This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می گویند؛
یکی بود، یکی نبود !
اما باید گفت؛
یکی هست و تنها یکی هست که اصلِ همه است.
اگر آدم ها به این " یک " واصل شوند،
آسمان شروع به باریدن می کند،
زمین بارور می شود،
زندگی می روید،
و زیبایی نمایان می شود.
اما امروزه آدمیان آن " یک" را فراموش کرده اند،
برای همین است که؛
آسمان شان از بارش ایستاده است،
زمین شان عقیم شده است،
زندگی شان رنگ باخته است،
و زیبایی افسانه گشته است.
هر که آن " یک " را دریافت کند،
همه ی " خیر" ات را یکجا یافته است.
یکی بود، یکی نبود !
اما باید گفت؛
یکی هست و تنها یکی هست که اصلِ همه است.
اگر آدم ها به این " یک " واصل شوند،
آسمان شروع به باریدن می کند،
زمین بارور می شود،
زندگی می روید،
و زیبایی نمایان می شود.
اما امروزه آدمیان آن " یک" را فراموش کرده اند،
برای همین است که؛
آسمان شان از بارش ایستاده است،
زمین شان عقیم شده است،
زندگی شان رنگ باخته است،
و زیبایی افسانه گشته است.
هر که آن " یک " را دریافت کند،
همه ی " خیر" ات را یکجا یافته است.
این حضور عاشقان است و سماع
صحبت صاحبدلان است و سماع
حضرت مستان خاص الخاص او
مجلس آزادگانست و سماع
یار با ما در سماع معنوی
این معانی را بیان است و سماع
گر دوای درد می جوئی بیا
درد دل درمان جان است و سماع
در حریم کبریای عشق او
های و هوی عاشقان است و سماع
هر که را ذوقی است گو در نه قدم
جان سید در میان است و سماع
شاه نعمتالله ولی
صحبت صاحبدلان است و سماع
حضرت مستان خاص الخاص او
مجلس آزادگانست و سماع
یار با ما در سماع معنوی
این معانی را بیان است و سماع
گر دوای درد می جوئی بیا
درد دل درمان جان است و سماع
در حریم کبریای عشق او
های و هوی عاشقان است و سماع
هر که را ذوقی است گو در نه قدم
جان سید در میان است و سماع
شاه نعمتالله ولی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکیم ابراهیمی#دینانی
ترجمه_حکمت_اشراق_از_سید_جعفر_سجادی.pdf
5.8 MB
حکمة الاشراق
تالیف : شیخ شهید شهاب الدین سهروردی
ترجمه و شرح : دکتر سید جعفر سجادی
تالیف : شیخ شهید شهاب الدین سهروردی
ترجمه و شرح : دکتر سید جعفر سجادی
@eat_book_حافظ_حافظه_ماست_بهاءالدین_خرمشاهی.pdf
12.2 MB
حافظ حافظه ماست
بهاءالدین خرمشاهی
بهاءالدین خرمشاهی
ترک بیشی بگفتم از پی آنک
کشت دولت بهبر نمیآمد
آنچه آمد مرا نمیبایست
وآنچه بایست بر نمیآمد
خاقانی
[ دیوان خاقانی شروانی، تصحیح و مقدّمه و تعلیقات بهکوشش ضیاءالدّین سجّادی، زوّار، تهران، چاپ دهم، ص۸۶۴]
کشت دولت بهبر نمیآمد
آنچه آمد مرا نمیبایست
وآنچه بایست بر نمیآمد
خاقانی
[ دیوان خاقانی شروانی، تصحیح و مقدّمه و تعلیقات بهکوشش ضیاءالدّین سجّادی، زوّار، تهران، چاپ دهم، ص۸۶۴]
بى روى تو، اى مردم كاشانۀ چشم
پُر بادۀ حسرت است پيمانۀ چشم
تو جاى دگر گرفتهاى منزل و من
بهر تو سفيد كردهام خانۀ چشم.
#سالک_کاشانی
پُر بادۀ حسرت است پيمانۀ چشم
تو جاى دگر گرفتهاى منزل و من
بهر تو سفيد كردهام خانۀ چشم.
