دوست داشتن را آن رفیق مجازے بمن
آموخت او ڪہ نہ با رنگ صدایم
آشناست نہ برق نگاهم و
نہ گرمی دستانم.....
بی هیچ چشمداشتی احوالم را میپرسد
و بــہ انتظار ســلام دوبــاره ام
مینشیند تا خلوت ایــن دل
زنگار گرفتہ را با کلمات
پر محبتش بشکند
اوهمان است ڪہ صدایش بادل خاموشم
هم آهنگ است دوستش دارم بہ اندازه
ذره ذره تنهایم و نهایت احساس
خشڪیده ام و او همان است
ڪه به دل ساده ام فهماند
و دوست داشتن چقدر
زیباست!!!!
آموخت او ڪہ نہ با رنگ صدایم
آشناست نہ برق نگاهم و
نہ گرمی دستانم.....
بی هیچ چشمداشتی احوالم را میپرسد
و بــہ انتظار ســلام دوبــاره ام
مینشیند تا خلوت ایــن دل
زنگار گرفتہ را با کلمات
پر محبتش بشکند
اوهمان است ڪہ صدایش بادل خاموشم
هم آهنگ است دوستش دارم بہ اندازه
ذره ذره تنهایم و نهایت احساس
خشڪیده ام و او همان است
ڪه به دل ساده ام فهماند
و دوست داشتن چقدر
زیباست!!!!
#وادی_عشق
وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
مرو ایخضر که این مرحله را پایان نیست
نیست یکدست که از دست تو بر کیوان نیست
نیست یکسر که ز سودای تو سرگردان نیست
بسکه سر در خم چوگان تو افتاد چو گوی
یک نفر مرد بمیدان تو سرگردان نیست
گر بدریای غم عشق تو افتد داند
نوح جز غرق خلاصیش از این طوفان نیست
ندهید از پی بهبودی من رنج طبیب
درد عشق است بجز مرگ ورا درمان نیست
خواست زاهد بخرابات نهد پا گفتم
سر خود گیر که این وادی اردستان نیست
شب هجر تو مرا موی سیه کرد سفید
عمر پایان شد و پایان شب هجران نیست
وقتی ای یوسف گم گشته تو پیدا گردی
که ز یعقوب خبر نی اثر از کنعان نیست
دل من خون شد و خونابه اش از دیده بریخت
تا بدانی ز توام راز درون پنهان نیست
تا گل روی تو ای سرو روان در نظر است
هیچ ما را هوس سرو و گل و بستان نیست
«ارنی » گویان مشتاق توام رخ بنما
«لن ترانی » نگو عارف پسر عمران نیست
#عارف_قزوینی
وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
مرو ایخضر که این مرحله را پایان نیست
نیست یکدست که از دست تو بر کیوان نیست
نیست یکسر که ز سودای تو سرگردان نیست
بسکه سر در خم چوگان تو افتاد چو گوی
یک نفر مرد بمیدان تو سرگردان نیست
گر بدریای غم عشق تو افتد داند
نوح جز غرق خلاصیش از این طوفان نیست
ندهید از پی بهبودی من رنج طبیب
درد عشق است بجز مرگ ورا درمان نیست
خواست زاهد بخرابات نهد پا گفتم
سر خود گیر که این وادی اردستان نیست
شب هجر تو مرا موی سیه کرد سفید
عمر پایان شد و پایان شب هجران نیست
وقتی ای یوسف گم گشته تو پیدا گردی
که ز یعقوب خبر نی اثر از کنعان نیست
دل من خون شد و خونابه اش از دیده بریخت
تا بدانی ز توام راز درون پنهان نیست
تا گل روی تو ای سرو روان در نظر است
هیچ ما را هوس سرو و گل و بستان نیست
«ارنی » گویان مشتاق توام رخ بنما
«لن ترانی » نگو عارف پسر عمران نیست
#عارف_قزوینی
هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم
یعنی که کشتهای مصفا مبارکست
چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان
بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
#غزل_مولانا
یعنی که کشتهای مصفا مبارکست
چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان
بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
#غزل_مولانا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ز آبِ شور سفر کن به سوی آبِ حیات
رجوع کن به سوی صدرِ جان ز صفِ نعال
آب حیات ، زندگی ابدی و لذات روحانی و آب شور ، رمز دنیا و دلبستگیها و شهوانی نفسانی است.
در مصرع دوم نیز ، صف نعال ، این دنیا و مقام حیوانی انسان است . و صدر جان ، عالم الهیات و مقام الهی.
