به مناسبت شهادت جناب روح الله روحانی
*
دیگر ترا روانه ی زندان نمی کنند
دیگر اسیر پنجه ی عدوان نمی کنند
دیگر به گونه های تو سیلی نمی زنند
آن خاطر نحیف ، پریشان نمی کنند
پای تو از اسارت شلّاق رسته است
منعت دگر ز مستی ایمان نمی کنند
در بار گاه رحمتش آرام و شاد باش
آنجا ترا ملازم حرمان نمی کنند
آنجا کسی به قلب تو زخمی نمی زند
ظلمی ز شرم ایزد منّان نمی کنند
گر در حیات جسم تو بیدا د کرده اند
در موسم شکفتگی جان نمی کنند
دیگر به سخره پاکی جان و تن ترا
افسانه ساز یوسف کنعان نمی کنند
خفّاشهای بیخبر از عاشقان. نور
دیگر ملامت مه تابان نمی کنند
دیگر برای توبه ز عشقی چنان عمیق
تهدید بر مفارقت جان نمی کنند
با دشنه ی شماتت و شمشیر هرزگی
منبعد هتک حرمت جانان نمی کنند
عبدالبهای خویش در آغوش گیر تنگ
آنجا ترا موانس هجران نمی کنند
آنجا بنفشه زار خلوص و محبّت است
کس را ندیم خار مغیلان نمی کنند
هر کس که عاشق است انیس شقایق است
او را اسیر پیچک بهتان نمی کنند
بگذار این دو روزه بتازند ظالمان
دیری حذر ز نقطه ی پایان نمی کنند
ح.صادق زاده
تابستان79
در سال 1377 آنهائی که قلبشان از زنگار کینه و تعصب به سیاهی شب بود در مشهد حکم
*
دیگر ترا روانه ی زندان نمی کنند
دیگر اسیر پنجه ی عدوان نمی کنند
دیگر به گونه های تو سیلی نمی زنند
آن خاطر نحیف ، پریشان نمی کنند
پای تو از اسارت شلّاق رسته است
منعت دگر ز مستی ایمان نمی کنند
در بار گاه رحمتش آرام و شاد باش
آنجا ترا ملازم حرمان نمی کنند
آنجا کسی به قلب تو زخمی نمی زند
ظلمی ز شرم ایزد منّان نمی کنند
گر در حیات جسم تو بیدا د کرده اند
در موسم شکفتگی جان نمی کنند
دیگر به سخره پاکی جان و تن ترا
افسانه ساز یوسف کنعان نمی کنند
خفّاشهای بیخبر از عاشقان. نور
دیگر ملامت مه تابان نمی کنند
دیگر برای توبه ز عشقی چنان عمیق
تهدید بر مفارقت جان نمی کنند
با دشنه ی شماتت و شمشیر هرزگی
منبعد هتک حرمت جانان نمی کنند
عبدالبهای خویش در آغوش گیر تنگ
آنجا ترا موانس هجران نمی کنند
آنجا بنفشه زار خلوص و محبّت است
کس را ندیم خار مغیلان نمی کنند
هر کس که عاشق است انیس شقایق است
او را اسیر پیچک بهتان نمی کنند
بگذار این دو روزه بتازند ظالمان
دیری حذر ز نقطه ی پایان نمی کنند
ح.صادق زاده
تابستان79
در سال 1377 آنهائی که قلبشان از زنگار کینه و تعصب به سیاهی شب بود در مشهد حکم
حکم به اعدام جناب روح الله روحانی دادند و این حکم در بیست و نهم تیر ماه در زندان مشهد به اجرا در آمد و او به مقام رفیع شهادت فائز گردید. شهید بزرگوار آقای روحانی، مدت ده ماه در بند زندانیان محکوم به اعدام زندانی و ممنوع الملاقات بود و او در این مدت تنها یک بار توانست خانواده اش را ملاقات کند که ساعاتی پس از آن راهی مشهد فدا شده و از جام فدا مرزوق گردید و با ملکوتیان انیس و جلیس گردید.
روحالله روحانی، آخرین بهایی اعدام شده در ایران
کیان ثابتی
از سایت رادیو زمانه
بیش از ۳۵ سال از استقرار نظام اسلامی در ایران میگذرد. جمهوری اسلامی در آغاز با شعار آزادی و برابری برای همه مردم ایران (مسلمان و غیرمسلمان) بنیان گذاشته شد، اما از همان سالهای نخستین، ایرانیان غیرمسلمان که با عنوان اقلیتهای دینی شناخته میشوند، با فشار و آزار از سوی حاکمیت ایران مواجه شدند.
در بین باورمندان ادیان غیر اسلام، وضعیت نقض حقوق پیروان دین بهایی که پر تعدادترین اقلیت دینی در ایران محسوب میشود، نامطلوبتر است. به رسمیت شناخته نشدن دیانت بهایی در قانون اساسی جمهوری اسلامی، بهانهای بوده است تا فشار و آزار بر باورمندان بهایی پایان نپذیرد و فقط شکل اعمال آن در دورههای مختلف، تفاوت یابد.
آزار و اذیت بهاییان منحصر به مصادره اموال، تخریب اماکن مذهبی، اخراج از کار و پذیرفته نشدن در دانشگاه نبوده است، بلکه در این سالها، تعداد زیادی از شهروندان بهایی طعم زندانهای جمهوری اسلامی را چشیدهاند و بیش از ۲۰۰ نفرشان اعدام شدهاند یا به قتل رسیدهاند.
در ۳۷ سال گذشته تنها در دوران هشت ساله ریاست جمهوری محمد خاتمی از شدت فشار و آزار بر شهروندان بهایی کاسته شد. البته در این دوران هم بهاییان همچنان با محرومیتهای اجتماعی مثل ممنوعیت تحصیل و کسب و کار روبهرو بودند، اما تعداد کمتری به اتهام باورهای مذهبی، بازداشت و زندانی شدند.
تنها فرد بهایی اعدام شده در این دوران، روحالله روحانی نجفآبادی، شهروند بهایی ساکن مشهد است. گرچه یک فرد بهایی دیگر به نام ماشاءالله عنایتی هم هنگام گذراندن دوران محکومیت خود در زندان اصفهان، بر اثر ضرب و شتم در داخل زندان درگذشت و شهروند بهایی دیگری به نام شهرام رضایی نیز با انگیزه مذهبی توسط اشخاص ناشناس در رشت به قتل رسید، اما بهجز روحالله روحانی، شهروند بهایی دیگری در دوران ریاست جمهوری خاتمی اعدام نشد.
تاکنون جز نام این شهروند بهایی که در اسامی و آمار زندانیان عقیدتی اعدام شده در ایران آمده است، از چگونگی دستگیری و اعدام او اطلاع چندانی در دست نبوده است.
این گزارش حاصل گفتوگو با چند فرد مطلع درباره این شهروند بهایی اعدام شده است تا شاید نکات پنهان و مبهم پرونده او آشکار شود. گفتوگو شوندگان به دلایل امنیتی حاضر به آشکار کردن هویت خود نشدند.
دستگیری و اعدام روحالله روحانی نجفآبادی
روحالله روحانی
روحالله روحانی در مهر ماه سال ۱۳۷۶ هجری خورشیدی در خانه شخصیاش بازداشت شد.
ماموران اداره اطلاعات مشهد او را بازداشت کردند. اتهام او بهایی کردن یک زن مسلمان به نام سونیا جاهدی، در سال ۱۳۷۲ در مشهد عنوان شده است.
روحانی پیش از آخرین دستگیری، دو بار دیگر هم بازداشت شده بود که در یک مورد آن در سال ۱۳۶۳، به اتهام فعالیت در تشکیلات مذهبی بهایی، یک دوره محکومیت شش ماهه را در زندان وکیلآباد مشهد گذرانده بود.
چندی پس از بازداشت روحانی در سال ۷۶، سه نفر از مدیران جامعه بهاییان مشهد به نامهای ذبیحی، کاشفی و نصیرزاده هم به همین اتهام بازداشت شدند.
جریان بهایی شدن آن فرد مسلمان
بر اساس صحبتهای افراد آگاه، خانمی که مادر و خانواده مادریاش بهایی بودهاند و از این طریق با دیانت بهایی آشنا بوده، اظهار تمایل میکند که بهایی بشود اما گروهی که در آن زمان مدیریت جامعه بهایی مشهد را بر عهده داشته است (خادمین مشهد)، به دلیل بروز مشکلات اجتماعی احتمالی به دلیل بهایی شدن، پیشنهاد این زن را نمیپذیرد.
سال ۷۲ این خانم با مردی بهایی ازدواج میکند و پس از آن با اصرار او، گروه خادمین مشهد میپذیرد تا او به عنوان عضو جامعه بهایی مشهد پذیرفته شود.
روحالله روحانی، از سوی گروه خادمین مشهد مسئول ثبتنام بهاییان جدید بوده و نام این فرد را هم به عنوان بهایی در دفتر اسامی بهاییان ثبت میکند. به دلیل شایعههایی که از گذشته درباره شهروندان بهایی در ایران پخش و منتشر شده، مدیریت جامعه بهایی اسامی بهاییان را در دفاتری ثبت میکردند تا در صورت لزوم برای رفع شبهات دراختیار حکومت قرار دهند (اسامی ثبت شده فرزندان خانوادههای بهایی که علاقهمند به انتخاب دین پدری نبودهاند را در بر نمیگرفته است).
در سالهای ۷۵ و ۷۶ این زن و شوهر بهایی بارها به اداره اطلاعات مشهد احضار میشوند و برای مسلمان شدن تحت فشار قرار میگیرند.
در مهر ماه ۷۶ نیز روحالله روحانی بازداشت و پس از مدتی، سه نفر عضو گروه خادمین مشهد هم دستگیر میشوند. روحانی پس از چند ماه از بازداشتگاه اداره اطلاعات به بند زندانیان عادی زندان وکیلآباد مشهد منتقل میشود، در حالی که همان زمان یک بند برای زندانیان عقیدتی- سیاسی در این زندان وجود داشته و یک شهروند بهایی دیگر هم دوره محکومیت خود را در آن بند پشت سر میگذاشته است.
