گلها
2.13K subscribers
104K photos
24.6K videos
2.55K files
3.75K links
ساقیا باده بیاور که برانیم همه

که بجز عشق تو
از خویش برانیم همه

#مولانا

https://t.me/goolfs
Download Telegram
گفتم چشمم... گفت به راهش می‌دار...
گفتم جگرم... گفت پر آهش می‌دار...

گفتم که دلم... گفت چه داری در دل؟...
گفتم غم تو... گفت نگاهش می‌دار....

#ابوسعید_ابوالخیر
🍃🕊


بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
گر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارم

اشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شد
بلعجب بین که در آب آتش سوزان دارم

گر بسوزد نفسم هر دو جهان را نه عجب
زان که در سینه بسی سوزش پنهان دارم

داغ و دردی که رسید از تو حرامم بادا
که سر مرهم و اندیشهٔ درمان دارم

شیخ ناپخته به من این همه گو خنده مزن
که دل سوخته و دیدهٔ گریان دارم

بخت برگشته و لخت جگر و چشم پر آب
به هواداری آن صف زده مژگان دارم

من و با خاطر مجموع نشستن، هیهات
که سر و کار بدان زلف پریشان دارم

من و از بندگی خواجه گذشتن، حاشا
که ز فرمانبریش بر همه فرمان دارم

خوش دلم در غم او با همه ویرانی دل
که بسی گنج در این خانهٔ ویران دارم

عین مقصود من از دیر و حرم دست نداد
سر خون ریختن گبر و مسلمان دارم

عاقلان دست به زنجیر جنونم نزنید
که من این سلسله را سلسله جنبان دارم

تا فروغی به سیه روزی خود ساخته‌ام
منتی بر سر خورشید درخشان دارم

#فروغی_بسطامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🕊


بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
گر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارم

اشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شد
بلعجب بین که در آب آتش سوزان دارم

گر بسوزد نفسم هر دو جهان را نه عجب
زان که در سینه بسی سوزش پنهان دارم

داغ و دردی که رسید از تو حرامم بادا
که سر مرهم و اندیشهٔ درمان دارم

شیخ ناپخته به من این همه گو خنده مزن
که دل سوخته و دیدهٔ گریان دارم

بخت برگشته و لخت جگر و چشم پر آب
به هواداری آن صف زده مژگان دارم

من و با خاطر مجموع نشستن، هیهات
که سر و کار بدان زلف پریشان دارم

من و از بندگی خواجه گذشتن، حاشا
که ز فرمانبریش بر همه فرمان دارم

خوش دلم در غم او با همه ویرانی دل
که بسی گنج در این خانهٔ ویران دارم

عین مقصود من از دیر و حرم دست نداد
سر خون ریختن گبر و مسلمان دارم

عاقلان دست به زنجیر جنونم نزنید
که من این سلسله را سلسله جنبان دارم

تا فروغی به سیه روزی خود ساخته‌ام
منتی بر سر خورشید درخشان دارم



فروغی_بسطامی
🍃🕊


عاشق روی نازنین توام
والهٔ زلف عنبرین توام

من اگر کافرم اگر مومن
در همه کیشها به دین توام

به یقین جان بی گمان منی
بی گمان عاشق یقین توام

عشق تو شمع و من چو پروانه
سوختهٔ عشق آتشین توام

گر به میخانه ور بکعبه روم
در همه جای همنشین توام

تو مرا برگزیدی از دو جهان
من به جان عاشق گزین توام

صورت جان توئی و معنی دل
من هم آن تو و هم این توام

هر چه دارم همه امانت تواست
بسیارم چو من امین توام

گنج اسما به من تو بخشیدی
نعمت الله و نور دین توام

حضرت شاه نعمت‌الله ولی
آنڪه آسان می‌سپارد

جان به دیدارت "منم"

