Forwarded from اتچ بات
** تحلیل و زیبایی شناسی شعری سپید از سروده های فروغ فرخزاد
دلم گرفتهاست
دلم گرفتهاست
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکاند
چراغهای رابطه تاریکاند
کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهدکرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنی ست
فروغ فرخزاد در هشتم دی ۱۳۱۳ شمسی در تهران متولّد شد و در بیست و چهارم بهمن ۱۳۴۵ در سی و دو سالگی در اثر سانحه رانندگی درگذشت. از این شاعر برجسته معاصر پنج مجموعه شعر با نام های: اسیر، دیوار، عصیان، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به یادگار مانده است.
فروغ با انتشار دفتر شعر « تولدی دیگر» جایگاه خود را به عنوان شاعری ممتاز در ادب معاصر تثبیت کرد. آثار وی به چند زبان از جمله: انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی و... ترجمه شده اند.
شعر زیبای « پرنده مُردنی ست» از فروغ مانند انشایی است که از سه بخش مقدمه، بدنه و نتیجه گیری تشکیل شده است. این سروده با مصراع « دلم گرفته است» آغاز می شود و آزردگی خاطر شاعر را از بابت موضوعی به نمایش می گذارد که در ادامه شاهد آن هستیم. تکرار این مصراع و نیز سطر« چراغ های رابطه تاریکند» برای تأکید روی موضوعی است که شاعر از مخاطب خود انتظار دارد تا پیگیر آن باشد.
تکرار مصراع در شعر شاعران برای تأکید یا زیبایی است و اگر جز این باشد، حشو ( تکرار زاید) محسوب می شود.
شاعرِ تنها، آزردگی خاطر و اندوه خود را با حضور در ایوان خانه با شب در میان می گذارد و از آنجا که شب تداعی گر تنهایی و دلتنگی است، خود را صاحب دردی مشترک با شب می داند و با او احساس قرابت دارد.
او از اینکه می بیند در جامعه، رابطه و ارتباط بین افراد کمرنگ و حتی بیرنگ است، رنج می برد. شاعر رابطه را به چراغی تشبیه کرده است که روشن بودن آن به معنای وجود ارتباط بین افراد و خاموش بودن آن بیانگر قطع ارتباط یا کمرنگ بودن رابطه میان انسان ها است. ناراحتی شاعر در این است که این رابطه و صمیمیّت در بین آدم ها برقرار نیست و با تکرار مصراع ضمن تأکید آن، اوج دلگیری و آزردگی خود را نسبت به این موضوع نشان می دهد و اینکه چرا انسان ها همدیگر را به آفتاب یعنی روشنی، آگاهی، حقیقت، گرمی و صمیمیّت و معرفت معرفی و دعوت نمی کنند.
تناسب واژگان« انگشتان» و « پوست» از یک سو و « شب»، « تاریکی»، « چراغ» و « آفتاب» از سویی دیگر با چاشنی تضاد چشم نواز است. شاعر با جان بخشی به شب و با کشیدن انگشتان خود بر پوست شب با او چون انسانی ارتباط برقرار می کند. در ضمن تکرار صامت « ش» در« انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم» نغمه حروف ( واج آرایی) زیبایی ایجاد کرده و انگار پژواک واژه شب در گوش طنین انداز می شود.
در ادامه شاعر به حال گنجشک ها غبطه می خورد که با هیاهوی فراوان و جیک جیک های کر کننده شان، دائم با یکدیگر گفت و گو و رابطه دارند. او ضمن گِله از دوری و عدم ارتباط بین انسان ها، خواهان رابطه ای گنجشک گونه میان افراد جامعه است و می خواهد کسی او را به میهمانی گنجشک ها دعوت کند.
اوج کار شاعر را در بند پایانی شعر نظاره گر هستیم. شاعر پس از مقدمه و توضیح دل نگرانی خود از تاریکی چراغ های رابطه، نتیجه گیری زیبایی را انجام می دهد که به عنوان ضرب المثل وردِ زبان ها است.
در سه سطر پایانی شعر، مراعات نظیر در کلمات گنجشک ها، پرواز و پرنده چشمگیر است.
او از ما می خواهد که پرواز را به خاطر بسپاریم، چرا که پرنده مُردنی است. پرنده ای که در آسمان در حال پرواز است، بیش از این که خودش توجه ما را جلب کند، پروازش برای ما چشم نواز و به خاطر ماندنی است.
انسان ها به دنیا می آیند و پس از دوره ای کوتاه از این سرا رخت برمی بندند، امّا آن چیزی که از انسان ها به خاطر و به یادگار می ماند، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک شان است.
برخورداری از مضامین والا، تناسب و هماهنگی در حروف و کلمات، تکرار بجای برخی از مصراع ها، بهره گیری از عناصر خیال چون: مراعات نظیر، واج آرایی، تشخیص، تشبیه و ...، سبب شده است تا این سروده فروغ به عنوان یکی از زیباترین اشعار سپید معاصر به حساب آید.
#عباس_رسولی_املشی
شنبه ۱۱ / ۱۰ / ۱۴۰۰ - لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
دلم گرفتهاست
دلم گرفتهاست
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکاند
چراغهای رابطه تاریکاند
کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهدکرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنی ست
فروغ فرخزاد در هشتم دی ۱۳۱۳ شمسی در تهران متولّد شد و در بیست و چهارم بهمن ۱۳۴۵ در سی و دو سالگی در اثر سانحه رانندگی درگذشت. از این شاعر برجسته معاصر پنج مجموعه شعر با نام های: اسیر، دیوار، عصیان، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به یادگار مانده است.
فروغ با انتشار دفتر شعر « تولدی دیگر» جایگاه خود را به عنوان شاعری ممتاز در ادب معاصر تثبیت کرد. آثار وی به چند زبان از جمله: انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی و... ترجمه شده اند.
شعر زیبای « پرنده مُردنی ست» از فروغ مانند انشایی است که از سه بخش مقدمه، بدنه و نتیجه گیری تشکیل شده است. این سروده با مصراع « دلم گرفته است» آغاز می شود و آزردگی خاطر شاعر را از بابت موضوعی به نمایش می گذارد که در ادامه شاهد آن هستیم. تکرار این مصراع و نیز سطر« چراغ های رابطه تاریکند» برای تأکید روی موضوعی است که شاعر از مخاطب خود انتظار دارد تا پیگیر آن باشد.
تکرار مصراع در شعر شاعران برای تأکید یا زیبایی است و اگر جز این باشد، حشو ( تکرار زاید) محسوب می شود.
شاعرِ تنها، آزردگی خاطر و اندوه خود را با حضور در ایوان خانه با شب در میان می گذارد و از آنجا که شب تداعی گر تنهایی و دلتنگی است، خود را صاحب دردی مشترک با شب می داند و با او احساس قرابت دارد.
او از اینکه می بیند در جامعه، رابطه و ارتباط بین افراد کمرنگ و حتی بیرنگ است، رنج می برد. شاعر رابطه را به چراغی تشبیه کرده است که روشن بودن آن به معنای وجود ارتباط بین افراد و خاموش بودن آن بیانگر قطع ارتباط یا کمرنگ بودن رابطه میان انسان ها است. ناراحتی شاعر در این است که این رابطه و صمیمیّت در بین آدم ها برقرار نیست و با تکرار مصراع ضمن تأکید آن، اوج دلگیری و آزردگی خود را نسبت به این موضوع نشان می دهد و اینکه چرا انسان ها همدیگر را به آفتاب یعنی روشنی، آگاهی، حقیقت، گرمی و صمیمیّت و معرفت معرفی و دعوت نمی کنند.