#فرهنگنامه_رمزهای_غزلیات_مولانا
#دکتر_مشتاق_مهر
رجوع کن به سوی صدرِ جان ز صفِ نعال
آب حیات ، زندگی ابدی و لذات روحانی و آب شور ، رمز دنیا و دلبستگیها و شهوانی نفسانی است.
در مصرع دوم نیز ، صف نعال ، این دنیا و مقام حیوانی انسان است . و صدر جان ، عالم الهیات و مقام الهی.
#فرهنگنامه_رمزهای_غزلیات_مولانا
#دکتر_مشتاق_مهر
و عشق هر کسی را به خود راه ندهد
و به همه جایی ماوا نکند
و به هر دیده، روی ننماید!
و اگر وقتی، نشانِ کسی یابد
که مستحقِ آن سعادت بود،
حُزن را که وکیل در است، بفرستد
تا خانه، پاک کند و کسی را در خانه نگذارد
و از آمدن سلیمان عشق، خبر کند...
#شهاب_الدین_سهروردی
کتاب مونسالعشاق
و به همه جایی ماوا نکند
و به هر دیده، روی ننماید!
و اگر وقتی، نشانِ کسی یابد
که مستحقِ آن سعادت بود،
حُزن را که وکیل در است، بفرستد
تا خانه، پاک کند و کسی را در خانه نگذارد
و از آمدن سلیمان عشق، خبر کند...
#شهاب_الدین_سهروردی
کتاب مونسالعشاق
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
#مولانا غزل ۱۷۲۵
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
#مولانا غزل ۱۷۲۵
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم از ابر و بارون
بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
خانهٔ دل سرای جانان من است
خلوت خاص حضرت جان است
بزم عشق است مجلس جانم
ساقیش بندگی جانان است
#شاه_نعمت_الله_ولی
خلوت خاص حضرت جان است
بزم عشق است مجلس جانم
ساقیش بندگی جانان است
#شاه_نعمت_الله_ولی
در کنار نامۀ اغیار یادم کردهای
تا بدانم بعدازاین قدر فرامشکاریات
کلیم کاشانی
تا بدانم بعدازاین قدر فرامشکاریات
کلیم کاشانی
بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
همچو داغ لاله، نان ما به خون افتاده است
صائب تبریزی
همچو داغ لاله، نان ما به خون افتاده است
صائب تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می گویند؛
یکی بود، یکی نبود !
اما باید گفت؛
یکی هست و تنها یکی هست که اصلِ همه است.
اگر آدم ها به این " یک " واصل شوند،
آسمان شروع به باریدن می کند،
زمین بارور می شود،
زندگی می روید،
و زیبایی نمایان می شود.
اما امروزه آدمیان آن " یک" را فراموش کرده اند،
برای همین است که؛
آسمان شان از بارش ایستاده است،
زمین شان عقیم شده است،
زندگی شان رنگ باخته است،
و زیبایی افسانه گشته است.
هر که آن " یک " را دریافت کند،
همه ی " خیر" ات را یکجا یافته است.
یکی بود، یکی نبود !
اما باید گفت؛
یکی هست و تنها یکی هست که اصلِ همه است.
اگر آدم ها به این " یک " واصل شوند،
آسمان شروع به باریدن می کند،
زمین بارور می شود،
زندگی می روید،
و زیبایی نمایان می شود.
اما امروزه آدمیان آن " یک" را فراموش کرده اند،
برای همین است که؛
آسمان شان از بارش ایستاده است،
زمین شان عقیم شده است،
زندگی شان رنگ باخته است،
و زیبایی افسانه گشته است.
هر که آن " یک " را دریافت کند،
همه ی " خیر" ات را یکجا یافته است.
این حضور عاشقان است و سماع
صحبت صاحبدلان است و سماع
حضرت مستان خاص الخاص او
مجلس آزادگانست و سماع
یار با ما در سماع معنوی
این معانی را بیان است و سماع
گر دوای درد می جوئی بیا
درد دل درمان جان است و سماع
در حریم کبریای عشق او
های و هوی عاشقان است و سماع
هر که را ذوقی است گو در نه قدم
جان سید در میان است و سماع
شاه نعمتالله ولی
صحبت صاحبدلان است و سماع
حضرت مستان خاص الخاص او
مجلس آزادگانست و سماع
یار با ما در سماع معنوی
این معانی را بیان است و سماع
گر دوای درد می جوئی بیا
درد دل درمان جان است و سماع
در حریم کبریای عشق او
های و هوی عاشقان است و سماع
هر که را ذوقی است گو در نه قدم
جان سید در میان است و سماع
شاه نعمتالله ولی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکیم ابراهیمی#دینانی