This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گل که باشی ؛ باغبانها دست چینت میکنند
سنگ باشی میتراشند و نگینت میکنند ...
هرگز از این پیله تنهایی ات غمگین نباش ؛
روزگاری میرسد ؛ فرش زمینت میکنند !!!
چوب خشکی در بیابان باش ؛ اما مرد باش
چوب نامردی اگر ...در آستینت میکنند ...
ای درخت پیر ؛ بر این شاخه ها
دل خوش نکن
چون که با دست تبر ؛ مطبخ نشینت میکنند
نیشخند دوستان از زخم دشمن بدتر است
آشنایان بیشتر اندوهگینت میکنند ...
🍃💐🍃
سنگ باشی میتراشند و نگینت میکنند ...
هرگز از این پیله تنهایی ات غمگین نباش ؛
روزگاری میرسد ؛ فرش زمینت میکنند !!!
چوب خشکی در بیابان باش ؛ اما مرد باش
چوب نامردی اگر ...در آستینت میکنند ...
ای درخت پیر ؛ بر این شاخه ها
دل خوش نکن
چون که با دست تبر ؛ مطبخ نشینت میکنند
نیشخند دوستان از زخم دشمن بدتر است
آشنایان بیشتر اندوهگینت میکنند ...
🍃💐🍃
👍2
به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر
من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو میافتند دنبال دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم
بجز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر
من از آغاز در خاکم نَمی از عشق میبینم
مرا میساختند ای کاش، از آب و گِلی دیگر
طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر
به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
#فاضل_نظری
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر
من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو میافتند دنبال دلی دیگر
به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم
بجز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر
من از آغاز در خاکم نَمی از عشق میبینم
مرا میساختند ای کاش، از آب و گِلی دیگر
طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر
به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
#فاضل_نظری
👍2❤1
نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
#فاضل_نظری
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
#فاضل_نظری
👍3
می نویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم
گریه می خواهد و من باک ندارم که چطور
بتوانم بزنم دست به انکار دلم
تو که رفتی همه شهر مرا پس زده اند
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار دلم
من که اصلا به درک فکر دلم باش عزیز
بوسه بر دار تو از گونه تبدار دلم
واژه کم آمده است، حیف، دلت نرم نشد
می روم تا بشوم باز عزادار دلم ...
#فاصل_نظری
مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم
گریه می خواهد و من باک ندارم که چطور
بتوانم بزنم دست به انکار دلم
تو که رفتی همه شهر مرا پس زده اند
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار دلم
من که اصلا به درک فکر دلم باش عزیز
بوسه بر دار تو از گونه تبدار دلم
واژه کم آمده است، حیف، دلت نرم نشد
می روم تا بشوم باز عزادار دلم ...
#فاصل_نظری
❤1👍1
دوش دیوانه شدم! عشق مرا دید و بگفت:
آمدم! نعره مزن! جامه مَدَر! هیچ مگو!
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو!
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی! جز که به سر هیچ مگو!
گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است؟!
گفت این غیر ِ فرشته است و بشر هیچ مگو...!
#مولانا
آمدم! نعره مزن! جامه مَدَر! هیچ مگو!
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو!
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی! جز که به سر هیچ مگو!
گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است؟!
گفت این غیر ِ فرشته است و بشر هیچ مگو...!
#مولانا
❤1👍1
Forwarded from چــــــــراغ شعــــر (ƒαtℯℳℯ)
دارم شبی، که دوزخ از آن شب علامتست
از روز من مپرس، که آن خود قیامتست
یارب! ترحمی، که ز سنگ جفای چرخ
ما دل شکسته ایم و زهر سو ملامتست
بر آستان عشق سر ما بلند شد
وین سر بلندی از قد آن سروقامتست
رفتن ز کوی او کرمی بود از رقیب
این هم که رفت و باز نیامد کرامتست
ثابت قدم فتاده هلالی براه عشق
او را درین طریق عجب استقامتست!
#هلالی_جغتایی
از روز من مپرس، که آن خود قیامتست
یارب! ترحمی، که ز سنگ جفای چرخ
ما دل شکسته ایم و زهر سو ملامتست
بر آستان عشق سر ما بلند شد
وین سر بلندی از قد آن سروقامتست
رفتن ز کوی او کرمی بود از رقیب
این هم که رفت و باز نیامد کرامتست
ثابت قدم فتاده هلالی براه عشق
او را درین طریق عجب استقامتست!