کیان ثابتی
از سایت رادیو زمانه
بیش از ۳۵ سال از استقرار نظام اسلامی در ایران میگذرد. جمهوری اسلامی در آغاز با شعار آزادی و برابری برای همه مردم ایران (مسلمان و غیرمسلمان) بنیان گذاشته شد، اما از همان سالهای نخستین، ایرانیان غیرمسلمان که با عنوان اقلیتهای دینی شناخته میشوند، با فشار و آزار از سوی حاکمیت ایران مواجه شدند.
در بین باورمندان ادیان غیر اسلام، وضعیت نقض حقوق پیروان دین بهایی که پر تعدادترین اقلیت دینی در ایران محسوب میشود، نامطلوبتر است. به رسمیت شناخته نشدن دیانت بهایی در قانون اساسی جمهوری اسلامی، بهانهای بوده است تا فشار و آزار بر باورمندان بهایی پایان نپذیرد و فقط شکل اعمال آن در دورههای مختلف، تفاوت یابد.
آزار و اذیت بهاییان منحصر به مصادره اموال، تخریب اماکن مذهبی، اخراج از کار و پذیرفته نشدن در دانشگاه نبوده است، بلکه در این سالها، تعداد زیادی از شهروندان بهایی طعم زندانهای جمهوری اسلامی را چشیدهاند و بیش از ۲۰۰ نفرشان اعدام شدهاند یا به قتل رسیدهاند.
در ۳۷ سال گذشته تنها در دوران هشت ساله ریاست جمهوری محمد خاتمی از شدت فشار و آزار بر شهروندان بهایی کاسته شد. البته در این دوران هم بهاییان همچنان با محرومیتهای اجتماعی مثل ممنوعیت تحصیل و کسب و کار روبهرو بودند، اما تعداد کمتری به اتهام باورهای مذهبی، بازداشت و زندانی شدند.
تنها فرد بهایی اعدام شده در این دوران، روحالله روحانی نجفآبادی، شهروند بهایی ساکن مشهد است. گرچه یک فرد بهایی دیگر به نام ماشاءالله عنایتی هم هنگام گذراندن دوران محکومیت خود در زندان اصفهان، بر اثر ضرب و شتم در داخل زندان درگذشت و شهروند بهایی دیگری به نام شهرام رضایی نیز با انگیزه مذهبی توسط اشخاص ناشناس در رشت به قتل رسید، اما بهجز روحالله روحانی، شهروند بهایی دیگری در دوران ریاست جمهوری خاتمی اعدام نشد.
تاکنون جز نام این شهروند بهایی که در اسامی و آمار زندانیان عقیدتی اعدام شده در ایران آمده است، از چگونگی دستگیری و اعدام او اطلاع چندانی در دست نبوده است.
این گزارش حاصل گفتوگو با چند فرد مطلع درباره این شهروند بهایی اعدام شده است تا شاید نکات پنهان و مبهم پرونده او آشکار شود. گفتوگو شوندگان به دلایل امنیتی حاضر به آشکار کردن هویت خود نشدند.
دستگیری و اعدام روحالله روحانی نجفآبادی
روحالله روحانی
روحالله روحانی در مهر ماه سال ۱۳۷۶ هجری خورشیدی در خانه شخصیاش بازداشت شد.
ماموران اداره اطلاعات مشهد او را بازداشت کردند. اتهام او بهایی کردن یک زن مسلمان به نام سونیا جاهدی، در سال ۱۳۷۲ در مشهد عنوان شده است.
روحانی پیش از آخرین دستگیری، دو بار دیگر هم بازداشت شده بود که در یک مورد آن در سال ۱۳۶۳، به اتهام فعالیت در تشکیلات مذهبی بهایی، یک دوره محکومیت شش ماهه را در زندان وکیلآباد مشهد گذرانده بود.
چندی پس از بازداشت روحانی در سال ۷۶، سه نفر از مدیران جامعه بهاییان مشهد به نامهای ذبیحی، کاشفی و نصیرزاده هم به همین اتهام بازداشت شدند.
جریان بهایی شدن آن فرد مسلمان
بر اساس صحبتهای افراد آگاه، خانمی که مادر و خانواده مادریاش بهایی بودهاند و از این طریق با دیانت بهایی آشنا بوده، اظهار تمایل میکند که بهایی بشود اما گروهی که در آن زمان مدیریت جامعه بهایی مشهد را بر عهده داشته است (خادمین مشهد)، به دلیل بروز مشکلات اجتماعی احتمالی به دلیل بهایی شدن، پیشنهاد این زن را نمیپذیرد.
سال ۷۲ این خانم با مردی بهایی ازدواج میکند و پس از آن با اصرار او، گروه خادمین مشهد میپذیرد تا او به عنوان عضو جامعه بهایی مشهد پذیرفته شود.
روحالله روحانی، از سوی گروه خادمین مشهد مسئول ثبتنام بهاییان جدید بوده و نام این فرد را هم به عنوان بهایی در دفتر اسامی بهاییان ثبت میکند. به دلیل شایعههایی که از گذشته درباره شهروندان بهایی در ایران پخش و منتشر شده، مدیریت جامعه بهایی اسامی بهاییان را در دفاتری ثبت میکردند تا در صورت لزوم برای رفع شبهات دراختیار حکومت قرار دهند (اسامی ثبت شده فرزندان خانوادههای بهایی که علاقهمند به انتخاب دین پدری نبودهاند را در بر نمیگرفته است).
در سالهای ۷۵ و ۷۶ این زن و شوهر بهایی بارها به اداره اطلاعات مشهد احضار میشوند و برای مسلمان شدن تحت فشار قرار میگیرند.
در مهر ماه ۷۶ نیز روحالله روحانی بازداشت و پس از مدتی، سه نفر عضو گروه خادمین مشهد هم دستگیر میشوند. روحانی پس از چند ماه از بازداشتگاه اداره اطلاعات به بند زندانیان عادی زندان وکیلآباد مشهد منتقل میشود، در حالی که همان زمان یک بند برای زندانیان عقیدتی- سیاسی در این زندان وجود داشته و یک شهروند بهایی دیگر هم دوره محکومیت خود را در آن بند پشت سر میگذاشته است.
۳۰ تیر ماه سال ۷۷ اما از اداره اطلاعات مشهد با خانه روحالله روحانی تماس میگیرند و با دادن خبر اعدام او، از خانوادهاش میخواهند برای تحویل جسد به سردخانه مراجعه کنند. برای دفن بیسر و صدای جسد یک ساعت وقت به آنها داده میشود.
اعدام روحالله روحانی نجفآبادی در حالی صورت گرفته است که سند یا شواهدی در مورد تشکیل دادگاه برای او به دست نیامده است. اگر دادگاهی هم برگزار شده باشد، خانواده او از برگزاری آن بیخبرند.
این شهروند بهایی از زمان بازداشت تا اعدام کمتر از ده ماه در زندان بوده و هیچ مدرکی دال بر اعتراض او به حکم یا تایید حکم اعدام در دیوان عالی کشور وجود ندارد.
چندی پس از اعدام او، سه مدیر جامعه بهاییان مشهد آزاد میشوند و مسئولان پرونده، بهاییزاده بودن سونیا جاهدی را با توجه به دفن مادربزرگ او در گورستان بهایی تایید میکنند.
چرا اعدام شد؟
روحالله روحانی نجفآبادی ۲۹ تیر ماه ۱۳۷۷ در زندان وکیلآباد مشهد اعدام شده است. او آخرین شهروند بهایی است که در زندانهای جمهوری اسلامی اعدام شد.
این شهروند بهایی در زمان شرکت محمد خاتمی، ریاست جمهوری وقت ایران در اجلاس سالانه سران کشورهای عضو سازمان ملل متحد در نیویورک اعدام شد. تاکنون مشخص نشده که چرا این شهروند بهایی چنین با عجله و سراسیمه اعدام شده است و چرا در دادگاه احتمالی وکیلی نداشته است.
از سوی دیگر سه نفر مدیر جامعه بهایی مشهد آزاد شدهاند و اتهام بهایی کردن یک زن مسلمان هم چند ماه بعد از اعدام روحانی، با تایید بهایی بودن خانواده مادری زن، رفع شد.
به این ترتیب به نظر میرسد روحالله روحانی قربانی درگیری جناحهای قدرت در ایران شده است. در حالی که رئیسجمهوری وقت با شعار «گفتوگوی تمدنها» در اجلاس سالانه سازمان ملل حضور داشت، جناح مخالف دولت با دراختیار داشتن قوه قضاییه و وزارت اطلاعات، با اعدام ناگهانی روحانی، برنامه ضربه زدن به خاتمی و همفکرانش را داشتند.
در آن مقطع، روحالله روحانی تنها زندانی بهایی در ایران بود که بازجوییهایش پایان یافته بود و در بازداشت موقت بود.
مشهد هم همواره جایگاه جناح راست حکومت بوده؛ پس بهترین گزینه اعدام روحالله روحانی بوده است. بازتاب وسیع این خبر اما موجب شد در اخبار شامگاهی شب ۳۱ تیر ماه از شبکه اول تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی، مجری در آخرین خبر اعلام کند که طبق اعلان سازمان ثبت احوال کشور، «فردی با مشخصات و نام روح الله روحانی در دفتر ثبت آمار و سجلات ایران وجود نداشته و خبر رسانههای خارج از ایران درباره این فرد، کذب و در جهت تخریب چهره جمهوری اسلامی ایران در جهان است.»
این تکذیبیه در شبی پخش شد که ماموران وزارت اطلاعات ایران به طور ناگهانی با سه زندانی بهایی در جلسه سوگواری روحالله روحانی حاضر شده و پس از یک ساعت، جلسه را ترک کردهاند.
روحالله روحانی نجفآبادی هنگام مرگ همسر و چهار فرزند داشت. خانواده او ساکن ایران هستند.
