گندمانه
114 subscribers
189 photos
11 videos
8 links
گندم بوربور

من آن شعر ممنوعه‌ام
که منتشر نمی‌شود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .

@gandom_77
Download Telegram
Forwarded from ورامین توسعه
از شب و پنجره
خسته‌ام
از دورویی ماه
از پچ پچش با ابرهای سیاه
از این زن بی اراده
که هی چاق و لاغر می‌شود
و معلوم نیست
شبهای ابری کجا می‌رود
راستش را بخواهی
من به ماه شک کرده‌ام . . .

از شب و پنجره خسته‌ام
سایه ها دور و برم در کمین اند
ولی من به معشوقه‌ام
به خورشید
دل بسته‌ام
طرفدار صبح‌ام
هواخواه نورم
من از این دسته‌ام . . .

#گندم_بوربور

#اخبار_ویژه
https://t.me/joinchat/AAAAAENaGOUYO2E7KgYKZw

#صفحه_اینستاگرام
https://instagram.com/alirezafaraji_1360?igshid=1d1oiv6yai5tb
1👍1
is changing ...

از وقتی یادم میاد تو هر جمعی که بودم همیشه باصطلاح می‌رفتم بالا منبر و صحبت می‌کردم و برامم هیچ فرقی نمی‌کرد راجع به چه موضوعی داره صحبت می‌شه.
چون بلد بودم چجوری بحث کنم و از همون یه خورده معلومات ناقصی هم که دارم چجوری بهره ببرم.
این داستان، اعتماد به نفس خیلی بالایی در من به وجود آورده بود و به قول معروف فکر می‌کردم همه رو حریفم ۔۔۔

تا اینکه حدود چهارسال پیش به شکل بی دلیلی دچار ضعف حافظه شدم.
دیگه خیلی چیزا رو نمی‌تونستم به یاد بیارم.
اشعاری که از بر بودم، نام کتابهایی که خونده بودم، نام نویسندگان، فیلم‌ها، بازیگران، هنرمندان، ترانه‌هایی که سالها شنیده بودم ۔۔۔
خیلی از واژه‌ها و کلمات
حتی کلمات روزمره و دم‌دستی.
و این قصه دقیقا همزمان شد با راهیابی و حضورم در جلسات شعر.
اولین بار و به خوبی به یاد دارم۔
اومدم راجع به صنایع ادبی حرف بزنم که هیچی یادم نیومد.
هرچی به ذهنم فشار آوردم، حرفم و نتونستم بگم.

#ناگهان چیزی شبیه یه دیوار، در من فرو ریخت.
فکر می‌کردم موقت و گذراست ولی
به شکل بسیار ناراحت‌کننده‌ای متوجه شدم که دیگه هیچ‌یک از چیزایی که در ذهنم دارم رو نمی‌تونم بیان کنم.
این موضوع خیلی برام آزاردهنده بود.
و مولد هزاران سوال که جوابی براش پیدا نمی‌کردم.
دیگه کم‌کم شدم یه آدم ساکت و منزوی.
کم حرف شدم.
کم‌رنگ شدم.
کم نوشتم.
و سعی کردم با این نقص کنار بیام، به امید اینکه شاید بعدها درمانش کنم.

تا اینکه
چند وقت پیش برای کاری به بیمارستان مراجعه کردم، چشمم افتاد به تابلوی کودکی که با انگشت اشاره روی بینی، مراجعین و دعوت به سکوت می‌کرد.
سالها پیش تو یکی از مراکز درمانی شهر، مدتی مشغول بودم و این تصویر و بیشتر از هزار بار دیده بودم.

ولی این بار فرق داشت.
منو برد به اون قسمت مهجوری از خودم که همیشه آزارم می‌داد.
به اون #ویرانه ...

اون چه که این‌بار می‌دیدم شگفت‌انگیز بود.
در پشت اون ویرانه، منظره‌ی بکر و بی‌نهایتی رو می‌دیدم که هرگز قبلا مشاهده نکرده بودم.
انگار کسی به من گفت: یک لحظه ساکت باش.
در این سکوت ببین.
در سکوت بشنو.

و فهمیدم قبل از این، من پشت اون دیوار اسیر بودم۔
احاطه شده در هیاهو، در ناآگاهی، در منیّت، در خودخواهی ۔۔۔

و حالا که اون دیوار فرو ریخته بود، در احاطه‌ی آرامش و روشنایی و در سکوتی که کودکِ تصویر به درستی به اون اشاره می‌کرد، می‌تونستم جواب تمام سوال‌هام و دریافت کنم۔


#گندم_بوربور
@gandomane
1
اگر به راستی پرسشگر باشیم
کائنات جوابمون و می‌ده.
چندوقتی بود درگیر یه سوال بودم و هرچی‌ام جستجو می‌کردم جواب نمی‌گرفتم.
امروز صبح توی روزنامه‌ی مرطوب و بریده‌ای که دور سبزی‌ها پیچیده شده بود، پاسخ سوالم و دریافت کردم ...


#گندم_بوربور
@gandomane
1
هرشب
تکه‌های خود را به رختخواب می‌برم
و با قرص خواب‌آور به هم می‌چسبانم
تا زنی که صبحدم از جا بر‌می‌خیزد
کامل باشد
گفته‌ام
روی ستون فقراتم
به موازات مهره‌ها
این کلمات را حک کنند

"احتیاط
۔
این
زن
را
در
آغوش
نکشید
۔
این
زن
۔
شکست
تنی
‌ست . . ."



