آگاهی و شعور کیهانی
338 subscribers
1.14K photos
432 videos
5 files
973 links

در جایی میان نور و تاریکی،
جایی میان زمین و ستارگان،
آگاهی در انتظارِ بیداریِ ماست.
اینجا روایت‌هایی از راز، فرکانس و فروهر را می‌خوانی—
جایی که تاریخ، اسطوره و شعور کیهانی به هم می‌رسند.

#آگاهی_و_شعور_کیهانی
ادمین
@Lilithsun666
Download Telegram
اما یک جزئیات عجیب وجود دارد:
۱. دست‌هایی که جلوی دهان آمده‌اند
در بعضی نقش‌ها، چهره‌هایی دیده می‌شوند که دست یا پارچه‌ای را نزدیک دهان گرفته‌اند. این حالت گاهی با پَنام، یعنی پوشاندن دهان در سنت‌های آیینی زرتشتی، مقایسه شده است؛ اما این تفسیر قطعی نیست.
۲. آیا این‌ها فقط خدمتکارند؟
یک احتمال باستان‌شناختی این است که بخشی از این افراد برای مراسم آیینی و حمل غذا یا پیشکش‌های قربانی حضور داشته‌اند. شواهد، اصل مراسم را ثابت نمی‌کند و دقیقاً نمی‌دانیم چه آیینی در اینجا انجام می‌شده است.
۳. خودِ پله‌ها یک مسیر تشریفاتی‌اند
نقش‌ها فقط تزئین نیستند؛ انسان‌ها در یک نظم دقیق حرکت می‌کنند.
پله → حیاط → ورودی → تالار.
یعنی معماری، حرکت انسان را هدایت می‌کرد و احتمالاً ورود به فضای سلطنتی را به یک تجربه رسمی تبدیل می‌کرد.
۴. راز واقعی٫#تچر

