ظلمتی بیانتها بر آسمان افتاده بود
تکههای شب چنان خنجر به جان افتاده بود
هیچکس با هیچکس پیمان بیداری نبست
سایهی شب بر کران تا بیکران افتاده بود
آن که گفتا با شعور شب ندارد نسبتی
قرعهی شب اتفاقا بر همان افتاده بود
پله پله تا ملاقات خدایش رفته بود
پلهی آخر ولی از نردبان افتاده بود
#گندم_بوربور
@gandomane
تکههای شب چنان خنجر به جان افتاده بود
هیچکس با هیچکس پیمان بیداری نبست
سایهی شب بر کران تا بیکران افتاده بود
آن که گفتا با شعور شب ندارد نسبتی
قرعهی شب اتفاقا بر همان افتاده بود
پله پله تا ملاقات خدایش رفته بود
پلهی آخر ولی از نردبان افتاده بود
#گندم_بوربور
@gandomane
👍8👏3👌3😍2
#من_در_زنان_بسیاری_زیستهام
یه دوستی دارم به خاطر مسائل کاری مدتیه که به کرمانشاه رفته و در اون شهر ساکن هست
برای من نوشته: گندم اینجا همهی زنها شبیه تواند، مثل تو میخندن مثل تو حرف میزنن مثل تو راه میرن مثل تو موهاشون و میبندن، اینجا همه چیز شبیه توئه ...
نوشته بود اونجا منو در تمام سنینام دیده و اینکه حس میکنه وسط گندمزاره.
_بعد از خوندن فرستهش احساس جاودانگی کردم، فکر کردم دیگه مرگ قادر نخواهد بود هیچ چیزی رو از من بگیره.
پن: اصالت من کرمانشاهیست اما هرگز آنجا نبودهام
#گندم_نوشت
@gandomane
یه دوستی دارم به خاطر مسائل کاری مدتیه که به کرمانشاه رفته و در اون شهر ساکن هست
برای من نوشته: گندم اینجا همهی زنها شبیه تواند، مثل تو میخندن مثل تو حرف میزنن مثل تو راه میرن مثل تو موهاشون و میبندن، اینجا همه چیز شبیه توئه ...
نوشته بود اونجا منو در تمام سنینام دیده و اینکه حس میکنه وسط گندمزاره.
_بعد از خوندن فرستهش احساس جاودانگی کردم، فکر کردم دیگه مرگ قادر نخواهد بود هیچ چیزی رو از من بگیره.
پن: اصالت من کرمانشاهیست اما هرگز آنجا نبودهام
#گندم_نوشت
@gandomane
❤11👍3🥰2👏1
گندمانه
#من_در_زنان_بسیاری_زیستهام یه دوستی دارم به خاطر مسائل کاری مدتیه که به کرمانشاه رفته و در اون شهر ساکن هست برای من نوشته: گندم اینجا همهی زنها شبیه تواند، مثل تو میخندن مثل تو حرف میزنن مثل تو راه میرن مثل تو موهاشون و میبندن، اینجا همه چیز شبیه…
به سرزمین مادریام برگرد
برگرد و در نامه ای برای من بنویس
بگو اینجا تمام زنها شبیه تواند
و من کودکی ات را
در لی لی دخترکی سیر تماشا کردم . . .
#گنـدم
برگرد و در نامه ای برای من بنویس
بگو اینجا تمام زنها شبیه تواند
و من کودکی ات را
در لی لی دخترکی سیر تماشا کردم . . .
#گنـدم
❤11🔥2
#روانشناسی
در کارتهای تاروت کارتی هست به نام #ماه
این کارت نشانهی پنهانکاری، فریب،دروغ و نقاب است و نیز از طرفی نمایانگر شک و ترس است.
که در ضمن حامل یک پیام عمیق روانشناسانه است.
ماه نشانهی افرادی با همین المانهاست
آدمهایی که عملا با رفتار مشکوک به مشکلات عدیدهای در ارتباطات اجتماعی خود دچار میگردند.
ترسهایی همراه با توهم، مثلا ترس از افشای درونیات، ترس از آشکار شدن گذشته، ترس از رد شدن، ترس از قضاوت شدن، ترس از کنترل شدن و. نهایتا احساس ناامنی باعث میشود به جای شفاف و صریح بودن شاهد رفتاری تدافعی در اینگونه افراد باشیم.
