خوش دارم امشب
پریشان کنم
این سیاهی مهر و موم شده را
دوست داشتنت را بپوشم
و بگریزم از شهر
حتی از دشت
با اینکه همیشه دایه ی مهربانی بوده است
کنار بزنم کوه ها را
و بی هیچ هراسی
از هم آغوشی مرزها بگذرم
من اطمینان دارم
سربازها
هرگز به زنی که عشق پوشیده
شلیک نمی کنند
و آنجا کنار نیل
موسی را وادارم
تا معجزه اش را تکرار کند
و آن سوی آبهای خروشان
از ماه
که تمام راه
ساقدوش من بوده
آهسته بپرسم که آیا خسته ست؟
و ماه
لبخندش را بپاشد روی صحرا
روی نقاب زنان بادیه
که حالا پشت سرم
در رقص و پاکوبی اند
و از مهر حنا
هزار خورشید
روی دستهايشان روییده است
اهرام مصر
اکنون گوشوار و گردن آویز من اند
و من در این ساعت راز آلوده ی پر طپش
جام جاودانه ی مردان خوابیده در هرم ها را
سر می کشم . . .
#گندم_بوربور
پریشان کنم
این سیاهی مهر و موم شده را
دوست داشتنت را بپوشم
و بگریزم از شهر
حتی از دشت
با اینکه همیشه دایه ی مهربانی بوده است
کنار بزنم کوه ها را
و بی هیچ هراسی
از هم آغوشی مرزها بگذرم
من اطمینان دارم
سربازها
هرگز به زنی که عشق پوشیده
شلیک نمی کنند
و آنجا کنار نیل
موسی را وادارم
تا معجزه اش را تکرار کند
و آن سوی آبهای خروشان
از ماه
که تمام راه
ساقدوش من بوده
آهسته بپرسم که آیا خسته ست؟
و ماه
لبخندش را بپاشد روی صحرا
روی نقاب زنان بادیه
که حالا پشت سرم
در رقص و پاکوبی اند
و از مهر حنا
هزار خورشید
روی دستهايشان روییده است
اهرام مصر
اکنون گوشوار و گردن آویز من اند
و من در این ساعت راز آلوده ی پر طپش
جام جاودانه ی مردان خوابیده در هرم ها را
سر می کشم . . .
#گندم_بوربور
بگذار
با خودم به گور ببرم
این کلمات آدم فروش را
بگذار
مردم شهر ندانند
دست های تو و این شعر
در یک کاسه است . . .
#گندم_بوربور
با خودم به گور ببرم
این کلمات آدم فروش را
بگذار
مردم شهر ندانند
دست های تو و این شعر
در یک کاسه است . . .
#گندم_بوربور
دنیا دور سرم میچرخد
پتو را کنار میزنم
پلنگی از آن بیرون میپرد
و با سرعت میدود
نگاهم راه میافتد دنبالش
به آن دورها
نفس کم میآورم
پلنگ دورتر می شود
دورتر و کوچکتر
انگار بچه گربهای در کودکیام
سرگرم کلاف کاموایی
که مثل خیالات من درهم است
آه
روبان قرمزم نیست
در باز میشود
و مردی دخترش را صدا میزند
سبک میشوم
مثل بادبادکی
روی دوش پدر
ماه را در آغوش میگیرم
و روبان قرمز از خاطرم میرود . . .
هر شب
ماه میآید کنار تختم
تا ساعت قرصهای فراموشیام را
به یادم بیاورد
پلنگ
لابلای پتو خمیازه میکشد
پدرم
اما
پشت ابرها جا مانده است . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
پتو را کنار میزنم
پلنگی از آن بیرون میپرد
و با سرعت میدود
نگاهم راه میافتد دنبالش
به آن دورها
نفس کم میآورم
پلنگ دورتر می شود
دورتر و کوچکتر
انگار بچه گربهای در کودکیام
سرگرم کلاف کاموایی
که مثل خیالات من درهم است
آه
روبان قرمزم نیست
در باز میشود
و مردی دخترش را صدا میزند
سبک میشوم
مثل بادبادکی
روی دوش پدر
ماه را در آغوش میگیرم
و روبان قرمز از خاطرم میرود . . .
هر شب
ماه میآید کنار تختم
تا ساعت قرصهای فراموشیام را
به یادم بیاورد
پلنگ
لابلای پتو خمیازه میکشد
پدرم
اما
پشت ابرها جا مانده است . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
و عشق هم
مانند خداوند
هر کسی را
روزی خواهد آفرید
پیش تر اما
شعر
مرا آفرید
و به عشق گفت برود پی کارش . . .
#گندم_بوربور
مانند خداوند
هر کسی را
روزی خواهد آفرید
پیش تر اما
شعر
مرا آفرید
و به عشق گفت برود پی کارش . . .
#گندم_بوربور
مرزها
بی توجه به قوانین وضع شده
یکدیگر را سخت در آغوش گرفته اند
و در ایستگاه ها
هزاران سرباز_وظیفه دارند
نگذارند مهربانی متولد شود . . .
#گندم_بوربور
بی توجه به قوانین وضع شده
یکدیگر را سخت در آغوش گرفته اند
و در ایستگاه ها
هزاران سرباز_وظیفه دارند
نگذارند مهربانی متولد شود . . .
