در این شبایی که سرده
و همه توی غم و ناامیدی گم شدن،
وقتی نفسِ شهر یخ میزنه
و چراغِ دلها یکییکی خاموش میشه…
تصویرِ تو میاد تو ذهنم
مثل شعلهای کوچیک وسطِ کولاک،
که بیصدا میگه: «هنوز میشه امیدوار بود…»
و دستمو میگیره از دلِ تاریکیا.
لبخندِ قشنگت
مثل طلوعی که بیاجازه میتابه،
سیاهیِ چشمات
مثل شبی که ماهش فقط واسه منه.
اون عینکت…
که دنیا رو از پشتش سادهتر میبینم،
و اون گیرهمویی که روی موهاته
انگار بهونهایه برای عاشقتر شدن.
تو میای تو ذهنم
و یهو زمستون کوتاهتر میشه،
غم عقب میره،
و دلِ من
دوباره جرئتِ تپیدن پیدا میکنه… 🤍
و همه توی غم و ناامیدی گم شدن،
وقتی نفسِ شهر یخ میزنه
و چراغِ دلها یکییکی خاموش میشه…
تصویرِ تو میاد تو ذهنم
مثل شعلهای کوچیک وسطِ کولاک،
که بیصدا میگه: «هنوز میشه امیدوار بود…»
و دستمو میگیره از دلِ تاریکیا.
لبخندِ قشنگت
مثل طلوعی که بیاجازه میتابه،
سیاهیِ چشمات
مثل شبی که ماهش فقط واسه منه.
اون عینکت…
که دنیا رو از پشتش سادهتر میبینم،
و اون گیرهمویی که روی موهاته
انگار بهونهایه برای عاشقتر شدن.
تو میای تو ذهنم
و یهو زمستون کوتاهتر میشه،
غم عقب میره،
و دلِ من
دوباره جرئتِ تپیدن پیدا میکنه… 🤍
🔥1
و با همهی این امیدی که از تو میگیرم…
با همهی نوری که از لبخندت میریزه روی شبهام،
باور کن اگه بزرگترین خلافِ دنیا رو هم مرتکب بشم
اگه دل به خطر بزنم و از خطِ قرمزِ همه چی رد شم،
بازم جرأت نمیکنم
یه قدم سمتت بیام…
دستودلم میلرزه
وقتی فقط به نزدیک شدنت فکر میکنم،
اسمِ تو
برای قلبم از هر دادگاهی سنگینتره.
من میتونم با دنیا بجنگم،
میتونم با ترسهام روبهرو شم،
اما جلوی چشمات
همهی شجاعتم آب میشه.
انگار فاصلهی بین من و تو
از هر مرزی بلندتره،
و من
با یه دلِ عاشقِ خاموش
فقط از دور
دوستت دارم… 🤍
با همهی نوری که از لبخندت میریزه روی شبهام،
باور کن اگه بزرگترین خلافِ دنیا رو هم مرتکب بشم
اگه دل به خطر بزنم و از خطِ قرمزِ همه چی رد شم،
بازم جرأت نمیکنم
یه قدم سمتت بیام…
دستودلم میلرزه
وقتی فقط به نزدیک شدنت فکر میکنم،
اسمِ تو
برای قلبم از هر دادگاهی سنگینتره.
من میتونم با دنیا بجنگم،
میتونم با ترسهام روبهرو شم،
اما جلوی چشمات
همهی شجاعتم آب میشه.
انگار فاصلهی بین من و تو
از هر مرزی بلندتره،
و من
با یه دلِ عاشقِ خاموش
فقط از دور
دوستت دارم… 🤍
🔥1