تناسب واژگان« انگشتان» و « پوست» از یک سو و « شب»، « تاریکی»، « چراغ» و « آفتاب» از سویی دیگر با چاشنی تضاد چشم نواز است. شاعر با جان بخشی به شب و با کشیدن انگشتان خود بر پوست شب با او چون انسانی ارتباط برقرار می کند. در ضمن تکرار صامت « ش» در« انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم» نغمه حروف ( واج آرایی) زیبایی ایجاد کرده و انگار پژواک واژه شب در گوش طنین انداز می شود.
در ادامه شاعر به حال گنجشک ها غبطه می خورد که با هیاهوی فراوان و جیک جیک های کر کننده شان، دائم با یکدیگر گفت و گو و رابطه دارند. او ضمن گِله از دوری و عدم ارتباط بین انسان ها، خواهان رابطه ای گنجشک گونه میان افراد جامعه است و می خواهد کسی او را به میهمانی گنجشک ها دعوت کند.
اوج کار شاعر را در بند پایانی شعر نظاره گر هستیم. شاعر پس از مقدمه و توضیح دل نگرانی خود از تاریکی چراغ های رابطه، نتیجه گیری زیبایی را انجام می دهد که به عنوان ضرب المثل وردِ زبان ها است.
در سه سطر پایانی شعر، مراعات نظیر در کلمات گنجشک ها، پرواز و پرنده چشمگیر است.
او از ما می خواهد که پرواز را به خاطر بسپاریم، چرا که پرنده مُردنی است. پرنده ای که در آسمان در حال پرواز است، بیش از این که خودش توجه ما را جلب کند، پروازش برای ما چشم نواز و به خاطر ماندنی است.
انسان ها به دنیا می آیند و پس از دوره ای کوتاه از این سرا رخت برمی بندند، امّا آن چیزی که از انسان ها به خاطر و به یادگار می ماند، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک شان است.
برخورداری از مضامین والا، تناسب و هماهنگی در حروف و کلمات، تکرار بجای برخی از مصراع ها، بهره گیری از عناصر خیال چون: مراعات نظیر، واج آرایی، تشخیص، تشبیه و ...، سبب شده است تا این سروده فروغ به عنوان یکی از زیباترین اشعار سپید معاصر به حساب آید.
#عباس_رسولی_املشی
شنبه ۱۱ / ۱۰ / ۱۴۰۰ - لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
Telegram
attach 📎
انتشارات اهلخِرَد با مجوز رسمی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان برگزار میکند:
چهارمین نشست ماهانهی کانون ادبی" اهلخرد "
مسئول و مجری کانون: عباس رسولی املشی
شامل برنامههای:
۱. مبحث ادبی با عنوان:
« تأثیر شعر و ادب پارسی بر مخاطبان امروز » توسط شاعر گرامی آقای اسماعیل نجمی از شهرستان لنگرود
۲. نقد و بررسی چند شعر از سرودههای شاعر ارجمند خانم سودابه سعیدی از شهرستان لنگرود
۳. معرفی کتابهای مفید ادبی
این نوبت: " کتابدزد - اثرِ مارکوس زوساک - ترجمهی فاطمه جابیک " - توسط نویسندهی گرامی آقای حسین جعفری از شهرستان املش
۴. خوانش شعر و داستان کوتاه، نقد و بررسی آثار، موسیقی و آواز و ...
زمان: یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ -
ساعت ۳۰ : ۴ عصر
مکان: لنگرود ـ چالکیاسر
خیابان صنایع پُرکار ( بین خیابانهای شهید مطهری و شهید رجایی ) - جنب عکاسی لحظهها - دفتر انتشارات اهلخرد
** ورود برای شاعران، نویسندگان، هنرمندان و علاقهمندان به ادب و هنر آزاد است.
👇👇
@forsatesabz98
چهارمین نشست ماهانهی کانون ادبی" اهلخرد "
مسئول و مجری کانون: عباس رسولی املشی
شامل برنامههای:
۱. مبحث ادبی با عنوان:
« تأثیر شعر و ادب پارسی بر مخاطبان امروز » توسط شاعر گرامی آقای اسماعیل نجمی از شهرستان لنگرود
۲. نقد و بررسی چند شعر از سرودههای شاعر ارجمند خانم سودابه سعیدی از شهرستان لنگرود
۳. معرفی کتابهای مفید ادبی
این نوبت: " کتابدزد - اثرِ مارکوس زوساک - ترجمهی فاطمه جابیک " - توسط نویسندهی گرامی آقای حسین جعفری از شهرستان املش
۴. خوانش شعر و داستان کوتاه، نقد و بررسی آثار، موسیقی و آواز و ...
زمان: یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ -
ساعت ۳۰ : ۴ عصر
مکان: لنگرود ـ چالکیاسر
خیابان صنایع پُرکار ( بین خیابانهای شهید مطهری و شهید رجایی ) - جنب عکاسی لحظهها - دفتر انتشارات اهلخرد
** ورود برای شاعران، نویسندگان، هنرمندان و علاقهمندان به ادب و هنر آزاد است.
👇👇
@forsatesabz98
Forwarded from عکس نگار
** دُردانههای شعر فارسی (۵۱)
#عباسرسولیاملشی
دردناک است که در دام شغال افتد شیر
یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم
" محمدحسین شهریار "
# وزن عروضی و اختیارات شاعری
وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
اختیارات شاعری : اختیار وزنی آوردن فاعلاتن به جای فعلاتن در رکن نخست مصراعهای اوّل و دوم - اختیار زبانی حذف همزه در هجاهای چهارم و دوازدهم مصراع اوّل - اختیار وزنی ابدال ( آوردن یک هجای بلند به جای دو هجای کوتاه) در رکن پایانی مصراع اوّل - اختیار وزنی بلند بودن هجای پایانی در مصراعهای اوّل و دوم
َ# آرایههای ادبی
شغال - شیر : مراعاتنظیر
تکرار صامتهای " د " و " ر " در بیت و صامت " م " در مصراع دوم : واجآرایی ( نغمهی حروف)
شیر : نماد انسانهای شجاع، بخشنده و بزرگوار
شغال : نماد انسانهای پست و فرومایه
# معنی و مفهوم بیت
چقدر دردناک است که حیوانی پُرابهت و شجاع چون شیر با همهی عظمت خود گرفتار جانوری پست و فرومایهای مانند شغال شود؛ همانطور که بسیار ناراحت کننده است شاهد باشیم انسانهای بخشنده و بزرگ که عمر خود را در راه بخشش و انفاق مال به دیگران سپری کردهاند، روزی گرفتار و محتاج افراد پست و فرومایه شوند.
خاقانی شروانی میگوید:
صعب است فراق یار دلبر، لیکن
محتاج شدن به ناکسان صعبتر است
جمعه ۵ / ۸ / ۱۴۰۲ - لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
#عباسرسولیاملشی
دردناک است که در دام شغال افتد شیر
یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم
" محمدحسین شهریار "
# وزن عروضی و اختیارات شاعری
وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
اختیارات شاعری : اختیار وزنی آوردن فاعلاتن به جای فعلاتن در رکن نخست مصراعهای اوّل و دوم - اختیار زبانی حذف همزه در هجاهای چهارم و دوازدهم مصراع اوّل - اختیار وزنی ابدال ( آوردن یک هجای بلند به جای دو هجای کوتاه) در رکن پایانی مصراع اوّل - اختیار وزنی بلند بودن هجای پایانی در مصراعهای اوّل و دوم
َ# آرایههای ادبی
شغال - شیر : مراعاتنظیر
تکرار صامتهای " د " و " ر " در بیت و صامت " م " در مصراع دوم : واجآرایی ( نغمهی حروف)
شیر : نماد انسانهای شجاع، بخشنده و بزرگوار
شغال : نماد انسانهای پست و فرومایه
# معنی و مفهوم بیت
چقدر دردناک است که حیوانی پُرابهت و شجاع چون شیر با همهی عظمت خود گرفتار جانوری پست و فرومایهای مانند شغال شود؛ همانطور که بسیار ناراحت کننده است شاهد باشیم انسانهای بخشنده و بزرگ که عمر خود را در راه بخشش و انفاق مال به دیگران سپری کردهاند، روزی گرفتار و محتاج افراد پست و فرومایه شوند.