اعدام روحالله روحانی نجفآبادی در حالی صورت گرفته است که سند یا شواهدی در مورد تشکیل دادگاه برای او به دست نیامده است. اگر دادگاهی هم برگزار شده باشد، خانواده او از برگزاری آن بیخبرند.
این شهروند بهایی از زمان بازداشت تا اعدام کمتر از ده ماه در زندان بوده و هیچ مدرکی دال بر اعتراض او به حکم یا تایید حکم اعدام در دیوان عالی کشور وجود ندارد.
چندی پس از اعدام او، سه مدیر جامعه بهاییان مشهد آزاد میشوند و مسئولان پرونده، بهاییزاده بودن سونیا جاهدی را با توجه به دفن مادربزرگ او در گورستان بهایی تایید میکنند.
چرا اعدام شد؟
روحالله روحانی نجفآبادی ۲۹ تیر ماه ۱۳۷۷ در زندان وکیلآباد مشهد اعدام شده است. او آخرین شهروند بهایی است که در زندانهای جمهوری اسلامی اعدام شد.
این شهروند بهایی در زمان شرکت محمد خاتمی، ریاست جمهوری وقت ایران در اجلاس سالانه سران کشورهای عضو سازمان ملل متحد در نیویورک اعدام شد. تاکنون مشخص نشده که چرا این شهروند بهایی چنین با عجله و سراسیمه اعدام شده است و چرا در دادگاه احتمالی وکیلی نداشته است.
از سوی دیگر سه نفر مدیر جامعه بهایی مشهد آزاد شدهاند و اتهام بهایی کردن یک زن مسلمان هم چند ماه بعد از اعدام روحانی، با تایید بهایی بودن خانواده مادری زن، رفع شد.
به این ترتیب به نظر میرسد روحالله روحانی قربانی درگیری جناحهای قدرت در ایران شده است. در حالی که رئیسجمهوری وقت با شعار «گفتوگوی تمدنها» در اجلاس سالانه سازمان ملل حضور داشت، جناح مخالف دولت با دراختیار داشتن قوه قضاییه و وزارت اطلاعات، با اعدام ناگهانی روحانی، برنامه ضربه زدن به خاتمی و همفکرانش را داشتند.
در آن مقطع، روحالله روحانی تنها زندانی بهایی در ایران بود که بازجوییهایش پایان یافته بود و در بازداشت موقت بود.
مشهد هم همواره جایگاه جناح راست حکومت بوده؛ پس بهترین گزینه اعدام روحالله روحانی بوده است. بازتاب وسیع این خبر اما موجب شد در اخبار شامگاهی شب ۳۱ تیر ماه از شبکه اول تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی، مجری در آخرین خبر اعلام کند که طبق اعلان سازمان ثبت احوال کشور، «فردی با مشخصات و نام روح الله روحانی در دفتر ثبت آمار و سجلات ایران وجود نداشته و خبر رسانههای خارج از ایران درباره این فرد، کذب و در جهت تخریب چهره جمهوری اسلامی ایران در جهان است.»
این تکذیبیه در شبی پخش شد که ماموران وزارت اطلاعات ایران به طور ناگهانی با سه زندانی بهایی در جلسه سوگواری روحالله روحانی حاضر شده و پس از یک ساعت، جلسه را ترک کردهاند.
روحالله روحانی نجفآبادی هنگام مرگ همسر و چهار فرزند داشت. خانواده او ساکن ایران هستند.
شعری از زنده یاد شهيد مجيد جناب شاپور مرکزی
که بمناسبت انتخاب سومّین دوره محفل ملّی ایران در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ ه. ش. (آوریل ۱۹۸۳) و انعقاد اولّین اجلاسیه آن محفل در سال جدید انتخاباتی و در یکی از شهرهای شمال ایران سروده شده است.
در این شعر جناب مرکزی تلویحاً به اسامی ۹ نفر اعضای محفل ملّی دوره سوّم* اشاره می نمایند. که شهید بزرگوار حسن محبوبی عضو این محفل بود.
بیا که سوّم اردیبهشت و عید رضوان است
جهان جنّان و ملک شاد و دهر شادان است
حضور مجلس انس است و دوستان همه با هم
مقام محفل یاران بشهر گرگان است
حَسَن بِحُسْن چو شیرین بسوخت خرمن فرهاد
بخان عشق بشیری امیر مهمان است
هدایتی که رسید از دیار حضرت مقصود
چو اختری بسماء قلوب تابان است
رئیس محفل ما خود همیشه احسن بود
علی الخصوص که امشب انیس احسان است
قلوب یک یک یاران بغیر قلب حقیر
همیشه مرکزی از عشق و مهر یزدان است
غنیمت است سخن چون شدیم یکجا جمع
که گفت سال دگر این دوباره آسان است
*اسامی اعضای شهید مذکور در شعر بالا به ترتیب اشاره از این قرار است: جنابان حسن محبوبی، فرهاد اصدقی٬ احمد بشیری٬ امیرحسین نادری٬ جهانگیر هدایتی٬ اردشیر اختری راد و شاپور مرکزی
**این شعر برگزیده ای است از مجموعه دفترچه خاطرات روزنگار آقای احمد بشیری از جلسات محفل ملّی ایران
که بمناسبت انتخاب سومّین دوره محفل ملّی ایران در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ ه. ش. (آوریل ۱۹۸۳) و انعقاد اولّین اجلاسیه آن محفل در سال جدید انتخاباتی و در یکی از شهرهای شمال ایران سروده شده است.
در این شعر جناب مرکزی تلویحاً به اسامی ۹ نفر اعضای محفل ملّی دوره سوّم* اشاره می نمایند. که شهید بزرگوار حسن محبوبی عضو این محفل بود.
بیا که سوّم اردیبهشت و عید رضوان است
جهان جنّان و ملک شاد و دهر شادان است
حضور مجلس انس است و دوستان همه با هم
مقام محفل یاران بشهر گرگان است
حَسَن بِحُسْن چو شیرین بسوخت خرمن فرهاد
بخان عشق بشیری امیر مهمان است
هدایتی که رسید از دیار حضرت مقصود
چو اختری بسماء قلوب تابان است
رئیس محفل ما خود همیشه احسن بود
علی الخصوص که امشب انیس احسان است
قلوب یک یک یاران بغیر قلب حقیر
همیشه مرکزی از عشق و مهر یزدان است
غنیمت است سخن چون شدیم یکجا جمع
که گفت سال دگر این دوباره آسان است
*اسامی اعضای شهید مذکور در شعر بالا به ترتیب اشاره از این قرار است: جنابان حسن محبوبی، فرهاد اصدقی٬ احمد بشیری٬ امیرحسین نادری٬ جهانگیر هدایتی٬ اردشیر اختری راد و شاپور مرکزی
**این شعر برگزیده ای است از مجموعه دفترچه خاطرات روزنگار آقای احمد بشیری از جلسات محفل ملّی ایران
❤2
مختصری در مورد اجداد بزرگوار جناب حسن محبوبی
ميرزا حسين ملقّب به مشکين قلم
نفس نفيس و صاحب کمالی که در زمينه تسويد و استنساخ آيات مقدّسه حضرت بهاءالله به خدمات ممتاز موفّق شده خطّاط نامدار ميرزا حسين ملقّب به مشکين قلم بود که از اصفهان برخاسته و با عطيّه شوخ طبعى موهوب بودهاست.
جناب مشکين قلم قبل از فوز به ايمان با دربار ناصرالدّين شاه در طهران ارتباط نزديک داشت و شاغل شغل نسبتاً مهمّى در آن دربار بود مشاراليه در سفر کوتاهى که به اجازه شاه به موطن خود اصفهان نمود در اثر ملاقات با يکى از بهائيان در ظلّ امر درآمد . جناب مشکين قلم ديگر به دربار باز نگشت و در عوض يکسر به ادرنه شتافت و در آنجا به حضور حضرت بهاءالله مشرّف شد و از آن پس تمام حيات خود را وقف خدمت به امرالله نمود.
او به امر حضرت بهاءالله برای مقابله با دسائس محمد اصفهانی به اسلامبول رفت اما گرفتار زندان شد. او را به همراه یحیی ازل به قبرس فرستادند اما بعد از نه سال که آزاد شد به عکا حضور حضرت بهاءالله شتافت و تا آخر عمر مشغول اسنتساخ آیات بود از او آثار خوشنویسی متعدد وگرانبهائی باقی مانده است. جناب محبوب الشهدا
حضرت بهاءالله بعد از وقوع شهادت دو برادر اصفهانی ملقب به سلطان الشهداء و محبوب الشهداء که به وسیله شیخ محمّد تقی نجفی معروف به این ذئب به شهادت رسیدند. آنها بسیار متموّل بودند و تمام ثروتشان را در راه امر صرف نمودند، میفرمایند:
" ... سالها بود که در ره دوست فدا شده بودند ولکن در ظاهر می گفتند و می شنیدند و مشی می نمودند. این است شهادت کبری و مقام اعلی و رتبهء علیا و این مقام بلند ابهی به شهادت ظاهره مزین شد... ."
ميرزا حسين ملقّب به مشکين قلم
نفس نفيس و صاحب کمالی که در زمينه تسويد و استنساخ آيات مقدّسه حضرت بهاءالله به خدمات ممتاز موفّق شده خطّاط نامدار ميرزا حسين ملقّب به مشکين قلم بود که از اصفهان برخاسته و با عطيّه شوخ طبعى موهوب بودهاست.
جناب مشکين قلم قبل از فوز به ايمان با دربار ناصرالدّين شاه در طهران ارتباط نزديک داشت و شاغل شغل نسبتاً مهمّى در آن دربار بود مشاراليه در سفر کوتاهى که به اجازه شاه به موطن خود اصفهان نمود در اثر ملاقات با يکى از بهائيان در ظلّ امر درآمد . جناب مشکين قلم ديگر به دربار باز نگشت و در عوض يکسر به ادرنه شتافت و در آنجا به حضور حضرت بهاءالله مشرّف شد و از آن پس تمام حيات خود را وقف خدمت به امرالله نمود.
