با چه کسی مشورت کنیم؟!
با کسی مشورت کن که ذی نفع نیست.
- با کسی مشورت کن که ترسو نیست.
- با کسی مشورت کن که طماع نیست.
- با کسی مشورت کن که حسود نیست.
- با کسی مشورت کن که خالی از کینه است.
- با کسی مشورت کن که نور خِرَد در او بارز است.
- با کسی مشورت کن که عدالت معیار کارش است و تحت هیچ عنوان آن را زیر پا نمی گذارد.
- با کسی مشورت کن که کل هستی را محترم می شمارد.
- با کسی مشورت کن که سینه اش محرم اسرار است و رازت را بر ملا نمی کند.
- با کسی مشورت کن که اهل رشد است و از رشد دیگران خرسند می شود.
- با کسی مشورت کن که کل نگر است و شعاع بصیرتش دور و نزدیک را شامل است.
اگر چنین کسی را داشتی خوشا بحالت. احترامش را پاس بدار که انسانی الهی را پاس داشته ای. و اگر چنین کسی را نداشتی، رازت را به کس مگو و خود را اسیر گفته هایت مکن.
با کسی مشورت کن که ذی نفع نیست.
- با کسی مشورت کن که ترسو نیست.
- با کسی مشورت کن که طماع نیست.
- با کسی مشورت کن که حسود نیست.
- با کسی مشورت کن که خالی از کینه است.
- با کسی مشورت کن که نور خِرَد در او بارز است.
- با کسی مشورت کن که عدالت معیار کارش است و تحت هیچ عنوان آن را زیر پا نمی گذارد.
- با کسی مشورت کن که کل هستی را محترم می شمارد.
- با کسی مشورت کن که سینه اش محرم اسرار است و رازت را بر ملا نمی کند.
- با کسی مشورت کن که اهل رشد است و از رشد دیگران خرسند می شود.
- با کسی مشورت کن که کل نگر است و شعاع بصیرتش دور و نزدیک را شامل است.
اگر چنین کسی را داشتی خوشا بحالت. احترامش را پاس بدار که انسانی الهی را پاس داشته ای. و اگر چنین کسی را نداشتی، رازت را به کس مگو و خود را اسیر گفته هایت مکن.
#گنبد_نمکی_جاشک
صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز
کز جهت غافلان صور دمیده است صبح
سوخته گردد شرار کز نفس سوخته
گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح
#عطار
صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز
کز جهت غافلان صور دمیده است صبح
سوخته گردد شرار کز نفس سوخته
گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح
#عطار
۱۳ و ۱۴ تیر 🏹 جشن تیرگان و روز قلم
در گاهشماری ایرانی، سیزدهمین روز هرماه و چهارمین ماه هرسال بهنام «تیر» خوانده میشود و به فرخندگی همنامی روز و ماه بهنام ایزد تیر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان، روز سیزدهم تیرماه «جشن تیرگان» یا «تیر و جشن» برگزار میشود.
در منابع ایرانی، برای برگزاری جشن تیرگان سه انگیزه اصلی را برشمردهاند که هریک ناظر بر تعریفی از واژه «تیر» است:
نخست: اختر یا ستاره تیر
دوم: اپاختر یا سیاره عطارد یا تیر
سوم: تیر که از کمان رها کنند.
یک) تیرگان و ستاره تیر: «تیر» یا «تِشتر» در فارسی، همان «تیشتر» در پهلوی و «تیشتریه» در اوستاست که نام ایزدستارهای سپید و درخشنده است که در زبان فارسی به نامهای دیگر همچون «شباهنگ» «کاروانکُش» «وَراهنگ» «شبکش» «ستاره خُنُک» «ستاره سحری» هم نامیده شده و به عربی «شِعرای یمانی» یا «شِعری العَبور» گویند و همان «سیریوس/Sirius» لاتین است. تیر یا تشتر که درخشانترین ستاره آسمان شبانه است در استورههای ایرانی، ایزد باران و ترسالی است و سرود ستایش و داستان پرشور نبرد او با دیو خشکسالی یا «اَپوش» در«تیریشت» اوستا آمده است. بهخجستگی ایزد باران و ترسالی، آبپاشی از آیینهای شاد این جشن است که آن را بهنام جشن «آبریزگان» یا «آبپاشان» نیز مشهورکرده است.
