گندمانه
114 subscribers
189 photos
11 videos
8 links
گندم بوربور

من آن شعر ممنوعه‌ام
که منتشر نمی‌شود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .

@gandom_77
Download Telegram
#شوق

با بی میلی موهایش را پشت سرش جمع کرد و در مقابل آینه ایستاد. زل زد به زن رنگ پریده ...
خورشید آذرماه نور بی‌رمقش را از پنجره‌ هل داد داخل اتاق ، فرستاد روی صورتش روی موهاش.
بی توجه به نوازش کمرنگ خورشید از اتاق بیرون رفت.
صدای پیام گوشی، زن رنگ پریده را به سمت خود کشاند.
پیام را خواند. رنگ صورتش تغییر کرد. چشمهایش از تعجب گرد شد. حس کرد صورتش داغ شده. بلافاصله به سمت در دوید. در را باز کرد. پشت در یک دسته گل سرخ گذاشته شده بود که به شکل زیبایی با روبان آبی و گلهای ریز سفید تزیین شده بود
چشمهایش از خوشحالی برق زد. گلها را برداشت و دوید سمت پنجره تا به خورشید نشان دهد ...

#گندم_بوربور
در سرم شهری‌ست
با چراغ‌های روشن
و مردمی که هیچ‌وقت نمی‌خوابند . . .


#گندم_بوربور
@gandomane
ستاره ای که از چنگال شب
می‌گریزد
برایش فرقی نمی‌کند
روی دیوار شهر
خواب آفتابگردان را پریشان کند
یا همراه هراس یک رود
به دریا برسد . . .


#گندم_بوربور
@gandomane
درخت بود
گمانم سپیدار
این را از سایه‌ی بلندش فهمیده بودم
چند سالی‌ست سایه‌اش سنگین شده
اتراق کرده در کتابخانه
در برگ برگ کتاب‌های تاریخ
"خواجه‌ی تاجدار"
"تیمور لنگ"
بچه‌ها بیایید امروز "بینوایان" خریدم
دو جلد ترجمه حسینقلی مستعان
...
سایه‌اش کم شده
اما حضور دارد
در خطوط صمیمانه‌ی شعرها

بچه‌ها "پروین" بخوانید
شاهنامه
گلستان

همین دیروز
دیوان حافظ را گشودم
و دیدم
پدر داشت با خواجه چای می‌خورد . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
پرنده‌ای که روی شانه‌ام لانه دارد
خوب می‌داند
این حلقه‌ها
سن حقیقیِ رنجِ من نیست . . .


#گندم_بوربور
@gandomane
بهار
هربار هم بسترم شد
بر حلقه‌های اندوهم افزود
تبر جوانی‌ام را به یاد دارد
و آتش
در انتظار کهن‌سالی‌ام
زیر خاکستر مانده است
پرنده‌‌
در آواز خود ‌خواند:
من و تو سالهاست از حافظه‌ی بهار رفته‌ایم
آری
من از حافظه‌ی بهار رفته‌ام
و پرنده‌ای که روی شانه‌ام لانه دارد
خوب می‌داند
این حلقه‌ها
سن حقیقیِ رنجِ من نیست . . .


#گندم_بوربور
@gandomane
چاپ پنج شعر سپیدم در کتاب "واژه‌های سرخ "
چاپ سه شعر سپیدم در کتاب و مجموعه شعر #روزنه
🌾🌺
تمام پنجره‌ها
بی‌قرار و بی‌تابند
کسی شبیه
"تو"
از کوچه‌ی دلم رد شد . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
چشم در چشم
ترساننده و بشارت دهنده
می‌گریزد جاده
اما دور نمی‌شود . . .

ردیف درختان
چون آیه‌های پیامبران
استوار و نامنعطف
از برابرم عبور می‌کنند

من اما
به نیمکت خسته‌ای می‌اندیشم
که از زخم بسترش سبزه روییده . . .


#گندم_بوربور

@gandomane
در سرزمینی
که شب حاکم است
نهایتِ شب* حاکم است
فقط دیوارها صادقند
پنجره ، یک فریب است . . .

#گندم_بوربور
نهایتــــــِ شب* فروغ

@gandomane
ظلمتی لاینقطع بر آسمان افتاده بود
تکه‌های شب
چنان خنجر به جان افتاده بود


#گندم_بوربور
@gandomane
و اِدراک هیچ آینه‌ای
آنقدر آب‌ی نبود
که روح زن را ببیند و نترسد
که پر از زخم بودم
که پر از بوسه . . .


آب‌ی: همچون آب
#گندم_بوربور

@gandomane
بخشی از شعر
بقیه‌شو بعدا می‌نویسم
برای کسی که به شب خو کرده
فرقی نمی‌کند
چه اندازه خورشید باشی . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
1👍1
به آغوش خواب می‌روم
که نیمی مستی
و نیم دیگرش مرگ است
از هر طرف
مرا ببوسد
پرنده می‌شوم . . .

#گندم_بوربور

@gandomane
1