گلها
2.13K subscribers
104K photos
24.6K videos
2.55K files
3.75K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://t.me/goolfs
Download Telegram
این باد خوش نفس، به مراد تو می‌وزد
رقص درخت و عشوهٔ گل در هوای توست

#هوشنگ_ابتهاج
1
.

عشق ما را پی کاری به جهان آورده‌ست
ادب این است که مشغول تماشا نشویم

#صائب_تبریزی
1
.

رو سینه را چون سینه‌ها
                    هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را
                       پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی
                          تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی
                    مستانه شو مستانه شو

  #مولانا
#روزتون_بخیر...🌹🌹
1
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم

من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم

خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت
با همه پادشهی بنده تورانشاهم

#حضرت_حافظ
.


جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بی‌یادِ تو هر جا که نشستم توبه

در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه

#ابوسعید_ابوالخیر
1
🍃
نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
عشق روی تو به آنی دو جهان می‌سوزد

چون زند شعله تر و خشک نمی‌داند چیست
آتش عشق کز آن پیر و جوان می‌سوزد

#قصاب_کاشانی
1


ما عشق تو داریم و تو را میل بہ ما نیست
مائیم چنین و تو چنانے چہ توان ڪرد


#شاه_نعمت_الله_ولی
تو نیستی
که ببینی دل رمیده‌‌ی من
به‌ جز تو
یادِ همه چیز را رها کرده است ...

#فریدون_مشیری
ای دوست شاد باش که شادی سزایِ توست
این گنج مُزدِ طاقتِ رنج آزمایِ توست


صبح امید و پرتوِ دیدار و بَزمِ مِهر
ای دل بیا که این همه اَجرِ وفایِ توست...


#هوشنگ_ابتهاج
‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌
Faghat To
Moein
معین 💕

فقط تو با من گوش کن محشره...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمشیر ازل بدست مردان خداست
گوی ابدی در خم چوگان خداست

آن تن که چو کوه طور روشن آید
نور خود از او طلب که او کان خداست


#مولانا

صبح بخیر دوستان گرامی ❤️
۱۴ تیر روز قلم

در تقویم ایران "روز قلم" به‌عنوان نمادی برای تجلیل از صاحبان قلم و آثارشان انتخاب شده است.
در این نوشتار به ابعاد تربیتی، رسانه‏‌ای و ارزشی تألیف و نگارش اشاره می‌شود و از چگونگی سیر قلم در طول تاریخ صحبت به‌ میان می‌آید. به این سیر، چه از نظر محتوای نوشته‌ها و چه از نظر ابزار ظاهری ـ که به شیوه‏‌های اینترنتی و الکترونیکی ـ رسیده، نگریسته شده است.
در صفحات تقویم، ۱۴ تیرماه باعنوان «روز قلم» به‌خود جلوه‏‌ای دیگر بخشیده است. نام‏گذاری این روز به‌نام قلم، بی ارتباط با تاریخ کهن متمدن و فرهنگ‏ساز این سرزمین نیست. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود آورده است که چهاردهمین روز از تیرماه را ایرانیان باستان، روز تیر "عطارد" می‏‌نامیدند. از طرفی سیاره تیر یا همان عطارد، در فرهنگ ادب پارسی، کاتب و نویسنده ستارگان است. به‌ همین مناسبت این روز را روز نویسندگان می‏‌دانستند و گرامی می‏‌داشتند.
تاریخ نوشتار، حداکثر به بیست هزار سال پیش باز می‏‌گردد و با محدود ساختن به نظام‏‌های نوشتاری مدون، رقمی حدود شش هزارسال پیش را نشان می‏‌دهد. این ارقام و آمارها فقط تخمینی است از سوی کاوشگران علمی، در صورتی که بدون شک پیشرفتی از سوی جوامع گوناگون، بدون کمک خط و زبان امکان‏‌پذیر نبوده است.
از جمله موادی که برای نوشتن به‌کار می‏‌رفت سنگ، چوب، پوست حیوانات، برگ درختان، استخوان، موم، ابریشم، پنبه و کاغذ بود. در طول تاریخ، نوشتن به دو صورت بوده است: یک دسته خطوطی را در بر می‏‌گرفت که با استفاده از ابزارهای تیز چون سوزن، چاقو و... نوشتاری، کنده‏‌کاری می‏‌شد. دسته دیگر شامل خطوطی است که به‌وسیله قلم پر، قلم‌نی، قلم‌مو و ... و با استفاده از جوهر برسطح ماده نوشتاری ترسیم می‏‌شد. گفتنی است نسخه‏ پردازی از نوشته‏‌ای بر سنگ یا فلز به‏‌طور منطقی، در نهایت به اختراع چاپ انجامید.