او به امر حضرت بهاءالله برای مقابله با دسائس محمد اصفهانی به اسلامبول رفت اما گرفتار زندان شد. او را به همراه یحیی ازل به قبرس فرستادند اما بعد از نه سال که آزاد شد به عکا حضور حضرت بهاءالله شتافت و تا آخر عمر مشغول اسنتساخ آیات بود از او آثار خوشنویسی متعدد وگرانبهائی باقی مانده است. جناب محبوب الشهدا
حضرت بهاءالله بعد از وقوع شهادت دو برادر اصفهانی ملقب به سلطان الشهداء و محبوب الشهداء که به وسیله شیخ محمّد تقی نجفی معروف به این ذئب به شهادت رسیدند. آنها بسیار متموّل بودند و تمام ثروتشان را در راه امر صرف نمودند، میفرمایند:
" ... سالها بود که در ره دوست فدا شده بودند ولکن در ظاهر می گفتند و می شنیدند و مشی می نمودند. این است شهادت کبری و مقام اعلی و رتبهء علیا و این مقام بلند ابهی به شهادت ظاهره مزین شد... ."
❤2
سپاه نور
آپریل 2017 در آزادی آقای عزیز سمندری فرزند جناب بهمن سمندری و نوه جناب حسن محبوبی از زندان رجائی شهر نوشتم:
من شمع ها را دیدم، در مقابل زندان رجایی شهر. شمع ها چه فروزنده بودند و چشم ها را خیره می کردند. شمعدان آنها قلب هایی بود که به نیروی عشق و ایمان می طپید. همان شمعهایی که محفل ملی اول بعد از انقلاب، همان محفلی که در پیام معهد اعلی اذان گویان اول این دوره معرفی شده بودند، از احبا خواسته بودند که آنها را فروزنده نگاه دارند. دیروز شعله های این شمع ها، چشم ها را خیره می کرد. من نور فروزان شمع های ایمان را دیدم در وجود هر یک از آنانی که برای استقبال از آقای سمندری مقابل زندان رجایی شهر جمع شده بودند و من روشنایی شعلهٔ فروزان آن شمع را در سیمای مردی دیدم که از زندان پای به بیرون نهاد و در آغوش یک یک استقبال کنندگان جای گرفت. آنها به زبان دل با هم از داستان های عشق و ایمانی می گفتند که قهرمانان آنها همه از احبایی بودند که در بند ستم اسیر شده بودند و بعضی دوران محکومیت خود را که به گناه عشق به محبوب ابهی بدان دچار شده بودند گذرانده بودند و بعضی هنوز در بند ستم اسیرند. من آن جمع را سپاه نور دیدم سپاه عشق و ایمان دیدم که در این دنیای تاریک، تاریکی ها را می شکافد و به پیش می رود. اشعه های فروزنده آن نور در اقصی نقاط دنیا راه احبا را روشن می کند و راهنمای آنها در راه خدمت می شود. من سپاه نور را دیدم که به مصاف تاریکی ها رفته اند و چه سر بلند از این جنگ روحانی بیرون آمده اند. من گرمای عشق و ایمان را از اینجا احساس کردم که وجود من را گرم می کرد و به من نوید فتح و ظفر روحانی سپاه نور را می داد. من نمی دانم تا چه وقت بیننده این صحنه های پرشکوه عشق و ایمان خواهم بود و تحسین کنندهٔ آنان که رایت پیروزی سپاه نور را بر دوش های خسته، امّا پرتوان خود حمل می کنند تا به سرمنزل مقصود رسانند. من فقط می توانم به آنها بگویم راهتان مستدام و توانتان افزونتر و شمع ایمانتان رخشنده تر باد.
آپریل 2017 در آزادی آقای عزیز سمندری فرزند جناب بهمن سمندری و نوه جناب حسن محبوبی از زندان رجائی شهر نوشتم:
من شمع ها را دیدم، در مقابل زندان رجایی شهر. شمع ها چه فروزنده بودند و چشم ها را خیره می کردند. شمعدان آنها قلب هایی بود که به نیروی عشق و ایمان می طپید. همان شمعهایی که محفل ملی اول بعد از انقلاب، همان محفلی که در پیام معهد اعلی اذان گویان اول این دوره معرفی شده بودند، از احبا خواسته بودند که آنها را فروزنده نگاه دارند. دیروز شعله های این شمع ها، چشم ها را خیره می کرد. من نور فروزان شمع های ایمان را دیدم در وجود هر یک از آنانی که برای استقبال از آقای سمندری مقابل زندان رجایی شهر جمع شده بودند و من روشنایی شعلهٔ فروزان آن شمع را در سیمای مردی دیدم که از زندان پای به بیرون نهاد و در آغوش یک یک استقبال کنندگان جای گرفت. آنها به زبان دل با هم از داستان های عشق و ایمانی می گفتند که قهرمانان آنها همه از احبایی بودند که در بند ستم اسیر شده بودند و بعضی دوران محکومیت خود را که به گناه عشق به محبوب ابهی بدان دچار شده بودند گذرانده بودند و بعضی هنوز در بند ستم اسیرند. من آن جمع را سپاه نور دیدم سپاه عشق و ایمان دیدم که در این دنیای تاریک، تاریکی ها را می شکافد و به پیش می رود. اشعه های فروزنده آن نور در اقصی نقاط دنیا راه احبا را روشن می کند و راهنمای آنها در راه خدمت می شود. من سپاه نور را دیدم که به مصاف تاریکی ها رفته اند و چه سر بلند از این جنگ روحانی بیرون آمده اند. من گرمای عشق و ایمان را از اینجا احساس کردم که وجود من را گرم می کرد و به من نوید فتح و ظفر روحانی سپاه نور را می داد. من نمی دانم تا چه وقت بیننده این صحنه های پرشکوه عشق و ایمان خواهم بود و تحسین کنندهٔ آنان که رایت پیروزی سپاه نور را بر دوش های خسته، امّا پرتوان خود حمل می کنند تا به سرمنزل مقصود رسانند. من فقط می توانم به آنها بگویم راهتان مستدام و توانتان افزونتر و شمع ایمانتان رخشنده تر باد.
❤2
خاطرات وکیل تبعید شده از مشهد؛ آخرین دیدار غیرمنتظره
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
مرضیه محبی «مرضیه محبی»، وکیل پایه یک دادگستری در مشهد که اینک به اجبار در خارج از ایران اقامت دارد، صحنههایی از وضعیت دادگاهها را بهعنوان شاهد عینی حقوقدان تصویر میکند. در این نوشتار او دلیل اجازه غیرمنتظره دیدار یک زندانی بهایی ممنوعالملاقات با خانوادهاش را شرح داده است.
***
آن روزها، قاضی تحقیق بودم. پایینترین مرتبه در سلسله مراتب قضایی. ما نخستین زنانی بودیم که از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ابلاغ قضایی گرفته بودیم. دستگاهی که به حکایت مکرر بسیاری از اصول قانون اساسی، بر بنیان شرع استوار بود. شرعی که مصرانه بر سر امکان قضاوت زنان ایستاده بود. خودمان هم خبر نداشتیم قرار است چهکاره باشیم، اما احتمالا حاکمیت قبلا فکرش را کرده بود و میتوانست پاسخ علمای مدعی را بدهد. بعدها در عمل دریافتیم که در آن سیستم چه کسی هستیم: کسی که مطابق اصول و قواعد، همچون مردان کار میکند، اما به حکم نظام جنسیتی حاکم، باید در کسوت قاضی هم محو باشد و دیده نشود.
مانند مردان، دوره کارآموزی قضایی را طی کردیم و مانند آنها در کاخ دادگستری سوگند یاد کردیم، اما وقتی در محل کارمان مستقر شدیم، موج سنگین تحقیر جنسیتی از در و دیوار و نگاه و رفتار آدمهای نظام قضایی ما را در میان گرفت. ما ناممان قاضی بود، حقوقمان دستکم در نخستین سالهای کار با مردان برابر بود، اما تنها مسوولیتی که هیچوقت بهعهده ما گذاشته نشد، «قضاوت» بود.
زنان قاضی در دادگاه خانواده تا مدتها، پروندهها را تماموکمال و ایبسا با دقت و درایت بیشتری رسیدگی میکردند. در اتاقهای کوچکی در مجاورت اتاقهای درندشت قضات کار میکردند و نیش زبان اربابرجوعی که قضاوت یک زن را برنمیتافتند و آنها را خانم منشی مینامیدند، را تحمل میکردند. رای را مینوشتند، اما زیر هیچ صورتجلسه و رایی را امضا نمیکردند. آخر کار، قاضی هر که بود، اوراقی را که خانم قاضی نوشته بود، امضا میکرد و بدینسان از آن زن که روحش را در اوراق پرونده بهجا گذاشته بود، رد و اثری بهجا نمیماند.
بعدها با تصویب قانون حمایت خانواده سال ۱۳۹۲، بسیاری از زنان قاضی، مشاور قضایی دادگاه خانواده شدند. آنها در دادگاه بر میز کوتاه کنار قاضی مینشستند، محاکمه را تماشا میکردند، بدون هیچ دخالتی، و بعد نظرشان را به قاضی میگفتند، بیآنکه مراعات نظرشان الزامآور باشد.
به هر حال، دو سه سالی نگذشت که سر از دادگاه انقلاب درآوردم، نه بهعنوان پرسنل آن دادگاه، بلکه بهعنوان قاضی ناظر زندان، از آنرو که آن روزها دفتر هیات نظارت بر زندان، در ساختمان دادگاه انقلاب مستقر بود.