کسانی که ذهن پنهانکاری دارند معمولا با ترسی همیشگی در ناخودآگاه خود روبرو هستند که ریشه در گذشتهی آنها دارد.
اگر از این افراد سوالی پرسیده شود همان ترس ناخواسته ممکن است باعث برآشفتگی و اغلب مانع از آن باشد که جواب صریحی ارائه دهند.
در حقیقت همیشه ترس از آشکار شدن درونیات فرد و عدم اعتماد به دیگران با او همراه است و ما این ترس را در عکسالعملهای او به وضوح میبینیم.
برای مثال اگر همسر یا پارتنر عاطفی شخصی با این خصوصیات باشید و از او بپرسید که آیا به شما وفادار است؟
قطعا جوابی خواهد داد که شما را بیشتر سردرگم خواهد کرد، او هرگز قادر به پاسخگویی صریح نخواهد بود.
زیرا ترسهای درونی وی مانع از جوابهای روشن و شفاف میشوند.
«گاهی لایههای تاریک آدمی، اجازهی شفاف بودن به او نمیدهند.»
اغلب این افراد مبتلا به پیشداوری،برداشتهای اشتباه و نیز قضاوتهای عجولانه هستند.
و نیز ممکن است در مواردی فرد عمدا خصوصیات خود را به شما نسبت دهد.
#گندم_نوشت
در کارتهای تاروت کارتی هست به نام #ماه
این کارت نشانهی پنهانکاری، فریب،دروغ و نقاب است و نیز از طرفی نمایانگر شک و ترس است.
که در ضمن حامل یک پیام عمیق روانشناسانه است.
ماه نشانهی افرادی با همین المانهاست
آدمهایی که عملا با رفتار مشکوک به مشکلات عدیدهای در ارتباطات اجتماعی خود دچار میگردند.
ترسهایی همراه با توهم، مثلا ترس از افشای درونیات، ترس از آشکار شدن گذشته، ترس از رد شدن، ترس از قضاوت شدن، ترس از کنترل شدن و. نهایتا احساس ناامنی باعث میشود به جای شفاف و صریح بودن شاهد رفتاری تدافعی در اینگونه افراد باشیم.
کسانی که ذهن پنهانکاری دارند معمولا با ترسی همیشگی در ناخودآگاه خود روبرو هستند که ریشه در گذشتهی آنها دارد.
اگر از این افراد سوالی پرسیده شود همان ترس ناخواسته ممکن است باعث برآشفتگی و اغلب مانع از آن باشد که جواب صریحی ارائه دهند.
در حقیقت همیشه ترس از آشکار شدن درونیات فرد و عدم اعتماد به دیگران با او همراه است و ما این ترس را در عکسالعملهای او به وضوح میبینیم.
برای مثال اگر همسر یا پارتنر عاطفی شخصی با این خصوصیات باشید و از او بپرسید که آیا به شما وفادار است؟
قطعا جوابی خواهد داد که شما را بیشتر سردرگم خواهد کرد، او هرگز قادر به پاسخگویی صریح نخواهد بود.
زیرا ترسهای درونی وی مانع از جوابهای روشن و شفاف میشوند.
«گاهی لایههای تاریک آدمی، اجازهی شفاف بودن به او نمیدهند.»
اغلب این افراد مبتلا به پیشداوری،برداشتهای اشتباه و نیز قضاوتهای عجولانه هستند.
و نیز ممکن است در مواردی فرد عمدا خصوصیات خود را به شما نسبت دهد.
#گندم_نوشت
❤7👌3🔥1
نمیدانم چند استخوان روی هم ایستادهاند
تا فرو نریزم
من از استقامت استخوانها حرف نمیزنم
دکترم میگوید: شما از پوکی استخوان رنج میبری
اما نمیبرم
من از لجاجت آنها در رنجم
که اصرار دارند مرا روی پا نگه دارند
...
و موهایم
که خدا میداند
صداقتی سپیدتر از آنها نمیشناسم
با این حال هی با رنگ میپوشانمشان
و فریادشان را
پشت گوشم میاندازم
...