خاقانی شروانی میگوید:
صعب است فراق یار دلبر، لیکن
محتاج شدن به ناکسان صعبتر است
جمعه ۵ / ۸ / ۱۴۰۲ - لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
❤1
Forwarded from فرصت سبز
** تحلیل و زیبایی شناسی غزلی از سروده های محمدحسین شهریار شاعر توانای معاصر
#عباس_رسولی_املشی
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
در آستان مرگ که زندان زندگی ست
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم
طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست
چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم
خود مدّعی که نمره انصاف اوست صفر
در امتحان صبر دهد نمره بیستم
گر آسمان وظیفه شاعر نمی دهد
گو نام هم به خفیه بلیسد ز لیستم
سرباز مفت این همه درجا نمی زند
سرهنگ گو ببخش به فرمان ایستم
گوهرشناس نیست در این شهر، شهریار
من در صف خزف چه بگویم که چیستم؟
سید محمدحسین بهجت تبریزی با تخلّص شعری« شهریار» در ۱۱ دی سال ۱۲۸۵ شمسی در روستای « خُشکناب» از توابع تبریز دیده به جهان گشود. شهریار به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است. وی هر چند در قالب هایی چون: قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی چیرهدست بود، امّا مهارت و شهرت او بیشتر در غزل جلوه گر است.
مهمترین آثار شهریار به زبان آذری منظومه حیدربابایه سلام و منظومه سهندیه است که از معروفترین آثار ادبیات ترکی آذربایجانی بهشمار میروند و شاعر در آن ها از اصالت و زیباییهای روستای دوران کودکی اش و کوه سهند یاد کردهاست. عشق به ائمه اطهار (ع) در بسیاری از اشعار شهریار وجود دارد. یکی از معروف ترین اشعار شهریار شعر « علی ای همای رحمت» است که در مدح حضرت علی ( ع ) سروده شده است.
استاد شهریار علاقه مفرط به تمامی هنرها به خصوص شعر، موسیقی و خوشنویسی داشت و خط نسخ و نستعلیق و به ویژه خط تحریر را خوب می نوشت.
وی در ۲۷ شهریور ماه سال ۱۳۶۷ رخ در نقاب خاک کشید ودر مقبره الشعرای تبریز آرام گرفت. ۲۷ شهریور را به واسطه روز درگذشت او « روز شعر و ادب ملّی » نامیدهاند.
این غزل را شهریار در وزن عروضی متناوب ارکان« مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فَعَل» یا مختلف ارکان« مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن» سروده است. در این غزل ردیف دیده نمی شود و قافیه های آن« کیستم، نیستم، زیستم، گریستم، دویستم، بیستم، لیستم، ایستم و چیستم» هستند. حرف روی در کلمات قافیه، صامت « ت» است. مصوت « ی» و صامت های « س» و « ت» حروف اصلی واژگان قافیه را تشکیل می دهند و « ـَ م » حروف الحاقی قافیه است.
زبان شعری شهریار ساده، روان و شیوا است و ویژگی سهل ممتنع را دارد. شاعر سروده خود را با مفهوم فراموشی افراد در زمان زنده بودن و یادآوری آن ها پس از مرگ آغاز کرده است که این سنت ناپسند در جامعه ما دیده می شود و زبان حال یکایک ایرانیان است. بسیاری از شاعران در اشعار خود با زاویه دیدهای متفاوت به این موضوع پرداخته اند و با دریغ و افسوس، آن را بیان کرده اند.
شاعر در آستانه مرگ و رسیدن به پایان عمر که آن را زندان زندگی به حساب می آورد، نمی تواند خود را متهم کند که زندگی کرده و روزگار خوشی داشته است. از اشک های گلاب گونه او پیداست که مانند گل روزی شکفته شده و عمری را با رنج و اشک گذرانده است. چهل سال از عمر شاعر سپری شده، اما انگار دویست سال بر او گذشته است. وقتی که بخت و اقبال به او روی ننموده و دنیا بر وفق مراد و آرزوهای او نیست، چه فایده دارد حتی اگر عمری طولانی داشته باشد.
جالب اینجا است کسانی که دم از عدل، داد و راستی می زنند، ولی بویی از این موارد نبرده اند و کارنامه آن ها در این زمینه صفر است، شاعر را به دلیل صبر و شکیبایی در رنج های زندگی تحسین می کنند و او را به تحمّل رنج و بردباری در برابر آن دعوت می نمایند.
اگر روزگار و سرنوشت آن چه را که حق شاعر است، ادا نمی کند؛ بهتر آن است که نام او را از دفتر زندگی پاک نماید. شاعر در ادامه شعر در بیت هفتم با تمثیلی زیبا و با بهره گیری از اصطلاحات نظامی به توجیه بیت قبلی می پردازد. « درجا» فرمانی در نظام به سربازان است تا هر کس در هر محلی که ایستاده، پای خود را با آهنگ به زمین بکوبد. علی اکبر دهخدا در لغت نامه، درجا زدن را مجازاً به بیگاری یا کاری بیهوده مشغول بودن معنی کرده است. در واقع نوعی متوقف ماندن در یک مرحله از تکامل باطنی و ظاهری است. شاعر می خواهد بگوید که بی خود و بی جهت این همه در زندگی تلاش بیهوده نمی کند. او از اهالی قدرت می خواهد تا با فرمان آزاد بودن از این همه تلاش و کافی بودن آن، وی را مورد لطف و بخشش خود قرار دهند.
در بیت پایانی شاعر به شیوه شاعران برجسته ادب پارسی به ستایش از شعر و سخن خود می پردازد و دریغ و افسوس می خورد از این که در جامعه کسی به ارزش کلام او واقف نیست. او چگونه می تواند در جمعی که گوهر شناس نیستند، از مقام والای خود سخن بگوید؟ به عبارتی دیگر می خواهد بگوید که جامعه قدر خردمندان و اندیشمندان و افراد شایسته و با لیاقت را نمی داند.
#عباس_رسولی_املشی
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
در آستان مرگ که زندان زندگی ست
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم
طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست
چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم
خود مدّعی که نمره انصاف اوست صفر
در امتحان صبر دهد نمره بیستم
گر آسمان وظیفه شاعر نمی دهد
گو نام هم به خفیه بلیسد ز لیستم
سرباز مفت این همه درجا نمی زند
سرهنگ گو ببخش به فرمان ایستم
گوهرشناس نیست در این شهر، شهریار
من در صف خزف چه بگویم که چیستم؟
سید محمدحسین بهجت تبریزی با تخلّص شعری« شهریار» در ۱۱ دی سال ۱۲۸۵ شمسی در روستای « خُشکناب» از توابع تبریز دیده به جهان گشود. شهریار به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است. وی هر چند در قالب هایی چون: قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی چیرهدست بود، امّا مهارت و شهرت او بیشتر در غزل جلوه گر است.