یک قاضی باسابقه رییس هیات بود و من در واقع زیر نظر او کار میکردم. همواره از بلندی اقبالم راضیام که چرخ روزگار چند صباحی مرا به آنجا پرتاب کرد تا بتوانم به روشنی بفهمم که زندانی میتواند در زمره شریفترین و اخلاقیترین و فداکارترین آدمیان باشد، حتی اگر بار ارتکاب سنگینترین جرایم ممکن را بر دوش بکشد. و اینکه چقدر میتوان این اسیران روزگار را که در جهنمی برساخته آدم، زندگی میکنند، دوست داشت.
رییس وقت دادگاه سعی میکرد آدم مخوفی جلوه کند. کجخلق، خشن و یکدنده بود. بینیاز به قوانین و مقررات، بسته به حال و روزش، مقررات خاص خود را داشت. یادم هست یکبار کسانی از او خواسته بودند، روی دیوارههای کوتاه کنار راهروها که همه به سالن بزرگ طبقه همکف مشرف بود، حصاری، نردهای چیزی بکشد که مانع خودکشی زندانیان شود. گفته بود، بگذارید همهشان خودشان را پرت کنند، بلکه ما هم نفسی بکشیم.
قصهای که امروز میگویم، چون هسته یک درد مزمن که گذار روزگار آن را کرخت کرده، در روانم گهگاه تیر میکشد. آن روزهای تابستان سال ۱۳۷۶، بهعنوان بخشی از تکلیف کاری، باید پاسخ گروهگروه زنان بلوچی را میدادم که بیش از هزار کیلومتر راه را با اتوبوس، در آن تابستان تفتیده، پیموده و آمده بودند با پسر یا همسر زندانی خود ملاقات کنند و بروند و نمیتوانستند منتظر روال معمول ملاقات حضوری زندان شوند که در فواصل معین صورت میگرفت. دستودلبازانه، دستور انجام ملاقات خارج از نوبت را صادر میکردم، آنقدر که رییس زندان به رییسم شکایت کرده بود.
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
مرضیه محبی «مرضیه محبی»، وکیل پایه یک دادگستری در مشهد که اینک به اجبار در خارج از ایران اقامت دارد، صحنههایی از وضعیت دادگاهها را بهعنوان شاهد عینی حقوقدان تصویر میکند. در این نوشتار او دلیل اجازه غیرمنتظره دیدار یک زندانی بهایی ممنوعالملاقات با خانوادهاش را شرح داده است.
***
آن روزها، قاضی تحقیق بودم. پایینترین مرتبه در سلسله مراتب قضایی. ما نخستین زنانی بودیم که از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ابلاغ قضایی گرفته بودیم. دستگاهی که به حکایت مکرر بسیاری از اصول قانون اساسی، بر بنیان شرع استوار بود. شرعی که مصرانه بر سر امکان قضاوت زنان ایستاده بود. خودمان هم خبر نداشتیم قرار است چهکاره باشیم، اما احتمالا حاکمیت قبلا فکرش را کرده بود و میتوانست پاسخ علمای مدعی را بدهد. بعدها در عمل دریافتیم که در آن سیستم چه کسی هستیم: کسی که مطابق اصول و قواعد، همچون مردان کار میکند، اما به حکم نظام جنسیتی حاکم، باید در کسوت قاضی هم محو باشد و دیده نشود.
مانند مردان، دوره کارآموزی قضایی را طی کردیم و مانند آنها در کاخ دادگستری سوگند یاد کردیم، اما وقتی در محل کارمان مستقر شدیم، موج سنگین تحقیر جنسیتی از در و دیوار و نگاه و رفتار آدمهای نظام قضایی ما را در میان گرفت. ما ناممان قاضی بود، حقوقمان دستکم در نخستین سالهای کار با مردان برابر بود، اما تنها مسوولیتی که هیچوقت بهعهده ما گذاشته نشد، «قضاوت» بود.
زنان قاضی در دادگاه خانواده تا مدتها، پروندهها را تماموکمال و ایبسا با دقت و درایت بیشتری رسیدگی میکردند. در اتاقهای کوچکی در مجاورت اتاقهای درندشت قضات کار میکردند و نیش زبان اربابرجوعی که قضاوت یک زن را برنمیتافتند و آنها را خانم منشی مینامیدند، را تحمل میکردند. رای را مینوشتند، اما زیر هیچ صورتجلسه و رایی را امضا نمیکردند. آخر کار، قاضی هر که بود، اوراقی را که خانم قاضی نوشته بود، امضا میکرد و بدینسان از آن زن که روحش را در اوراق پرونده بهجا گذاشته بود، رد و اثری بهجا نمیماند.
بعدها با تصویب قانون حمایت خانواده سال ۱۳۹۲، بسیاری از زنان قاضی، مشاور قضایی دادگاه خانواده شدند. آنها در دادگاه بر میز کوتاه کنار قاضی مینشستند، محاکمه را تماشا میکردند، بدون هیچ دخالتی، و بعد نظرشان را به قاضی میگفتند، بیآنکه مراعات نظرشان الزامآور باشد.
به هر حال، دو سه سالی نگذشت که سر از دادگاه انقلاب درآوردم، نه بهعنوان پرسنل آن دادگاه، بلکه بهعنوان قاضی ناظر زندان، از آنرو که آن روزها دفتر هیات نظارت بر زندان، در ساختمان دادگاه انقلاب مستقر بود.
یک قاضی باسابقه رییس هیات بود و من در واقع زیر نظر او کار میکردم. همواره از بلندی اقبالم راضیام که چرخ روزگار چند صباحی مرا به آنجا پرتاب کرد تا بتوانم به روشنی بفهمم که زندانی میتواند در زمره شریفترین و اخلاقیترین و فداکارترین آدمیان باشد، حتی اگر بار ارتکاب سنگینترین جرایم ممکن را بر دوش بکشد. و اینکه چقدر میتوان این اسیران روزگار را که در جهنمی برساخته آدم، زندگی میکنند، دوست داشت.
رییس وقت دادگاه سعی میکرد آدم مخوفی جلوه کند. کجخلق، خشن و یکدنده بود. بینیاز به قوانین و مقررات، بسته به حال و روزش، مقررات خاص خود را داشت. یادم هست یکبار کسانی از او خواسته بودند، روی دیوارههای کوتاه کنار راهروها که همه به سالن بزرگ طبقه همکف مشرف بود، حصاری، نردهای چیزی بکشد که مانع خودکشی زندانیان شود. گفته بود، بگذارید همهشان خودشان را پرت کنند، بلکه ما هم نفسی بکشیم.
قصهای که امروز میگویم، چون هسته یک درد مزمن که گذار روزگار آن را کرخت کرده، در روانم گهگاه تیر میکشد. آن روزهای تابستان سال ۱۳۷۶، بهعنوان بخشی از تکلیف کاری، باید پاسخ گروهگروه زنان بلوچی را میدادم که بیش از هزار کیلومتر راه را با اتوبوس، در آن تابستان تفتیده، پیموده و آمده بودند با پسر یا همسر زندانی خود ملاقات کنند و بروند و نمیتوانستند منتظر روال معمول ملاقات حضوری زندان شوند که در فواصل معین صورت میگرفت. دستودلبازانه، دستور انجام ملاقات خارج از نوبت را صادر میکردم، آنقدر که رییس زندان به رییسم شکایت کرده بود.
آنروز، رییس دادگاه انقلاب مشهد برخلاف معمول که دستورات خود را مینوشت، تلفن زد و گفت تا چند دقیقه دیگر همسر یک زندانی به اتاق من خواهد آمد که به دستور قاضی پرونده، ممنوعالملاقات است. گفت که پروندهاش جریانی است، تلفن خشخشی کرد و صدا نامفهوم شد. پرسیدم جنجالی یا جریانی؟ این را از این رو میگویم که در این مکالمه، اطمینان قطعی حاصل کردم که واژه «جریانی» را درست متوجه شدهام. گفت: «هم جریانی و هم جنجالی. به زندان بنویس که حتما همین امروز به خانوادهاش ملاقات حضوری بدهند و دستور ممنوعالملاقاتی قاضی را نادیده بگیرند.» مکثی کردم. او فهمید، گفت مسوولیت این کار با خودش است و اگر مشکلی پیش بیاید، اوست که پاسخگو خواهد بود.
چند دقیقه بعد، آن زن که چادر سیاه بهسر داشت و اضطرابی سخت در چهره بهظاهر آرامش موج میزد، آمد. پرسیدم چطور شده که رییس دنبال ملاقات شما با همسرتان است؟ گفت: نمیدانم، خودم هم گیج شدهام، بعد از این همه وقت که او را ندیدیم و صدایش را نشنیدیم، صبح تلفن زدند که فوری بیایید برای ملاقات. سر حرف را باز کردم که تهوتوی ماجرا را دربیاورم، فقط فهمیدم که زندانی بهایی است. زن نخواست حرف بزند و ناگهان برخاست، نامه را گرفت و رفت.
نام زندانی اما برای همیشه در خاطرم ماند: «روحالله روحانی».
فردا شب آن روز، صدای اخبار «بیبیسی» در خانه پیچیده بود. ناگهان آن نام از رشته واژههای گوینده جدا شد و مثل گلولهای که از دهانه توپی شلیک میشود، به خیالم خورد. او را سحرگاه اعدام کرده بودند. پس آن ملاقاتی که من دستور آن را نوشتم، آخرین دیدار بوده، همان که پروندهاش جریانی بود، پروندهای که هنوز رسیدگی به آن بنا بر قول صریح رییس دادگاه انقلاب خاتمه نیافته و حکمی صادر نشده بود. بهعبارتی، جریانی تصمیم گرفته بود او را حذف کند، بیمحاکمه. لابد رییس به یکی دیگر هم زنگ زده، گفته چند متر طناب بردار، فلانی را دار بزن، جوابش با من.
اما بهت ویرانگر به همینجا ختم نشد. روز بعد تلویزیون جمهوری اسلامی بیانیه دادگاه انقلاب را خوانده بود که خبر بیبیسی را تکذیب کرده و گفته بود چنین شخصی، «تحت نام روحالله روحانی»، به حکایت اداره ثبتاحوال مشهد، اساسا از مادر زاده نشده، چه برسد به اینکه اعدام شده باشد.