و خطوط صورتم
که هی عمیقتر میشوند
و هرچه میکشمشان به تو میرسند
به تو میرسند تا به یادم بیاورند
دردهای پیش از تو چه حقیر بودهاند
...
مرگ،خیلی وقت است
لم داده درونم
گاه گاهی دست دراز میکند
و بخشی از مرا با خودش میبرد
سیاهی موهایم را
سپیدی پوستم
و خیلی چیزها را از حافظهام . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
تا فرو نریزم
من از استقامت استخوانها حرف نمیزنم
دکترم میگوید: شما از پوکی استخوان رنج میبری
اما نمیبرم
من از لجاجت آنها در رنجم
که اصرار دارند مرا روی پا نگه دارند
...
و موهایم
که خدا میداند
صداقتی سپیدتر از آنها نمیشناسم
با این حال هی با رنگ میپوشانمشان
و فریادشان را
پشت گوشم میاندازم
...
و خطوط صورتم
که هی عمیقتر میشوند
و هرچه میکشمشان به تو میرسند
به تو میرسند تا به یادم بیاورند
دردهای پیش از تو چه حقیر بودهاند
...
مرگ،خیلی وقت است
لم داده درونم
گاه گاهی دست دراز میکند
و بخشی از مرا با خودش میبرد
سیاهی موهایم را
سپیدی پوستم
و خیلی چیزها را از حافظهام . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
❤8👌4🔥3
یه خانمی همسایه ماست خیلی خانم خیرخواه و مهربونیه، برای نیازمندان پول و لباس و مایحتاج زندگی جمع میکنه.
چند وقت پیش پیام داد یه پیرمرد و پیرزنی ناخوش احوال هستن احتیاج به غذا و دارو دارن اگه امکانش هست کمکشون کنی،
منم یکم غذای گرم درست کردم بردم منزل همسایه که برسونه بهشون.
یه ساعت بعدش خانم همسایه زنگ خونه ما رو زد از همون پشت آیفون گفت: همسایه حلال کن من اومدم خونه دیدم بچهها گرسنه بودن غذایی که شما دادی و خوردن.
_گفتم: نوش جانشون روزیِ بچهها بوده.
***
یه بار هم چند تا تیکه لباس دادم بهش که بده به یکی که نیاز داره بپوشه، زنگ زد گفت: لباسها خیلی نوئه حیفه اگه راضی باشی ما خودمون برداریم.
_البته که برای من فرقی نمیکرد کی بپوشه.
***
همسایه جان سه تا بچه داره که چون سادات هستن من یه مقدار پول نذر پسر کوچولوش کرده بودم، چند روز پیش تو کوچه دیدمش پسرشم همراهش بود
گفتم راستی همسایه این پول نذر این بچهست اجازه بده بهش بدم هرچی خودش دوست داشت بخره، پسر کوچولو چشماش برق زد و لبخندش همینجور داشت کش میومد که همسایه جان سریع گفت: پول و بده شهریه پیش دبستانش و تسویه کنم از مدرسه منو خواستن و گفتن فقط شما شهریه ندادین. و دلیل آورد که بچهست عقلش نمیرسه پول و میده هله هوله میخره و فلان، شهریهش واجبتره خداروشکر که جور شد.
لبخند روی صورت بچه خشک شد...
مونده بودم چیکار کنم
_ جلوی چشمای پر التماس پسربچه، پول و دادم به مامانش
***
_ چقدر از خودم ناراضیام
چند وقت پیش پیام داد یه پیرمرد و پیرزنی ناخوش احوال هستن احتیاج به غذا و دارو دارن اگه امکانش هست کمکشون کنی،
منم یکم غذای گرم درست کردم بردم منزل همسایه که برسونه بهشون.
یه ساعت بعدش خانم همسایه زنگ خونه ما رو زد از همون پشت آیفون گفت: همسایه حلال کن من اومدم خونه دیدم بچهها گرسنه بودن غذایی که شما دادی و خوردن.
_گفتم: نوش جانشون روزیِ بچهها بوده.
***
یه بار هم چند تا تیکه لباس دادم بهش که بده به یکی که نیاز داره بپوشه، زنگ زد گفت: لباسها خیلی نوئه حیفه اگه راضی باشی ما خودمون برداریم.
