خیلی خوشمیگذره وقتی میبینی خیلیا چطور وقتی میدونن ازشون تو هرچیزی بهتری فشار میخورن.
به عنوان یه INTP این اواخر خیلی احساسی برخورد کردم با یه سری چیزا. ولی تایپ من قرار نیست بگه من احساسی ندارم. صرفاً بروزش نمیدم مگر پیش ادم امن خودم. احساسی بودن برای من ضعفه ولی قرار نیست گریه نکنم، با خودم غر نزنم یا همهچی به تخمم باشه. توی زندگی من با این تایپ، احساساتی غم انگیز که معمولا برای بیشتر مردم گهگداری همیشه اتفاق میافته برای من همشون جمع میشن و توی یه بازه زمانی کوتاهی فوران و بعد فروکش میکنن؛ و بعد دوباره همون میشه. همه چی به تخمم.
یه چیزی وجود داره تو دنیا که مث انگل میمونه. هدف این انگل چیه؟ خراب کردن تمام ساختار مغزی ما، احساسات و عواطف و اعتماد به نفس و....
اون انگل (پشیمونیه).
در حقیقت، ما نباید از تصمیمی که اون لحظه فکر میکردیم کار درستیه پشیمون بشیم. شاید اون تصمیم تاثیر بزرگی روی اینده بزاره ولی هیچکس نمیدونه قراره در اینده چه اتفاقی بیوفته، همیشه ممکنه با یه احتمالی حتی صفر، ورق برگرده. هیچ احتمالی مطلقا صفر نیست و نمیتونه باشه.
پس اگه توی دو راهی ای تصمیمی گرفتین که بعدا ازش پشیمون شدین بدونین اگر درست نمیشه مشکلی نیست! زندگی ما با اشتباه کردن میچرخه. بدون ریسک و اشتباه ما چرا زندگی میکنیم؟ هدف چیه؟ اصلا میشه زندگی رو بدون خرابکاری تصور کرد؟
اون انگل (پشیمونیه).
در حقیقت، ما نباید از تصمیمی که اون لحظه فکر میکردیم کار درستیه پشیمون بشیم. شاید اون تصمیم تاثیر بزرگی روی اینده بزاره ولی هیچکس نمیدونه قراره در اینده چه اتفاقی بیوفته، همیشه ممکنه با یه احتمالی حتی صفر، ورق برگرده. هیچ احتمالی مطلقا صفر نیست و نمیتونه باشه.
پس اگه توی دو راهی ای تصمیمی گرفتین که بعدا ازش پشیمون شدین بدونین اگر درست نمیشه مشکلی نیست! زندگی ما با اشتباه کردن میچرخه. بدون ریسک و اشتباه ما چرا زندگی میکنیم؟ هدف چیه؟ اصلا میشه زندگی رو بدون خرابکاری تصور کرد؟
فکرکنم تنها intp ای هستم که با تماس فیزیکی مشکلی ندارم و از بغل کردن خوشم میاد.
تو روی ادما وایسادن رو یاد بگیرین
همه بلدن از پشت خنجر بزنن.
همه بلدن از پشت خنجر بزنن.
شاید غم لازمهی هر خوشحالیست؛ شاید خوشحالی، مقدمهای برای تحمل غمهاست.
خوش اومدی به دنیایی که برای هرکاری که انجام میدی خجالت میکشی.
موقع حرف زدن با غریبه ها سعی میکنی اضطرابتو قایم کنی.
همش درحال انالیز حرفات قبل گفتنشونی و اخرش بیشترش رو خراب میکنی.
دائم ریاکشن افراد، گذشته و اینده و محیط رو انالیز میکنی.
همش مجبوری خودتو تو فضای اطرافت جوری نشون بدی که با اعتماد به نفسی ولی گند میزنی.
فقط حس میکنی یه احمقی و هروقت کسی ازت تعریف میکنه استرس داری خراب نکنی.
اورتینک هات شدید و غیر قابل کنترل میشه و هیچ اشتباه یا سوتی ای که حتی ممکنه کسی متوجهش نبوده باشه رو فراموش نمیکنی.
با این حال...
هیچکس هیچی نمیفهمه چون اضطراب اجتماعی رو یه چیز عمدی میدونن یا بهش پی نبردن چون دائم درحالی مخفی کردنشی.
موقع حرف زدن با غریبه ها سعی میکنی اضطرابتو قایم کنی.
همش درحال انالیز حرفات قبل گفتنشونی و اخرش بیشترش رو خراب میکنی.
دائم ریاکشن افراد، گذشته و اینده و محیط رو انالیز میکنی.
همش مجبوری خودتو تو فضای اطرافت جوری نشون بدی که با اعتماد به نفسی ولی گند میزنی.
فقط حس میکنی یه احمقی و هروقت کسی ازت تعریف میکنه استرس داری خراب نکنی.
اورتینک هات شدید و غیر قابل کنترل میشه و هیچ اشتباه یا سوتی ای که حتی ممکنه کسی متوجهش نبوده باشه رو فراموش نمیکنی.
با این حال...
هیچکس هیچی نمیفهمه چون اضطراب اجتماعی رو یه چیز عمدی میدونن یا بهش پی نبردن چون دائم درحالی مخفی کردنشی.
دیوانهای گمشده در دنیای تاریک افکارش
Five Finger Death Punch – Wrong Side Of Heaven
Arms wide open, I stand alone
I'm no hero, and I'm not made of stone
Right or wrong, I can hardly tell
I'm on the wrong side of Heaven, and the righteous side of Hell
I'm no hero, and I'm not made of stone
Right or wrong, I can hardly tell
I'm on the wrong side of Heaven, and the righteous side of Hell