چند دقیقه بعد، آن زن که چادر سیاه بهسر داشت و اضطرابی سخت در چهره بهظاهر آرامش موج میزد، آمد. پرسیدم چطور شده که رییس دنبال ملاقات شما با همسرتان است؟ گفت: نمیدانم، خودم هم گیج شدهام، بعد از این همه وقت که او را ندیدیم و صدایش را نشنیدیم، صبح تلفن زدند که فوری بیایید برای ملاقات. سر حرف را باز کردم که تهوتوی ماجرا را دربیاورم، فقط فهمیدم که زندانی بهایی است. زن نخواست حرف بزند و ناگهان برخاست، نامه را گرفت و رفت.
نام زندانی اما برای همیشه در خاطرم ماند: «روحالله روحانی».
فردا شب آن روز، صدای اخبار «بیبیسی» در خانه پیچیده بود. ناگهان آن نام از رشته واژههای گوینده جدا شد و مثل گلولهای که از دهانه توپی شلیک میشود، به خیالم خورد. او را سحرگاه اعدام کرده بودند. پس آن ملاقاتی که من دستور آن را نوشتم، آخرین دیدار بوده، همان که پروندهاش جریانی بود، پروندهای که هنوز رسیدگی به آن بنا بر قول صریح رییس دادگاه انقلاب خاتمه نیافته و حکمی صادر نشده بود. بهعبارتی، جریانی تصمیم گرفته بود او را حذف کند، بیمحاکمه. لابد رییس به یکی دیگر هم زنگ زده، گفته چند متر طناب بردار، فلانی را دار بزن، جوابش با من.
اما بهت ویرانگر به همینجا ختم نشد. روز بعد تلویزیون جمهوری اسلامی بیانیه دادگاه انقلاب را خوانده بود که خبر بیبیسی را تکذیب کرده و گفته بود چنین شخصی، «تحت نام روحالله روحانی»، به حکایت اداره ثبتاحوال مشهد، اساسا از مادر زاده نشده، چه برسد به اینکه اعدام شده باشد.
❤2
۲۶ سال پیش روحالله روحانی، به خاطر اعتقاد به بهاییت اعدام شد
۱ مرداد ۱۴۰۳
کیان ثابتی «روحالله روحانی»، شهروند بهایی، ۳۰تیر۱۳۷۷ و همزمان با دوران اصلاحات اعدام شد. اعدام آقای روحانی ۱۰ سال پس از آخرین اعدام بهاییان در دهه ۶۰ بابت اعتقادات دینی، با واکنشهای گسترده جهانی روبهرو شد؛ بهطوری دادگاه انقلاب اسلامی مجبور شد در بیانیهای اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی را تکذیب کند.
این شهروند بهایی پس از ماهها ممنوعیت ملاقات با خانواده خود، بهطور شتابزده و مخفیانه در مشهد به دار آویخته شد. پس از گذشت سالها، دلیل اعدام ناگهانی او همچنان در پردهای از ابهام قرار دارد.
***
چگونگی بازداشت روح الله روحانی
روحالله روحانی نجف آبادی در شهریور۱۳۷۶، در منزل شخصی خود در مشهد بازداشت شد. ماموران وزارت اطلاعات این شهروند بهایی را در روزی دستگیر کردند که خانواده او قرار بود تا فردای آن روز از مشهد به اصفهان نقلمکان کنند. روحانی برای یک شرکت لوازم بهداشتی- آرایشی کار میکرد و جابهجایی او، براساس تصمیم و خواست شرکت مزبور بود.
ماموران اداره اطلاعات، روحالله روحانی را در کنار کامیون حمل بار وسایل منزلش دستگیر و از همان محل، مستقیم به اداره اطلاعات مشهد انتقال دادند.
روحالله روحانی پیشتر هم دو مرتبه سابقه بازداشت در سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۷۳ داشت. او در سال ۱۳۶۳ بیش از شش ماه را در زندان وکیل آباد بهاتهام فعالیت در جامعه بهایی گذراند و سپس به نجف آباد تبعید شد که با پرداخت جریمه، به او اجازه دادند تا در مشهد بماند.
وضعیت شهروندان بهایی مشهد در سال ۱۳۷۶
در دهه ۷۰، برخوردهای قضایی با شهروندان بهایی به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرده بود که البته دلیل اصلی، به وجود آمدن چنین شرایطی این بود که مدیران جامعه بهایی ایران با دولت توافق کرده بودند کلیه اقدامات درون جامعه بهایی، به وزارت اطلاعات گزارش داده شود.
مراد از برخوردهای قضایی، اعدام و دستگیری شهروندان بهایی است، درحالیکه نقض حقوق شهروندی بهایی همچنان در مواردی نظیر تحصیل، کار دولتی، کفن و دفن، پیشرفت در اموراتی نظیر علم، هنر، ورزش و آزادی بیان وجود داشت. همچنین این نکته حائز اهمیت است که هرچند اعدام بهاییان بهطور رسمی پایان یافته بود، ولی اعدامهای فراقانونی یا قتلهای خودسرانه پیروان آیین بهایی، هیچ زمان پایان نیافت.
در آن مقطع زمانی، مشهد از معدود شهرهای ایران بود که دستگیری و صدور احکام زندان همچنان برای شهروندان بهایی به اجرا درمیآمد. فشار بر بهاییان مشهد در شش ماهه نخست سال ۱۳۷۶شدت پیدا کرد، بهطوریکه حتی دورهمیهای ماهانه خانوادهها که با اطلاع وزارت اطلاعات در شهرهای مختلف برگزار میشد، در مشهد مورد حمله نیروهای وزارت اطلاعات قرار میگرفت و تهدید به تعطیلی شده بود.
به نظر میرسد آزارواذیت مدام شهروندان بهایی در مشهد، بیارتباط با نفوذ انجمن حجتیه در بین مقامات این شهر نیست. منشا و نقطه آغازین انجمن حجتیه توسط بنیانگذارش، یعنی شیخ «محمود حلبی» از مشهد بوده است و به همین دلیل، این شهر همواره از پایگاههای اصلی انجمن حجتیه در کشور به شمار میرود.
ماجرای دستگیری روحالله روحانی
در بحبوحه آزار و فشار بر بهاییان مشهد، خانمی که مادر بزرگش بهایی بوده، تمایل خود را به بهایی شدن ابراز میکند. مسوولان جامعه بهایی مشهد با در نظر گرفتن احتمال بروز مشکلات قانونی و قضایی برای او بهدلیل اینکه این فرد بهاییزاده نبوده، درخواست او را نمیپذیرند.
نیروهای امنیتی حکومت ایران اگر مطلع شوند فردی دین خود را تغییر داده و بهایی شده، با او برخورد قضایی شدیدی کرده و در صورت عدم توبه، حکم مرتد، یعنی اعدام را بر او جاری میکنند. بنابراین مسوولان جامعه بهایی فقط نام فرزندان خانوادههای بهایی را که علاقهمند به بهایی شدن داشتند را بهعنوان شهروندان بهایی در دفاتر جامعه بهایی ثبت میکردند.
در آن زمان، مدیریت جامعه بهایی اسامی بهاییان را در دفاتری ثبت میکردند تا در صورت لزوم برای رفع شبهات، در اختیار حکومت قرار دهند؛ اما خانمی که مادربزرگ بهایی داشته، اصرار داشته بهایی شود و شروع به مطالعه در مورد آیین بهایی میکند
او پس از مدتی، با یک مرد بهایی ازدواج میکند، با آنکه در ازدواج یک مسلمان با یک بهایی، عقد اسلامی و عقد بهایی هر دو باید انجام شود، اما این خانم حاضر به انجام عقد اسلامی نبود و در چنین وضعیتی، روحالله روحانی که با این خانم آشنایی قبلی داشت و از علاقه او به بهاییت مطلع بود، از طرف مسوولین جامعه بهایی مشهد، این زن و شوهر را عقد کرده و نام او را هم بهعنوان بهایی در دفاتر جامعه بهایی ثبت میکند.
۱ مرداد ۱۴۰۳
کیان ثابتی «روحالله روحانی»، شهروند بهایی، ۳۰تیر۱۳۷۷ و همزمان با دوران اصلاحات اعدام شد. اعدام آقای روحانی ۱۰ سال پس از آخرین اعدام بهاییان در دهه ۶۰ بابت اعتقادات دینی، با واکنشهای گسترده جهانی روبهرو شد؛ بهطوری دادگاه انقلاب اسلامی مجبور شد در بیانیهای اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی را تکذیب کند.
این شهروند بهایی پس از ماهها ممنوعیت ملاقات با خانواده خود، بهطور شتابزده و مخفیانه در مشهد به دار آویخته شد. پس از گذشت سالها، دلیل اعدام ناگهانی او همچنان در پردهای از ابهام قرار دارد.
***
چگونگی بازداشت روح الله روحانی
روحالله روحانی نجف آبادی در شهریور۱۳۷۶، در منزل شخصی خود در مشهد بازداشت شد. ماموران وزارت اطلاعات این شهروند بهایی را در روزی دستگیر کردند که خانواده او قرار بود تا فردای آن روز از مشهد به اصفهان نقلمکان کنند. روحانی برای یک شرکت لوازم بهداشتی- آرایشی کار میکرد و جابهجایی او، براساس تصمیم و خواست شرکت مزبور بود.
ماموران اداره اطلاعات، روحالله روحانی را در کنار کامیون حمل بار وسایل منزلش دستگیر و از همان محل، مستقیم به اداره اطلاعات مشهد انتقال دادند.
روحالله روحانی پیشتر هم دو مرتبه سابقه بازداشت در سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۷۳ داشت. او در سال ۱۳۶۳ بیش از شش ماه را در زندان وکیل آباد بهاتهام فعالیت در جامعه بهایی گذراند و سپس به نجف آباد تبعید شد که با پرداخت جریمه، به او اجازه دادند تا در مشهد بماند.
