گلها
2.1K subscribers
103K photos
24.5K videos
2.55K files
3.75K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://t.me/goolfs
Download Telegram
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جُور است در نظر
هم جُور بِهْ که طاقتِ شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن توست
بازآ که رویْ در قدمانت بگستریم

ما را سَری‌ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم

گفتی: «ز خاک بیشترند اهل عشق من»
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم، اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی؟ که در این حلقهٔ کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم


#سعدی

من عاقبت از اينجا خواهم رفت
پروانه اي که با شب مي رفت
اين فال را براي دلم ديد
ديري است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهيان و تنهايي خودم
پر کرده ام ...

#شفیعی_کدکنی

بیارباده و اول به دست حافظ ده
به شرط آنکه زمجلس سخن به در نرود

#‌حضرت‌حافظ


.

روزگارے من و دل ساڪن ڪویی
بودیم
ساڪن ڪوے بت عربده‌جویے بودیم

اینهمہ مشترے و گرمے بازار نداشت
یوسفے بود ولے هیچ خریدار
نداشت

اول آن ڪس ڪہ خریدار شدش
من بودم
باعث گرمے بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبے و
رعنایے او
داد رسوایے من شهرت زیبایے او

بسڪہ دادم همہ جا شرح دلارای او
شهر پرگشت ز غوغاے تماشایے او


#وحشی_بافقے

سخن اهل دل .. .

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی ، فرو نمی‌آید
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد ، کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان ، هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

#حضرت_حافظ .
🕊️

پرنده رنگین پر،
             ترانه‌هایش
            ‌از باغ شعر ، رنگین‌تر
               درین قفس، اما
من از پرنده، ترانه، هزار مرحله دور.
که گوش هوشم همواره چشم در راه است
صدای بال نفس‌های روشنایی را
صدای پای پیام‌آور رهایی را...

#فریدون_مشیری
🌺🕊

من محو خدایم و خدا آن منست
هر سوش مجوئید که در جان منست

سلطان منم و غلط نمایم بشما
گویم که کسی هست که سلطان منست

#مولانا

کمندِ عشق را پیچیدگی این بس که در دامش

گرفتاری‌ست آزادی و آزادی گرفتاری ...

#فاضل_نظری
🌻🍂


زلف آشفته و خوی کرده و لب خندان و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من  آمد ،بنشست

سر فراگوش من آورد و به آواز حزین
گفت کای عاشق دیرینه من خوابت هست؟

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر درد کشان خرده مگیر
که نداند جز این تحفه به ما روز الست

آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر از باده ی مست

خنده ی جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه ی حافظ بشکست

#حافظ
🌻🍂

درودها،
بامداد‌، چهارشنبه تون به فروغ‌مهرو
فـروه لبخند ،آراسته باد به هر پــگاه
و هرلحظه
1
.🌿❣️


هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ
وین خانه و فرش باستانی هم هیچ

از نسیه و نقد زندگانی همه را
سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ



❣️🌿

#خاقانی
.

معشوق من از همه نهانست بدان
بیرون ز کمان هر گمانست بدان

در سینهٔ من چو مه عیانست بدان
آمیخته با تنم چو جانست بدان

#مولانا
.

سحرگه، غنچه‌ای در طرف گلزار
ز نخوت، بر گلی خندید بسیار

که، ای پژمرده، روز کامرانی است
بهار و باغ را فصل جوانی است

نشاید در چمن، دلتنگ بودن
بدین رنگ و صفا، بی رنگ بودن


#پروین_اعتصامی
بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را

صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گر به چنگ آورم آن سلسله پرچین را

گر شبی حلقهٔ آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را


#فروغی_بسطامی
آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد

از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو
هر چند که جور تو بس تند قدم دارد