دو) تیرگان و سیاره تیر: سیاره تیر یا عُطارِد نزدیکترین سیاره بهخورشید است و بهعلت نزدیکی این سیاره به خورشید و از طرفی فاصله کمی که با زمین دارد صبحهای زود، قبل از طلوع خورشید در آسمان میدرخشد به همین دلیل آن را «ستاره صبح» نام نهادهاند و چون اندکی پس از غروب خورشید در آسمان دیده میشود، آن را «ستاره غروب» نیز نامیدهاند. بر این پایه، به واسطه حضور نزدیک و ملموس این سیاره در زندگی روزانه مردم، در فرهنگ ملل مختلف جلوهای استورهای یافته است. نام اروپاییِ این سیاره Mercury است و مرکوری در استورههای یونان و روم، خدای سخنوری و نویسندگی است. در ادبیات پارسی و عرب نیز تیر یا عطارد را «دبیر فلک» یا «تیر فلک» گفتهاند و به سخن دیگر، تیر «نویسنده فلک» است.
بیرونی در آثارالباقیه روایت میکند نام دیگر این روز تیر است که همان عطارد است که ستاره نویسندگان است و در این روز هوشنگ پادشاه پیشدادی برادر خود را بزرگداشت و او را در شمار «دهقنه» درآورد و از مردم و ملوک و دهقانان و موبدان و ... خواست که لباس کاتبی بپوشند.
بهسخن دیگر، هوشنگ در چنین روزی همه طبقات جامعه را به فراگرفتن نوشتن فراخواند و دهقنه یا آیین دهقانی را در بین دهقانان گسترد. بیرونی، دهقنه را «عمارت دنیا و زراعت» معنی میکند که بهتعبیر امروزی تلاش برای آبادانی سرزمین و کشاورزی بر بنیان دانش است. به سخن دیگر دهقنه یا آیین دهقانی، شیوه دهقانها یا دهگانها شد و افزون بر کشاورزی، نوشتن آموختند و در آبادانی شهر و روستا کوشیدند و نگاهبان فرهنگ، جشنها، سنت، باورهای کهن، و روایات ایرانی بودند و فرزندان خود را نیز آشنا با فرهنگ ایرانی پرورش دادند. مسعودی، طبری و مسکویه نیز برآمدن دهقانان را از دوره پیشدادی دانستهاند که در طول تاریخ امتداد یافته است و بهگواهی ارداویرافنامه و کارنامه اردشیر بابکان، دهقانان در دوران ساسانی از جایگاه مهمی در بین طبقات اجتماعی برخوردار بودند.
سه) تیرگان و تیر و کمان: بیرونی در «آثارالباقیه» حماسه پرتاب تیر توسط «آرش کمانگیر» و از جانفشانی او برای تعیین مرز ایران و توران را در روز تیرگان میداند. بیرونی تاکید میکند که روز پرتاب تیر آرش روز سیزدهم ماه بوده است که آن روز را «تیرگان کوچک» نامیدند و تیر پس از یک شبانهروز یعنی در روز چهاردهم ماه یا «گوشروز» در مرز توران فرود آمد که آن روز را «تیرگان بزرگ» نام نهادند. به یادبود حماسه آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز دماوند، سیزدهم تیرماه «روز ملی دماوند» نام گرفته است که چون در این روز مرزهای ایران گسترده و پاینده شد، میتوان این روز را «روز ملی یکپارچگی سرزمینی ایران» نیز دانست.
در سال ۱۳۸۱ انجمن قلم ایران با تاثیر از استوره تیرگان و تیر فلک، این روز را بهعنوان «روز قلم» پیشنهاد کرد که بهتصویب شورای فرهنگ عمومی رسید و چهاردهم تیرماه هرسال همزمان با «تیرگان بزرگ» بهعنوان «روز قلم» در تقویم رسمی کشور ثبت شد.
شاهین سپنتا
در گاهشماری ایرانی، سیزدهمین روز هرماه و چهارمین ماه هرسال بهنام «تیر» خوانده میشود و به فرخندگی همنامی روز و ماه بهنام ایزد تیر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان، روز سیزدهم تیرماه «جشن تیرگان» یا «تیر و جشن» برگزار میشود.
