گندمانه
114 subscribers
189 photos
11 videos
8 links
گندم بوربور

من آن شعر ممنوعه‌ام
که منتشر نمی‌شود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .

@gandom_77
Download Telegram
https://t.me/anjomane_adabi_Gandom

لینک کانال انجمن ادبی گندم

ویژه حافظ خوانی، حافظ شناسی و سیری در اندیشه‌های حافظ

در صورت تمایل تصاویر،ویدئوها و اخبار مربوط به فعالیت‌های انجمن را از طریق کانال پیگیری کنید
4
خیلی سخت است که نجیبانه بیندیشی، وقتی تمام فکرت مشغول لقمه‌ای نان است.


ژان ژاک روسو
👌7👍52
4
5
گندمانه
Photo
طرح جدید پوستر انجمن حافظ خوانی گنـدم
محبت دوستی از اعضای کانال
که خودشون شاعر توانایی هستند
بسیار سپاس

🙏
5
.

قامت بلند شعرم خمیده
من داغدار مرگ هزاران برادرم . . .


#گندم_بوربور
💔7👌1
8🥰1
از صبح که برخاسته‌ام
ابری‌ام امروز

ششم مرداد
سالگشت رفتن پدرم
روانش به مینو شاد و یادش به گیتی سبز
💔81
3😍1
هفدهمین نشست حافظ خوانی
پنجشنبه پنجم شهریورماه
به برکت کلام حافظ و صفای حضور عزیزان ، خانه‌ام روشن شد.

بماند به یادگار
5🔥1
مهربانی آقای فریدی
از اعضای خوب انجمن گنـدم
به لطف ایشون خونه ما پر از گل شده
6😍2
4👍1😍1
با احترام دعوتید
به دانایی و دورهمی
🌾🌹
7
#جوانه

سه روز است که بابت یک کار بانکی ساده، سرگردانم توی شهر...
از هشت صبح می‌زنم بیرون و سر ظهر خسته و کوفته و جواب ناگرفته برمی‌گردم به خانه
این درست که کارم به سرانجام نرسیده ولی حال و هوا یک جور دلچسبی آرام است عین هوای شهریور
به تن آدم می‌چسبد
نمی‌دانم چه خبر شده
انگار مهربانی پاشیده‌اند توی شهر

روز اول:
سر کوچه درخت تنومند قدیمی که چند سالی‌ست با او سلام علیک دارم را دیدم که جوانه زده اینقدر ذوق کردم برای جوانه‌هایش
انگار که خودم دوباره متولد شده باشم.
با خودم گفتم وقتی برگشتم عکس می‌گیرم از درخت
چیز کمی نیست در این سن جوانه زدن

توی بانک منتظر بودم نوبتم برسد خانمی که صورت آشنایی داشتند به طرفم آمدند با مهربانی سلام و احترام کردند عذرخواهی کردم: ببخشید اگر به خاطر نمیارم شما رو
گفتند یک بار به همراه همسرشان برنامه حافظ خوانی شرکت کردند و اینکه تا به حال به اشعار خواجه شیراز اینطور نگاه نکرده بودند و از آن روز مشتاق‌تر شده‌اند که دنبال کنند و کلی انرژی مثبت و...
خانم میم را به یاد آوردم
خدا را شکر کردم و این برخورد را نشانه‌ای یافتم که رسالتم را دارم درست انجام می‌دهم.

روز دوم:
به خانمی که کارمند دادگستری بود لبخند زدم، گفتم چقدر رفتار مجموعه شما با ارباب رجوع تغییر کرده، خیلی خوب شده، گفت: خدا رو شکر بالاخره یه نفر پیدا شد که راضی باشه، حالا کارت انجام شد؟
گفتم: نه انجام نشد ولی برخوردتون قشنگ بود

روز سوم:
باید از این سر شهر می‌رفتم آن سر شهر شعبه دیگر بانک، بلکه آن جا کار به سرانجام برسد
اواسط مسیر ( نزدیک به کوکب‌الدین) یک گروه دختر نوجوان، حدود سی یا چهل نفر از روبرو می‌آمدند. با موهای قشنگ با لباسهای رنگی قشنگ با صورت‌هایی مثل ماه
شاد بودند، دست می‌زدند و با موزیکی که پخش می‌شد هم‌خوانی می‌کردند
شبیه یک دسته پرنده
پر از انرژی و صلح و خنده بودند
گفتند مسابقه داریم
برایشان دست تکان دادم و آرزوی موفقیت کردم
برایم بوسه فرستادند

یاد جوانه‌ها افتادم
احساس کردم دارم تکثیر می‌شوم . . .


ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم



#گنـدم_بوربور
#گنـدم‌نوشت
👏21👍1🔥1🥰1👌1😍1
3🥰1👌1😍1