عده ای از ما اهل " حال"
و عده ای اهل " قال " هستیم.
هر کدام دنیایی برای خود داریم و با وجود آنکه در ساختن آن شراکتی، هر چند مختصر، داشته ایم باز در پیچ و خم آن حیران و سرگردانیم.
ابهام و ایهام....چراها و چراها که همه ی عمر ما را به خود مشغول می دارند.
نزدیکترین نزدیکانمان ساده ترین کلماتی را که بر زبان می آوریم نمی فهمد و خود به زبانی بیگانه تکلم می کند که ما از درک آن عاجزیم.
مگر طول زندگی چقدر است که عرض آن را نادیده می انگاریم.
اگر هر کدام از ما بتوانیم " حال" دیگران را دریابیم و اگر به عنوان شروع سعی در شناخت "حال" خود کنیم،
اگر قیل و قال را کنار بگذاریم،
اگر از خود و خودستائی ها و این جلد خاکی بیرون بیائیم،
و اگر بر پای چوبین استدلالیون تکیه نکنیم،
حتما سلامت به مقصد خواهیم رسید و آنوقت درهایی از دنیای صفا و محبت به روی ما گشوده خواهد شد.
آنگاه است که کلامی جز از دل پاک بر زبان نخواهیم آورد که لاجرم بر دلهای پاک خواهد نشست و آنگاه است که فضای لایتناهی جولانگاه ما خواهد شد.
پرواز خواهیم کرد و دیگر در هیچ سرزمینی غریبه نخواهیم بود.
مولانای جان چه زییا فرمود؛
ما برون را ننگریم و " قال" را
ما درون را بنگریم و " حال" را
و عده ای اهل " قال " هستیم.
هر کدام دنیایی برای خود داریم و با وجود آنکه در ساختن آن شراکتی، هر چند مختصر، داشته ایم باز در پیچ و خم آن حیران و سرگردانیم.
ابهام و ایهام....چراها و چراها که همه ی عمر ما را به خود مشغول می دارند.
نزدیکترین نزدیکانمان ساده ترین کلماتی را که بر زبان می آوریم نمی فهمد و خود به زبانی بیگانه تکلم می کند که ما از درک آن عاجزیم.
مگر طول زندگی چقدر است که عرض آن را نادیده می انگاریم.
اگر هر کدام از ما بتوانیم " حال" دیگران را دریابیم و اگر به عنوان شروع سعی در شناخت "حال" خود کنیم،
اگر قیل و قال را کنار بگذاریم،
اگر از خود و خودستائی ها و این جلد خاکی بیرون بیائیم،
و اگر بر پای چوبین استدلالیون تکیه نکنیم،
حتما سلامت به مقصد خواهیم رسید و آنوقت درهایی از دنیای صفا و محبت به روی ما گشوده خواهد شد.
آنگاه است که کلامی جز از دل پاک بر زبان نخواهیم آورد که لاجرم بر دلهای پاک خواهد نشست و آنگاه است که فضای لایتناهی جولانگاه ما خواهد شد.
پرواز خواهیم کرد و دیگر در هیچ سرزمینی غریبه نخواهیم بود.
مولانای جان چه زییا فرمود؛
ما برون را ننگریم و " قال" را
ما درون را بنگریم و " حال" را
از هر آدم رذلی بپرسید که آیا ترجیح میدهد با رذلی مثل خودش سروکار داشته باشد یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب،بدون تردید پاسخ خواهد داد:
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزی فضیلت در همین است!
#داستایوفسکی
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزی فضیلت در همین است!
#داستایوفسکی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عافیت را طلب کردم، در تنهایی یافتم؛ و سلامت در خاموشی.
با خلق خدا صلح کردم که هرگز جنگ نکردم و با نفس جنگی کردم که هرگز صلح
نکردم
#ابوالحسن_خرقانی
با خلق خدا صلح کردم که هرگز جنگ نکردم و با نفس جنگی کردم که هرگز صلح
نکردم
#ابوالحسن_خرقانی
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمیست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
#خیام_کهنه_رباط
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمیست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
#خیام_کهنه_رباط
دوست داشتن را آن رفیق مجازے بمن
آموخت او ڪہ نہ با رنگ صدایم
آشناست نہ برق نگاهم و
نہ گرمی دستانم.....
بی هیچ چشمداشتی احوالم را میپرسد
و بــہ انتظار ســلام دوبــاره ام
مینشیند تا خلوت ایــن دل
زنگار گرفتہ را با کلمات
پر محبتش بشکند
اوهمان است ڪہ صدایش بادل خاموشم
هم آهنگ است دوستش دارم بہ اندازه
ذره ذره تنهایم و نهایت احساس
خشڪیده ام و او همان است
ڪه به دل ساده ام فهماند
و دوست داشتن چقدر
زیباست!!!!
آموخت او ڪہ نہ با رنگ صدایم
آشناست نہ برق نگاهم و
نہ گرمی دستانم.....