در منابع ایرانی، برای برگزاری جشن تیرگان سه انگیزه اصلی را برشمردهاند که هریک ناظر بر تعریفی از واژه «تیر» است:
نخست: اختر یا ستاره تیر
دوم: اپاختر یا سیاره عطارد یا تیر
سوم: تیر که از کمان رها کنند.
یک) تیرگان و ستاره تیر: «تیر» یا «تِشتر» در فارسی، همان «تیشتر» در پهلوی و «تیشتریه» در اوستاست که نام ایزدستارهای سپید و درخشنده است که در زبان فارسی به نامهای دیگر همچون «شباهنگ» «کاروانکُش» «وَراهنگ» «شبکش» «ستاره خُنُک» «ستاره سحری» هم نامیده شده و به عربی «شِعرای یمانی» یا «شِعری العَبور» گویند و همان «سیریوس/Sirius» لاتین است. تیر یا تشتر که درخشانترین ستاره آسمان شبانه است در استورههای ایرانی، ایزد باران و ترسالی است و سرود ستایش و داستان پرشور نبرد او با دیو خشکسالی یا «اَپوش» در«تیریشت» اوستا آمده است. بهخجستگی ایزد باران و ترسالی، آبپاشی از آیینهای شاد این جشن است که آن را بهنام جشن «آبریزگان» یا «آبپاشان» نیز مشهورکرده است.
دو) تیرگان و سیاره تیر: سیاره تیر یا عُطارِد نزدیکترین سیاره بهخورشید است و بهعلت نزدیکی این سیاره به خورشید و از طرفی فاصله کمی که با زمین دارد صبحهای زود، قبل از طلوع خورشید در آسمان میدرخشد به همین دلیل آن را «ستاره صبح» نام نهادهاند و چون اندکی پس از غروب خورشید در آسمان دیده میشود، آن را «ستاره غروب» نیز نامیدهاند. بر این پایه، به واسطه حضور نزدیک و ملموس این سیاره در زندگی روزانه مردم، در فرهنگ ملل مختلف جلوهای استورهای یافته است. نام اروپاییِ این سیاره Mercury است و مرکوری در استورههای یونان و روم، خدای سخنوری و نویسندگی است. در ادبیات پارسی و عرب نیز تیر یا عطارد را «دبیر فلک» یا «تیر فلک» گفتهاند و به سخن دیگر، تیر «نویسنده فلک» است.
بیرونی در آثارالباقیه روایت میکند نام دیگر این روز تیر است که همان عطارد است که ستاره نویسندگان است و در این روز هوشنگ پادشاه پیشدادی برادر خود را بزرگداشت و او را در شمار «دهقنه» درآورد و از مردم و ملوک و دهقانان و موبدان و ... خواست که لباس کاتبی بپوشند.
بهسخن دیگر، هوشنگ در چنین روزی همه طبقات جامعه را به فراگرفتن نوشتن فراخواند و دهقنه یا آیین دهقانی را در بین دهقانان گسترد. بیرونی، دهقنه را «عمارت دنیا و زراعت» معنی میکند که بهتعبیر امروزی تلاش برای آبادانی سرزمین و کشاورزی بر بنیان دانش است. به سخن دیگر دهقنه یا آیین دهقانی، شیوه دهقانها یا دهگانها شد و افزون بر کشاورزی، نوشتن آموختند و در آبادانی شهر و روستا کوشیدند و نگاهبان فرهنگ، جشنها، سنت، باورهای کهن، و روایات ایرانی بودند و فرزندان خود را نیز آشنا با فرهنگ ایرانی پرورش دادند. مسعودی، طبری و مسکویه نیز برآمدن دهقانان را از دوره پیشدادی دانستهاند که در طول تاریخ امتداد یافته است و بهگواهی ارداویرافنامه و کارنامه اردشیر بابکان، دهقانان در دوران ساسانی از جایگاه مهمی در بین طبقات اجتماعی برخوردار بودند.
