نگذار هرکس از راه رسید با ساز دلت
«تمرین نوازندگی کند» دل تو
قداست دارد دلتو حرمت دارد اگرکه
ساز دلت را به هرکس بسپاری روحت
میرنجد و ناکوک میزند
تجربه نشون داده تو هر طور باشی،
مردم طور دیگه ای فکر می کنند.
پس خودت باش
دنیا اصالت را ستایش می کند...
🌺🌺🌺
یارمهربانم
درود
بامداد یکشنبه ات فرخنده
🌺🌺🌺
نفس عمیق بکشید
مهم نیست چند ساله هستید
مهم اینست که زنده هستید
و قلبتان هنوز می تپد
باید خوشبخت و خوشحال زندگی کنید
امروزتان پر از خوشحالی
🌺🌺🌺
شاد باشی
«تمرین نوازندگی کند» دل تو
قداست دارد دلتو حرمت دارد اگرکه
ساز دلت را به هرکس بسپاری روحت
میرنجد و ناکوک میزند
تجربه نشون داده تو هر طور باشی،
مردم طور دیگه ای فکر می کنند.
پس خودت باش
دنیا اصالت را ستایش می کند...
🌺🌺🌺
یارمهربانم
درود
بامداد یکشنبه ات فرخنده
🌺🌺🌺
نفس عمیق بکشید
مهم نیست چند ساله هستید
مهم اینست که زنده هستید
و قلبتان هنوز می تپد
باید خوشبخت و خوشحال زندگی کنید
امروزتان پر از خوشحالی
🌺🌺🌺
شاد باشی
شعلهی آتش عشقم منِگر بر رخ زردم
همه اشکم، همه آهم، همه سوزم، همه دردم
چو سبویی که شکستهست و رخ چشمه نبیند
کو امیدی که دگرباره همآغوش تو گردم؟
لالهی صبح بهارم که درین دامن صحرا
آتش داغ گلی شعله کشد از دم سردم
کس ندانست که چون زخم جگرسوز نهانی
سوختم، سوختم از حسرت و لب باز نکردم
جلوهی صبح جوانی به همه عمر ندیدم
با خزان زادهام آری گل زردم گل زردم
#شفیعی_کدکنی
همه اشکم، همه آهم، همه سوزم، همه دردم
چو سبویی که شکستهست و رخ چشمه نبیند
کو امیدی که دگرباره همآغوش تو گردم؟
لالهی صبح بهارم که درین دامن صحرا
آتش داغ گلی شعله کشد از دم سردم
کس ندانست که چون زخم جگرسوز نهانی
سوختم، سوختم از حسرت و لب باز نکردم
جلوهی صبح جوانی به همه عمر ندیدم
با خزان زادهام آری گل زردم گل زردم
#شفیعی_کدکنی
🍃
گرنه اشک از دیده در هجران یار افتاده است
گوهر است اما زِ چشمِ اعتبار افتاده است
دوختم تا چشم خواهش بر گل رخسار یار
بخیهٔ رسواییام بر روی کار افتاده است
#جویای_تبریزی
گرنه اشک از دیده در هجران یار افتاده است
گوهر است اما زِ چشمِ اعتبار افتاده است
دوختم تا چشم خواهش بر گل رخسار یار
بخیهٔ رسواییام بر روی کار افتاده است
#جویای_تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
محبت آن بُوَد که خویش را جمله به محبوب خویش بخشی و تو را هیچ بازنماند از تو ...
📚تذکرة الاولیاء
عطار #نیشابوری
محبت آن بُوَد که خویش را جمله به محبوب خویش بخشی و تو را هیچ بازنماند از تو ...
📚تذکرة الاولیاء
عطار #نیشابوری
❤1
.
رو سینه را چون سینهها
هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را
پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی
تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی
مستانه شو مستانه شو
#مولانا
#روزتون_بخیر...🌹🌹
رو سینه را چون سینهها
هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را
پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی
تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی
مستانه شو مستانه شو
#مولانا
#روزتون_بخیر...🌹🌹
❤1
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بستهام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
خوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت
با همه پادشهی بنده تورانشاهم
#حضرت_حافظ
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بستهام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
خوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت
با همه پادشهی بنده تورانشاهم
#حضرت_حافظ
.
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بییادِ تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
#ابوسعید_ابوالخیر
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بییادِ تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
#ابوسعید_ابوالخیر
❤1
🍃
نه همین زآتش عشقت دل و جان میسوزد
عشق روی تو به آنی دو جهان میسوزد
چون زند شعله تر و خشک نمیداند چیست
آتش عشق کز آن پیر و جوان میسوزد
#قصاب_کاشانی
نه همین زآتش عشقت دل و جان میسوزد
عشق روی تو به آنی دو جهان میسوزد
چون زند شعله تر و خشک نمیداند چیست
آتش عشق کز آن پیر و جوان میسوزد
#قصاب_کاشانی
❤1
ای دوست شاد باش که شادی سزایِ توست
این گنج مُزدِ طاقتِ رنج آزمایِ توست
صبح امید و پرتوِ دیدار و بَزمِ مِهر
ای دل بیا که این همه اَجرِ وفایِ توست...
#هوشنگ_ابتهاج
این گنج مُزدِ طاقتِ رنج آزمایِ توست
صبح امید و پرتوِ دیدار و بَزمِ مِهر
ای دل بیا که این همه اَجرِ وفایِ توست...
#هوشنگ_ابتهاج
۱۴ تیر روز قلم
در تقویم ایران "روز قلم" بهعنوان نمادی برای تجلیل از صاحبان قلم و آثارشان انتخاب شده است.
