برایِ تو
3 subscribers
1 photo
اُمید دارم روزی بازگردی؛
Download Telegram
ای که از کوچه‌یِ معشوقه ما میگذری ،
به جهنم بگذر ! کوچه محل گذر است . . `
جمع میکنم بساطِ شاعری را ،
تمام شد ! با کسی دیدمش .
تا همیشه بابتِ فرصتِ زندگی نکردن در کنارِ تو
غمگین می‌مانم.
از من فاصله بگیر.
هربار كه به من نزديك مى‌شوى باور مى‌كنم
هنوز هم مى‌شود زندگی را دوست داشت..
از من فاصله بگیر.
من خسته‌ام از اين اميدهایِ كوتاه!
بيمارم از اين سراب‌هاىِ رويائى..
آن کِسی را که تو می‌جویی
کِی خیالِ تو به سر دارد؟
بَس کن این ناله و زاری را
بَس کن او یآرِ دِگر دارد..
من ندانم زِ نگاهِ تو چه خواندم اما؛
دانم این چشم همان قاتلِ دلخواهِ من است.
نه چشمانت آبى بود و نه موهايت شبيه موج‌ها؛
هنوز نفهمیده‌ام، دریا که می‌روم چرا یادِ تو می‌افتم..
و او کسی بود که حتی تصورِ آغوشش
مرا از غم نجات می‌داد..
تمامِ عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق
چنان عشقی سرم آمد که دیگر من نمی‌خندم..
حتی اگه صد سالمم بشه؛ هرگز فراموش نمی‌کنم
که چقدر قلبم تو‌ رو در ۱۷ سالگی دوست داشت..
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغرِ پُر مِی
چُنان مَستت کنم تا خود بِدانی قدرِ مستی را
مثلِ عادت نیستی تا ساده اِنکارت کنم؛
تو نَفَس‌هایِ منی باید تِکرارت کنم..
من ندیدم جُرعه‌ای احساس در چشمانِ او
لعنتی احساس ندارد، او فقط دِل می‌برد..
با همین جان گفتنت هِی جان به جانم ميکنی؛
آخرش روزى تو رسواىِ جهانم مى‌کنی..
من كه چشمم را به اعجازِ نگاهت بسته‌ام
با همین لحنِ كلامت مهربانم مى‌کنی..
نوش دارويی كه بعد از مرگِ سهراب آمدی
با چه جادویی نوشتی كه جوانم می‌کنی؟
سخت میگیرم به قلبی كه لبالب خون شده،
شعرهایت را چرا ورد زبانم میکنی؟
چتر مهرت را گشودی بر سرم، اما بگو؛
تا ابد این دست‌هارا سایه‌بانم می‌کنی..؟
نفسم بویِ نفس‌هایِ تو را می‌خواهد.
دیگر پیامی از من دریافت نخواهی‌کرد.
این داستان هم برایِ همیشه، به پایان رسید!

-فروردین ۱۴۰۵-
۳:۱۳ صبح

و اگر راستش را بخواهی،
فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت واقعاً عاشقم بوده باشی؛
فقط شب‌ها کمی احساسِ تنهایی می‌کردی
و عاشقِ این بودی که من عاشقت هستم.
تو چنان در دلِ من رفته که جان در بدنی.
"چشمانش" مانند غزلی است که
مولانا سروده باشد و شجریان بخواند؛
ببخشید پیامتو دیر دیدم، بالای کوه بودم.
(کوهی پر از فکر و خیال)