مهمترین آثار شهریار به زبان آذری منظومه حیدربابایه سلام و منظومه سهندیه است که از معروفترین آثار ادبیات ترکی آذربایجانی بهشمار میروند و شاعر در آن ها از اصالت و زیباییهای روستای دوران کودکی اش و کوه سهند یاد کردهاست. عشق به ائمه اطهار (ع) در بسیاری از اشعار شهریار وجود دارد. یکی از معروف ترین اشعار شهریار شعر « علی ای همای رحمت» است که در مدح حضرت علی ( ع ) سروده شده است.
استاد شهریار علاقه مفرط به تمامی هنرها به خصوص شعر، موسیقی و خوشنویسی داشت و خط نسخ و نستعلیق و به ویژه خط تحریر را خوب می نوشت.
وی در ۲۷ شهریور ماه سال ۱۳۶۷ رخ در نقاب خاک کشید ودر مقبره الشعرای تبریز آرام گرفت. ۲۷ شهریور را به واسطه روز درگذشت او « روز شعر و ادب ملّی » نامیدهاند.
این غزل را شهریار در وزن عروضی متناوب ارکان« مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فَعَل» یا مختلف ارکان« مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن» سروده است. در این غزل ردیف دیده نمی شود و قافیه های آن« کیستم، نیستم، زیستم، گریستم، دویستم، بیستم، لیستم، ایستم و چیستم» هستند. حرف روی در کلمات قافیه، صامت « ت» است. مصوت « ی» و صامت های « س» و « ت» حروف اصلی واژگان قافیه را تشکیل می دهند و « ـَ م » حروف الحاقی قافیه است.
زبان شعری شهریار ساده، روان و شیوا است و ویژگی سهل ممتنع را دارد. شاعر سروده خود را با مفهوم فراموشی افراد در زمان زنده بودن و یادآوری آن ها پس از مرگ آغاز کرده است که این سنت ناپسند در جامعه ما دیده می شود و زبان حال یکایک ایرانیان است. بسیاری از شاعران در اشعار خود با زاویه دیدهای متفاوت به این موضوع پرداخته اند و با دریغ و افسوس، آن را بیان کرده اند.
شاعر در آستانه مرگ و رسیدن به پایان عمر که آن را زندان زندگی به حساب می آورد، نمی تواند خود را متهم کند که زندگی کرده و روزگار خوشی داشته است. از اشک های گلاب گونه او پیداست که مانند گل روزی شکفته شده و عمری را با رنج و اشک گذرانده است. چهل سال از عمر شاعر سپری شده، اما انگار دویست سال بر او گذشته است. وقتی که بخت و اقبال به او روی ننموده و دنیا بر وفق مراد و آرزوهای او نیست، چه فایده دارد حتی اگر عمری طولانی داشته باشد.
جالب اینجا است کسانی که دم از عدل، داد و راستی می زنند، ولی بویی از این موارد نبرده اند و کارنامه آن ها در این زمینه صفر است، شاعر را به دلیل صبر و شکیبایی در رنج های زندگی تحسین می کنند و او را به تحمّل رنج و بردباری در برابر آن دعوت می نمایند.
اگر روزگار و سرنوشت آن چه را که حق شاعر است، ادا نمی کند؛ بهتر آن است که نام او را از دفتر زندگی پاک نماید. شاعر در ادامه شعر در بیت هفتم با تمثیلی زیبا و با بهره گیری از اصطلاحات نظامی به توجیه بیت قبلی می پردازد. « درجا» فرمانی در نظام به سربازان است تا هر کس در هر محلی که ایستاده، پای خود را با آهنگ به زمین بکوبد. علی اکبر دهخدا در لغت نامه، درجا زدن را مجازاً به بیگاری یا کاری بیهوده مشغول بودن معنی کرده است. در واقع نوعی متوقف ماندن در یک مرحله از تکامل باطنی و ظاهری است. شاعر می خواهد بگوید که بی خود و بی جهت این همه در زندگی تلاش بیهوده نمی کند. او از اهالی قدرت می خواهد تا با فرمان آزاد بودن از این همه تلاش و کافی بودن آن، وی را مورد لطف و بخشش خود قرار دهند.
در بیت پایانی شاعر به شیوه شاعران برجسته ادب پارسی به ستایش از شعر و سخن خود می پردازد و دریغ و افسوس می خورد از این که در جامعه کسی به ارزش کلام او واقف نیست. او چگونه می تواند در جمعی که گوهر شناس نیستند، از مقام والای خود سخن بگوید؟ به عبارتی دیگر می خواهد بگوید که جامعه قدر خردمندان و اندیشمندان و افراد شایسته و با لیاقت را نمی داند.
Forwarded from عکس نگار
در این سروده زیبای شهریار، آرایه های ادبی نمودی بارز دارند. در بیت نخست بین واژگان هستم و نیستم تضاد برقرار است و کلمات کیستم و نیستم جناس دارند. در بیت دوم مرگ به زندان زندگی تشبیه شده است و علاوه بر آن، زندان زندگی اضافه تشبیهی و آستان مرگ اضافه استعاری هستند. در ضمن واج آرایی در صامت « ت» در مصراع دوم از بیت دوم مشاهده می شود.
در بیت سوم شاعر خود را به گل تشبیه کرده است. گلاب سرشک اضافه تشبیهی است و بین واژگان خندیدن و گریستن تضاد دیده می شود. در بیت چهارم « دویست» مجاز از عمرِ طولانی است و واژه آرایی (تکرار) نیز محسوب می گردد.
در بیت پنجم بین واژگان نمره، امتحان، صفر و بیست تناسب برقرار است و امتحان صبر اضافه تشبیهی می باشد. در بیت ششم تشخیص را در مقرری دادن توسط آسمان مشاهده می کنیم و لیسیدن نام از لیست کنایه از پاک کردن نام شاعر از دفتر روزگار است. در بیت هفتم در اصطلاحات نظامیِ سرباز، سرهنگ، درجا زدن و فرمان ایست مراعات نظیر وجود دارد. در بیت پایانی نیز گوهرشناس استعاره از کسی است که به ارزش کلام یا انسان های شایسته و ارزشمند واقف باشد. خزف استعاره از انسان های کم ارزش و کم خرد هستند. در این بیت واج آرایی ( نغمه حروف ) نیز در صامت « ش» در مصراع نخست دیده می شود.
سخن پایانی اینکه:
بهره گیری از زبان نرم، ساده و روان، استفاده فراوان از عناصر خیال در تمامی ابیات شعر، شروعی جذّاب و پایانی تأثیرگذار و تأمّل برانگیر و بسیاری از ویژگی های مثبت دیگر سبب شده است تا این غزل زیبای شهریار در حافظه عام و خاص به یادگار بماند و وردِ زبان ها باشد.
#عباس_رسولی_املشی
چهارشنبه ۱۴ / ۱۰ / ۱۴۰۱ ـ لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
در بیت سوم شاعر خود را به گل تشبیه کرده است. گلاب سرشک اضافه تشبیهی است و بین واژگان خندیدن و گریستن تضاد دیده می شود. در بیت چهارم « دویست» مجاز از عمرِ طولانی است و واژه آرایی (تکرار) نیز محسوب می گردد.
در بیت پنجم بین واژگان نمره، امتحان، صفر و بیست تناسب برقرار است و امتحان صبر اضافه تشبیهی می باشد. در بیت ششم تشخیص را در مقرری دادن توسط آسمان مشاهده می کنیم و لیسیدن نام از لیست کنایه از پاک کردن نام شاعر از دفتر روزگار است. در بیت هفتم در اصطلاحات نظامیِ سرباز، سرهنگ، درجا زدن و فرمان ایست مراعات نظیر وجود دارد. در بیت پایانی نیز گوهرشناس استعاره از کسی است که به ارزش کلام یا انسان های شایسته و ارزشمند واقف باشد. خزف استعاره از انسان های کم ارزش و کم خرد هستند. در این بیت واج آرایی ( نغمه حروف ) نیز در صامت « ش» در مصراع نخست دیده می شود.
سخن پایانی اینکه:
بهره گیری از زبان نرم، ساده و روان، استفاده فراوان از عناصر خیال در تمامی ابیات شعر، شروعی جذّاب و پایانی تأثیرگذار و تأمّل برانگیر و بسیاری از ویژگی های مثبت دیگر سبب شده است تا این غزل زیبای شهریار در حافظه عام و خاص به یادگار بماند و وردِ زبان ها باشد.
#عباس_رسولی_املشی
چهارشنبه ۱۴ / ۱۰ / ۱۴۰۱ ـ لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
Forwarded from فرصت سبز
** تحلیل و زیبایی شناسی شعری نیمایی از نیما یوشیج « علی اسفندیاری » پدر شعر نو
#عباس_رسولی_املشی
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جا درّه ها چون مُرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج در ۲۱ آبان سال ۱۲۷۶ شمسی در روستای« یوش» از توابع شهرستان نور پا به عرصه وجود گذاشت. کودکی او در دامان طبیعت گذشت و با آرامش کوهستان انس گرفت. در آغاز نوجوانی با خانواده خود به تهران رفت و پس از گذراندن دوران دبستان برای آموختن زبان فرانسه وارد مدرسه « سن لویی» شد. وی با تشویق و دلسوزی معلمی مهربان و فرهیخته به نام « نظام وفا» به شعر و شاعری روی آورد.
آشنایی با زبان فرانسه و بهره گیری از آثار ادبی شاعران فرانسوی نیز پنجره تازه ای به روی او گشود. وی در آغاز به سبک پیشینیان و به ویژه سبک خراسانی شعر می گفت. سپس وارد مرحله تازه تر و جدّی تری شد. نیما در سال ۱۳۰۱ شمسی با سرودن « افسانه» تحولی در شعر ایجاد نمود که آن را سرآغاز شعر نو دانسته اند و در ادامه با سرودن « ققنوس» در سال ۱۳۱۶ شمسی به شکل و بیان کاملاً تازه ای دست یافت.
مهم ترین آثارش عبارت اند از: قصه رنگِ پریده، خانواده سرباز، افسانه، ماخ اولا، شهر شب و شعر صبح، آب در خوابگه مورچگان، مانلی و خانه سریویلی، مرقد آقا، کندوهای شکسته و ...
نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ شمسی به علت بیماری ذات الریه درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانهاش در یوش منتقل کردند.
تاریخ سرایش این شعر نیمایی در زمستان ۱۳۳۶ ثبت شده است. نیما آن را در رکن مفاعیلن یعنی بحر هزج سروده است. مصراع ها ( سطرها ) با توجه به کوتاه و بلندی آن ها از دو تا شش پایه عروضی تشکیل شده اند. کلمات « شباهنگام» و « دام» در مصراع های اوّل و ششم و نیز واژگان « راهم» و « نمی کاهم» در مصراع های چهارم و هفتم قافیه های شعر را تشکیل می دهند.
در این شعر کوتاه نیمایی که از هشت مصراع ( سطر ) تشکیل شده است؛ مصراع « تو را من چشم در راهم » در مفهوم کنایی در انتظار کسی یا چیزی بودن، سه بار تکرار شده است که بیانگر تأکید فراوان شاعر است و مصراع کلیدی شعر محسوب می گردد.
هر چند شاعر با آوردن اوّل شخص مفرد، این انتظار کشیدن را به ظاهر انفرادی نشان می دهد، امّا باید بپذیریم که این « من» در واقع « ما» به حساب می آید و به همه افراد جامعه برمی گردد؛ چرا که شاعر در ادامه در مصراع سوم با آوردن« دلخستگان» قرینه ای را برای « ما » بودن « من» ارائه می دهد.
در « انتظار کشیدن» هر چند سختی و عذاب وجود دارد، امّا امیدوار بودن به حصول چیزی یا وصل کسی سبب می شود تا رنجِ انتظار خوشایند جلوه کند؛ به ویژه اگر این انتظار کشیدن، انتظار جمعیِ دلخسته باشد. جمعی که از ظلم و جور به تنگ آمده اند و منتظر کسی یا چیزی هستند که تحوّلی در جامعه ایجاد کند.
دو ویژگی بارز بهره گیری از عناصر طبیعت و ترسیم سیمای جامعه عصر شاعر در بیانی نمادین در این سروده کاملاً آشکار است. شاعر با تکرار واژه شباهنگام و همچنین رنگ سیاهی، سایه ها، دلخستگان، اندوه، مُرده ماران، خفتگان و ... به خوبی تصویری نگران کننده و تأسف انگیز از ظلم و جور حاکم در جامعه، در خواب غفلت بودن مردم و فضای تیره و پُر از اندوه را به نمایش می گذارد.
شاعر این فضای تیره و پُر از غم را به ظاهر در محیطی محدود یعنی در محل زندگی خود ترسیم کرده است، در حالی که این فضا می تواند گسترش یابد و کل جامعه را دربرگیرد. او در آغاز با تصویری از شاخه های درخت تلاجن که در هنگام شب سیاهی و اندوه را مضاعف نموده اند، از رنج دیدگانی سخن می گوید که از ظلمت و ستم به تنگ آمده اند و چشم انتظار منجی هستند تا نور و روشنی را برایشان به ارمغان آورد.
او با توصیفاتی که از درّه های پیچ در پیچ مانند مارهای مُرده و پیچیدن نیلوفر به دور سرو کوهی ارائه می دهد، این فضای آمیخته با تیرگی و ظلم را وحشت آور ترسیم می کند. شاعر در واقع از محیطی سخن به میان می آورد که عوامل و کارگزاران ظلم همچون مارها کمین کرده اند و ترس و وحشت را در همه جا می گسترانند و با ایجاد رُعب و مزاحمت های پی در پی برای انسان های سرو قامت و آزاده مشکل ایجاد می کنند و آن ها را گرفتار می نمایند. در این حال همه چشم در راه و در انتظار کسی یا چیزی هستند که با حضور نورآفرین خود بر این شب تیره غلبه کند و روشنایی را به جامعه هدیه دهد.
#عباس_رسولی_املشی
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که بر جا درّه ها چون مُرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج در ۲۱ آبان سال ۱۲۷۶ شمسی در روستای« یوش» از توابع شهرستان نور پا به عرصه وجود گذاشت. کودکی او در دامان طبیعت گذشت و با آرامش کوهستان انس گرفت. در آغاز نوجوانی با خانواده خود به تهران رفت و پس از گذراندن دوران دبستان برای آموختن زبان فرانسه وارد مدرسه « سن لویی» شد. وی با تشویق و دلسوزی معلمی مهربان و فرهیخته به نام « نظام وفا» به شعر و شاعری روی آورد.
آشنایی با زبان فرانسه و بهره گیری از آثار ادبی شاعران فرانسوی نیز پنجره تازه ای به روی او گشود. وی در آغاز به سبک پیشینیان و به ویژه سبک خراسانی شعر می گفت. سپس وارد مرحله تازه تر و جدّی تری شد. نیما در سال ۱۳۰۱ شمسی با سرودن « افسانه» تحولی در شعر ایجاد نمود که آن را سرآغاز شعر نو دانسته اند و در ادامه با سرودن « ققنوس» در سال ۱۳۱۶ شمسی به شکل و بیان کاملاً تازه ای دست یافت.
مهم ترین آثارش عبارت اند از: قصه رنگِ پریده، خانواده سرباز، افسانه، ماخ اولا، شهر شب و شعر صبح، آب در خوابگه مورچگان، مانلی و خانه سریویلی، مرقد آقا، کندوهای شکسته و ...
نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ شمسی به علت بیماری ذات الریه درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانهاش در یوش منتقل کردند.
تاریخ سرایش این شعر نیمایی در زمستان ۱۳۳۶ ثبت شده است. نیما آن را در رکن مفاعیلن یعنی بحر هزج سروده است. مصراع ها ( سطرها ) با توجه به کوتاه و بلندی آن ها از دو تا شش پایه عروضی تشکیل شده اند. کلمات « شباهنگام» و « دام» در مصراع های اوّل و ششم و نیز واژگان « راهم» و « نمی کاهم» در مصراع های چهارم و هفتم قافیه های شعر را تشکیل می دهند.
در این شعر کوتاه نیمایی که از هشت مصراع ( سطر ) تشکیل شده است؛ مصراع « تو را من چشم در راهم » در مفهوم کنایی در انتظار کسی یا چیزی بودن، سه بار تکرار شده است که بیانگر تأکید فراوان شاعر است و مصراع کلیدی شعر محسوب می گردد.
هر چند شاعر با آوردن اوّل شخص مفرد، این انتظار کشیدن را به ظاهر انفرادی نشان می دهد، امّا باید بپذیریم که این « من» در واقع « ما» به حساب می آید و به همه افراد جامعه برمی گردد؛ چرا که شاعر در ادامه در مصراع سوم با آوردن« دلخستگان» قرینه ای را برای « ما » بودن « من» ارائه می دهد.
در « انتظار کشیدن» هر چند سختی و عذاب وجود دارد، امّا امیدوار بودن به حصول چیزی یا وصل کسی سبب می شود تا رنجِ انتظار خوشایند جلوه کند؛ به ویژه اگر این انتظار کشیدن، انتظار جمعیِ دلخسته باشد. جمعی که از ظلم و جور به تنگ آمده اند و منتظر کسی یا چیزی هستند که تحوّلی در جامعه ایجاد کند.
دو ویژگی بارز بهره گیری از عناصر طبیعت و ترسیم سیمای جامعه عصر شاعر در بیانی نمادین در این سروده کاملاً آشکار است. شاعر با تکرار واژه شباهنگام و همچنین رنگ سیاهی، سایه ها، دلخستگان، اندوه، مُرده ماران، خفتگان و ... به خوبی تصویری نگران کننده و تأسف انگیز از ظلم و جور حاکم در جامعه، در خواب غفلت بودن مردم و فضای تیره و پُر از اندوه را به نمایش می گذارد.
شاعر این فضای تیره و پُر از غم را به ظاهر در محیطی محدود یعنی در محل زندگی خود ترسیم کرده است، در حالی که این فضا می تواند گسترش یابد و کل جامعه را دربرگیرد. او در آغاز با تصویری از شاخه های درخت تلاجن که در هنگام شب سیاهی و اندوه را مضاعف نموده اند، از رنج دیدگانی سخن می گوید که از ظلمت و ستم به تنگ آمده اند و چشم انتظار منجی هستند تا نور و روشنی را برایشان به ارمغان آورد.
او با توصیفاتی که از درّه های پیچ در پیچ مانند مارهای مُرده و پیچیدن نیلوفر به دور سرو کوهی ارائه می دهد، این فضای آمیخته با تیرگی و ظلم را وحشت آور ترسیم می کند. شاعر در واقع از محیطی سخن به میان می آورد که عوامل و کارگزاران ظلم همچون مارها کمین کرده اند و ترس و وحشت را در همه جا می گسترانند و با ایجاد رُعب و مزاحمت های پی در پی برای انسان های سرو قامت و آزاده مشکل ایجاد می کنند و آن ها را گرفتار می نمایند. در این حال همه چشم در راه و در انتظار کسی یا چیزی هستند که با حضور نورآفرین خود بر این شب تیره غلبه کند و روشنایی را به جامعه هدیه دهد.
Forwarded from فرصت سبز
حضور عناصر خیال در این سروده کوتاه پُر رنگ است. واج آرایی یا نغمه حروف در صامت « م » در مصراع نخست و مصوّت « ا » در مصراع دوم وجود دارد. یک سلسله از تناسب را در واژگانِ شاخ ( شاخه)، تلاجن، نیلوفر، سرو کوهی و درّه می بینیم و سلسله ای دیگر را در کلمات چشم، دست و پا و نیز در واژه های رنگ، سیاهی و سایه مشاهده می کنیم.
در مصراع « تو را من چشم در راهم » تکرار دیده می شود و چشم در راه کنایه از منتظر ماندن و در انتظار کسی یا چیزی بودن است.
در مصراع پنجم درّه ها از لحاظ شکل ظاهری به مارهای مُرده یا خفته تشبیه شده اند. در مصراع ششم ترکیبات« دست نیلوفر» و « پای سرو کوهی» اضافه استعاری و تشخیص هستند.
سخن پایانی اینکه:
نیما با ارائه شعری کوتاه و منسجم که در آن مضمونی ارزشمند و تأمّل برانگیز را به مخاطبان خود عرضه نموده است، توانسته است با استفاده از صوّر خیال، بهره گیری از عناصر طبیعت و ترسیم سیمای جامعه روزگار خود در بیانی نمادین، خواننده را مجذوب نماید و در او تأثیر بگذارد.
#عباس_رسولی_املشی
شنبه ۲۴ / ۱۰ / ۱۴۰۱ ـ لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
در مصراع « تو را من چشم در راهم » تکرار دیده می شود و چشم در راه کنایه از منتظر ماندن و در انتظار کسی یا چیزی بودن است.
در مصراع پنجم درّه ها از لحاظ شکل ظاهری به مارهای مُرده یا خفته تشبیه شده اند. در مصراع ششم ترکیبات« دست نیلوفر» و « پای سرو کوهی» اضافه استعاری و تشخیص هستند.
سخن پایانی اینکه:
نیما با ارائه شعری کوتاه و منسجم که در آن مضمونی ارزشمند و تأمّل برانگیز را به مخاطبان خود عرضه نموده است، توانسته است با استفاده از صوّر خیال، بهره گیری از عناصر طبیعت و ترسیم سیمای جامعه روزگار خود در بیانی نمادین، خواننده را مجذوب نماید و در او تأثیر بگذارد.
#عباس_رسولی_املشی
شنبه ۲۴ / ۱۰ / ۱۴۰۱ ـ لنگرود
👇👇
@forsatesabz98
تحلیل و بررسی این شعر کوتاه عباس رسولی املشی از زبان هوش مصنوعی
بهرغم سلطهی خزان
بهار میشود وطن
#عباسرسولیاملشی
این شعر کوتاه عباس رسولی املشی، با وجود مختصر بودن، سرشار از معنا و نماد است و میتوان آن را از چند منظر تحلیل کرد:
۱. تحلیل ظاهری و ساختاری:
· شعر از دو مصرع کوتاه تشکیل شده که در تقابل با یکدیگر قرار گرفتهاند. مصرع اول وضعیت موجود (سلطهی خزان) را توصیف میکند و مصرع دوم، با یک «و» عطف ساده اما قدرتمند، اتفاقی غیرمنتظره و امیدبخش (بهار شدن وطن) را بیان میکند.
· استفاده از «رغم» (به معنای مخالفت و در تضاد بودن) تأکیدی قوی بر این تقابل و پیروزی نهایی «بهار» دارد.