بی هیچ چشمداشتی احوالم را میپرسد
و بــہ انتظار ســلام دوبــاره ام
مینشیند تا خلوت ایــن دل
زنگار گرفتہ را با کلمات
پر محبتش بشکند
اوهمان است ڪہ صدایش بادل خاموشم
هم آهنگ است دوستش دارم بہ اندازه
ذره ذره تنهایم و نهایت احساس
خشڪیده ام و او همان است
ڪه به دل ساده ام فهماند
و دوست داشتن چقدر
زیباست!!!!
#وادی_عشق
وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
مرو ایخضر که این مرحله را پایان نیست
نیست یکدست که از دست تو بر کیوان نیست
نیست یکسر که ز سودای تو سرگردان نیست
بسکه سر در خم چوگان تو افتاد چو گوی
یک نفر مرد بمیدان تو سرگردان نیست
گر بدریای غم عشق تو افتد داند
نوح جز غرق خلاصیش از این طوفان نیست
ندهید از پی بهبودی من رنج طبیب
درد عشق است بجز مرگ ورا درمان نیست
خواست زاهد بخرابات نهد پا گفتم
سر خود گیر که این وادی اردستان نیست
شب هجر تو مرا موی سیه کرد سفید
عمر پایان شد و پایان شب هجران نیست
وقتی ای یوسف گم گشته تو پیدا گردی
که ز یعقوب خبر نی اثر از کنعان نیست
دل من خون شد و خونابه اش از دیده بریخت
تا بدانی ز توام راز درون پنهان نیست
تا گل روی تو ای سرو روان در نظر است
هیچ ما را هوس سرو و گل و بستان نیست
«ارنی » گویان مشتاق توام رخ بنما
«لن ترانی » نگو عارف پسر عمران نیست
#عارف_قزوینی
وادی عشق چو راه ظلمات آسان نیست
مرو ایخضر که این مرحله را پایان نیست
نیست یکدست که از دست تو بر کیوان نیست
نیست یکسر که ز سودای تو سرگردان نیست
بسکه سر در خم چوگان تو افتاد چو گوی
یک نفر مرد بمیدان تو سرگردان نیست
گر بدریای غم عشق تو افتد داند
نوح جز غرق خلاصیش از این طوفان نیست
ندهید از پی بهبودی من رنج طبیب
درد عشق است بجز مرگ ورا درمان نیست
خواست زاهد بخرابات نهد پا گفتم
سر خود گیر که این وادی اردستان نیست
شب هجر تو مرا موی سیه کرد سفید
عمر پایان شد و پایان شب هجران نیست
وقتی ای یوسف گم گشته تو پیدا گردی
که ز یعقوب خبر نی اثر از کنعان نیست
دل من خون شد و خونابه اش از دیده بریخت
تا بدانی ز توام راز درون پنهان نیست
تا گل روی تو ای سرو روان در نظر است
هیچ ما را هوس سرو و گل و بستان نیست
«ارنی » گویان مشتاق توام رخ بنما
«لن ترانی » نگو عارف پسر عمران نیست
#عارف_قزوینی
هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم
یعنی که کشتهای مصفا مبارکست
چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان
بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
#غزل_مولانا
یعنی که کشتهای مصفا مبارکست
چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان
بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
#غزل_مولانا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ز آبِ شور سفر کن به سوی آبِ حیات
رجوع کن به سوی صدرِ جان ز صفِ نعال
آب حیات ، زندگی ابدی و لذات روحانی و آب شور ، رمز دنیا و دلبستگیها و شهوانی نفسانی است.
در مصرع دوم نیز ، صف نعال ، این دنیا و مقام حیوانی انسان است . و صدر جان ، عالم الهیات و مقام الهی.
#فرهنگنامه_رمزهای_غزلیات_مولانا
#دکتر_مشتاق_مهر
رجوع کن به سوی صدرِ جان ز صفِ نعال
آب حیات ، زندگی ابدی و لذات روحانی و آب شور ، رمز دنیا و دلبستگیها و شهوانی نفسانی است.
در مصرع دوم نیز ، صف نعال ، این دنیا و مقام حیوانی انسان است . و صدر جان ، عالم الهیات و مقام الهی.
#فرهنگنامه_رمزهای_غزلیات_مولانا
#دکتر_مشتاق_مهر
و عشق هر کسی را به خود راه ندهد
و به همه جایی ماوا نکند
و به هر دیده، روی ننماید!
و اگر وقتی، نشانِ کسی یابد
که مستحقِ آن سعادت بود،
حُزن را که وکیل در است، بفرستد
تا خانه، پاک کند و کسی را در خانه نگذارد
و از آمدن سلیمان عشق، خبر کند...
#شهاب_الدین_سهروردی
کتاب مونسالعشاق
و به همه جایی ماوا نکند
و به هر دیده، روی ننماید!
و اگر وقتی، نشانِ کسی یابد
که مستحقِ آن سعادت بود،
حُزن را که وکیل در است، بفرستد
تا خانه، پاک کند و کسی را در خانه نگذارد
و از آمدن سلیمان عشق، خبر کند...
#شهاب_الدین_سهروردی
کتاب مونسالعشاق
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
#مولانا غزل ۱۷۲۵
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
#مولانا غزل ۱۷۲۵
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم از ابر و بارون
بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید