گندمانه
114 subscribers
189 photos
11 videos
8 links
گندم بوربور

من آن شعر ممنوعه‌ام
که منتشر نمی‌شود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .

@gandom_77
Download Telegram
و اِدراک هیچ آینه‌ای
آنقدر آب‌ی نبود
که روح زن را ببیند و نترسد
که پر از زخم بودم
که پر از بوسه . . .


آب‌ی: همچون آب
#گندم_بوربور

@gandomane
بخشی از شعر
بقیه‌شو بعدا می‌نویسم
برای کسی که به شب خو کرده
فرقی نمی‌کند
چه اندازه خورشید باشی . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
1👍1
به آغوش خواب می‌روم
که نیمی مستی
و نیم دیگرش مرگ است
از هر طرف
مرا ببوسد
پرنده می‌شوم . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
1
#هراس_آینه‌ها



از آبادی عروس می‌بردند
خوشبختی اما ، عزا گرفته بود
جنب نمی‌خورد
دست تکان نمی‌داد
آب نمی‌ریخت پشت پای
دخترکی که کفش‌های سپیدش او را از خانه‌ی پدری می‌بردند

آه ای آینه‌ی ترسیده
به من نگاه کن
به چشم‌های من نگاه کن
که سیاه‌ نیستند
سیاه‌پوش‌اند

من از سوگواری سه‌شنبه می‌آیم

از بستر احتضار زنی
که از هراس آینه‌ها گذشت
تا رخت عروسی‌اش را به شب ببخشد
که ماه
پشت ابر نماند از شرم عریانی

و ادراک هیچ آینه‌ای
آن‌قدر آب‌ی نبود
که روح زن را ببیند و نترسد
که پر از زخم بودم
که پر از بوسه . . .


*آب‌ی: همچون آب
#گندم_بوربور

@gandomane
👍1🔥1
Forwarded from ورامین توسعه
از شب و پنجره
خسته‌ام
از دورویی ماه
از پچ پچش با ابرهای سیاه
از این زن بی اراده
که هی چاق و لاغر می‌شود
و معلوم نیست
شبهای ابری کجا می‌رود
راستش را بخواهی
من به ماه شک کرده‌ام . . .

از شب و پنجره خسته‌ام
سایه ها دور و برم در کمین اند
ولی من به معشوقه‌ام
به خورشید
دل بسته‌ام
طرفدار صبح‌ام
هواخواه نورم
من از این دسته‌ام . . .

#گندم_بوربور

#اخبار_ویژه
https://t.me/joinchat/AAAAAENaGOUYO2E7KgYKZw

#صفحه_اینستاگرام
https://instagram.com/alirezafaraji_1360?igshid=1d1oiv6yai5tb
1👍1
is changing ...

از وقتی یادم میاد تو هر جمعی که بودم همیشه باصطلاح می‌رفتم بالا منبر و صحبت می‌کردم و برامم هیچ فرقی نمی‌کرد راجع به چه موضوعی داره صحبت می‌شه.
چون بلد بودم چجوری بحث کنم و از همون یه خورده معلومات ناقصی هم که دارم چجوری بهره ببرم.
این داستان، اعتماد به نفس خیلی بالایی در من به وجود آورده بود و به قول معروف فکر می‌کردم همه رو حریفم ۔۔۔

تا اینکه حدود چهارسال پیش به شکل بی دلیلی دچار ضعف حافظه شدم.
دیگه خیلی چیزا رو نمی‌تونستم به یاد بیارم.
اشعاری که از بر بودم، نام کتابهایی که خونده بودم، نام نویسندگان، فیلم‌ها، بازیگران، هنرمندان، ترانه‌هایی که سالها شنیده بودم ۔۔۔
خیلی از واژه‌ها و کلمات
حتی کلمات روزمره و دم‌دستی.
و این قصه دقیقا همزمان شد با راهیابی و حضورم در جلسات شعر.
اولین بار و به خوبی به یاد دارم۔
اومدم راجع به صنایع ادبی حرف بزنم که هیچی یادم نیومد.
هرچی به ذهنم فشار آوردم، حرفم و نتونستم بگم.

#ناگهان چیزی شبیه یه دیوار، در من فرو ریخت.
فکر می‌کردم موقت و گذراست ولی
به شکل بسیار ناراحت‌کننده‌ای متوجه شدم که دیگه هیچ‌یک از چیزایی که در ذهنم دارم رو نمی‌تونم بیان کنم.
این موضوع خیلی برام آزاردهنده بود.
و مولد هزاران سوال که جوابی براش پیدا نمی‌کردم.
دیگه کم‌کم شدم یه آدم ساکت و منزوی.
کم حرف شدم.
کم‌رنگ شدم.
کم نوشتم.
و سعی کردم با این نقص کنار بیام، به امید اینکه شاید بعدها درمانش کنم.