#فروغی_بسطامی
بیا که با تو بگویم غمِ ملالتِ دل

چرا که بی تو ندارم مَجالِ گفت و شَنید

#حافظ
گفتا بنویس ...از غم هجران چه نویسم ؟
با مهر دهان ، از دلِ ویران چه نویسم ؟

صدنامه نوشتیم ... ندیدیم جوابی ،
با چشم تَر وُ دیده ی گریان چه نویسم ؟

چون طرّه گیسوی تو روزم سیه افتاد ،
ای پادشه جمله ی خوبان چه نویسم ؟

در ارزوی وصل تو عمرم به سر آمد ،
بی وصل تو از حال پریشان چه نویسم ؟

یک عمر دویدیم ، به جایی نرسیدیم ،
خون خورده ی دردیم به درمان چه نویسم ؟

از سوخته ی اتش عشقت خبرت نیست ،
وز داغ تو از عاشق نالان چه نویسم ؟

از مرغ اسیری که به دامست وگرفتار ،
از یاد فراموش ... به زندان چه نویسم ؟

آواره ی دهریم پراکنده به هر جا ،
ای خانه ات اباد ، ز سامان چه نویسم ؟

دیریست که دل در پِی آن ماهترینست ،
با اشک روان بر گل خندان چه نویسم ؟

راحم همه از سینه ی عشاق سُراید ،
با حالِ پریشانِ  پریشان چه نویسم ؟


#راحم_تبریزی
.

مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو

گر رَوی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغِ تو به خورشید رسد صد پرتو

تکیه بر اخترِ شب‌دزد مکن کاین عیار
تاجِ کاووس ببرد و کمرِ کیخسرو

گوشوارِ زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دورِ خوبی گذران است نصیحت بشنو

چشمِ بد دور ز خالِ تو که در عرصهٔ حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمنِ مه به جُوی خوشهٔ پروین به دو جو

آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو



#حافظ
.
بر جان، شرار عشقت، خوش می‌کشد زبانه
باور نداشت بختم، این دولت از زمانه

دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه می‌کرد
گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه

خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم
شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه

وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز
برخیز تا بنوشیم، از این مِیِ شبانه


#شاطرعباس_صبوحی
.

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام

شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام

ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست
مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام

به کام دل نفسی با تو التماس من است
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام

مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام

چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام

ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام

مرا که با تو سخن گویم و سخن شنوم
نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام

اگر زبان مرا روزگار دربندد
به عشق در سخن آیند ریزه‌های عظام

بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت
گر این سخن برود در جهان نماند خام

#سعدی
Asheghane Nist
Alireza Ghorbani
علیرضا قربانی
عاشقانه نیست

با من از عاشقانه‌ترین لحظه‌ها بخوان.
حتی اگر هوای دلی عاشقانه نیست....
1
.
آه اگر گلوله‌ها سلام می‌شدند
مرزهای منحنی
خط بوسه‌های ممتد و مدام می‌شدند
پشت میزهای کنفرانس
روح های وحشیِ خطابه، رام می‌شدند
روز جشن کودکانهء زمین
سیمهای متصل،
حامل پیام می‌شدند
بزمهای شاد مردمان
سرخوش از صدای جام می‌شدند
آه اگر که زندگی ادامه داشت
جنگها تمام می‌شدند...

#عبدالجبار کاکایی
.
        دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
      یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

       بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
          کز آتش درونم دود از کفن برآید

     بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران
     بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

                  #حافظ از ۲۳۳
.
               دزدکی از مارگیری مار برد
            ز ابلهی آن را غنیمت می‌شمرد

            وا رهید آن مارگیر از زخم مار
            مار کشت آن دزد او را زار زار

            مارگیرش دید پس بشناختش
           گفت از جان مار من پرداختش

            در دعا می‌خواستی جانم ازو
               کش بیابم مار بستانم ازو

           شکر حق را کان دعا مردود شد
           من زیان پنداشتم آن سود شد

           بس دعاها کان زیانست و هلاک
             وز کرم می‌نشنود یزدان پاک

              #مولانا مثنوی دفتر دوم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سادگورو میگه هر اتفاقی که برات افتاده ،خودت گورتو نکن
1
به نام دوست ، دهم ثبت ، خانهٔ دل را ،


اگر قبول کند این خرابه‌منزل را ،

#ناشناس
🌸🌸🌸🌸🌸
Benevis Eshgh
Golpa
#استاد_گلپا

بنویس عشق ..
Susan, yadete
DelAhangaan سوسن یادته
⫸ خواننده : #سوسن 

یادته ...
شعر  : #اکبر_آزاد
آهنگ #منوچهر_گودرزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد اواز ایران

نگار دلبندم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌺


دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

#حضرت_حافظ

🌿🌺

درودها ،
بامداد، سه شنبه تون به فروغ مهروفروزه لبخند،آراسته باد به هر پگاه و هرلحظه


شاد باشی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

شوخی مکن که مرغ دل بی‌قرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

#حضرت_حافظ
1