گندمانه
113 subscribers
189 photos
11 videos
8 links
گندم بوربور

من آن شعر ممنوعه‌ام
که منتشر نمی‌شود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .

@gandom_77
Download Telegram
گندمانه
ظلمتی لاینقطع بر آسمان افتاده بود تکه‌های شب چنان خنجر به جان افتاده بود #گندم_بوربور @gandomane
۔
ظلمتی بی انتها بر آسمان افتاده بود
تکه‌های شب چنان خنجر به جان افتاده بود

هیچ‌کس با هیچ‌کس پیمان بیداری نبست
سایه‌ی شب بر کران تا بیکران افتاده بود


#گندم_بوربور

@gandomane
👍2
این شعر را
از تن من در بیاور
من راهی دریا هستم
و تو خوب می‌دانی
کلمات
وقتی که خیس بشوند
ماهیت خود را از دست می‌دهند . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
1👌1
چاپ چهار شعر سپیدم در مجموعه مشترک #بی‌نهایت_باران

گرد آورنده شهره سادات حقدوست
👍1👏1
گل‌سرم را از کنار بالش برداشتم
برخاستم و مقابل آینه ایستادم
نور ملایمی از سالن پذیرایی به داخل اتاق می‌تابید
و این فضای تاریک_روشن به صورت زنی که در آینه بود زیبایی رازآلودی می‌بخشید
دست بردم لابلای سیاهی پریشانی که صورتش را احاطه کرده بود
موهایش را پشت سرش جمع کردم و با گل‌سرم بستم
نگاهش کردم
درخشش غمی گنگ در چشمان شرقی زن ، گیرایی‌اش را دوچندان کرده بود

زنی که ویران می‌کرد و می‌ساخت
نجات دهنده بود و نابودگر بود
پرهیز مریم را داشت و ‌بی‌پروایی یک هم‌خوابه
می‌توانست دوست بدارد و متنفر باشد
جذب می‌کرد و می‌راند
روح باکره‌ای بود که تنش را سنگسار کرده بودند
پیدا بود آفریده شده تا معشوقه باشد . . .

#شبی_که_خودم_را_ملاقات_کردم
#گندم_بوربور

@gandomane
1
به من بگو
شیشه‌ی شکسته را
چگونه در بر می‌گیرند
و زخمی نمی‌شوند
تا من روح تو را در آغوش بگیرم . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
One who loves the essence of existence ...
Forwarded from گندم
گندم
Voice message
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار ۔۔۔

#حافظ
Audio
#پارت_اول

حوصله‌م سر رفته بود
رفتم پارک محله
تا روی نیمکت نشستم چشمم خورد به خاله بازی سه تا دختر کوچولو با موها و لباسای خوشگل با اون صورتهای معصوم
از تصور اینکه چقدر دنیاشون قشنگه، یهو یه شادی کوچولو دویید تو دلم ۔۔۔
کمی اون‌طرف‌تر چند تا پسر جوون نشسته بودن و قلیون و بساطی داشتن
اونا هم به نظر خوش میومدن
اولش آروم باهم صحبت می‌کردن و گاهی صدای خنده‌ی یکیشون بیشتر بود
ولی بعد از چند دقیقه صداشون بلندتر شد
شروع کردن با ادبیات زشت و رکیک حرف زدن و متلک و اون خنده‌های تهوع‌آور ...
دختربچه‌ها انگار که ناخودآگاه احساس خطر کرده باشن ، بساط بازی‌شون و جمع کردن و رفتن ۔۔۔
منم از روی نیمکت بلند شدم که برم
یکی‌شون با صدای خیلی بلند و لحن تمسخر پشت سرم گفت: هه خانوم دکتر و۔۔۔ کم آورد، گرخید
بقیه پسرا بلند زدن زیر خنده ۔۔۔


#پارت_دوم

برای یه کاری باید می‌رفتم خارج از شهر
صندلی جلو نشستم و به راننده گفتم میخوام برم به این نشونی، چون بلد نیستم لطفا هر موقع رسیدیم به من بگین
راننده با سر تایید کرد و راه افتاد
تو خیالات خودم بودم که آهنگ "مریض حالی‌ام خوش نیست " پلی شد و صدای چاووشی پیچید توی ماشین ۔۔۔

اصلا نفهمیدم کی اشکم سرازیر شد
( * این اشک‌ها برای آمدن از من اجازه نمی‌گیرند ۔۔۔)
مقاومت نکردم
فکر کردم راننده حواسش به جاده‌ست و مسافرای پشتی هم که سرشون تو گوشیه
و اینکه وقتی نصف بیشتر صورت یه زن پشت ماسکه و توی شال روسری، کسی متوجه نمیشه که اون زن داره گریه می‌کنه ۔۔۔

ماشین و کنار خیابون پارک کرد و در حالیکه داشت پیاده می‌شد گفت: خانم رسیدیم ، همین جاست
هر وقت آروم شدی پیاده شو ، منم میرم تو این فضای سبز روبرو یه سیگار می‌کشم ۔۔۔
عقب ماشین هیچ مسافری نبود
چاووشی هنوز می‌خوند ۔۔۔


* یه خط از یه شعر قدیمی‌ خودم

#گندم

@gandomane
دلتنگی‌ات همیشه مرا زجر داده است
دیگر بزرگتر شده از حجم بودنت ۔ ۔ ۔


#گندم_بوربور
@gandomane
گندمانه
Photo
" آنچنان سراپا خودم را بخشیدم
که تنها به مرگ می‌شد بخشید ۔۔۔"


آخ فروغ ۔۔۔
گندمانه
Video
دست و پنجه‌ی خواهرزاده‌ی عزیزم به مناسبت تولدم 😍
خودم خیلی دوسش داشتم
و من بر بستر سخت یک کوه
چنان آسوده می‌خوابیدم
انگار پّرِ قو
که دستهایش بالشم بود
نگاهش
درک شب در آسمان کویر
سقف آرامشم بود . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
3
تمام بت‌ها را شکسته‌ام
بت بزرگ را نیز
به وادی مقدس می‌روم
تا تبر را بر دوش خدا بگذارم . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
🔥21
گندمانه
تمام بت‌ها را شکسته‌ام بت بزرگ را نیز به وادی مقدس می‌روم تا تبر را بر دوش خدا بگذارم . . . #گندم_بوربور @gandomane
و چون تبر را بر دوش خدا نهادم
خلق گفتند: همانا ما از پیروان تواییم

_ چگونه به آیین من درآیید که من پیامبری خلع شده‌ام . . .


#گندم