قلم چیست؟:
قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسان‏ها و بیان‏‌کننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسان‏‌ها است. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گسترده‏‌تر از آن است که در بیان بگنجد. هرگونه رشد و پیشرفت، پیروزی و آرامش و معرفت و شناخت، ریشه در قلم دارد. تمدن‏‌ها، تجربه‏‌های تلخ و شیرین و علوم بانوشتن ماندگار می‏‌شوند و آیندگان مملو از تجربه و پر از راه‌حل‏‌ها هستند.

به رخ شمع شبستانم تویی بس
به قامت سرو بستانم تویی بس

نهان بودی زما، پیداستی باز
کنون پیدا و پنهانم تویی بس
من و ما و دل و جان و سر و مال

همه کفرست، ایمانم تویی بس
اگر در دل کسی بود، آن ندانم
میان نقطهٔ جانم تویی بس

گر از خود دیگری گوید، من از تو
همی گویم، که برهانم تویی بس

مرا پرسند: کز دانش چه دانی؟
چه دانم؟ هر چه میدانم تویی بس

ز گل رویان این عالم که هستند
من آن می‌جویم و آنم تویی بس

نمیدانم که دردم را سبب چیست؟
همی دانم که: درمانم تویی بس

درین راه اوحدی را رهبری نیست
دلیل این بیابانم تویی بس

#اوحدی
غلامِ آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
نه مملوکی که هر ساعت نظر با مالکی دارد

حدیث بردباری را بپرس از عاشق صادق
که بر دل حسرت بسیار و طاقت اندکی دارد

دم از دانش مزن با دانه خال نکورویان
که از هر حلقه‌دام عشق مرغ زیرکی دارد

به حرمت بوسه باید داد خاک صید گاهی را
که صیادش هزاران بسمل از هر ناوکی دارد

فقیه و چشمه‌ی کوثر، من و لعل لب ساقی
بقدر خویشتن هر کس که بینی مدرکی دارد

یقین شد جان سپاریهای من بر خویش اینگونه
هنوز آن صورت زیبا در این معنی شکی دارد

فروغی را بجز مردن علاجی نیست دور از او
که داغ اندرون سوزی و درد مهلکی دارد

#فروغی_بسطامی
مقصود از وجود عالم
ملاقات دو دوست بود
که روی در هم نهند
جهت خدا
دور از هوی.

#شمس_تبریزی



شمس مقصود و هدف نهایی آمدنش به این دنیا را ملاقات با مولانا و تحول او می‌داند و اینکه بدون هیچ چشم‌داشت، انتظار، هوی و هوس و مقام، فقط برای آن حقیقت مطلق هستی (خداوند) این دیدار روی داده است.
کسی که از دور در حضور باشد
خود نزدیک چگونه باشد!

#شمس_تبریزی


وقتِ دوری، شاه پَروَردَت به لطف
تا چه‌ها بخشد چو باشی دَرگَهی

#غزل_مولانا

درگهی: کسی که در درگاه شاه می‌تواند حضور داشته باشد.



در مورد اهمیت حضور در کنار استاد صحبت می‌فرمایند و اینکه اگر کسی می‌تواند از دور از استاد خود بهره ببرد، اگر نزدیک او باشد تاثیر آن چندین‌برابر است.

مقالات شمس تبریزی، تصحیح اشرفی و جمال‌پور، صفحه ۵۷۶
صائب*دیوان اشعار
*غزل شمارهٔ ۱۰۱۲🌺

با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
با دهان خشک مردن، بر لب دریا خوش است

نیست پروا تلخ‌کامان را ز تلخی‌های عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

کوهِ طاقت برنمی‌آید به موج حادثات
لنگر از رَطلِ گران کردن در این دریا خوش است

بادبانِ کشتیِ مِی نعرهٔ مستانه است
های‌وهوی مِی‌کَشان در مجلس صهبا خوش است

خرقهٔ تزویر از باد غرور آبستن است
حق‌پرستی در لباس اطلس و دیبا خوش است

ماه در ابر تُنُک جولانِ دیگر می‌کند
چهرهٔ طاعت، نهان در پردهٔ شب‌ها خوش است

هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی می‌کنند
چهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است

فکر شنبه تلخ دارد جمعهٔ اطفال را
عشرت امروز بی اندیشهٔ فردا خوش است

برق را در خرمن مردم تماشا کرده است
آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است

زور بر راه آوِرَد چون راهرو تنها شود
از دو عالم، دشت‌پیمایِ طلب‌تنها خوش است

ناقصان در پردهٔ ظلمت نمی‌بینند نور
ورنه پیش کاملانْ طاوسْ سر تا پا خوش است

هیچ کاری بی‌تأمل گرچه صائب خوب نیست
بی‌تأمل آستین افشاندن از دنیا خوش است

#صائب_تبریزی ....🌺┄‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست


#سعدی
🍁🌿




بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم

تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بی‌روی تو گلهای چمن خار شمارم





🍁🌿
#عراقی🍃