#هلالی_جغتایی
Forwarded from ꪖm,,Re乙A
ڪسے را میشناسے چهره ے شاداب بفروشد
بـه یک بیمارِ افسرده، ڪمے اعصاب بفروشد
در این تاریڪیِ مُطلق ڪـه خورشیدے نمیتابد
یڪے پیـدا نشد تـا انـدڪـے مهتـاب بفروشد
بـه عڪـسِ مُبـهمِ اسطوره هاے شهر میخندم
ڪسے را میشناسے قصه هایِ نـاب بفروشد
ڪـه از تڪرارِ ایـن افسانـه هایِ پـوچ، بیـزارم
دڪانے میشناسے رستم و سهـراب بفروشد
دهـانِ بـاغ را بستـه، غمِ گُل هایِ خشڪیده
یڪے بـاید بـه ما نیلـوفـرِ مـرداب بفـروشد
من از بیداریِ ڪـابـوس وارم سخت میترسم
ڪسیرا میشناسے این حوالۍخواب بفروشد...
بـه یک بیمارِ افسرده، ڪمے اعصاب بفروشد
در این تاریڪیِ مُطلق ڪـه خورشیدے نمیتابد
یڪے پیـدا نشد تـا انـدڪـے مهتـاب بفروشد
بـه عڪـسِ مُبـهمِ اسطوره هاے شهر میخندم
ڪسے را میشناسے قصه هایِ نـاب بفروشد
ڪـه از تڪرارِ ایـن افسانـه هایِ پـوچ، بیـزارم
دڪانے میشناسے رستم و سهـراب بفروشد
دهـانِ بـاغ را بستـه، غمِ گُل هایِ خشڪیده
یڪے بـاید بـه ما نیلـوفـرِ مـرداب بفـروشد
من از بیداریِ ڪـابـوس وارم سخت میترسم
ڪسیرا میشناسے این حوالۍخواب بفروشد...
👏2
سبز دل از شاخه بریدم، تو چه ڪردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه ڪردی؟
من شور و شر موج و تو سر سختے ساحل
روزے ڪه به سوے تو دویدم، تو چه ڪردی؟
هر ڪس به تو از شوق فرستاد پیامی
من #قاصد خود بودم و دیدم تو چه ڪردی
مغرور، ولے دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه ڪردی؟
تنهایے و رسوایے ، بے مهرے و آزار
اے عشق، ببین من چه ڪشیدم تو چه ڪردی؟
#فاضل_نظری
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه ڪردی؟
من شور و شر موج و تو سر سختے ساحل
روزے ڪه به سوے تو دویدم، تو چه ڪردی؟
هر ڪس به تو از شوق فرستاد پیامی
من #قاصد خود بودم و دیدم تو چه ڪردی
مغرور، ولے دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه ڪردی؟
تنهایے و رسوایے ، بے مهرے و آزار
اے عشق، ببین من چه ڪشیدم تو چه ڪردی؟
#فاضل_نظری
Forwarded from ム𝓜i𝓲R_𝓪S..👑
تنم تابوت غمگینی که جانم را نمی فهمد
دل تنگم حصار استخوانم را نمی فهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست می گرید
پر از حرفم کسی اما ، زبانم را نمی فهمد
انارم دانه دانه، دانه دانه، دانه غم دارم
کسی تا نشکنم ، رااز نهانم را نمی فهمد
چنان درآتش غم سوخته جانم که میدانم
پس ازمرگم کسی نام و نشانم را نمیفهمد...
#حسین_منزوی
دل تنگم حصار استخوانم را نمی فهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست می گرید
پر از حرفم کسی اما ، زبانم را نمی فهمد
انارم دانه دانه، دانه دانه، دانه غم دارم
کسی تا نشکنم ، رااز نهانم را نمی فهمد
چنان درآتش غم سوخته جانم که میدانم
پس ازمرگم کسی نام و نشانم را نمیفهمد...