وضعیت شهروندان بهایی مشهد در سال ۱۳۷۶
در دهه ۷۰، برخوردهای قضایی با شهروندان بهایی به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرده بود که البته دلیل اصلی، به وجود آمدن چنین شرایطی این بود که مدیران جامعه بهایی ایران با دولت توافق کرده بودند کلیه اقدامات درون جامعه بهایی، به وزارت اطلاعات گزارش داده شود.
مراد از برخوردهای قضایی، اعدام و دستگیری شهروندان بهایی است، درحالیکه نقض حقوق شهروندی بهایی همچنان در مواردی نظیر تحصیل، کار دولتی، کفن و دفن، پیشرفت در اموراتی نظیر علم، هنر، ورزش و آزادی بیان وجود داشت. همچنین این نکته حائز اهمیت است که هرچند اعدام بهاییان بهطور رسمی پایان یافته بود، ولی اعدامهای فراقانونی یا قتلهای خودسرانه پیروان آیین بهایی، هیچ زمان پایان نیافت.
در آن مقطع زمانی، مشهد از معدود شهرهای ایران بود که دستگیری و صدور احکام زندان همچنان برای شهروندان بهایی به اجرا درمیآمد. فشار بر بهاییان مشهد در شش ماهه نخست سال ۱۳۷۶شدت پیدا کرد، بهطوریکه حتی دورهمیهای ماهانه خانوادهها که با اطلاع وزارت اطلاعات در شهرهای مختلف برگزار میشد، در مشهد مورد حمله نیروهای وزارت اطلاعات قرار میگرفت و تهدید به تعطیلی شده بود.
به نظر میرسد آزارواذیت مدام شهروندان بهایی در مشهد، بیارتباط با نفوذ انجمن حجتیه در بین مقامات این شهر نیست. منشا و نقطه آغازین انجمن حجتیه توسط بنیانگذارش، یعنی شیخ «محمود حلبی» از مشهد بوده است و به همین دلیل، این شهر همواره از پایگاههای اصلی انجمن حجتیه در کشور به شمار میرود.
ماجرای دستگیری روحالله روحانی
در بحبوحه آزار و فشار بر بهاییان مشهد، خانمی که مادر بزرگش بهایی بوده، تمایل خود را به بهایی شدن ابراز میکند. مسوولان جامعه بهایی مشهد با در نظر گرفتن احتمال بروز مشکلات قانونی و قضایی برای او بهدلیل اینکه این فرد بهاییزاده نبوده، درخواست او را نمیپذیرند.
نیروهای امنیتی حکومت ایران اگر مطلع شوند فردی دین خود را تغییر داده و بهایی شده، با او برخورد قضایی شدیدی کرده و در صورت عدم توبه، حکم مرتد، یعنی اعدام را بر او جاری میکنند. بنابراین مسوولان جامعه بهایی فقط نام فرزندان خانوادههای بهایی را که علاقهمند به بهایی شدن داشتند را بهعنوان شهروندان بهایی در دفاتر جامعه بهایی ثبت میکردند.
در آن زمان، مدیریت جامعه بهایی اسامی بهاییان را در دفاتری ثبت میکردند تا در صورت لزوم برای رفع شبهات، در اختیار حکومت قرار دهند؛ اما خانمی که مادربزرگ بهایی داشته، اصرار داشته بهایی شود و شروع به مطالعه در مورد آیین بهایی میکند
او پس از مدتی، با یک مرد بهایی ازدواج میکند، با آنکه در ازدواج یک مسلمان با یک بهایی، عقد اسلامی و عقد بهایی هر دو باید انجام شود، اما این خانم حاضر به انجام عقد اسلامی نبود و در چنین وضعیتی، روحالله روحانی که با این خانم آشنایی قبلی داشت و از علاقه او به بهاییت مطلع بود، از طرف مسوولین جامعه بهایی مشهد، این زن و شوهر را عقد کرده و نام او را هم بهعنوان بهایی در دفاتر جامعه بهایی ثبت میکند.
❤2
همین موضوع بهانهای در اختیار اداره اطلاعات مشهد قرار میدهد تا فشار و آزار بر بهاییان شهر را که با تعطیل کردن جلسات دورهمیهای خانوادگی شروع کرده بودند، با دستگیری روحالله روحانی تشدید کنند.
اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی
روحالله روحانی به مدت ۱۰ ماه از زمان دستگیری تا ۳۰تیر۱۳۷۷، ممنوعالملاقات بود. او یک روز پیش از اعدام با خانواده خود دیدار کرد. روحانی را ابتدا به اداره اطلاعات مشهد برده و پس از مدتی به اتاق ممنوعالملاقات زندان وکیل آباد مشهد انتقال دادند. این شهروند بهایی در طی دوره بازداشت، از حق داشتن وکیل محروم بود، به همین دلیل اطلاعات کمی در مورد او وجود دارد.
«قاسم بخشیان»، قاضی دادگاه انقلاب مشهد که در سلسله مراتب حوزوی، رتبه حجت الاسلام دارد، فردی بود که حکم اعدام روحالله روحانی را صادر کرد. «علی اکبر یساقی»، رییس دادگاههای انقلاب و رییس دادگستری استان، حکم را تایید کرد و به اجرا درآورد.
یساقی بههیچوجه روال قانونی را در مورد پرونده روحالله روحانی اجرا نکرد. از متهم حق اعتراض به حکم گرفته شد و حکم بدون بررسی مجدد در دادگاه تجدیدنظر، به مرحله اجرا درآمد. طبق قانون، پروندههای منتهی به حکم اعدام برای تایید یا نقض حکم به دیوان عالی کشور فرستاده میشوند، ولی پرونده آقای روحانی ارسال نشد.
اتهام روحالله روحانی، بهایی کردن یک زن مسلمان بود. این ادعا درحالی مطرح شد که مادر بزرگ این زن در گورستان بهاییان دفع شده بود.
مدت کوتاهی پس از دستگیری روحانی، یک عکس قدیمی پیدا شد که نشان میداد مادر این زن در یک جلسه مذهبی بهاییان حضور داشته است. همچنین نامهای قدیمی از پدر این زن پیدا شد که از محفل روحانی شهر (شورای مدیریت جامعه بهایی) خواسته تا برای رفع مشکلی با همسرش صحبت کنند.
این دو مدرک، بیپایه بودن اتهام وارده بر روحالله روحانی را ثابت میکرد، زیرا اسناد نشان میداد که مادر این زن بهایی بوده، پس زن مزبور فرزند یک بهایی یا اصطلاحا بهاییزاده بوده است و اتهام بهایی کردن یک مسلمان را که در پرونده آقای روحانی ذکر شده بود را رد میکرد. بااینحال به دلایل نامشخص، این دو سند مهم در پرونده روحانی قرار نگرفت و در دادگاه او ارائه نشد.
دو ماه پس از دستگیری روحانی، مسوولان جامعه بهایی مشهد به نامهای «عطاالله نصیریزاده»، «هدایت کاشفی» و «سیروس ذبیحی» دستگیر شدند و حکم اعدام آنان هم صادر شد. این حکم پس از چند بار رفتوبرگشت به دادگاههای مختلف شهری و کشوری نقض شد، تا سرانجام ذبیحی و کاشفی به هفت سال و نصیرزاده به پنج سال زندان محکوم شدند.
بعدها معلوم شد پرونده روحانی و پرونده سه تن از مسوولین بهایی، دو پرونده مجزا بوده است؛ درحالیکه ابتدا هر چهار تن، به بهانه بهایی کردن یک زن مسلمان دستگیر شده بودند.
زن مذکور هم از طرف اداره اطلاعات برای مسلمان شدن تحت فشار قرار گرفت.
مشخص نیست تعجیل در اجرای حکم اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی ساکن مشهد، آن هم بدون طی مراحل قانونی به چه دلیل بوده است. زمانی که روحانی اعدام شد، ۱۰ سال از اعدام آخرین بهایی در ایران گذشته بود و بعد از او هم، هیچ بهایی دیگری در ایران اعدام نشد. یک منبع از نقش حجتیه مشهد در صدور و تسریع حکم اعدام روحالله روحانی در مشهد گفته است. منبع دیگری، اجرا حکم اعدام او را بدون توجه به روند قانونی تایید احکام اعدام در مراجع قضایی، براساس فتوای یک روحانی مشهور مشهدی دانسته است.
آنچه واقعیت است، آقای روحانی یک شهروند ایرانی بود که جان خود را در راه اعتقاداتش از دست داد؛ او دارای همسر و پدر چهار فرزند بود.
واکنش مقامات جمهوری اسلامی به اعدام روحانی
سرانجام پس از پنج روز از اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی، قوهقضاییه عکس العمل نشان داد. «غلامحسین رهبرپور»، رییس وقت دادگاه انقلاب اعلام کرد: «هیچیک از شعب این دادگاه، حکم اعدام علیه شخصی به نام روحالله روحانی وابسته به فرقه بهایی را صادر نکرده و خبر اعدام وی کذب محض است.»
این ادعا درحالی مطرح شد که چند روز قبل ماموران وزارت اطلاعات بهطور ناگهانی با سه زندانی بهایی در جلسه سوگواری روحالله روحانی حاضر شده و پس از یک ساعت، جلسه را ترک کردند.
اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی
روحالله روحانی به مدت ۱۰ ماه از زمان دستگیری تا ۳۰تیر۱۳۷۷، ممنوعالملاقات بود. او یک روز پیش از اعدام با خانواده خود دیدار کرد. روحانی را ابتدا به اداره اطلاعات مشهد برده و پس از مدتی به اتاق ممنوعالملاقات زندان وکیل آباد مشهد انتقال دادند. این شهروند بهایی در طی دوره بازداشت، از حق داشتن وکیل محروم بود، به همین دلیل اطلاعات کمی در مورد او وجود دارد.
