#پارت_اول
حوصلهم سر رفته بود
رفتم پارک محله
تا روی نیمکت نشستم چشمم خورد به خاله بازی سه تا دختر کوچولو با موها و لباسای خوشگل با اون صورتهای معصوم
از تصور اینکه چقدر دنیاشون قشنگه، یهو یه شادی کوچولو دویید تو دلم ۔۔۔
کمی اونطرفتر چند تا پسر جوون نشسته بودن و قلیون و بساطی داشتن
اونا هم به نظر خوش میومدن
اولش آروم باهم صحبت میکردن و گاهی صدای خندهی یکیشون بیشتر بود
ولی بعد از چند دقیقه صداشون بلندتر شد
شروع کردن با ادبیات زشت و رکیک حرف زدن و متلک و اون خندههای تهوعآور ...
دختربچهها انگار که ناخودآگاه احساس خطر کرده باشن ، بساط بازیشون و جمع کردن و رفتن ۔۔۔
منم از روی نیمکت بلند شدم که برم
یکیشون با صدای خیلی بلند و لحن تمسخر پشت سرم گفت: هه خانوم دکتر و۔۔۔ کم آورد، گرخید
بقیه پسرا بلند زدن زیر خنده ۔۔۔
#پارت_دوم
برای یه کاری باید میرفتم خارج از شهر
صندلی جلو نشستم و به راننده گفتم میخوام برم به این نشونی، چون بلد نیستم لطفا هر موقع رسیدیم به من بگین
راننده با سر تایید کرد و راه افتاد
تو خیالات خودم بودم که آهنگ "مریض حالیام خوش نیست " پلی شد و صدای چاووشی پیچید توی ماشین ۔۔۔
اصلا نفهمیدم کی اشکم سرازیر شد
( * این اشکها برای آمدن از من اجازه نمیگیرند ۔۔۔)
مقاومت نکردم
فکر کردم راننده حواسش به جادهست و مسافرای پشتی هم که سرشون تو گوشیه
و اینکه وقتی نصف بیشتر صورت یه زن پشت ماسکه و توی شال روسری، کسی متوجه نمیشه که اون زن داره گریه میکنه ۔۔۔
ماشین و کنار خیابون پارک کرد و در حالیکه داشت پیاده میشد گفت: خانم رسیدیم ، همین جاست
هر وقت آروم شدی پیاده شو ، منم میرم تو این فضای سبز روبرو یه سیگار میکشم ۔۔۔
عقب ماشین هیچ مسافری نبود
چاووشی هنوز میخوند ۔۔۔
* یه خط از یه شعر قدیمی خودم
#گندم
@gandomane
حوصلهم سر رفته بود
رفتم پارک محله
تا روی نیمکت نشستم چشمم خورد به خاله بازی سه تا دختر کوچولو با موها و لباسای خوشگل با اون صورتهای معصوم
از تصور اینکه چقدر دنیاشون قشنگه، یهو یه شادی کوچولو دویید تو دلم ۔۔۔
کمی اونطرفتر چند تا پسر جوون نشسته بودن و قلیون و بساطی داشتن
اونا هم به نظر خوش میومدن
اولش آروم باهم صحبت میکردن و گاهی صدای خندهی یکیشون بیشتر بود
ولی بعد از چند دقیقه صداشون بلندتر شد
شروع کردن با ادبیات زشت و رکیک حرف زدن و متلک و اون خندههای تهوعآور ...