#حسین_منزوی
👍2
Forwarded from چــــــــراغ شعــــر (ƒαtℯℳℯ)
بسوخت جان من این دیدهی جمال پرست
ز دست رفت دل هرزهگرد حال پرست
چگونه زین همه حسرت بود امید نجات
مرا که هست همین چشم ِ خط و خال پرست
نوازش نـَـفَـست با من است در همه حال
چه میگریزی از این شاعر محال پرست
شبی خیال تو از دشت خواب من بگذشت
دگر به خواب نرفت این دل خیال پرست
شکوه حزن تو را نازم ای بهار ملول
که الفتیست تو را با من ملال پرست
بهار من به خموشی کنار سایه گذشت
چمن سپرده به مرغان قیل و قال پرست
#فریدون_مشیری
بسوخت جان من این دیدهی جمال پرست
ز دست رفت دل هرزهگرد حال پرست
چگونه زین همه حسرت بود امید نجات
مرا که هست همین چشم ِ خط و خال پرست
نوازش نـَـفَـست با من است در همه حال
چه میگریزی از این شاعر محال پرست
شبی خیال تو از دشت خواب من بگذشت
دگر به خواب نرفت این دل خیال پرست
شکوه حزن تو را نازم ای بهار ملول
که الفتیست تو را با من ملال پرست
بهار من به خموشی کنار سایه گذشت
چمن سپرده به مرغان قیل و قال پرست
#فریدون_مشیری
👍1
Forwarded from چــــــــراغ شعــــر (ƒαtℯℳℯ)
بسوخت جان من این دیدهی جمال پرست
ز دست رفت دل هرزهگرد حال پرست
چگونه زین همه حسرت بود امید نجات
مرا که هست همین چشم ِ خط و خال پرست
نوازش نـَـفَـست با من است در همه حال
چه میگریزی از این شاعر محال پرست
شبی خیال تو از دشت خواب من بگذشت
دگر به خواب نرفت این دل خیال پرست
شکوه حزن تو را نازم ای بهار ملول
که الفتیست تو را با من ملال پرست
بهار من به خموشی کنار سایه گذشت
چمن سپرده به مرغان قیل و قال پرست
#فریدون_مشیری
بسوخت جان من این دیدهی جمال پرست
ز دست رفت دل هرزهگرد حال پرست
چگونه زین همه حسرت بود امید نجات
مرا که هست همین چشم ِ خط و خال پرست
نوازش نـَـفَـست با من است در همه حال
چه میگریزی از این شاعر محال پرست
شبی خیال تو از دشت خواب من بگذشت
دگر به خواب نرفت این دل خیال پرست
شکوه حزن تو را نازم ای بهار ملول
که الفتیست تو را با من ملال پرست
بهار من به خموشی کنار سایه گذشت
چمن سپرده به مرغان قیل و قال پرست
#فریدون_مشیری
Forwarded from Mina
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را
یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست
چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا
چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی
#همتی تا که رهایی بدهی دریا را
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
#محمدعلی_بهمنی
یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست
چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا
چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی
#همتی تا که رهایی بدهی دریا را
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
#محمدعلی_بهمنی
عاشقی دل میدهد ....
معشوقه ای دل می بَرد ....
بُرد در بُرد است و من ....
مشغول حسرت بُردنم ...!!!
https://t.me/ghvhgg
معشوقه ای دل می بَرد ....
بُرد در بُرد است و من ....
مشغول حسرت بُردنم ...!!!
https://t.me/ghvhgg
Telegram
دلسوختگان.
مطالب وشعرهای دلنشین.
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن!
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
https://t.me/ghvhgg
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
https://t.me/ghvhgg
Telegram
دلسوختگان.
مطالب وشعرهای دلنشین.
دنیا قرار نیست دیگه مثل ما داشته باشه
هیچکس قرار نیست مثل ما عاشق هم باشه
هیچکس قرار نیست جوری که من نگات میکنم نگات کنه
هیچکس قرار نیست
جوری که من دوست دارم ، دوست داشته باشه
هیچکس نمیتونه مثل تو ، منو دیوونه خودش کنه.🤍
https://t.me/ghvhgg
هیچکس قرار نیست مثل ما عاشق هم باشه
هیچکس قرار نیست جوری که من نگات میکنم نگات کنه
هیچکس قرار نیست
جوری که من دوست دارم ، دوست داشته باشه
هیچکس نمیتونه مثل تو ، منو دیوونه خودش کنه.🤍
https://t.me/ghvhgg
Telegram
دلسوختگان.
مطالب وشعرهای دلنشین.