#گندم_بوربور
❤1
روسری ام را بر می دارم
تا صبح آغاز شود
آیینه با لبخندی مصنوعی
سپیده را می بافد
و گمان می کند
نمی دانم زیبایی ام را دزدیده است
غرورم در موزه های جهانی
بازدید کنندگان را به حیرت می برد
و قلبم
با اینکه بارها مرمت شده
همچنان
در معرض فرسایش است . . .
#گندم_بوربور
تا صبح آغاز شود
آیینه با لبخندی مصنوعی
سپیده را می بافد
و گمان می کند
نمی دانم زیبایی ام را دزدیده است
غرورم در موزه های جهانی
بازدید کنندگان را به حیرت می برد
و قلبم
با اینکه بارها مرمت شده
همچنان
در معرض فرسایش است . . .
#گندم_بوربور
❤1
تبر تردید
درخت ایمان را نشانه گرفته است
پسرک ناخلف
از همان ساعت شوم
که عاق والدین شد
کینه ی طایفه اش را در دل گرفت
در حیرتم
چرا هیچ بلوط پیری
وساطت نکرد
تا این شاخه ی مطرود ممنوعه
دلش نشکند
کاش خدا با شیطان توافق کرده بود
کاش اغوای یک سیب
این همه ماجرا در پی نداشت . . .
#گندم_بوربور
درخت ایمان را نشانه گرفته است
پسرک ناخلف
از همان ساعت شوم
که عاق والدین شد
کینه ی طایفه اش را در دل گرفت
در حیرتم
چرا هیچ بلوط پیری
وساطت نکرد
تا این شاخه ی مطرود ممنوعه
دلش نشکند
کاش خدا با شیطان توافق کرده بود
کاش اغوای یک سیب
این همه ماجرا در پی نداشت . . .
#گندم_بوربور
👍2
❤1
دیروز
آفتابگردانی را دیدم
که پشت به خورشید گریه می کرد
و کاکتوس مادر
ناتوان بود
از بستن زخم پای دخترش
و گلایه ی من از عشق این است
چرا چهره ی آبی اش را نهان کرده است؟
#گندم_بوربور
آفتابگردانی را دیدم
که پشت به خورشید گریه می کرد
و کاکتوس مادر
ناتوان بود
از بستن زخم پای دخترش
و گلایه ی من از عشق این است
چرا چهره ی آبی اش را نهان کرده است؟
#گندم_بوربور
اصلا آدم
گاهی باید سر خودش داد بکشد
که زود بخوابد
که نگذارد کلمات غریبه دوره اش کنند
آن وقت بی خوابی های شبانه اش بشود شعر
بیفتد سر زبان این و آن . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
گاهی باید سر خودش داد بکشد
که زود بخوابد
که نگذارد کلمات غریبه دوره اش کنند
آن وقت بی خوابی های شبانه اش بشود شعر
بیفتد سر زبان این و آن . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
❤1
من وطن
من سرود ملی ات
من آن شعر ممنوعه ام که منتشر نمی شود
بایست
مرا از بر بخوان . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
من سرود ملی ات
من آن شعر ممنوعه ام که منتشر نمی شود
بایست
مرا از بر بخوان . . .
#گندم_بوربور
@gandomane
❤1
Forwarded from مهران امیرمحمدی(شعر) (مهران امیرمحمدی نسب)
Ye Shabe Mahtab-@bestmusik
Farhad
Forwarded from نه
ازل بود
خدا ایستاده بود ومن
برایش نی لبک می زدم
تو از جاده ی روبرو آمدی
نه سیب و نه گندم
نگاه تو بود وطپش های دلم
نی لبک لب جاده افتاد
تو رفتی
هبوط شد همان دم
و دادگاه حکم داد
من و ویرانی وحال بد
خدا
هنوز ایستاده بود...
🍃گندم بوربور🍃
https://t.me/joinchat/AAAAAECoPHkIp4VcpqVJsg
کانون شاعران و نویسندگان ورامین
خدا ایستاده بود ومن
برایش نی لبک می زدم
تو از جاده ی روبرو آمدی
نه سیب و نه گندم
نگاه تو بود وطپش های دلم
نی لبک لب جاده افتاد
تو رفتی
هبوط شد همان دم
و دادگاه حکم داد
من و ویرانی وحال بد
خدا
هنوز ایستاده بود...
🍃گندم بوربور🍃
https://t.me/joinchat/AAAAAECoPHkIp4VcpqVJsg
کانون شاعران و نویسندگان ورامین
سبز پوشیده بود
و من چه می دانستم
نسبت دارد با بهار
سفید،گل بهی، ارغوانی
می آمد به او
و به قامت درختان باغ
امروز خاکستری به تن داشت
و چشمانش از هرم یک واقعه سرخ بود
گمانم
فردا جنگل آتش خواهد گرفت . . .
#گندم_بوربور
telegram.me/gandomane
و من چه می دانستم
نسبت دارد با بهار
سفید،گل بهی، ارغوانی
می آمد به او
و به قامت درختان باغ
امروز خاکستری به تن داشت
و چشمانش از هرم یک واقعه سرخ بود
گمانم
فردا جنگل آتش خواهد گرفت . . .
#گندم_بوربور
telegram.me/gandomane
Telegram
گندمانه
گندم بوربور
من آن شعر ممنوعهام
که منتشر نمیشود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .
@gandom_77
من آن شعر ممنوعهام
که منتشر نمیشود
بِایست
مرا از بر بخوان . . .
@gandom_77