سه) تیرگان و تیر و کمان: بیرونی در «آثارالباقیه» حماسه پرتاب تیر توسط «آرش کمانگیر» و از جانفشانی او برای تعیین مرز ایران و توران را در روز تیرگان میداند. بیرونی تاکید میکند که روز پرتاب تیر آرش روز سیزدهم ماه بوده است که آن روز را «تیرگان کوچک» نامیدند و تیر پس از یک شبانهروز یعنی در روز چهاردهم ماه یا «گوشروز» در مرز توران فرود آمد که آن روز را «تیرگان بزرگ» نام نهادند. به یادبود حماسه آرش کمانگیر و پرتاب تیر از فراز دماوند، سیزدهم تیرماه «روز ملی دماوند» نام گرفته است که چون در این روز مرزهای ایران گسترده و پاینده شد، میتوان این روز را «روز ملی یکپارچگی سرزمینی ایران» نیز دانست.
در سال ۱۳۸۱ انجمن قلم ایران با تاثیر از استوره تیرگان و تیر فلک، این روز را بهعنوان «روز قلم» پیشنهاد کرد که بهتصویب شورای فرهنگ عمومی رسید و چهاردهم تیرماه هرسال همزمان با «تیرگان بزرگ» بهعنوان «روز قلم» در تقویم رسمی کشور ثبت شد.
شاهین سپنتا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
اندک اندک جمع مستان میرسند
اندک اندک می پرستان میرسند
دلنوازان نازنازان در ره اند
گلعذاران از گلستان میرسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست
نیستان رفتند و هستان میرسند
#مولانا از غزل ۸۱۹
اندک اندک جمع مستان میرسند
اندک اندک می پرستان میرسند
دلنوازان نازنازان در ره اند
گلعذاران از گلستان میرسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست
نیستان رفتند و هستان میرسند
#مولانا از غزل ۸۱۹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما یک روح جاودانه هستیم و از یک جایی آمدیم و دوباره برمیگردیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
┊ ┊ ┊
┊ ┊ 🌺
┊ 🌺
🌺
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حضرت_حافظ
درودها ،
بامــــداد، شنبـه تون به فروغمهرو
فـروه لبخند ،آراسته باد به هر پگاه
و هرلحظه
شاد باشی
┊ ┊ 🌺
┊ 🌺
🌺
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حضرت_حافظ
درودها ،
بامــــداد، شنبـه تون به فروغمهرو
فـروه لبخند ،آراسته باد به هر پگاه
و هرلحظه
شاد باشی
❤1
.
من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!
دل من چون قلم اندر کف توست
ز توست ار شادمان و گر حزینم
به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟
به جز آنچه نمایی من چه بینم؟
گه از من خار رویانی گهی گل
گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنان داری چنانم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم
در آن خمّی که دل را رنگ بخشی
چه باشم من، چه باشد مهر و کینم؟
تو بودی اوّل و آخر تو باشی
تو به کن آخرم از اولینم
چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم
چو تو پیدا شوی، از اهل دینم
به جز چیزی که دادی من چه دارم؟
چه می جویی ز جیب و آستینم؟
#مولانای_جان
من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!
دل من چون قلم اندر کف توست
ز توست ار شادمان و گر حزینم
به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟
به جز آنچه نمایی من چه بینم؟
گه از من خار رویانی گهی گل
گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنان داری چنانم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم
در آن خمّی که دل را رنگ بخشی
چه باشم من، چه باشد مهر و کینم؟
تو بودی اوّل و آخر تو باشی
تو به کن آخرم از اولینم
چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم
چو تو پیدا شوی، از اهل دینم
به جز چیزی که دادی من چه دارم؟
چه می جویی ز جیب و آستینم؟
#مولانای_جان
ای از خراباتت زمین دُرد ته پیمانهای
در پای شمعت آسمان پرسوخته پروانهای
از آرزوی صحبتت، از اشتیاق دیدنت
هر بلبلی شیونگری، هر شاخ گل حنانهای
جوش اناالحق میزند، گلبانگ وحدت میکشد
از نغمه توحید تو ناقوس هر بتخانهای
هر ذره دارد در بغل خورشیدی از رخسار تو
هر قطره دارد در گره از چشم تو میخانهای
تا چند در خوف و رجا عمر گرامی بگذرد؟
یا لنگر عقل گران، یا لغزش مستانهای
از دیدهٔ بیدار من چشم کواکب گردهای
از چشم خوابآلود تو خواب بهار افسانهای
از سینه صد چاک خود صائب شکایت چون کند؟
بر قدر روزن میفتد خورشید در هر خانهای
✍صائب
📙دیوان اشعار
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۶۹۹۲
در پای شمعت آسمان پرسوخته پروانهای
از آرزوی صحبتت، از اشتیاق دیدنت
هر بلبلی شیونگری، هر شاخ گل حنانهای
جوش اناالحق میزند، گلبانگ وحدت میکشد
از نغمه توحید تو ناقوس هر بتخانهای
هر ذره دارد در بغل خورشیدی از رخسار تو
هر قطره دارد در گره از چشم تو میخانهای
تا چند در خوف و رجا عمر گرامی بگذرد؟
یا لنگر عقل گران، یا لغزش مستانهای
از دیدهٔ بیدار من چشم کواکب گردهای
از چشم خوابآلود تو خواب بهار افسانهای
از سینه صد چاک خود صائب شکایت چون کند؟
بر قدر روزن میفتد خورشید در هر خانهای
✍صائب
📙دیوان اشعار
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۶۹۹۲
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
نیست دیگر به خرابات، خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد
حالِ آن خسته چه باشد که طبیبش بزند
زخم و بر زخم، نمک پاشد و مرهم ببرد
آن که بر دامن احسان تو اَش دسترسی ست
به دهان، خاکش اگر نام ز حاتم ببرد
رنجِ عمری، همه هیچ است اگر وقت سفر
رخ نماید که مرا با دل خُرّم ببرد
من ندانم چه نیازی ست تو را با همه قَدر
که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد
جان فدای دل دیوانه که هر شب برِ ِتوست
کاش جاوید، بدان کوی مرا هم ببرد
ذکر من نام دلارای حبیب است عماد!
نیست غم، دوست اگر نام مرا کم ببرد
#عماد_خراسانی
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
نیست دیگر به خرابات، خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد
حالِ آن خسته چه باشد که طبیبش بزند
زخم و بر زخم، نمک پاشد و مرهم ببرد
آن که بر دامن احسان تو اَش دسترسی ست
به دهان، خاکش اگر نام ز حاتم ببرد
رنجِ عمری، همه هیچ است اگر وقت سفر
رخ نماید که مرا با دل خُرّم ببرد
من ندانم چه نیازی ست تو را با همه قَدر
که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد
جان فدای دل دیوانه که هر شب برِ ِتوست
کاش جاوید، بدان کوی مرا هم ببرد
ذکر من نام دلارای حبیب است عماد!
نیست غم، دوست اگر نام مرا کم ببرد
#عماد_خراسانی
صوفی آنست که دل او چون دل ابراهیم سلامت یافته بود از دوستی دنیا و بجای آرنده فرمان خدای بود
و تسلیم او تسلیم اسمعیل
و اندوه او اندوه داود
و فقر او فقر عیسی
و صبر او صبر ایوب
و شوق او شوق موسی در وقت مناجات
و اخلاص او اخلاص محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
شیخ جنید بغدادی
و تسلیم او تسلیم اسمعیل
و اندوه او اندوه داود
و فقر او فقر عیسی
و صبر او صبر ایوب
و شوق او شوق موسی در وقت مناجات
و اخلاص او اخلاص محمد صلی الله علیه و آله و سلم.