در این نوشتار به ابعاد تربیتی، رسانهای و ارزشی تألیف و نگارش اشاره میشود و از چگونگی سیر قلم در طول تاریخ صحبت به میان میآید. به این سیر، چه از نظر محتوای نوشتهها و چه از نظر ابزار ظاهری ـ که به شیوههای اینترنتی و الکترونیکی ـ رسیده، نگریسته شده است.
در صفحات تقویم، ۱۴ تیرماه باعنوان «روز قلم» بهخود جلوهای دیگر بخشیده است. نامگذاری این روز بهنام قلم، بی ارتباط با تاریخ کهن متمدن و فرهنگساز این سرزمین نیست. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود آورده است که چهاردهمین روز از تیرماه را ایرانیان باستان، روز تیر "عطارد" مینامیدند. از طرفی سیاره تیر یا همان عطارد، در فرهنگ ادب پارسی، کاتب و نویسنده ستارگان است. به همین مناسبت این روز را روز نویسندگان میدانستند و گرامی میداشتند.
تاریخ نوشتار، حداکثر به بیست هزار سال پیش باز میگردد و با محدود ساختن به نظامهای نوشتاری مدون، رقمی حدود شش هزارسال پیش را نشان میدهد. این ارقام و آمارها فقط تخمینی است از سوی کاوشگران علمی، در صورتی که بدون شک پیشرفتی از سوی جوامع گوناگون، بدون کمک خط و زبان امکانپذیر نبوده است.
از جمله موادی که برای نوشتن بهکار میرفت سنگ، چوب، پوست حیوانات، برگ درختان، استخوان، موم، ابریشم، پنبه و کاغذ بود. در طول تاریخ، نوشتن به دو صورت بوده است: یک دسته خطوطی را در بر میگرفت که با استفاده از ابزارهای تیز چون سوزن، چاقو و... نوشتاری، کندهکاری میشد. دسته دیگر شامل خطوطی است که بهوسیله قلم پر، قلمنی، قلممو و ... و با استفاده از جوهر برسطح ماده نوشتاری ترسیم میشد. گفتنی است نسخه پردازی از نوشتهای بر سنگ یا فلز بهطور منطقی، در نهایت به اختراع چاپ انجامید.
قلم چیست؟:
قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسانها و بیانکننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسانها است. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گستردهتر از آن است که در بیان بگنجد. هرگونه رشد و پیشرفت، پیروزی و آرامش و معرفت و شناخت، ریشه در قلم دارد. تمدنها، تجربههای تلخ و شیرین و علوم بانوشتن ماندگار میشوند و آیندگان مملو از تجربه و پر از راهحلها هستند.
در تقویم ایران "روز قلم" بهعنوان نمادی برای تجلیل از صاحبان قلم و آثارشان انتخاب شده است.
در این نوشتار به ابعاد تربیتی، رسانهای و ارزشی تألیف و نگارش اشاره میشود و از چگونگی سیر قلم در طول تاریخ صحبت به میان میآید. به این سیر، چه از نظر محتوای نوشتهها و چه از نظر ابزار ظاهری ـ که به شیوههای اینترنتی و الکترونیکی ـ رسیده، نگریسته شده است.
در صفحات تقویم، ۱۴ تیرماه باعنوان «روز قلم» بهخود جلوهای دیگر بخشیده است. نامگذاری این روز بهنام قلم، بی ارتباط با تاریخ کهن متمدن و فرهنگساز این سرزمین نیست. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود آورده است که چهاردهمین روز از تیرماه را ایرانیان باستان، روز تیر "عطارد" مینامیدند. از طرفی سیاره تیر یا همان عطارد، در فرهنگ ادب پارسی، کاتب و نویسنده ستارگان است. به همین مناسبت این روز را روز نویسندگان میدانستند و گرامی میداشتند.
تاریخ نوشتار، حداکثر به بیست هزار سال پیش باز میگردد و با محدود ساختن به نظامهای نوشتاری مدون، رقمی حدود شش هزارسال پیش را نشان میدهد. این ارقام و آمارها فقط تخمینی است از سوی کاوشگران علمی، در صورتی که بدون شک پیشرفتی از سوی جوامع گوناگون، بدون کمک خط و زبان امکانپذیر نبوده است.
از جمله موادی که برای نوشتن بهکار میرفت سنگ، چوب، پوست حیوانات، برگ درختان، استخوان، موم، ابریشم، پنبه و کاغذ بود. در طول تاریخ، نوشتن به دو صورت بوده است: یک دسته خطوطی را در بر میگرفت که با استفاده از ابزارهای تیز چون سوزن، چاقو و... نوشتاری، کندهکاری میشد. دسته دیگر شامل خطوطی است که بهوسیله قلم پر، قلمنی، قلممو و ... و با استفاده از جوهر برسطح ماده نوشتاری ترسیم میشد. گفتنی است نسخه پردازی از نوشتهای بر سنگ یا فلز بهطور منطقی، در نهایت به اختراع چاپ انجامید.
قلم چیست؟:
قلم، زبان عقل و معرفت و احساس انسانها و بیانکننده اندیشه و شخصیت صاحب آن است. قلم، زبان دوم انسانها است. هویت، چیستی و قلمرو قلم بسیار گستردهتر از آن است که در بیان بگنجد. هرگونه رشد و پیشرفت، پیروزی و آرامش و معرفت و شناخت، ریشه در قلم دارد. تمدنها، تجربههای تلخ و شیرین و علوم بانوشتن ماندگار میشوند و آیندگان مملو از تجربه و پر از راهحلها هستند.