گلها
2.2K subscribers
104K photos
24.7K videos
2.55K files
3.75K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://t.me/goolfs
Download Telegram
گر زِ آزردنِ من، هست غرض مردنِ من



مُردم آزار مَکش از پیِ آزردنِ من...



#وحشی_بافقی...🕊
هرچه در پى اش بدوى ,

از تو می‌گریزد آرام که بگیری می‌آید...
«گاهى هم نمى آيد
ولى تو آرام گرفته اى!»

#شمس_تبریزی
.

‌من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...

ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است

میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است

اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است

#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
           ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
         وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

                #مولانا رباعی ۱۷۵۹
                  در قرآن هم آمده
    خداوند آز رگ گردن بهت نزدیکتره
          مسیحیت میگه پدر درون
  و همه ادیان میگن درونت رو درست کن
              خدا پیداش میشه
دمی با حضرت سعدی 📖

حکایت “طوطی و زاغ”

طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده می‌برد و می‌گفت:

این چه طلعت مکروه است و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون، یا غُرابَ البَینِ یا لَیتَ بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المَشرِقَینِ.
 
علی الصباح به روی تو هر که برخیزد
صباح روز سلامت بر او مسا باشد
بد اختری چو تو در صحبت تو بایستی
ولی چنین که تویی در جهان کجا باشد
 
عجب آن که غراب از مجاورت طوطی هم به جان آمده بود و ملول شده. لاحول کنان از گردش گیتی همی‌نالید و دستهای تغابن بر یکدگر همی مالید که: این چه بخت نگون است و طالع دون و ایام بوقلمون. لایق قدر من آنستی که با زاغی به دیوار باغی بر خرامان همی رفتمی.

پارسا را بس این قدر زندان
که بود هم طویلهٔ رندان

بلی تا چه کردم که روزگارم به عقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خودرای ناجنس خیره درای به چنین بند بلا مبتلا گردانیده است؟

کس نیاید به پای دیواری
که بر آن صورتت نگار کنند
گر تو را در بهشت باشد جای
دیگران دوزخ اختیار کنند

این ضرب‌المثل بدان آوردم تا بدانی که صد چندان که دانا را از نادان نفرت است، نادان را از دانا وحشت است.

زاهدی در سماع رندان بود
زآن میان گفت شاهدی بلخی
گر ملولی ز ما ترش منشین
که تو هم در میان ما تلخی
جمعی چو گل و لاله به هم پیوسته
تو هیزم خشک در میانی رسته
چون باد مخالف و چو سرما ناخوش
چون برف نشسته‌ای و چون یخ بسته

_گلستان سعدی
خودپذیری به معنای تحسین خود یا حتی دوست داشتن خود در هر لحظه از زندگی نیست؛ بلکه به معنای تحمل همه احساساتمان است؛ از جمله آنهایی که ناراحتمان می کنند.

#ذهن های پراکنده
گبور مته
مثنوی معنوی

" گر همی خواهی که بفروزی چو روز
   هستی همچون شب خود را بسوز"

* اگر می خواهی همچون روز فروزان و
   روشنی بخش شوی, تاریکی هایِ
   وجودت را آتش بزن و بسوزان...
من خود از غم شکسته دل بودم
عشقت آمد تمامتر بشکست

نرسد نامه‌های من به تو ز آنک
پر مرغان نامه‌بر بشکست

#خاقانی
.


 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر

راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

#حافظ

.

جهان به خواب
و شبی چشم من نیاساید
چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟

#امیرخسرو_دهلوی
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم

نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم
ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم

حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم

ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی
به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم

به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم

تو رشک آفتابی کی به دست سایه می آیی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم



هوشنگ_ابتهاج
1
من که جز هم‌نفسی با تو ندارم هوسی
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی

زنده ام بی تو و شرمنده ام از خود هرچند
که دمی از سر رغبت نکشیدم نفسی

ناامیدم مکن از صبر و بگو می‌آید
عادل ظلم ستیزی، ملک دادرسی

به کجا پَر بکشد در هوس آزادی
آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی

من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
می‌توانی مگر ای عشق به دادم نرسی !

   #فاضل_نظری
هر ذره که در هوا و در کیوانست
بر ما همه گلشن است و هم بستانست

هرچند که زر ز راههای کانست
هر قطره طلسمیست و در او عمانست

#مولانا
سرو بستانی تو یا مه یا پری
یا ملک یا دفتر صورتگری

رفتنی داری و سحری می‌کنی
کاندر آن عاجز بماند سامری

هر که یک بارش گذشتی در نظر
در دلش صد بار دیگر بگذری

می‌روی و اندر پیت دل می‌رود
باز می‌آیی و جان می‌پروری

گر تو شاهد با میان آیی چو شمع
مبلغی پروانه‌ها گرد آوری

چند خواهی روی پنهان داشتن
پرده می‌پوشی و بر ما می‌دری

روزی آخر در میان مردم آی
تا ببیند هر که می‌بیند پری

آفتاب از منظر افتد در رواق
چون تو را بیند بدین خوش‌منظری

جان و خاطر با تو دارم روز و شب
نقش بر دل نام بر انگشتری

سعدی از گرمی بخواهد سوختن
بس که تو شیرینی از حد می‌بری

#سعدی
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سر بسریم

  #خیام
.


تو ایستاده ای اما
توان دم زدنت نیست

خموشی ات همه فریاد و
خود به لب سخنت نیست

چه تلخ خورده ای
از دست روزگار که دیگر

چنان گذشته ی شیرین
لب شکرشکنت نیست

چه جای غم که ندارم
تو را که در نظر من

سعادتی به جهان مثل
دوست داشتنت نیست

چگونه می سپری تن
به بوسه های رقیبم؟

نشانه بوسه ی من
در کدام سوی تنت نیست؟

من از تو، اصل تو را
برگزیده ام که همیشه

دلت مراست -تو خود گفته ای-
اگر بدنت نیست

چنین که عطر تنت
ره به هر نسیم گرفته است

تو با منی و نیازی
به بوی پیرهنت نیست...

حسین منزوی
Yakamoz
Ahmet Kaya
احمد کایا
ترکی
محشره با من گوش کن ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام امشب به درگاه خدا
براتون دعامیکنم تا
فرداتون پرامید
زندگیتون پویا
عشقتون خدا
حاجتتون روا
و شبتون پرازآرامش باشه

‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام امشب به درگاه خدا
براتون دعامیکنم تا
فرداتون پرامید
زندگیتون پویا
عشقتون خدا
حاجتتون روا
و شبتون پرازآرامش باشه

‌‌‌
.

ندانم کان مه نامهربان یادم کند یا نه
فریب‌انگیز من با وعده‌ای شادم کند یا نه

خرابم آنچنان کز باده هم تسکین نمی‌یابم
لبِ گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه

صبا از من پیامی دِه به آن صیّاد سنگین‌دل
که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یا نه

من از یادِ عزیزان یک نفس غافل نی‌اَم امّا
نمی‌دانم که بعد از این کسی یادم کند یا نه

رهی از ناله‌ام خون می‌چکد امّا نمی‌دانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه
 
#رهی_معیری