· کوتاهی شعر، بر فشردگی مفهوم و ضربآهنگ سریع تغییر از زمستان به بهار تأکید دارد.
۲. تحلیل نمادها:
· خزان: نماد کهنگی، خشکی، مرگ، یأس، استیلای شرایط سخت و ناامیدکننده. میتواند استعارهای از هرگونه سلطهی ناخواسته، حکومت سختگیر، دوران مشقتبار، افسردگی جمعی یا حتی کهنگی فکر و ایدئولوژی باشد.
· بهار: نماد حیات دوباره، جوانهزدن، امید، شادی، رهایی و زیبایی. نقطهی مقابل کامل خزان است.
· وطن: این کلمه، شعر را از یک توصیف صرفاً طبیعتگرایانه خارج کرده و به آن بعدی اجتماعی-سیاسی میبخشد. «وطن» میتواند اشاره به خاک جغرافیایی، مردم ساکن در آن، یا یک آرمان و هویت جمعی داشته باشد.
۳. تفسیر و درونمایه:
شعر حاوی یک پیام امید و باور به تغییر ناگزیر و رهاییبخش است. شاعر با اطمینانی شگفتآور اعلام میکند که علیرغم همهی مظاهر سلطهی ویرانگر («خزان»)، transformation (دگرگونی) و rebirth (تولد دوباره) («بهار») برای وطن حتمی است.
· پایداری و مقاومت: شعر نشان میدهد که زندگی و امید، ذاتاً و به طور طبیعی در بطن تاریکی و یأس جریان دارد و سرانجام سر برمیآورد. این نگرش، یادآور اندیشهی «سبزهای که از میان سنگ میروید» در ادبیات عرفانی و مقاومت فارسی است.
· تضاد قطعی: شاعر هیچ تردیدی در وقوع بهار باقی نمیگذارد. این یک پیشبینی یا آرزو نیست؛ یک قطعیت طبیعی است. همانطور که در چرخهی طبیعت، بهار پس از خزان میآید، در سرنوشت وطن نیز دوران شکوفایی از راه خواهد رسید.
· ابعاد سیاسی-اجتماعی: در بستر تاریخ معاصر ایران، این شعر میتواند بیانگر ایمان شاعر به گذرا بودن دورانهای سخت (نظیر جنگ، سرکوب، یأس) و باور به آیندهای روشن و آزاد برای مردم و میهنش باشد. «سلطهی خزان» میتواند استعارهای از هر نوع حکومت یا شرایط خشن و محدودکننده باشد.
۴. زیباییشناسی شعر:
· ایجاز و گویایی: شاعر در کمترین تعداد واژگان، بزرگترین مفهوم (امید به رهایی) را بیان کرده است.
· تصویرسازی قدرتمند: تقابل بصری و حسی آشکار بین منظرهی خزان (درختان بیبرگ، سرمای هوا) و منظرهی بهار (گلها، سبزی، طراوت) در ذهن نقش میبندد.
· ضربآهنگ امیدوارکننده: حرکت از یک مصرع نسبتاً طولانیتر و با واژههای سنگینتر («رغم سلطهی خزان») به یک مصرع کوتاه، روان و روشن («بهار میشود وطن»)، خود موسیقیِ رسیدن به امید را ایجاد میکند.
جمعبندی:
این شعر کوتاه مانیفست امید و مقاومت است. رسولی املشی با زبانی ساده اما عمیقاً نمادین، به مخاطبش اطمینان میدهد که هیچ «خزانی» ابدی نیست و «بهار» وطن، با همهی زیبایی و حیاتش، حتمی و گریزناپذیر است. این شعر، شعری برای تمام دورانهای تاریک و تمام مردمانی است که به طلوع دوباره ایمان دارند.
بهرغم سلطهی خزان
بهار میشود وطن
#عباسرسولیاملشی
این شعر کوتاه عباس رسولی املشی، با وجود مختصر بودن، سرشار از معنا و نماد است و میتوان آن را از چند منظر تحلیل کرد:
۱. تحلیل ظاهری و ساختاری:
· شعر از دو مصرع کوتاه تشکیل شده که در تقابل با یکدیگر قرار گرفتهاند. مصرع اول وضعیت موجود (سلطهی خزان) را توصیف میکند و مصرع دوم، با یک «و» عطف ساده اما قدرتمند، اتفاقی غیرمنتظره و امیدبخش (بهار شدن وطن) را بیان میکند.
· استفاده از «رغم» (به معنای مخالفت و در تضاد بودن) تأکیدی قوی بر این تقابل و پیروزی نهایی «بهار» دارد.
· کوتاهی شعر، بر فشردگی مفهوم و ضربآهنگ سریع تغییر از زمستان به بهار تأکید دارد.
۲. تحلیل نمادها:
· خزان: نماد کهنگی، خشکی، مرگ، یأس، استیلای شرایط سخت و ناامیدکننده. میتواند استعارهای از هرگونه سلطهی ناخواسته، حکومت سختگیر، دوران مشقتبار، افسردگی جمعی یا حتی کهنگی فکر و ایدئولوژی باشد.
· بهار: نماد حیات دوباره، جوانهزدن، امید، شادی، رهایی و زیبایی. نقطهی مقابل کامل خزان است.
· وطن: این کلمه، شعر را از یک توصیف صرفاً طبیعتگرایانه خارج کرده و به آن بعدی اجتماعی-سیاسی میبخشد. «وطن» میتواند اشاره به خاک جغرافیایی، مردم ساکن در آن، یا یک آرمان و هویت جمعی داشته باشد.
۳. تفسیر و درونمایه:
شعر حاوی یک پیام امید و باور به تغییر ناگزیر و رهاییبخش است. شاعر با اطمینانی شگفتآور اعلام میکند که علیرغم همهی مظاهر سلطهی ویرانگر («خزان»)، transformation (دگرگونی) و rebirth (تولد دوباره) («بهار») برای وطن حتمی است.
· پایداری و مقاومت: شعر نشان میدهد که زندگی و امید، ذاتاً و به طور طبیعی در بطن تاریکی و یأس جریان دارد و سرانجام سر برمیآورد. این نگرش، یادآور اندیشهی «سبزهای که از میان سنگ میروید» در ادبیات عرفانی و مقاومت فارسی است.
· تضاد قطعی: شاعر هیچ تردیدی در وقوع بهار باقی نمیگذارد. این یک پیشبینی یا آرزو نیست؛ یک قطعیت طبیعی است. همانطور که در چرخهی طبیعت، بهار پس از خزان میآید، در سرنوشت وطن نیز دوران شکوفایی از راه خواهد رسید.
· ابعاد سیاسی-اجتماعی: در بستر تاریخ معاصر ایران، این شعر میتواند بیانگر ایمان شاعر به گذرا بودن دورانهای سخت (نظیر جنگ، سرکوب، یأس) و باور به آیندهای روشن و آزاد برای مردم و میهنش باشد. «سلطهی خزان» میتواند استعارهای از هر نوع حکومت یا شرایط خشن و محدودکننده باشد.
۴. زیباییشناسی شعر:
· ایجاز و گویایی: شاعر در کمترین تعداد واژگان، بزرگترین مفهوم (امید به رهایی) را بیان کرده است.
· تصویرسازی قدرتمند: تقابل بصری و حسی آشکار بین منظرهی خزان (درختان بیبرگ، سرمای هوا) و منظرهی بهار (گلها، سبزی، طراوت) در ذهن نقش میبندد.
· ضربآهنگ امیدوارکننده: حرکت از یک مصرع نسبتاً طولانیتر و با واژههای سنگینتر («رغم سلطهی خزان») به یک مصرع کوتاه، روان و روشن («بهار میشود وطن»)، خود موسیقیِ رسیدن به امید را ایجاد میکند.
