروم
تا روی لطیف تو که را در نظر آید

قانع به دو عالم ندهد قطره خود را
دریا چه خیال است به چشم گهر آید

از صحبت نیکان نشود طینت بدنیک
بادام همان تلخ برون از شکر آید

آزادی کونین گرفتاری عشق است
رحم است به پایی که ازین گل بدر آید

در قبضه سعی است کلید در روزی
شیر از کشش طفل ز پستان بدر آید

صائب مشو از همت مردانه تسلی
چون بیضه اگرچرخ ترا زیر پر آید


#صائب_تبریزی
بایزید گفت :
خداوند برتر به خداناباوران گفت باور بیاورید ، به دورویان گفت یکرنگی بورزید ، به گناه کاران گفت بازگشت به خدا کنید ،

به شیدایان گفت شاد باشید و به رهرو گفت بنگرید
...
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM