گندمانه
114 subscribers
189 photos
11 videos
8 links
گندم بوربور

من آن شعر ممنوعه‌ام
که منتشر نمی‌شود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .

@gandom_77
Download Telegram
پرنده‌ای که روی شانه‌ام لانه دارد
خوب می‌داند
این حلقه‌ها
سن حقیقیِ رنجِ من نیست . . .


#گندم_بوربور
@gandomane
بهار
هربار هم بسترم شد
بر حلقه‌های اندوهم افزود
تبر جوانی‌ام را به یاد دارد
و آتش
در انتظار کهن‌سالی‌ام
زیر خاکستر مانده است
پرنده‌‌
در آواز خود ‌خواند:
من و تو سالهاست از حافظه‌ی بهار رفته‌ایم
آری
من از حافظه‌ی بهار رفته‌ام
و پرنده‌ای که روی شانه‌ام لانه دارد
خوب می‌داند
این حلقه‌ها
سن حقیقیِ رنجِ من نیست . . .


#گندم_بوربور
@gandomane
چاپ پنج شعر سپیدم در کتاب "واژه‌های سرخ "
چاپ سه شعر سپیدم در کتاب و مجموعه شعر #روزنه
🌾🌺
تمام پنجره‌ها
بی‌قرار و بی‌تابند
کسی شبیه
"تو"
از کوچه‌ی دلم رد شد . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
چشم در چشم
ترساننده و بشارت دهنده
می‌گریزد جاده
اما دور نمی‌شود . . .

ردیف درختان
چون آیه‌های پیامبران
استوار و نامنعطف
از برابرم عبور می‌کنند

من اما
به نیمکت خسته‌ای می‌اندیشم
که از زخم بسترش سبزه روییده . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
در سرزمینی
که شب حاکم است
نهایتِ شب* حاکم است
فقط دیوارها صادقند
پنجره ، یک فریب است . . .

#گندم_بوربور
نهایتــــــِ شب* فروغ

@gandomane
ظلمتی لاینقطع بر آسمان افتاده بود
تکه‌های شب
چنان خنجر به جان افتاده بود


#گندم_بوربور
@gandomane
و اِدراک هیچ آینه‌ای
آنقدر آب‌ی نبود
که روح زن را ببیند و نترسد
که پر از زخم بودم
که پر از بوسه . . .


آب‌ی: همچون آب
#گندم_بوربور

@gandomane
بخشی از شعر
بقیه‌شو بعدا می‌نویسم
برای کسی که به شب خو کرده
فرقی نمی‌کند
چه اندازه خورشید باشی . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
1👍1
به آغوش خواب می‌روم
که نیمی مستی
و نیم دیگرش مرگ است
از هر طرف
مرا ببوسد
پرنده می‌شوم . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
1
#هراس_آینه‌ها



از آبادی عروس می‌بردند
خوشبختی اما ، عزا گرفته بود
جنب نمی‌خورد
دست تکان نمی‌داد
آب نمی‌ریخت پشت پای
دخترکی که کفش‌های سپیدش او را از خانه‌ی پدری می‌بردند

آه ای آینه‌ی ترسیده
به من نگاه کن
به چشم‌های من نگاه کن
که سیاه‌ نیستند
سیاه‌پوش‌اند

من از سوگواری سه‌شنبه می‌آیم

از بستر احتضار زنی
که از هراس آینه‌ها گذشت
تا رخت عروسی‌اش را به شب ببخشد
که ماه
پشت ابر نماند از شرم عریانی

و ادراک هیچ آینه‌ای
آن‌قدر آب‌ی نبود
که روح زن را ببیند و نترسد
که پر از زخم بودم
که پر از بوسه . . .


*آب‌ی: همچون آب
#گندم_بوربور

@gandomane
👍1🔥1
Forwarded from ورامین توسعه
از شب و پنجره
خسته‌ام
از دورویی ماه
از پچ پچش با ابرهای سیاه
از این زن بی اراده
که هی چاق و لاغر می‌شود
و معلوم نیست
شبهای ابری کجا می‌رود
راستش را بخواهی
من به ماه شک کرده‌ام . . .

از شب و پنجره خسته‌ام
سایه ها دور و برم در کمین اند
ولی من به معشوقه‌ام
به خورشید
دل بسته‌ام
طرفدار صبح‌ام
هواخواه نورم
من از این دسته‌ام . . .

#گندم_بوربور

#اخبار_ویژه
https://t.me/joinchat/AAAAAENaGOUYO2E7KgYKZw

#صفحه_اینستاگرام
https://instagram.com/alirezafaraji_1360?igshid=1d1oiv6yai5tb
1👍1
is changing ...

از وقتی یادم میاد تو هر جمعی که بودم همیشه باصطلاح می‌رفتم بالا منبر و صحبت می‌کردم و برامم هیچ فرقی نمی‌کرد راجع به چه موضوعی داره صحبت می‌شه.
چون بلد بودم چجوری بحث کنم و از همون یه خورده معلومات ناقصی هم که دارم چجوری بهره ببرم.
این داستان، اعتماد به نفس خیلی بالایی در من به وجود آورده بود و به قول معروف فکر می‌کردم همه رو حریفم ۔۔۔

تا اینکه حدود چهارسال پیش به شکل بی دلیلی دچار ضعف حافظه شدم.
دیگه خیلی چیزا رو نمی‌تونستم به یاد بیارم.
اشعاری که از بر بودم، نام کتابهایی که خونده بودم، نام نویسندگان، فیلم‌ها، بازیگران، هنرمندان، ترانه‌هایی که سالها شنیده بودم ۔۔۔
خیلی از واژه‌ها و کلمات
حتی کلمات روزمره و دم‌دستی.
و این قصه دقیقا همزمان شد با راهیابی و حضورم در جلسات شعر.
اولین بار و به خوبی به یاد دارم۔
اومدم راجع به صنایع ادبی حرف بزنم که هیچی یادم نیومد.
هرچی به ذهنم فشار آوردم، حرفم و نتونستم بگم.

#ناگهان چیزی شبیه یه دیوار، در من فرو ریخت.
فکر می‌کردم موقت و گذراست ولی
به شکل بسیار ناراحت‌کننده‌ای متوجه شدم که دیگه هیچ‌یک از چیزایی که در ذهنم دارم رو نمی‌تونم بیان کنم.
این موضوع خیلی برام آزاردهنده بود.
و مولد هزاران سوال که جوابی براش پیدا نمی‌کردم.
دیگه کم‌کم شدم یه آدم ساکت و منزوی.
کم حرف شدم.
کم‌رنگ شدم.
کم نوشتم.
و سعی کردم با این نقص کنار بیام، به امید اینکه شاید بعدها درمانش کنم.

تا اینکه
چند وقت پیش برای کاری به بیمارستان مراجعه کردم، چشمم افتاد به تابلوی کودکی که با انگشت اشاره روی بینی، مراجعین و دعوت به سکوت می‌کرد.
سالها پیش تو یکی از مراکز درمانی شهر، مدتی مشغول بودم و این تصویر و بیشتر از هزار بار دیده بودم.

ولی این بار فرق داشت.
منو برد به اون قسمت مهجوری از خودم که همیشه آزارم می‌داد.
به اون #ویرانه ...

اون چه که این‌بار می‌دیدم شگفت‌انگیز بود.
در پشت اون ویرانه، منظره‌ی بکر و بی‌نهایتی رو می‌دیدم که هرگز قبلا مشاهده نکرده بودم.
انگار کسی به من گفت: یک لحظه ساکت باش.
در این سکوت ببین.
در سکوت بشنو.

و فهمیدم قبل از این، من پشت اون دیوار اسیر بودم۔
احاطه شده در هیاهو، در ناآگاهی، در منیّت، در خودخواهی ۔۔۔

و حالا که اون دیوار فرو ریخته بود، در احاطه‌ی آرامش و روشنایی و در سکوتی که کودکِ تصویر به درستی به اون اشاره می‌کرد، می‌تونستم جواب تمام سوال‌هام و دریافت کنم۔


#گندم_بوربور
@gandomane
1