#گندم_بوربور
@gandomane
👏1
گندمانه
ظلمتی لاینقطع بر آسمان افتاده بود تکه‌های شب چنان خنجر به جان افتاده بود #گندم_بوربور @gandomane
۔
ظلمتی بی انتها بر آسمان افتاده بود
تکه‌های شب چنان خنجر به جان افتاده بود

هیچ‌کس با هیچ‌کس پیمان بیداری نبست
سایه‌ی شب بر کران تا بیکران افتاده بود


#گندم_بوربور

@gandomane
👍2
این شعر را
از تن من در بیاور
من راهی دریا هستم
و تو خوب می‌دانی
کلمات
وقتی که خیس بشوند
ماهیت خود را از دست می‌دهند . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
1👌1
چاپ چهار شعر سپیدم در مجموعه مشترک #بی‌نهایت_باران

گرد آورنده شهره سادات حقدوست
👍1👏1
گل‌سرم را از کنار بالش برداشتم
برخاستم و مقابل آینه ایستادم
نور ملایمی از سالن پذیرایی به داخل اتاق می‌تابید
و این فضای تاریک_روشن به صورت زنی که در آینه بود زیبایی رازآلودی می‌بخشید
دست بردم لابلای سیاهی پریشانی که صورتش را احاطه کرده بود
موهایش را پشت سرش جمع کردم و با گل‌سرم بستم
نگاهش کردم
درخشش غمی گنگ در چشمان شرقی زن ، گیرایی‌اش را دوچندان کرده بود

زنی که ویران می‌کرد و می‌ساخت
نجات دهنده بود و نابودگر بود
پرهیز مریم را داشت و ‌بی‌پروایی یک هم‌خوابه
می‌توانست دوست بدارد و متنفر باشد
جذب می‌کرد و می‌راند
روح باکره‌ای بود که تنش را سنگسار کرده بودند
پیدا بود آفریده شده تا معشوقه باشد . . .

#شبی_که_خودم_را_ملاقات_کردم
#گندم_بوربور

@gandomane
1
به من بگو
شیشه‌ی شکسته را
چگونه در بر می‌گیرند
و زخمی نمی‌شوند
تا من روح تو را در آغوش بگیرم . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
One who loves the essence of existence ...
Forwarded from گندم
گندم
Voice message
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار ۔۔۔

#حافظ
Audio
#پارت_اول

حوصله‌م سر رفته بود
رفتم پارک محله
تا روی نیمکت نشستم چشمم خورد به خاله بازی سه تا دختر کوچولو با موها و لباسای خوشگل با اون صورتهای معصوم
از تصور اینکه چقدر دنیاشون قشنگه، یهو یه شادی کوچولو دویید تو دلم ۔۔۔
کمی اون‌طرف‌تر چند تا پسر جوون نشسته بودن و قلیون و بساطی داشتن
اونا هم به نظر خوش میومدن
اولش آروم باهم صحبت می‌کردن و گاهی صدای خنده‌ی یکیشون بیشتر بود
ولی بعد از چند دقیقه صداشون بلندتر شد
شروع کردن با ادبیات زشت و رکیک حرف زدن و متلک و اون خنده‌های تهوع‌آور ...
دختربچه‌ها انگار که ناخودآگاه احساس خطر کرده باشن ، بساط بازی‌شون و جمع کردن و رفتن ۔۔۔
منم از روی نیمکت بلند شدم که برم
یکی‌شون با صدای خیلی بلند و لحن تمسخر پشت سرم گفت: هه خانوم دکتر و۔۔۔ کم آورد، گرخید
بقیه پسرا بلند زدن زیر خنده ۔۔۔


#پارت_دوم

برای یه کاری باید می‌رفتم خارج از شهر
صندلی جلو نشستم و به راننده گفتم میخوام برم به این نشونی، چون بلد نیستم لطفا هر موقع رسیدیم به من بگین
راننده با سر تایید کرد و راه افتاد
تو خیالات خودم بودم که آهنگ "مریض حالی‌ام خوش نیست " پلی شد و صدای چاووشی پیچید توی ماشین ۔۔۔

اصلا نفهمیدم کی اشکم سرازیر شد
( * این اشک‌ها برای آمدن از من اجازه نمی‌گیرند ۔۔۔)
مقاومت نکردم
فکر کردم راننده حواسش به جاده‌ست و مسافرای پشتی هم که سرشون تو گوشیه
و اینکه وقتی نصف بیشتر صورت یه زن پشت ماسکه و توی شال روسری، کسی متوجه نمیشه که اون زن داره گریه می‌کنه ۔۔۔

ماشین و کنار خیابون پارک کرد و در حالیکه داشت پیاده می‌شد گفت: خانم رسیدیم ، همین جاست
هر وقت آروم شدی پیاده شو ، منم میرم تو این فضای سبز روبرو یه سیگار می‌کشم ۔۔۔
عقب ماشین هیچ مسافری نبود
چاووشی هنوز می‌خوند ۔۔۔


* یه خط از یه شعر قدیمی‌ خودم

#گندم

@gandomane
دلتنگی‌ات همیشه مرا زجر داده است
دیگر بزرگتر شده از حجم بودنت ۔ ۔ ۔


#گندم_بوربور
@gandomane
گندمانه
Photo
" آنچنان سراپا خودم را بخشیدم
که تنها به مرگ می‌شد بخشید ۔۔۔"


آخ فروغ ۔۔۔
گندمانه
Video
دست و پنجه‌ی خواهرزاده‌ی عزیزم به مناسبت تولدم 😍
خودم خیلی دوسش داشتم