«قاسم بخشیان»، قاضی دادگاه انقلاب مشهد که در سلسله مراتب حوزوی، رتبه حجت الاسلام دارد، فردی بود که حکم اعدام روحالله روحانی را صادر کرد. «علی اکبر یساقی»، رییس دادگاههای انقلاب و رییس دادگستری استان، حکم را تایید کرد و به اجرا درآورد.
یساقی بههیچوجه روال قانونی را در مورد پرونده روحالله روحانی اجرا نکرد. از متهم حق اعتراض به حکم گرفته شد و حکم بدون بررسی مجدد در دادگاه تجدیدنظر، به مرحله اجرا درآمد. طبق قانون، پروندههای منتهی به حکم اعدام برای تایید یا نقض حکم به دیوان عالی کشور فرستاده میشوند، ولی پرونده آقای روحانی ارسال نشد.
اتهام روحالله روحانی، بهایی کردن یک زن مسلمان بود. این ادعا درحالی مطرح شد که مادر بزرگ این زن در گورستان بهاییان دفع شده بود.
مدت کوتاهی پس از دستگیری روحانی، یک عکس قدیمی پیدا شد که نشان میداد مادر این زن در یک جلسه مذهبی بهاییان حضور داشته است. همچنین نامهای قدیمی از پدر این زن پیدا شد که از محفل روحانی شهر (شورای مدیریت جامعه بهایی) خواسته تا برای رفع مشکلی با همسرش صحبت کنند.
این دو مدرک، بیپایه بودن اتهام وارده بر روحالله روحانی را ثابت میکرد، زیرا اسناد نشان میداد که مادر این زن بهایی بوده، پس زن مزبور فرزند یک بهایی یا اصطلاحا بهاییزاده بوده است و اتهام بهایی کردن یک مسلمان را که در پرونده آقای روحانی ذکر شده بود را رد میکرد. بااینحال به دلایل نامشخص، این دو سند مهم در پرونده روحانی قرار نگرفت و در دادگاه او ارائه نشد.
دو ماه پس از دستگیری روحانی، مسوولان جامعه بهایی مشهد به نامهای «عطاالله نصیریزاده»، «هدایت کاشفی» و «سیروس ذبیحی» دستگیر شدند و حکم اعدام آنان هم صادر شد. این حکم پس از چند بار رفتوبرگشت به دادگاههای مختلف شهری و کشوری نقض شد، تا سرانجام ذبیحی و کاشفی به هفت سال و نصیرزاده به پنج سال زندان محکوم شدند.
بعدها معلوم شد پرونده روحانی و پرونده سه تن از مسوولین بهایی، دو پرونده مجزا بوده است؛ درحالیکه ابتدا هر چهار تن، به بهانه بهایی کردن یک زن مسلمان دستگیر شده بودند.
زن مذکور هم از طرف اداره اطلاعات برای مسلمان شدن تحت فشار قرار گرفت.
مشخص نیست تعجیل در اجرای حکم اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی ساکن مشهد، آن هم بدون طی مراحل قانونی به چه دلیل بوده است. زمانی که روحانی اعدام شد، ۱۰ سال از اعدام آخرین بهایی در ایران گذشته بود و بعد از او هم، هیچ بهایی دیگری در ایران اعدام نشد. یک منبع از نقش حجتیه مشهد در صدور و تسریع حکم اعدام روحالله روحانی در مشهد گفته است. منبع دیگری، اجرا حکم اعدام او را بدون توجه به روند قانونی تایید احکام اعدام در مراجع قضایی، براساس فتوای یک روحانی مشهور مشهدی دانسته است.
آنچه واقعیت است، آقای روحانی یک شهروند ایرانی بود که جان خود را در راه اعتقاداتش از دست داد؛ او دارای همسر و پدر چهار فرزند بود.
واکنش مقامات جمهوری اسلامی به اعدام روحانی
سرانجام پس از پنج روز از اعدام روحالله روحانی، شهروند بهایی، قوهقضاییه عکس العمل نشان داد. «غلامحسین رهبرپور»، رییس وقت دادگاه انقلاب اعلام کرد: «هیچیک از شعب این دادگاه، حکم اعدام علیه شخصی به نام روحالله روحانی وابسته به فرقه بهایی را صادر نکرده و خبر اعدام وی کذب محض است.»
این ادعا درحالی مطرح شد که چند روز قبل ماموران وزارت اطلاعات بهطور ناگهانی با سه زندانی بهایی در جلسه سوگواری روحالله روحانی حاضر شده و پس از یک ساعت، جلسه را ترک کردند.
❤2
یادوارۀ شهید مجید روح الله روحانی نجف آبادی،
شهید بزرگوار جناب روح الله روحانی آخرین شهید قرن انوار که به حکم دادگاه انقلاب شهید شد.
در روز 30 تیرماه 1377 پیکر دو نفس پاک زینت دار گردید جناب حسن محبوبی و جناب روح الله روحانی.
شهید بزرگوار جناب روح الله روحانی مدت 10 ماه زندان را بدون ملاقات و تحت آزار و اذیت گذراند ولی همواره راضی به قضایای الهی بود و بلایای وارده را با صبوری تحمل می کرد. او بعد از ده ماه اجازه ملاقات با خانواده اش را یافت اما این اولین و آخرین ملاقات او با خانواده اش در زندان بود و بعد از آن او راهی میدان فدا شد و در سحرگاه روز بعد به حریم فدا راه یافت.
جناب حسن محبوبی از نسل دو بزرگوار تاریخ امر بود . از نسل محبوب الشهدا و مشکین قلم. او هم مانند اسلاف خود زندگیش را وقف امر نمود و به افتخار عضویت در محفل ملی سوم بعد از انقلاب نائل شد و در سال 1371 ردای شهادت را در بر نمود درحالی که چهار ماه قبل از ایشان دامادشان جناب بهمن سمندری به شهادت رسیده بودند.
در یادواره این دو شهید بزرگوار علاوه بر زندگینامه کوتاه آنها مطالب زیر را می توانید مطالعه فرمائید:
1- مختصری در مورد زندگانی شهید مجید جناب حسن محبوبی
2- دادگاه انقلاب اسلامی خبر اعدام روح الله روحانی را تکذیب کرد. از خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران
3- روزنامه نیمروز: روح الله روحانی اعدام شد. از خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران
4- ر روزنامه اوتکال ایج: اعدام روح الله روحانی در مشهد. از خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران
5- خبر ایران تایمز درباره اعدام روح الله روحانی در مشهد
6- شعر، به مناسبت شهادت جناب روح الله روحانی
7- روح الله روحانی آخرین بهائی اعدام شده در ایران
8- شعری از زنده یاد شاپور مرکزی به مناسبت انتخاب محفل روحانی ملی سوم
9- مختصری درباره اجداد بزرگوار جناب حسن محبوبی
10- یک عکس
11- سپاه نور
12- خاطرات وکیل تبعید شده از مشهد: دیدار غیر منتظره
13- 26 سال پیش روح الله روحانی به خاطر اعتقاد به بهائیت اعدام شد
ما رهروان شاهراهی هستیم که خود به فضل حق برگزیده ایم و آن شاهراه عهد و میثاق الهی است. به درگاهش التجا می نمائیم که ما را محافظه فرماید که از این طراز قویم منحرف نشویم و در پیمان او ثابت و مستقیم مانیم.
شهید بزرگوار جناب روح الله روحانی آخرین شهید قرن انوار که به حکم دادگاه انقلاب شهید شد.
در روز 30 تیرماه 1377 پیکر دو نفس پاک زینت دار گردید جناب حسن محبوبی و جناب روح الله روحانی.
شهید بزرگوار جناب روح الله روحانی مدت 10 ماه زندان را بدون ملاقات و تحت آزار و اذیت گذراند ولی همواره راضی به قضایای الهی بود و بلایای وارده را با صبوری تحمل می کرد. او بعد از ده ماه اجازه ملاقات با خانواده اش را یافت اما این اولین و آخرین ملاقات او با خانواده اش در زندان بود و بعد از آن او راهی میدان فدا شد و در سحرگاه روز بعد به حریم فدا راه یافت.
جناب حسن محبوبی از نسل دو بزرگوار تاریخ امر بود . از نسل محبوب الشهدا و مشکین قلم. او هم مانند اسلاف خود زندگیش را وقف امر نمود و به افتخار عضویت در محفل ملی سوم بعد از انقلاب نائل شد و در سال 1371 ردای شهادت را در بر نمود درحالی که چهار ماه قبل از ایشان دامادشان جناب بهمن سمندری به شهادت رسیده بودند.
در یادواره این دو شهید بزرگوار علاوه بر زندگینامه کوتاه آنها مطالب زیر را می توانید مطالعه فرمائید:
1- مختصری در مورد زندگانی شهید مجید جناب حسن محبوبی
2- دادگاه انقلاب اسلامی خبر اعدام روح الله روحانی را تکذیب کرد. از خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران
3- روزنامه نیمروز: روح الله روحانی اعدام شد. از خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران
4- ر روزنامه اوتکال ایج: اعدام روح الله روحانی در مشهد. از خانه اسناد بهائی ستیزی در ایران
5- خبر ایران تایمز درباره اعدام روح الله روحانی در مشهد
6- شعر، به مناسبت شهادت جناب روح الله روحانی
7- روح الله روحانی آخرین بهائی اعدام شده در ایران
8- شعری از زنده یاد شاپور مرکزی به مناسبت انتخاب محفل روحانی ملی سوم
9- مختصری درباره اجداد بزرگوار جناب حسن محبوبی
10- یک عکس
11- سپاه نور
12- خاطرات وکیل تبعید شده از مشهد: دیدار غیر منتظره
13- 26 سال پیش روح الله روحانی به خاطر اعتقاد به بهائیت اعدام شد
ما رهروان شاهراهی هستیم که خود به فضل حق برگزیده ایم و آن شاهراه عهد و میثاق الهی است. به درگاهش التجا می نمائیم که ما را محافظه فرماید که از این طراز قویم منحرف نشویم و در پیمان او ثابت و مستقیم مانیم.
❤2