قوی بودن از کجا شروع میشه؟
از اونجایی که شروع میکنی به خط زدن و کنار گذاشتن آدم هایی که مناسبت نیستن، بدون ترس از تنهایی.
از اونجایی که شروع میکنی به خط زدن و کنار گذاشتن آدم هایی که مناسبت نیستن، بدون ترس از تنهایی.
تو داری خودتو میکُشی که توو چشم ۱۰۰۰ نفر شیرین بشی. من دارم خودمو توو چشم ۹۹۹ نفر تلخ میکنم.
مثلا یه فیلمِ ۲ساعته رو، پنج ساعته داری یه جا میفرستی، ۹۹% میشه. الان وقتشه که تیک بخوره؛ یهو میزنی رو ضربدر. اینطوری حذف میشن آدما از زندگیم. همینقدر یهویی، همینقدر عجیب، دقیقا همینقدر بعد از کلی تلاش.
بیا از اعتمادم سو استفاده کن تا منم بهت نشون بدم کسایی که به خون آدما تشنن هنوزم وجود دارن.
حال عجیبیه. نمیدونی چی میخوای بگی اما دلت میخواد که دهنت باز و بسته بشه و حتی شده جویده جویده یه چیزی رو بیان کنی.
شاید اون هیچوقت برای من واقعی نبود، اما رنجی که از هم بردیم واقعی بود...و به همون اندازه، عشقی که به هم داشتیم.
نمیتونم ازش متنفر باشم، نمیتونم دوسش داشته باشم، اما یه حسی عمیق تر از این دوتا دارم؛ اسمش چیه؟ نمیدونم..فقط میدونم تا زمانیکه اینجام میخوام حالش خوب باشه اما به محض دیدنش، دلسوزیم از بین میره. اون لایق ترحم نیست. چیزی که باید نصیبش بشه حس خالصه، یه چیزی به جز دلسوزی.