شیخ جنید بغدادی
عروس حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد
که دار الملک ایمان را مجرّد یابد از غوغا
ذلِکَ الْکِتابُ گفتهاند این کتاب اشارت است بآنک اللَّه تعالی بر خود نبشت از بهر امّت محمد (ع) که انّ رحمتی سبقت غضبی
و ذلک فی قوله عزّ و جلّ کتب ربکم علی نفسه الرحمة. و گفتهاند اشارت بآن است که اللَّه بر دل مؤمنان نبشت از ایمان و معرفت و ذلک قوله «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» چنانستی که اللَّه گفت بنده من؟ نقش ایمان در دلت من نبشتم، عطر دوستی من سرشتم، فردوس از بهر تو من نگاشتم، دلت بنور معرفت من آراستم، شمع وصل من افروختم، مهر مهر بر آن دل من نهادم، رقم عشق در ضمیرت من زدم، کتب فی قلوبهم الایمان لوح نبشتم لکن همه وصف تو نبشتم، دلت نبشتم همه وصف خود نبشتم، وصف تو که در لوح نبشتم بجبرئیل ننمودم، وصف خود که در دلت نبشتم بدشمن کی نمایم، در لوح نبشتم جفا و وفاء تو، در دلت نبشتم ثنا و و معرفت. نبشته تو از آنچه نبشتم بنگشت، نبشته خود از آنچه نبشتم کی بگردد؟
کشف الاسرار
که دار الملک ایمان را مجرّد یابد از غوغا
ذلِکَ الْکِتابُ گفتهاند این کتاب اشارت است بآنک اللَّه تعالی بر خود نبشت از بهر امّت محمد (ع) که انّ رحمتی سبقت غضبی
و ذلک فی قوله عزّ و جلّ کتب ربکم علی نفسه الرحمة. و گفتهاند اشارت بآن است که اللَّه بر دل مؤمنان نبشت از ایمان و معرفت و ذلک قوله «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» چنانستی که اللَّه گفت بنده من؟ نقش ایمان در دلت من نبشتم، عطر دوستی من سرشتم، فردوس از بهر تو من نگاشتم، دلت بنور معرفت من آراستم، شمع وصل من افروختم، مهر مهر بر آن دل من نهادم، رقم عشق در ضمیرت من زدم، کتب فی قلوبهم الایمان لوح نبشتم لکن همه وصف تو نبشتم، دلت نبشتم همه وصف خود نبشتم، وصف تو که در لوح نبشتم بجبرئیل ننمودم، وصف خود که در دلت نبشتم بدشمن کی نمایم، در لوح نبشتم جفا و وفاء تو، در دلت نبشتم ثنا و و معرفت. نبشته تو از آنچه نبشتم بنگشت، نبشته خود از آنچه نبشتم کی بگردد؟
کشف الاسرار
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
#وحشی_بافقی
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
#وحشی_بافقی
.
بر آستان تو دل پایمال صد درد است
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردهست
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگها زرد است
شب است و آینه خواب سپیده میبیند
بیا که روز خوش ما خیالپرورد است
دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خندهگشا روی از او نهان کردهست
چهها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
بهمردمی، که جهان سخت ناجوانمرد است
به سوز دل نفسی آتشین برآر ای عشق
که سینهها سیه از روزگار دمسرد است
#هوشنگ_ابتهاج
بر آستان تو دل پایمال صد درد است
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردهست
هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگها زرد است
شب است و آینه خواب سپیده میبیند
بیا که روز خوش ما خیالپرورد است
دهان غنچه فروبسته ماند در شب باغ
که صبح خندهگشا روی از او نهان کردهست
چهها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
بهمردمی، که جهان سخت ناجوانمرد است
به سوز دل نفسی آتشین برآر ای عشق
که سینهها سیه از روزگار دمسرد است
#هوشنگ_ابتهاج
.
ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو
✍حضرت مولانا
📙دیوان شمس
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۲۲۰۸
ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو
✍حضرت مولانا
📙دیوان شمس
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۲۲۰۸
.
زنده کدام است بر هوشیار
آن که بمیرد به سر کوی یار
عاشق دیوانه سرمست را
پند خردمند نیاید به کار
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
به که به گشتن بنهی در دیار
ای که دلم بردی و جان سوختی
در سر سودای تو شد روزگار
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار
بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه عشق تو نبیند کنار
درد نهانی دل تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار
در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار
گر گله از ماست شکایت بگوی
ور گنه از توست غرامت بیار
بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار
دل چه محل دارد و دینار چیست
مدعیم گر نکنم جان نثار
سعدی اگر زخم خوری غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار
#سعدی
📚 دیوان اشعار
زنده کدام است بر هوشیار
آن که بمیرد به سر کوی یار
عاشق دیوانه سرمست را
پند خردمند نیاید به کار
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
به که به گشتن بنهی در دیار
ای که دلم بردی و جان سوختی
در سر سودای تو شد روزگار
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار
بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه عشق تو نبیند کنار
درد نهانی دل تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار
در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار
گر گله از ماست شکایت بگوی
ور گنه از توست غرامت بیار
بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار
دل چه محل دارد و دینار چیست
مدعیم گر نکنم جان نثار
سعدی اگر زخم خوری غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار
#سعدی
📚 دیوان اشعار