#سالک_کاشانی
ننگ یار است که یاد آرد از اغیار مدام
نام این فرقهٔ بدنام فراموشش باد
هاتف اصفهانی
نام این فرقهٔ بدنام فراموشش باد
هاتف اصفهانی
شب نیست که از غمت دلم جوش نکرد
و از بهر تو زهر اندهی نوش نکرد
ای جان جهان هیچ نیاوردی یاد
آن را که تو را هیچ فراموش نکرد
سیف فرغانی
و از بهر تو زهر اندهی نوش نکرد
ای جان جهان هیچ نیاوردی یاد
آن را که تو را هیچ فراموش نکرد
سیف فرغانی
جانا ز ناتوانی از خویشتن به جانم
آخر ترحمی کن بر جان ناتوانم
اغیار راست نازت، عشاق را عتابت
محروم من که از تو نه این رسد نه آنم
مرغ اسیرم اما دارم درین اسیری
آسایشی که رفته است از خاطر آشیانم
نخلم ز پا فتاده شادم که کرد فارغ
از فکر نوبهار و اندیشهٔ خزانم
زنهار بعد مردن فرسوده چون شود تن
پیش سگان کویش ریزند استخوانم
#هاتف_اصفهانی
آخر ترحمی کن بر جان ناتوانم
اغیار راست نازت، عشاق را عتابت
محروم من که از تو نه این رسد نه آنم
مرغ اسیرم اما دارم درین اسیری
آسایشی که رفته است از خاطر آشیانم
نخلم ز پا فتاده شادم که کرد فارغ
از فکر نوبهار و اندیشهٔ خزانم
زنهار بعد مردن فرسوده چون شود تن
پیش سگان کویش ریزند استخوانم
#هاتف_اصفهانی
کوتاه کُند زمانه این دَمْدَمه را
وَزْهم بِدَرد گُرگِ فنا این رَمه را
اَنْدر سَرِ هر کسی غُروریست، ولیک
سیلیِّ اَجَل قَفا زَنَد این همه را
#رباعی_مولانا
تحولات دنیا شهرت را از انسان می گیرد. گرگ نابودگر فنا هم ثروت ها را از بین می برد.
هر کسی در سر خود غروری دارد ولیکن سیلی پایان عُمر، پَسِ سَر همه خواهد کوبید.
وَزْهم بِدَرد گُرگِ فنا این رَمه را
اَنْدر سَرِ هر کسی غُروریست، ولیک
سیلیِّ اَجَل قَفا زَنَد این همه را
#رباعی_مولانا
تحولات دنیا شهرت را از انسان می گیرد. گرگ نابودگر فنا هم ثروت ها را از بین می برد.
هر کسی در سر خود غروری دارد ولیکن سیلی پایان عُمر، پَسِ سَر همه خواهد کوبید.
از دو عالَم دردت ای دلدار ،بس باشد مرا
کافر عشقم ؛اگر غیر تو کس باشد مرا
با تو باشم، وسعت دل بگذرد از عرش هم
بی تو باشم ،هر دو عالَم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان، جانم فداخواهد شدن
این قَدَر دانم ،نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و ،جانِ شیرین بیشمار
برتو مِی افشانده باشم ،تانفس باشد مرا....
#فیض_کاشانی
کافر عشقم ؛اگر غیر تو کس باشد مرا
با تو باشم، وسعت دل بگذرد از عرش هم
بی تو باشم ،هر دو عالَم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان، جانم فداخواهد شدن
این قَدَر دانم ،نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و ،جانِ شیرین بیشمار
برتو مِی افشانده باشم ،تانفس باشد مرا....
#فیض_کاشانی
چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم …
گره ابروی پر چین تورا بنده شوم
حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم …
طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم
الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟
کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟
اینهمه جور که من از پی هم می بینم …
زود خود را به سر کوی عدم می بینم
دیگران راحت و من اینهمه غم می بینم …
همه کس خرم و من درد و الم می بینم
لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم
هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم
خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر. . .
حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم …
از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم
پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم …
همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم
دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم…
خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است
سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است
وحشی بافقی
گره ابروی پر چین تورا بنده شوم
حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم …
طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم
الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟
کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟
اینهمه جور که من از پی هم می بینم …
زود خود را به سر کوی عدم می بینم
دیگران راحت و من اینهمه غم می بینم …
همه کس خرم و من درد و الم می بینم
لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم
هستم و آزرده و بسیار ستم می بینم
خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر. . .
حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر
آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم …
از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم
پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم …
همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم
دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم…
خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است
سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است
وحشی بافقی