دختربچهها انگار که ناخودآگاه احساس خطر کرده باشن ، بساط بازیشون و جمع کردن و رفتن ۔۔۔
منم از روی نیمکت بلند شدم که برم
یکیشون با صدای خیلی بلند و لحن تمسخر پشت سرم گفت: هه خانوم دکتر و۔۔۔ کم آورد، گرخید
بقیه پسرا بلند زدن زیر خنده ۔۔۔
#پارت_دوم
برای یه کاری باید میرفتم خارج از شهر
صندلی جلو نشستم و به راننده گفتم میخوام برم به این نشونی، چون بلد نیستم لطفا هر موقع رسیدیم به من بگین
راننده با سر تایید کرد و راه افتاد
تو خیالات خودم بودم که آهنگ "مریض حالیام خوش نیست " پلی شد و صدای چاووشی پیچید توی ماشین ۔۔۔
اصلا نفهمیدم کی اشکم سرازیر شد
( * این اشکها برای آمدن از من اجازه نمیگیرند ۔۔۔)
مقاومت نکردم
فکر کردم راننده حواسش به جادهست و مسافرای پشتی هم که سرشون تو گوشیه
و اینکه وقتی نصف بیشتر صورت یه زن پشت ماسکه و توی شال روسری، کسی متوجه نمیشه که اون زن داره گریه میکنه ۔۔۔
ماشین و کنار خیابون پارک کرد و در حالیکه داشت پیاده میشد گفت: خانم رسیدیم ، همین جاست
هر وقت آروم شدی پیاده شو ، منم میرم تو این فضای سبز روبرو یه سیگار میکشم ۔۔۔
عقب ماشین هیچ مسافری نبود
چاووشی هنوز میخوند ۔۔۔
* یه خط از یه شعر قدیمی خودم
#گندم
@gandomane
گندمانه
Photo
" آنچنان سراپا خودم را بخشیدم
که تنها به مرگ میشد بخشید ۔۔۔"
آخ فروغ ۔۔۔
که تنها به مرگ میشد بخشید ۔۔۔"
آخ فروغ ۔۔۔
گندمانه
Video
دست و پنجهی خواهرزادهی عزیزم به مناسبت تولدم 😍
خودم خیلی دوسش داشتم
خودم خیلی دوسش داشتم
و من بر بستر سخت یک کوه
چنان آسوده میخوابیدم
انگار پّرِ قو
که دستهایش بالشم بود
نگاهش
درک شب در آسمان کویر
سقف آرامشم بود . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
چنان آسوده میخوابیدم
انگار پّرِ قو
که دستهایش بالشم بود
نگاهش
درک شب در آسمان کویر
سقف آرامشم بود . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
تمام بتها را شکستهام
بت بزرگ را نیز
به وادی مقدس میروم
تا تبر را بر دوش خدا بگذارم . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
بت بزرگ را نیز
به وادی مقدس میروم
تا تبر را بر دوش خدا بگذارم . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
🔥2❤1
گندمانه
تمام بتها را شکستهام بت بزرگ را نیز به وادی مقدس میروم تا تبر را بر دوش خدا بگذارم . . . #گندم_بوربور @gandomane
و چون تبر را بر دوش خدا نهادم
خلق گفتند: همانا ما از پیروان تواییم
_ چگونه به آیین من درآیید که من پیامبری خلع شدهام . . .
#گندم
خلق گفتند: همانا ما از پیروان تواییم
_ چگونه به آیین من درآیید که من پیامبری خلع شدهام . . .
#گندم
و شاعران بر دو دسته باشند
خدایگان شعر
و بندگان شعر
خدایگان شعر آنانند که شعر در پی ایشان راه بیفتد و خود را بر ایشان عرضه کند
و بندگان شعر گروهی که در پی شعر میدوند تا بدان برسند
جماعتی حقیر و تملقگو در پی شعری، شهرتی، تاییدی یا جایگاهی
#گندم_نوشت
خدایگان شعر
و بندگان شعر
خدایگان شعر آنانند که شعر در پی ایشان راه بیفتد و خود را بر ایشان عرضه کند
و بندگان شعر گروهی که در پی شعر میدوند تا بدان برسند
جماعتی حقیر و تملقگو در پی شعری، شهرتی، تاییدی یا جایگاهی
#گندم_نوشت
👍8👏3
*
پس از تحمل آن همه درد
کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
هاکان گوندای
پس از تحمل آن همه درد
کسی که به مقصد میرسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
هاکان گوندای
❤5🔥1
شاید حسرتبارترین و غمانگیزترین داستانِ پایانِ بازِ دنیا این جمله سه کلمهای باشه:
«کاش آدم بود» . . .
«کاش آدم بود» . . .
❤3👍3