_البته که برای من فرقی نمیکرد کی بپوشه.
***
همسایه جان سه تا بچه داره که چون سادات هستن من یه مقدار پول نذر پسر کوچولوش کرده بودم، چند روز پیش تو کوچه دیدمش پسرشم همراهش بود
گفتم راستی همسایه این پول نذر این بچهست اجازه بده بهش بدم هرچی خودش دوست داشت بخره، پسر کوچولو چشماش برق زد و لبخندش همینجور داشت کش میومد که همسایه جان سریع گفت: پول و بده شهریه پیش دبستانش و تسویه کنم از مدرسه منو خواستن و گفتن فقط شما شهریه ندادین. و دلیل آورد که بچهست عقلش نمیرسه پول و میده هله هوله میخره و فلان، شهریهش واجبتره خداروشکر که جور شد.
لبخند روی صورت بچه خشک شد...
مونده بودم چیکار کنم
_ جلوی چشمای پر التماس پسربچه، پول و دادم به مامانش
***
_ چقدر از خودم ناراضیام
❤4👏4🔥2
عباس معروفی یه جایی میگه:
«خدا اگر بودم
تو را برمیداشتم برای خودم
و از کائنات میزدم بیرون»
_ آقای معروفی کاش یاد خدا نمیدادی
به نظرم خدا خیلی وقته از کائنات زده بیرون...
#گندم_درون
«خدا اگر بودم
تو را برمیداشتم برای خودم
و از کائنات میزدم بیرون»
_ آقای معروفی کاش یاد خدا نمیدادی
به نظرم خدا خیلی وقته از کائنات زده بیرون...
#گندم_درون
❤6👍4
مجموعههای مشترک شعر و کتابهایی که شعرهای مرا دارند
20+7 شاعر 20+7 نقد
تالیف دکتر #محمدتقی_قشقایی
نقد و چاپ سه شعر از من در کتاب مذکور
واژههای سرخ
گردآورنده: #امیرحسین_نوروزی
سپید . . . سر خط
گردآورنده: #ونوس_رستمی
بی نهایت باران
گردآورنده: #شهرهسادات_حقدوست
شبرو تنها
گردآورنده: دکتر #احمد_لاجوردی
زیباترین شعر خدا مادر
گردآورنده: #سید_ابراهیم_میری
صلابتی پر از مهر پدر
گرداورنده: #سید_ابراهیم_میری
مجموعه شاعران ارگ ری
به کوشش #مهدی_میرآقایی
مجموعه شعر روزنه
با همکاری چند تن از اهالی شعر
ممنون از دوستان برای دعوت به همکاری و مفتخرم بابت همراهی 🙏🌹🌾
20+7 شاعر 20+7 نقد
تالیف دکتر #محمدتقی_قشقایی
نقد و چاپ سه شعر از من در کتاب مذکور
واژههای سرخ
گردآورنده: #امیرحسین_نوروزی
سپید . . . سر خط
گردآورنده: #ونوس_رستمی
بی نهایت باران
گردآورنده: #شهرهسادات_حقدوست
شبرو تنها
گردآورنده: دکتر #احمد_لاجوردی
زیباترین شعر خدا مادر
گردآورنده: #سید_ابراهیم_میری
صلابتی پر از مهر پدر
گرداورنده: #سید_ابراهیم_میری
مجموعه شاعران ارگ ری
به کوشش #مهدی_میرآقایی
مجموعه شعر روزنه
با همکاری چند تن از اهالی شعر
ممنون از دوستان برای دعوت به همکاری و مفتخرم بابت همراهی 🙏🌹🌾
❤7👏5
برگهای صبورم
یکی یکی مرا ترک گفتند
و عریانی شاخههایم اکنون
مٱمن کلاغ هایی ست که راز مرا میدانند
اما نمیدانند
بیبرگی
آغاز تطهیر درخت است . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
یکی یکی مرا ترک گفتند
و عریانی شاخههایم اکنون
مٱمن کلاغ هایی ست که راز مرا میدانند
اما نمیدانند
بیبرگی
آغاز تطهیر درخت است . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
❤7👏4