راز تچر در چیزی واقعی‌تر است:
سنگ، انسان، آیین و معماری، همه در یک صحنه کنار هم قرار گرفته‌اند.
و هنوز نمی‌دانیم تمام این صحنه دقیقاً چه مراسمی را برای ما به یادگار گذاشته است.
فردا از تچر عبور می‌کنیم و به سراغ یکی از مرموزترین کاخ‌های تخت‌جمشید می‌رویم: هدیشِ خشایارشا.
#رازهای_کیهانی #تخت_جمشید #تچر #داریوش #هخامنشیان #ایران_باستان
خواب #سام و پیدا شدن #زال
سال‌ها از روزی که سام، کودک سپیدموی خود، زال را در البرز رها کرده بود گذشت.
زال در آشیانهٔ سیمرغ بزرگ شده بود و کم‌کم از کودکی خردسال، به جوانی نیرومند و دانا تبدیل شد؛ آن‌قدر که آوازه‌اش به گوش سام رسید.
اما سام هنوز نمی‌دانست آن جوان، همان کودکی است که روزی از او دل کنده بود.
یک شب، سام که از گذشته و کار خود دل‌آشفته بود، به خواب رفت.
در خواب دید مردی سوار بر اسبی تیزرو از سرزمین هندوان به سوی او می‌آید. مرد به سام مژده داد که فرزندش زنده است و اکنون جوانی برومند شده است.
سام از خواب بیدار شد و بی‌درنگ موبدان و دانایان را فراخواند.
خواب خود را برای آنان تعریف کرد و پرسید:
«آیا آن کودک هنوز زنده است؟ یا گرما و سرما او را از میان برده؟»
موبدان پاسخ دادند که این کار سام خطا بوده است.
گفتند:
همهٔ آفریدگان خدا، حتی جانوران، فرزندان خود را پرورش می‌دهند؛ پس چگونه تو فرزند بی‌گناه خود را فقط به خاطر موی سپیدش رها کردی؟
موی سپید، ننگ نیست؛
آن کودک، آفریدهٔ خداست و اگر خداوند او را زنده نگه داشته، تو باید در جست‌وجویش باشی.
سام با شنیدن این سخنان، از کردهٔ خود پشیمان شد و به درگاه خداوند روی آورد.
اما هنوز راه درازی مانده بود.
خواب دوم سام
سام تصمیم گرفت خودش به جست‌وجوی فرزندش برود.
می‌خواست روز بعد به سوی کوه البرز حرکت کند.
اما همان شب دوباره خوابی شگفت دید.
در خواب، پرچمی بلند از سوی کوهستان برافراشته شده بود و در برابرش مردی جوان و برومند همراه سپاهی بسیار دیده می‌شد.
مردی در خواب، سام را سرزنش کرد:
تو از موی سپید این کودک شرم کردی، در حالی که همان کودکی که او را خوار شمردی، اکنون به جوانی نیرومند و شایسته تبدیل شده است.
او زیر پرورش موجودی بزرگ شده که از تو نسبت به او مهربان‌تر بوده است.
سام در خواب سخت برآشفت و از ترس خداوند بیدار شد.
این خواب دیگر برای او تردیدی باقی نگذاشت.
صبح که شد، بزرگان و سپاهیانش را جمع کرد و به سوی البرز شتافت.
سام به البرز می‌رسد
سام پس از پیمودن راهی دشوار، به کوهی رسید که سرش تا آسمان کشیده شده بود.
در بالای کوه، جایگاهی شگفت دید؛ جایی که دست انسان به آسانی به آن نمی‌رسید.
آنجا بود که آشیانهٔ سیمرغ قرار داشت.
سام وقتی آن جایگاه را دید، فهمید که نیرویی بزرگ در آنجا حضور دارد.
راهی برای بالا رفتن نمی‌یافت.
پس به جای جنگیدن یا زور آزمایی، سر بر زمین گذاشت و از خداوند طلب بخشش کرد.
گفت:
اگر این کودک واقعاً فرزند من است و از نسل پاک من آمده، به من یاری کن تا او را بازگردانم.
و اینجا اتفاق مهمی رخ می‌دهد...
سیمرغ زال را به سام بازمی‌گرداند
سیمرغ فهمید سام برای فرزندش آمده است.
به زال گفت که او را از کودکی پرورش داده و برایش مانند مادر بوده است.
سیمرغ به زال نام دیگری نیز داده بود:
دستان
و از این پس زال با دو نام شناخته می‌شود:
زال و دستان.
سیمرغ به او گفت که پدرش آمده و اکنون زمان آن رسیده که نزد او بازگردد.
زال با شنیدن این سخنان، دلش پر از اندوه شد؛ چون سیمرغ تمام دوران کودکی او را پرورش داده بود. اما می‌دانست که زمان رفتن فرا رسیده است.
سیمرغ او را به سام سپرد، اما پیش از جدایی یک یادگار بسیار مهم به او داد:
پَر سیمرغ.
به زال گفت اگر روزی گرفتار سختی شد و به کمک نیاز داشت، یکی از پرهای او را در آتش بیندازد؛ سیمرغ هرجا باشد، برای یاری او خواهد آمد.
این پر بعدها یکی از مهم‌ترین نشانه‌های داستان زال و رستم خواهد شد.
سام، فرزندش را با خود از کوه پایین آورد.
و این بار، دیگر از موی سپید او شرم نداشت.
او فهمیده بود که این کودک، نه مایهٔ ننگ، بلکه فرزندی برگزیده و شایسته است.
و هنوز یک مرحلهٔ مهم باقی مانده:
سام باید زال را نزد منوچهر ببرد و ماجرای سیمرغ و سال‌های زندگی زال را برای شاه ایران بازگو کند.
بعد از آن، منوچهر زال را خواهد آزمود و سرنوشت او را تعیین خواهد کرد
יהל (Yod–He–Lamed)
برای نورانی شدن راه‌های مالی و فرصت‌های ناگهانی.
يَهَلْ – يَهَلْ – يَهَلْ
📿 روش: ٧ بار هنگام تصمیم‌گیری مالی یا شروع پروژه.
🔑 حس کن که نور سبز و طلایی مسیرت رو روشن می‌کنه.
Forwarded from ( آوای بوف)
Audio
فايل صوتى

سخنران: استاد بهرام مشيرى

موضوع:
آئين اسلام براى پرورش دزدها و راهزنان بوده است

با به اشتراک گذاشتن این فایل‌ صوتی، در روشنگری و مبارزه براى زدودن جهل و خرافات در جامعه سهیم باشید.