تا اینکه
چند وقت پیش برای کاری به بیمارستان مراجعه کردم، چشمم افتاد به تابلوی کودکی که با انگشت اشاره روی بینی، مراجعین و دعوت به سکوت می‌کرد.
سالها پیش تو یکی از مراکز درمانی شهر، مدتی مشغول بودم و این تصویر و بیشتر از هزار بار دیده بودم.

ولی این بار فرق داشت.
منو برد به اون قسمت مهجوری از خودم که همیشه آزارم می‌داد.
به اون #ویرانه ...

اون چه که این‌بار می‌دیدم شگفت‌انگیز بود.
در پشت اون ویرانه، منظره‌ی بکر و بی‌نهایتی رو می‌دیدم که هرگز قبلا مشاهده نکرده بودم.
انگار کسی به من گفت: یک لحظه ساکت باش.
در این سکوت ببین.
در سکوت بشنو.

و فهمیدم قبل از این، من پشت اون دیوار اسیر بودم۔
احاطه شده در هیاهو، در ناآگاهی، در منیّت، در خودخواهی ۔۔۔

و حالا که اون دیوار فرو ریخته بود، در احاطه‌ی آرامش و روشنایی و در سکوتی که کودکِ تصویر به درستی به اون اشاره می‌کرد، می‌تونستم جواب تمام سوال‌هام و دریافت کنم۔


#گندم_بوربور
@gandomane
1
اگر به راستی پرسشگر باشیم
کائنات جوابمون و می‌ده.
چندوقتی بود درگیر یه سوال بودم و هرچی‌ام جستجو می‌کردم جواب نمی‌گرفتم.
امروز صبح توی روزنامه‌ی مرطوب و بریده‌ای که دور سبزی‌ها پیچیده شده بود، پاسخ سوالم و دریافت کردم ...


#گندم_بوربور
@gandomane
1
هرشب
تکه‌های خود را به رختخواب می‌برم
و با قرص خواب‌آور به هم می‌چسبانم
تا زنی که صبحدم از جا بر‌می‌خیزد
کامل باشد
گفته‌ام
روی ستون فقراتم
به موازات مهره‌ها
این کلمات را حک کنند

"احتیاط
۔
این
زن
را
در
آغوش
نکشید
۔
این
زن
۔
شکست
تنی
‌ست . . ."



#گندم_بوربور
@gandomane
👏1
گندمانه
ظلمتی لاینقطع بر آسمان افتاده بود تکه‌های شب چنان خنجر به جان افتاده بود #گندم_بوربور @gandomane
۔
ظلمتی بی انتها بر آسمان افتاده بود
تکه‌های شب چنان خنجر به جان افتاده بود

هیچ‌کس با هیچ‌کس پیمان بیداری نبست
سایه‌ی شب بر کران تا بیکران افتاده بود


#گندم_بوربور

@gandomane
👍2
این شعر را
از تن من در بیاور
من راهی دریا هستم
و تو خوب می‌دانی
کلمات
وقتی که خیس بشوند
ماهیت خود را از دست می‌دهند . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
1👌1
چاپ چهار شعر سپیدم در مجموعه مشترک #بی‌نهایت_باران

گرد آورنده شهره سادات حقدوست
👍1👏1
گل‌سرم را از کنار بالش برداشتم
برخاستم و مقابل آینه ایستادم
نور ملایمی از سالن پذیرایی به داخل اتاق می‌تابید
و این فضای تاریک_روشن به صورت زنی که در آینه بود زیبایی رازآلودی می‌بخشید
دست بردم لابلای سیاهی پریشانی که صورتش را احاطه کرده بود
موهایش را پشت سرش جمع کردم و با گل‌سرم بستم
نگاهش کردم
درخشش غمی گنگ در چشمان شرقی زن ، گیرایی‌اش را دوچندان کرده بود

زنی که ویران می‌کرد و می‌ساخت
نجات دهنده بود و نابودگر بود
پرهیز مریم را داشت و ‌بی‌پروایی یک هم‌خوابه
می‌توانست دوست بدارد و متنفر باشد
جذب می‌کرد و می‌راند
روح باکره‌ای بود که تنش را سنگسار کرده بودند
پیدا بود آفریده شده تا معشوقه باشد . . .

#شبی_که_خودم_را_ملاقات_کردم
#گندم_بوربور

@gandomane
1
به من بگو
شیشه‌ی شکسته را
چگونه در بر می‌گیرند
و زخمی نمی‌شوند
تا من روح تو را در آغوش بگیرم . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
One who loves the essence of existence ...
Forwarded from گندم