جمعبندی:
این شعر کوتاه مانیفست امید و مقاومت است. رسولی املشی با زبانی ساده اما عمیقاً نمادین، به مخاطبش اطمینان میدهد که هیچ «خزانی» ابدی نیست و «بهار» وطن، با همهی زیبایی و حیاتش، حتمی و گریزناپذیر است. این شعر، شعری برای تمام دورانهای تاریک و تمام مردمانی است که به طلوع دوباره ایمان دارند.
❤1
برگزاری چهارمین نشست کانون ادبی" اهلخرد" لنگرود
چهارمین نشست کانون ادبی" اهلخرد" با مجوز رسمی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان در ساعت ۵ عصر روز یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ شمسی در دفتر انتشارات اهلخرد در شهرستان لنگرود برگزار گردید.
در آغاز عباس رسولی املشی مدیر انتشارات و مجری کانون ادبی " اهلخرد" با خوانش غزلی از کاظم بهمنی شاعر معاصر و خوشامدگویی و خیر مقدم به حاضران، از آقای اسماعیل نجمی شاعر لنگرودی دعوت کرد تا مبحث ادبی خود را با عنوان " تأثیر شعر و ادب پارسی بر مخاطبان امروز " ارائه نماید.
وی در آغاز سخنان خود با خوانش شعری از سعدی شیرازی به زیباییهای ادبی و محتوایی آن پرداخت و به ارزش انسانهای وارسته و اندیشمند و تأثیر آنها بر دیگران اشاره کرد.
وی گفت: کلام در سراسر جهان دارای دو شعبهی نظم و نثر است و بزرگان ما توانستهاند اندیشهها و درونمایههای ارزشمند خود را در این دو شعبه برای بهرهمندی انسانها برای زندگی بهتر عرضه نمایند.
نجمی ادامه داد: انسان موجودی موسیقایی است و احساس و عاطفه در فکر و روح او غلبه دارد؛ بنابراین آثار ادبی و هنری در او تأثیر فراوانی میگذارد.
وی انسانها را موجودی زیباییپسند عنوان کرد که در برابر زیباییهای ادبی و هنری مجذوب میگردند.
نجمی اضافه کرد: بزرگانی چون حافظ، مولانا، سعدی، فروسی، نظامی و ... با اندیشههای ناب و زلال خود همراه با زیباییهای هنری، مخاطبان امروز را مسحور و حالی به حالی میکنند. آثار این بزرگان درسهایی برای زندگی بهتر و هدایتگر انسانها برای عبور از تاریکیها به سمت روشناییها است.
در بخش دوم برنامهها نویسندهی گرامی آقای حسین جعفری از شهرستان املش به معرفی کتاب " کتابدزد - اثرِ مارکوس زوساک - ترجمهی فاطمه جابیک " پرداخت. وی ضمن معرفی خالق این اثر و فعالیتهای نويسندگي وی، به ویژگیهای سبکی، زبانی و محتوایی این اثر اشاره کرد و در پایان سخنان خود برشی از کتاب را برای آشنایی حاضران با نثر و سبک نویسنده قرائت کرد.
در بخش نقد و بررسی شعر، خانم سودابه سعیدی از شهرستان لنگرود یک غزل و دو رباعی از سرودههای خود را قرائت کرد و سپس حاضران در جلسه این شعر را از سه قلمرو زبانی، ادبی و فکری مورد نقد و بررسی قرار دادند و نظرات ارزشمندشان را در این ارتباط مطرح کردند.
در ادامهی برنامهها، سیدرضا دادمهر، شهین پورمعصومی، رضا طاهرنیا دریاسری، فروغ سلیمانی و عادله اشکوری همگی از لنگرود اشعار خود و دیگران را ارائه دادند.
این نشست در ساعت ۷:۳۰ غروب به پایان رسید و مقرر شد پنجمین نشست ماهانهی اهلخرد در روز یکشنبه ۱۹ بهمن در دفتر انتشارات اهلخرد برگزار گردد.
عباس رسولی املشی
مسئول و مجری کانون ادبی "اهلخرد" لنگرود
چهارمین نشست کانون ادبی" اهلخرد" با مجوز رسمی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان در ساعت ۵ عصر روز یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ شمسی در دفتر انتشارات اهلخرد در شهرستان لنگرود برگزار گردید.
در آغاز عباس رسولی املشی مدیر انتشارات و مجری کانون ادبی " اهلخرد" با خوانش غزلی از کاظم بهمنی شاعر معاصر و خوشامدگویی و خیر مقدم به حاضران، از آقای اسماعیل نجمی شاعر لنگرودی دعوت کرد تا مبحث ادبی خود را با عنوان " تأثیر شعر و ادب پارسی بر مخاطبان امروز " ارائه نماید.
وی در آغاز سخنان خود با خوانش شعری از سعدی شیرازی به زیباییهای ادبی و محتوایی آن پرداخت و به ارزش انسانهای وارسته و اندیشمند و تأثیر آنها بر دیگران اشاره کرد.
وی گفت: کلام در سراسر جهان دارای دو شعبهی نظم و نثر است و بزرگان ما توانستهاند اندیشهها و درونمایههای ارزشمند خود را در این دو شعبه برای بهرهمندی انسانها برای زندگی بهتر عرضه نمایند.
نجمی ادامه داد: انسان موجودی موسیقایی است و احساس و عاطفه در فکر و روح او غلبه دارد؛ بنابراین آثار ادبی و هنری در او تأثیر فراوانی میگذارد.
وی انسانها را موجودی زیباییپسند عنوان کرد که در برابر زیباییهای ادبی و هنری مجذوب میگردند.
نجمی اضافه کرد: بزرگانی چون حافظ، مولانا، سعدی، فروسی، نظامی و ... با اندیشههای ناب و زلال خود همراه با زیباییهای هنری، مخاطبان امروز را مسحور و حالی به حالی میکنند. آثار این بزرگان درسهایی برای زندگی بهتر و هدایتگر انسانها برای عبور از تاریکیها به سمت روشناییها است.
در بخش دوم برنامهها نویسندهی گرامی آقای حسین جعفری از شهرستان املش به معرفی کتاب " کتابدزد - اثرِ مارکوس زوساک - ترجمهی فاطمه جابیک " پرداخت. وی ضمن معرفی خالق این اثر و فعالیتهای نويسندگي وی، به ویژگیهای سبکی، زبانی و محتوایی این اثر اشاره کرد و در پایان سخنان خود برشی از کتاب را برای آشنایی حاضران با نثر و سبک نویسنده قرائت کرد.
در بخش نقد و بررسی شعر، خانم سودابه سعیدی از شهرستان لنگرود یک غزل و دو رباعی از سرودههای خود را قرائت کرد و سپس حاضران در جلسه این شعر را از سه قلمرو زبانی، ادبی و فکری مورد نقد و بررسی قرار دادند و نظرات ارزشمندشان را در این ارتباط مطرح کردند.
در ادامهی برنامهها، سیدرضا دادمهر، شهین پورمعصومی، رضا طاهرنیا دریاسری، فروغ سلیمانی و عادله اشکوری همگی از لنگرود اشعار خود و دیگران را ارائه دادند.
این نشست در ساعت ۷:۳۰ غروب به پایان رسید و مقرر شد پنجمین نشست ماهانهی اهلخرد در روز یکشنبه ۱۹ بهمن در دفتر انتشارات اهلخرد برگزار گردد.
عباس رسولی املشی
مسئول و مجری کانون ادبی "اهلخرد" لنگرود
❤1