❤1
تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
این سر به هوا مثل خودم عاشق دریاست
درگیر نگاهت شد و تا بام تو پر زد
بیچاره ندانست که این اول بلواست
شاعر شد از آن روز که چشمان تو را دید
این ولوله در شعر من از چشم تو برپاست
چشمان تو آمیزه ای از شور و ترانه است
آنجا که غزل نیز فراگیر و مهیاست
ناز تو نیاز دل دیوانه ی من شد
من شاعر چشم تو که بی وقفه تماشاست
آنقدر مرا در نفست جای بده که
این از نفس افتاده بگوید که مسیحاست
جرم توکه نیست اينهمه من عاشقت هستم
تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
#رضا_قریشی_نژاد
https://t.me/ghvhgg
این سر به هوا مثل خودم عاشق دریاست
درگیر نگاهت شد و تا بام تو پر زد
بیچاره ندانست که این اول بلواست
شاعر شد از آن روز که چشمان تو را دید
این ولوله در شعر من از چشم تو برپاست
چشمان تو آمیزه ای از شور و ترانه است
آنجا که غزل نیز فراگیر و مهیاست
ناز تو نیاز دل دیوانه ی من شد
من شاعر چشم تو که بی وقفه تماشاست
آنقدر مرا در نفست جای بده که
این از نفس افتاده بگوید که مسیحاست
جرم توکه نیست اينهمه من عاشقت هستم
تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
#رضا_قریشی_نژاد
https://t.me/ghvhgg
Telegram
دلسوختگان.
مطالب وشعرهای دلنشین.
Forwarded from ت ن
ای بشر عبرت ایله یوخدی قالان دنیاده
چاتمیوبدور بیری مقصوده یالان دنیاده
نه گوزلدور حرکت ایلیهسن حقه ساری
حقیدن کسب ایلیهسن نام و نشان دنیاده
یاخشلیق ایلمک عالمده عبادتدی سنه
حقّ دیوب حقّی تانی حقّه اینان دنیاده
بونیبیل اَیری گیدن مقصدینه چاتمیاجاق
قالاجاق قبره گیدنجه نگران دنیاده
عمل آئینه کیمیندور یوخیا گیتمه بشر
تیز گوررسن بلنر یاخشی یامان دنیاده
هره بیر نحویله دنیانی وداع اِئتملیدی
یدی بو حادثهدن ساخلیاجان دنیاده
چاتمیوبدور بیری مقصوده یالان دنیاده
نه گوزلدور حرکت ایلیهسن حقه ساری
حقیدن کسب ایلیهسن نام و نشان دنیاده
یاخشلیق ایلمک عالمده عبادتدی سنه
حقّ دیوب حقّی تانی حقّه اینان دنیاده
بونیبیل اَیری گیدن مقصدینه چاتمیاجاق
قالاجاق قبره گیدنجه نگران دنیاده
عمل آئینه کیمیندور یوخیا گیتمه بشر
تیز گوررسن بلنر یاخشی یامان دنیاده
هره بیر نحویله دنیانی وداع اِئتملیدی
یدی بو حادثهدن ساخلیاجان دنیاده
Forwarded from ƒαtℯℳℯ
عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند
بگذر و بگذار، دل در هرچه میبینی مبند
شادمانی خود غم دنیاست پس بیاعتنا
مثل گل در محفل غمها و شادیها بخند
با به دست آوردن و از دست دادن خو بگیر
رودها هر لحظه می آیند و هر آن میروند
گر ز خاک آرزو چون کوه دامن برکشی
هیچگاه از صحبت طوفان نمیبینی گزند
آسمانی شو که از یک خاک سر بر میکنند
بیدهای سربهزیر و سروهای سربلند
گفت: ما با شوق دلکندن ز دنیا دلخوشیم
گفتمش: هرکس به دنیا بست دل دیگر نکند
.
#فاضل_نظری
بگذر و بگذار، دل در هرچه میبینی مبند
شادمانی خود غم دنیاست پس بیاعتنا
مثل گل در محفل غمها و شادیها بخند
با به دست آوردن و از دست دادن خو بگیر
رودها هر لحظه می آیند و هر آن میروند
گر ز خاک آرزو چون کوه دامن برکشی
هیچگاه از صحبت طوفان نمیبینی گزند
آسمانی شو که از یک خاک سر بر میکنند
بیدهای سربهزیر و سروهای سربلند
گفت: ما با شوق دلکندن ز دنیا دلخوشیم
گفتمش: هرکس به دنیا بست دل دیگر نکند
.
#فاضل_نظری