#حضرت_عشق_مولانا
 هر آن چیزی که در عالم عیان است
چو عکسی ز آفتاب آن جهان است

جهان چون زلف و خط و خال و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست

تجلی گه جمال و گه جلال است
رخ و زلف آن معانی را مثال است

صفات حق تعالی لطف و قهر است
رخ و زلف بتان را زان دو بهر است

چو محسوس آمد این الفاظ مسموع
نخست از بهر محسوس است موضوع

ندارد عالم معنی نهایت
کجا بیند مر او را لفظ غایت

هر آن معنی که شد از ذوق پیدا
کجا تعبیر لفظی یابد او را

چو اهل دل کند تفسیر معنی
به مانندی کند تعبیر معنی

که محسوسات از آن عالم چو سایه است
که این چون طفل و آن مانند دایه است

به نزد من خود الفاظ ماول
بر آن معنی فتاد از وضع اول

به محسوسات خاص از عرف عام است
چه داند عام کان معنی کدام است

نظر چون در جهان عقل کردند
از آنجا لفظها را نقل کردند

تناسب را رعایت کرد عاقل
چو سوی لفظ معنی گشت نازل

ولی تشبیه کلی نیست ممکن
ز جست و جوی آن می‌باش ساکن

بدین معنی کسی را بر تو دق نیست
که صاحب مذهب اینجا غیر حق نیست

ولی تا با خودی زنهار زنهار
عبارات شریعت را نگه‌دار

که رخصت اهل دل را در سه حال است
فنا و سکر و آن دیگر دلال است

هر آن کس کو شناسد این سه حالت
بداند وضع الفاظ و دلالت

تو را گر نیست احوال مواجید
مشو کافر ز نادانی به تقلید

مجازی نیست احوال حقیقت
نه هر کس یابد اسرار طریقت

گزاف ای دوست ناید ز اهل تحقیق
مر این را کشف باید یا که تصدیق

بگفتم وضع الفاظ و معانی
تو را سربسته گر خواهی بدانی

نظر کن در معانی سوی غایت
لوازم را یکایک کن رعایت

به وجه خاص از آن تشبیه می‌کن
ز دیگر وجه‌ها تنزیه می‌کن

چو شد این قاعده یک سر مقرر
نمایم زان مثالی چند دیگر 

شیخ محمود شبستری
قاصد آمد گفتمش: آن ماه سیمین بر چه گفت؟
گفت: با هجرم بسازد. گفتمش دیگر چه گفت؟
گفت:  دیگر  پا  ز  حد  خویش  نگذارد  برون
گفتمش: جمع است از پا خاطرم از سر چه گفت؟
گفت: سر  را  باید  از  خاک  ره  کمتر  شمرد
گفتمش: کمتر شمردم زین تن لاغر چه گفت؟
گفت: جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت
گفتمش: من سوختم در باب خاکستر چه گفت؟
گفت: خاکستر  چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش: برباد رفتم در صف محشر چه گفت؟
گفت: در محشر به یکدم زنده اش خواهیم کرد
گفتمش: من زنده گردیدم ز خیر و شر چه گفت؟
گفت:  خیر  و  شر نباشد  عاشقان  را در حساب
گفتمش: این است احسان از لب کوثر چه گفت؟
گفت:  با  ما  بر  لب  کوثر  نشیند  عاقبت
گفتمش: چون عاقبت این است زین خوشتر چه گفت؟
گفت: دیگر نگذرد در خاطرم یاد " عظیم "
گفتمش: دیگر بگو  گفتا: مگو دیگر چه گفت.

عظیم_نیشابوری
مشکریزاݩ می‌جهد بادِ صبا از کوی دوست
شاخه‌ای گویی ربودست از
خمِ گیسوی دوست...

دوست می‌دارم نسیمِ صبح را کو در هوا
تا نَفَسْ می‌‌آیدش جاݩ‌می‌دهد بر بوی دوست



#سلمان‌ساوجی

ای جانْ خبرت هست که جانان تو کیست؟
وی دلْ خبرت هست که مهمان تو کیست؟

ای تن، که به هر حیله رهی می‌جویی،
او می‌کشدت، ببین که جویانِ تو کیست!

#مولانا
دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس
که چُنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مَپُرس

کَس به امّیدِ وفا ترکِ دل و دین مَکُناد
که چُنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزارِ کَسَش در پِی نیست
زحمتی می‌کشم از مردمِ نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کـ‌این مِیِ لعل
دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

گفت‌وگوهاست در این راه که جان بُگْدازد
هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هَوَسم بود، ولی
شیوه‌ای می‌کند آن نرگسِ فَتّان که مپرس

گفتم از گویِ فلک صورتِ حالی پرسم
گفت آن می‌کشم اندر خمِ چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خونِ که شکستی؟ گفتا
#حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس


#حافظ
هر چه هست از قامت
ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


حضرت_حافظ
.

هر دلی کو به عشق مایل نیست
حجره‌ی دیو خوان ؛ که آن دل نیست

زاغ گو ، بی‌خبر بمیر از عشق
که ز گل ، عندلیب غافل نیست

دل بی‌عشق ، چشم بی‌نور است
خود بدین حاجت دلایل نیست

بیدلان را جز آستانه‌ی عشق
در رهِ کوی دوست ، منزل نیست

هر که مجنون نشد در این سودا
ای عراقی ! بگو که : عاقل نیست ...



عراقی